no-img
سیستم همکاری در خرید و فروش فایل نگزاوار

شيعه واقعي كيست؟ -شيعه علي در زبان پيامبر- شيعه در نگاه اهل سنت -حديث ثقلين نزد شيعه

help

سوالی دارید؟09369254329

سیستم همکاری در خرید و فروش فایل نگزاوار
بهترین ها از دید دانش آموزان
آشنایی با سیستم خرید،فروش و بازاریابی نِگزاوار

گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .

ادامه مطلب

شیعه واقعی کیست؟ -شیعه علی در زبان پیامبر- شیعه در نگاه اهل سنت -حدیث ثقلین نزد شیعه
zip
آذر ۲۷, ۱۳۹۵

شیعه واقعی کیست؟ -شیعه علی در زبان پیامبر- شیعه در نگاه اهل سنت -حدیث ثقلین نزد شیعه


شیعه واقعی کیست؟ -شیعه علی در زبان پیامبر- شیعه در نگاه اهل سنت -حدیث ثقلین نزد شیعه

پایان نامه رشته الهیات در ۱۲۶ صفحه
[tabgroup][tab title=”مقدمه ” icon=”fa-pencil “]معنای لغوی شیعه یاران و پیروان است و شایع یعنی دنبال کرد و تبعیت نمود و در اصطلاح شیعه به کسانی می گویند که از علی و فرزندانش علیهم السلام تبعیت و پیروی نموده و ولایت آنان را پذیرفته اند و این نام برای پیروان اهل بیت بقدری مشهور و معروف شده که تا واژه شیعه بر زبان جاری می شود بی درنگ پیروان علی در ذهن می آید برخی از نویسندگان و مورخان پیدایش شیعه را پس از رحلت رسول اکرم(ص)و یا پس از قتل عثمان دانسته و برخی فراتر رفتند تکوین مذهب شیعه را در ایام فتنه طلحه و زبیر دانسته اند در حالی که ما معتقدیم شخص رسول اکرم (ص) مذهب تشیع را ایجاد کرده و در نخستین روزهای بعثت که بنی هاشم را بر اساس آیه‹‹وُانْذِرً عشیُرتکْ الاقربین›› دعوت کرد فرمود: هر که از شما با من بیعت کند جانشین من خواهد بود و کسی جز علی پاسخ مثبت به حضرتش نداد. از آن روز پیروان واقعی حضرتش مشخص و متمایز گردیدند پیامبر اکرم (ص) در آن مناسبت و در مناسبتهای گوناگون دیگر تا حجته الوداع تنها و تنها علی را برادر، وارث، وزیر، وصی، خلیفه و جانشین خود معرفی کرد و به مردم فهماند که هر که او مولایش است پس علی نیز مولا و سرور اوست و باید از او فرمان ببرد و ولایتش را بپذیرد و بی گمان اهل سنت و اقعی کسانی هستند که در روز نخست پیغام مولا و رهبر شان، رسول خدا (ص)را با دل و جان شنیدند و پذیرفتند و در برابرنص صریح او اجتهاد نکردند و با پیامبر مخالفت نورزیدند و پیروی از علی را مانند پیروی از رسول خدا(ص) و اجب و لازم دانستند. جالب اینجا است روایتهایی که پیامبر درآنها دستور پیروی از علی را داده است و علی را به عنوان وصی، ولی و خلیفه خود تعیین کرده است در مصادر اهل سنت صدها روایت است و با این حال نه تنها به آن اهمیت نداده بلکه آن را رها کرده و از آن می گذرند گویا این همه روایت برای آنها کافی نیست مطلبی که شاید برای برخی از دوستان تازگی داشته باشد این است که رسول اکرم(ص) بر واژه شیعه اصرار داشته و شیعیان علی را شیعه خود و رستگاری و سعادت را در شیعه بودن دانسته و بشارت به بهشت را در شیعیان علی منحصر نموده است ودراصل این نام مقدس را آن حضرت به پیروان علی گذارده نه اینکه پس از وفاتش نامگذاری شده باشد. حال در برابر این روایتها که شیعیان علی را می ستاید و متجاوز از ۱۲۰ مورد در مصادر قطعی و موثق اهل سنت آمده است آنان چه پاسخی دارند و چگونه آن را با وضعیت خویش منطبق می دانند خود باید پاسخگو باشند و یا اینکه سر تسلیم و اطاعت را فرود آورده و این سخنان حضرت رسول اکرم(ص) را نیز مانند دیگر سخنانش با قلبی پاک و عاری از هر کینه وتعصبی بپذیرند و چنین توقع به جایی هم از حق جویان هست،چه اینکه در کتاب خدا آمده است: ‹‹وُماْینطقْ عُن الهُوی  اِنً هْوُ اِلاوُحًیّ یْوحُی›› او هرگز از روی هوا و هوس سخن نمی گوید و سخنش جز وحی منزل نیست و در آیه دیگری می فرماید:‹‹و ما آتاکُمْ الرسْولُ فخُذوهْ و ما نهاکمً عُنْدْ فاْ نتَهْوا›› و هر چه از رسول خدا به شما رسد به آن عمل کند و از هر چه بازداشت امتناع[/tab][/tabgroup]
[tabgroup][tab title=”قسمت هایی از متن (۱)”]

شیعه علی در زبان پیامبر

چنانکه ذکر شد رسول اکرم(ص) درموارد گوناگونی شیعیان علی را ستوده و آنان رابشارت به بهشت برین ورستگاری داده است جالب است که بیشتر این احادیث درکتابهای معتبر حدیث و تفسیر اهل سنت آمده است که برای نمونه به برخی ازآنها اشاره می شود تا برادران اهل سنت بدانند ما اگر پیروی از علی و آل علی می کنیم به دستور تخلف ناپذیر پیامبرکه در کتابهای اهل سنت وارد شده است

ت پاک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل کند و در آن پا بر جا بماند نه اینکه اسمی بی مسمی بر خود بگذارد. هیثمی در کتاب مجمع الزوائدش روایت کرده است. که رسول خدا (ص) به علی فرمود: تو و شیعیانت به حوض من وارد می شوید در حالی که سیراب و شادکام و رو سفید هستید و همانا دشمنانت بر حوض من وارد می

اجتماع می کردند خداوند هرگز جهنم را نمی آفرید و همانا تو و شیعیانت رستگاران روز رستاخیز هستید. در کشف الغمه، ابوبکربن مردودیه به اسنادش از ابوهریره نقل کرده که

. در کنزالکراجی و کفایه الطالب حدیثی از جابربن عبدالله نقل کرده اند که رسول خدا به علی فرمود: همانا شیعیانت با سیمایی نورانی بر منبرهایی از نور گرداگرد من (در روز رستاخیز) خواهند بود و من شفاعتشان خواهم کرد و آنان فردا در بهشت همسایگان من اند. در امالی ازنسانی، و از اسدی، طی روایتی از علی (ع) نقل کرده است که رسول خدا فرمود: یا علی! همانا تو وصی،

و دوستانت در آسمان بیشتر از زمین هستند. ابن حجر هیثمی در العبواعق المحرقه این حدیث را آورده است. و همچنین ابن عساکر در تاریخ خود از رسول خدا(ص) نقل می کند که فرمود: یا علی نخستین چهار نفری که وارد بهشت می شوند من و تو و حسن و حسین هستیم و سپس ذریه ما و

که پیامبر (ص)فرمود:‹‹من اصل درختم و فاطمه فرعش و علی لقاحش و حسن و حسین میوه هایش و شیعیانمان برگهای آن درخت اند.›› با وجود چنین روایتهای صریح جای چه ابهامی باقی می

به پیروی از فلان و فلان نکرد و شیعیان و پیروان سایر اصحاب را نستود و اصلا شیعه ای جز شیعه علی نپذیرفت او شیعیان و پیروان علی را شیعیان و پیروان خود می دانست و به مردم دستور می داد که اگر ولایت او را می پذیرند و لایت علی را نیز بپذیرند. ملاحظه فرمایید آنقدر که بنی امیه و پیشاپیش آنان معاویه درهم و دینارها و زر و سیمها را

نمی توان پیدا کرد که پیامبر مثلاً فرموده باشد ای فلان و فلان شیعیان تو رستگارند! به خدا رضایت خدا فقط در رضایت خاندان پیامبر است وبس. چرا نباید بیدار شویم و خویشتن را از ورطه هلاکت حتمی رها سازیم و به دامان پر مهر و محبت اهل بیت روی آوریم؟ و مگر اهل بیت از پیش خود چیزی دارند ؟ آنان هر چه می گویند قال رسول الله است و قول رسول الله قول خدا است که هرگز ار روی هوا وهوس نیست و جز و حی نمی گویند.

فضیلت رافضه و ستایش این نام

علی بن ابساط از عتیبه بن فروش از حضرت صادق(ع) فرمود به

حضرت صادق(ع) همین جملات رابه من فرمود در وقتی به آن حضرت عرض کردم مردی به من گفته است به ترس از اینکه رافضی باشی. ابن یزید از ابوالجارود نقل می کند که گفت خدا دوگوشش را کر کند همچنانچه دو چشم او را نابینا ساخته اگر از حضرت باقر(ع) نشنیده باشد وقتی که مردی به آن حضرت عرض کرد فلانی نامی روی ما گذاشته فرمود چه نامی؟ عرض کرد ما را رافضه می نامد حضرت باقر(ع) با دست مبارک به سینه اش

آن هفتاد نفر کوشاتر و نسبت به هارون (برادر موسی) دوست تر نبود از این جهت قوم موسی آنها را رافضه نامیدند و خدا به موسی(ع) وحی کرد که این نام را برای آندسته در

فرمود بخدا مردم شما را با این اسم ننامیده اند بلکه خداوند شما را با این نام در تورات و انجیل به زبان موسی وعیسی(ع) نامیده و جهتش آن بود که هفتاد نفراز قوم فرعون او را رها کردند و به دین موسی در آمدند و خداوند آنها را رافضه نامید و به موسی وحی کرد این نام را

سنت

اهل سنت به اکثریت عظیم مسلمانان گفته می شود که در حدود سه چهارم امت اسلامی را در بر میگیرد آنان از

و ابن تیمیه را مجدد السنه می خوانند. سپس و هابیت به رهبری محمد بن الوهاب آن را دنبال کرد که امروز مذهب اسمی در عربستان است. همه این گروهها خود را اهل سنت می خوانند و گاهی هم یک کلمه آن می افزایند و برخود نام اهل سنت و جماعت میگذارند از لابلای بحثهای تاریخی، روشن خواهد شد که هرکس پیروآنچه ‹‹خلافت را شده›› نام گرفته باشد و خلفای راشدین یعنی ابوبکر، عمر، عثمان و علی را بپذیرد. و یکسان به امامت آنهاگردن نهد چه در روزگارآنان و چه امروز، سنی و ‹‹اهل سنت و جماعت›› نام می

و با آنان موافق و شیعیان و پیروان علی و آنان که به خلافت با او بیعت کردند و پس از او دست بیعت به فرزندانش دادند را دشمن دارند و از آنان انتقام می گیرند. (ناگفته پیداست که خود امیرالمومنین علی (ع) از این مجموعه جداست)بنابراین علی بن ابی طالب و شیعیان او نزد اینان ‹‹اهل سنت و جماعت›› شمرده نمی شوند گویا این اصطلاح یعینی اهل سنت و جماعت برای رویا رویی با علی (ع) و شیعیان او درست شده و به منظور من همین امر پس از پیامبر (ص)مهمترین علت

دست گرفت و بر تحت خلافت نشست و اکثریت عظیمی از صحابه او را یاری کردند و تنها علی بن ابی طالب و بنی هاشم و عده ای از صحابه که بیشتر آنها از موالی (بردگان آزاد شده بودند؛ با او مخالفت کردند

که اهل سنت و جماعت امروز ابعاد و دامنه حوادث سیاسی آن روز را درست نمی دانند و دشمن و ستیزه جویی که نقش ناپسندی در بر کناری و دور کردن بزرگترین شخصیت تاریخ بشریت پس از پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) داشت را در نمی یابد اهل سنت جماعت دراین روزگارگمان می کنند یا عقیده دارند که از زمان خلفای را شدین همه چیز درست و مطابق کتاب و سنت بوده و آنها مانند ملائکه بودند و یکدیگر را احترام می کردند و هیچ گونه کینه یا طمع و آزمندی و یاخواسته های نادرستی نداشته اند به همین سلب هر چه را که

تواهایی که آنها را درست می شمارند؛ تغییر می دادند. اهل سنت و جماعت آن گونه که من می شناسم متعصب نیستند و دشمن امام علی و اهل بیت او هم به شمار نمی آیند بلکه آنان را دوست می دارند و احترام می کنند ولی درهمان حال دشمنان اهل بیت را هم دوست می دارند و آنان را نیز احترام می کنند و به آنها اقتدا می نمایند و چنین می گویند: همه از رسول خدا فرا گرفته اند! اهل سنت و جماعت به دو اصل دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا عمل نمی کنند بلکه همه را دوست می دارند و چنانچه برای علی بن ابی طالب از خدا طلب رحمت و رضوان می

است که به معنای فرقه ای است که در پیروی سنت و مذهب متفق باشند این کلمه در آید دیگر قرآن آمده که می فرماید” من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حذب مالدینهم” فرحون از آنانکه دین خود را دسته دسته کردند و فرقه ها شوند و هر حزبی به آنچه خود دارد خرسند است.(سوره حجر از تفسیر المیزان جلد ۲۳).

سبب جدا شدن اقلیت شیعه از اکثریت سنی و بروز اختلاف

هواخواهان و پیروان علی(ع) نظریه مقام و منزلتی که آن حضرت پیش پیغمبر اکرم (ص) و صحابه و مسلمانان داشت مسلم می داشتند که خلافت و مرجعیت پس از رحلت پیغمبر اکرم از آن علی (ع) می باشد و ظواهر اوضاع و احوال نیز جز حوادثی که در روزهای بیماری پیغمبر اکرم (ص) به ظهور پیوست نظر آنان را تایید می کرد. ولی برخلاف انتظار آنان درست در حالیکه پیغمبر اکرم (ص) رحلت فرمود و هنوز جسدش دفن نشده بود و اهل بیت وعده ای از صحابه سرگرم لوازم سوگواری و تجهیزاتی بودند که خبر یافتند عده ای دیگر که بعداً اکثریت را بردند با کمال عجله و بی آنکه با اهل بیت و خویشاوندان پیغمبر اکرم و هوادارانشان مشورت کنند و حتی کمترین اطلاعی بدهند از پیش خود در قیافه خیر خواهی برای مسلمانان خلیفه معین نموده اند وعلی و یارانش را در برابر کاری انجام یافته قرار داده اند علی (ع) و هواداران او مانند عباس و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پیغمبر اکرم(ص) و اطلاع از جریان امر در مقام انتقاد بر آمده به خلافت انتخابی و کارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتی نیز کردند ولی پاسخ شنیدند که صلاح مسلمانان در همین بود. این انتقاد و اعتراف بود که اقلیتی را از اکثریت جدا کرد و پیروان علی(ع) را به همین نام شیعه علی به جامعه شناسانید و دستگاه خلافت نیز به مقتضای سیاست وقت مراقب بود که اقلیت نامبرده به این نام معروف نشوند و جامعه به

ولی جمعیت معترضین از جهت عقیده تسلیم اکثریت نشدند. و جانشین پیغمبر اکرم(ص) و مرجعیت علمی را حق مطلق علی (ع) می دانستند و مراجع علمی و معنوی را تنها به آن حضرت روا می دیدند و به سوی او دعوت می کردند.

نخستین حادثه ای که مسلمانان را به شیعه و سنی تقسیم کرد

این حادثه عبارت است از موضعگیری وحشتناک عمربن خطاب و بیشتر صحابه در برابر فرمان رسول خدا (ص)که فرمود : ‹‹ برای من کاغذ و مرکب بیاورید تا برای شما نامه ای بنویسم که هرگز گمراه نشوید.›› آنان به شدت مقاومت کردند و با سنگدلی وبی حرمتی به مقام والای آن حضرت او را متهم ساختند که هذیان و یاوه می گوید و ادعا

! شد بر خلاف احادیث نبوی فتوا می داد بلکه گاهی بر خلاف آیات محکم قرآن حکم می کرد و حلال خدا را حرام و حرام او را حلال می نمود. وهمین طور طبیعی است که یاران و هواداران او در میان صحابه نیز مانند او باشند و دوستداران و دلباختگان او در گذشته و حال نیز به اصطلاح

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۲)”]

بدعتهای حسنه او را بپذیرند.

 

هنوز مو بر چهره اش نروییده و هفده سال بیش ندارد به فرماندهی آنها گمارده است. ابوبکر و عمر و برخی از صحابه از رفتن به پادگان خودداری کردند به بهانه اداره امور خلافت در مدینه ماندند با آنکه پیامبر (ص) کسانی را که از سپاه اسامه عقب بمانند لعنت کرده بود. علی و صحابه پیرو او در این رویداد نیز به سخنان پیامبر (ص)پایبند بودند و تا آنجا که توانستند سرسوزنی از آن دور نشدند ما علی (ع) را می بینیم که در این مصیبت به وصیتهای پیامبر

را خنثی کند ولی به سنت پیامبر احترام گذاشت و آن را اجراکرد تا دست کم پسر عموی پیامبر به سنت او عمل کرده باشد. هر چند خلافت از دستش برود.

حادثه سوم که شیعه را در برابر ‹‹اهل سنت›› آشکار ساخت

این حادثه عبارت است از موضعگیری خطرناک بیشتر صحابه در سقیفه که آشکارا مخافت با سنت پیامبر به شمار می آمد زیرا پیامبر(ص) درروزعید غدیر خم با حضور همه صحابه علی را به خلافت تعیین کرد. و این در بازگشت از حجه الواداع  بود. با این که مهاجرین و انصار در میان خود بر سر تعیین خلیفه اختلاف داشتند ولی سرانجام با هم توافق کردند که گفته های پیامبر را زیر پا نهند و ابوبکر را خلیفه سازند. هر چند این کار به بهای جان عده ای تمام شود و آستینها را بالا زدند تا هر کس را که مخالفت کرد هر چند از نزدیکترین خویشاوندان پیامبر باشد بکشند. این حادثه نیزنشان داد که اکثریت قاطع صحابه پشتیبان ابوبکر و عمر

یکی از آن دو به سنت پیامبر احترام می گذاشت و آن را عمل می کرد و دیگری در پی از میان بردن سنت پیامبر و به فراموشی سپردن آن و تبدیل آن به اجتهادی است که اکثریت را به طمع می اندازد تا به قدرت برسند و در آن شریک شوند. در راس حزب نخست یعنی حزب پیرو سنت علی بن ابی طالب و شیعیان او بودند و در راس حزب اجتهاد ابوبکر و عمر و بیشتر صحابه قرار داشتند . حزب دوم به رهبری ابوبکر و عمر کوشید تا از قدرت حزب اول بکاهد و نقشه های گوناگونی کشید تا حزب مخالف خود را از میان ببرد از جمله:

نخست:

فاطمه (س) را از فدک بیرون راندند. آنها

نگذاشتند سهم‹‹خمس›› به او برسد. در این حال علی و همسر فرزندان او نیازمندکسی شدند که شکم آنها را سیر کند و بدن آنها را بپوشاند ابوبکر همین مطلب را به زهرا(س) گفت که: بلی تو در خمس حق داری ولی من هم مانند رسول خدا رفتار می کنم و نمی گذارم تو گرسنه بمانی چنانکه گفتیم صحابه ای ک شیعه علی بودند بیشتر از بردگان آزاد شده ای بودند که ثروتی نداشتند و حزب حاکم از آنها و نفوذ شان نمی ترسید زیرا مردم همیشه به سوی ثروتمندان می روند و فقرا را خواری شمارند.

دوم: بر کناری وفلج کردن مخالفان از بعد اجتماعی. حزب حاکم برای سرنگون کردن جبهه مخالف به رهبری علی بن ابی طالب آنها را از نظر اجتماعی

که همیشه در کمین او بودند فاطمه(س) تنها یادگار پیامبر(ص)بود که پس از او درمیان امت بر جای مانده و برای پدرش چون مادری بود مهربان چنانکه پیامبر نیز او را به همین نام می خواند و سرور زنان جهان به شمار می آورد و همه مسلمانان او را گرامی می داشتند و به خاطرجایگاه او در دل پدرش در روایاتی که درباره فضائل و بزرگی و پاکی او رسیده بود وی را بزرگ می داشتند. ولی ابوبکر و عمر احترام و ارزش او را در دل مردم پایین آوردند عمربن خطاب به در خانه زهرا آمده و آتشی با خود آورد و گرداگرد خانه او را هیزم چید و سوگند خورد که اگر ساکنین این خانه برای بیعت نیایند آن را به آتش خواهد کشید. اگر فاطمه(س) چنانکه در کتابهای صحاح اهل سنت آمده سرور زنان جهان است و اگر دو پسر او حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت و گلهای زندگی پیامبر(ص) در این امت هستند و با این حال عمر به آنها اهانت می کند و آنها را خوارمی شمارد تا آنجا که سوگند می خورد که اگربا ابوبکر بیعت نکنند خانه آنها را به آتش می کشد پس آیا با این وضع دیگر در دل دیگران ارج و احترامی برای علی بن ابی طالب باقی می ماند.

سوم: بیرون راندن مخالفان از صحنه سیاسی. حزب حاکم با وجود محاصره سخت و مصادره حقوق مالی آنان و دور کردن آنها از جامعه اسلامی تا جایی که چهره ها سرشناس مردم از علی بن ابی طالب روی گردان شدند به این کار بسنده نکرد بلکه او را از نظر سیاسی منذوی ساخت و از همه دستگاههای دولتی دور کرد و درهیچ پست دولتی شریک نساخت. امام علی (ع) را از صحنه فعالیتهای سیاسی در مدت ۲۵ سال خلافت ابوبکر و عمر و عثمان کنار نهادند و علی (ع) درختان خرمای یهودیان را آبیاری می کرد و بارنج و زحمت

دست فراتر نمی رفتند کسی قدر او را نشناخت. امام علی (ع) در زمان خلافت خود کوشید مردم را به سوی قرآن و سنت پیامبر (ص) باز گرداند ولی سودی نداشت زیرا آنان بر اجتهاد عمربن خطاب تعصب می ورزیدند و بیشتر آنان فریاد برداشتند که افسوس که عمر از دست ما رفت. از تمام این حقایق می توان نتیجه گرفت که علی (ع) و شیعیان او به سنت پیامبر پایبند بودند و برای زنده کردن آن کوشیدند و هرگز از آن دور نشدند در حالی که دیگر افراد امت از بدعت های ابوبکر عمر و عثمان  عایشه پیروی می کردند و آنها را بدعتهای نیکو نامیدند. امام علی قرآن را از برداشت و همه احکام آن را می

 و تبری ذمتی (۱) وانت تغسنی و تؤدی دینی و توارینی فی حضرتی (۲)

(۱) یا علی تو برادر و وصی منی که دین مرا اداء و وعده مرا وفا و ذمت مرا بری می کنی (۲) تو مرا غسل می دهی و دین مرا اداء می کنی و مرا در قبر پنهان می کنی.

شیخ  روی قاعده و دستورات قرآن که می فرماید: کتب علیکم اذا حضراحدکم الموت ان ترک خیراً الوصیه للوالدین والاقریین بالمعروف حقاً علی المتقین ‹‹دستور داده شد که چون یکی از شما

خود را معین کند پس چرا در آن موقع که آثار موت را مشاهده نمود رسول خدا (ص) وصیت نکرد هم چنانچه ابی بکر وعمر رضی الله عنهما وصیت نمودند. داعی ـ اولا : مراد از حضراحدکم الموت لحظات آخر زندگی نمی باشد زیرا در آن حالت کمتر کسی استکه بهوش باشد و بتواند به وظایف خود عمل کند آنهم با شعور کامل پس مراد اسباب و آثار و علامات مرگ است مانند پیری وضعف بدن و مرض و

من مات بغیر و صیه مات میتم جاهلیه‹‹کسیکه بدون وصیت بمیرد مرده است بمردن اهل جاهلیت›› تا فردی از امت او بی وصیت نمیرد مبادا بعد از مردن در بازماندگان آنها تولید نزاع گردد نوبت که به خود آن بزرگوار رسید با آنکه در مدت ۲۳ سال پیوسته وصیتهای خود را تحت نظامنامه مرتب به یگانه وصی با عظمتی که خداوند متعال برای آن بزرگوار معین نموده گوشزد و موردعنایت قرار داده بود در مرض موت هم خواست آنچه در آن مدت گفته تکمیل نماید تا به آن وسیله جلوگمراهی و دودستی امت را بگیرد متأسفانه بازیگران سیاسی مانع شدند و نگذاردند وظیفه شرعی الهی خود را عملی خود را عملی کند. شیخ: گمان می کنم این بیان شما حقیقت نداشته باشد زیرا عقل باورنمی کند که کسی قدرت ممانعت از رسول خدا (ص)را داشته چه آنکه صریح قرآن کریم است.

و ما آتیکم الرسول فخذوه و مانهیکم عند فانتهوا‹‹آنچه رسول حق دستور دهد شما را بگیرید و هر

صحابه به وابستگان آن حضرت چنین عملی را نمی نمودند که مانع وصیت آن حضرت گردند ممکن است از اخبار کذبی باشد که بدست ملحدین برای بی اعتنا نشان دادن امت بأمر آن حضرت انتشار یافته است. داعی ـ این از اخبار صحیح مسلم است که عموم فرق مسلمین اتفاق بر صحت آن دارند حتی شیخین بخاری و مسلم هم با همه احتیاط کاری که درنقل اخبار داشتند که مبادا خبری نقل نمایند که مورد توجه واستشهاد مخالفینشان

مراجعه نمائید می بینید. که اکابر علماء خودتان این قضیه رانقل نموده اند از قبیل بخار ی در ص ۱۱۸ جلد دوم صحیح و مسلم در آخر کتاب وصیت و امام غزالی در مقاله چهارم سرالعالمین که سبط ابن جوزی هم در ص ۳۶ تذکره از او نقل نموده و بعضی دیگر از رجال علماء شما چنین آورده اند که فرمود دوات و سفیری برای

نیست نزد من جنگ و نزاع این اول فتنه و فسادی بود که در میان مسلمانان در حضور خود پیغمبر بعد از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای آن حضرت واقع شد و سبب این فتنه و دودستگی خلیفه عمر شد که به گفتار خود تخم لفاق و اختلاف کلمه را پاشید و ایجاد دودستگی کرد.

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۳)”]

شیعه در نگاه اهل سنت

اگر برخی از علمای معاصر اهل سنت را که در نوشته های خود درباره شیعه انصاف داده اند و بر پایه اخلاق اسلامی عمل کرده اند از دیگران جدابسازیم اکثریت قاطع آنها درگذشته و حال همواره بر پایه تفکرکینه توزانه بنی امیه درباره شیعه می نویسند و از هر دری سخن می گویند و چیزهایی را می آورند که خودشان هم معنای آن را نمی دانند و به دشنام و ناسزا و

عبدالله بن سبادی یهودی آن را پدید آورده و گاهی می گویند ریشه آنها به زرتشتیان باز می گردد و آنها رافضی هستند و خدایشان سیه روی گرداند و از یهود و نصاری برای اسلام خطرناکترند و گاه می نویسند که آنها منافق هستند و بی بند و بارند و ازدواج با خویشاوندان نزدیک وازدواج موقت یعنی زنا را حلال می شمردند! برخی می نویسند که آنها قرآنی جز قرآن مسلمانان دارند و علی و امامان دیگر از

با او مخالف باشند. آیا سنت

دهد و نماز، زکات، روزه، حج و امر به معروف و نهی از منکر را به جا می آورد تکفیر کنند. از آنجا که آنان پیرو سنت اموی و قریش هستند، با اندیشه جاهلی، سخن می گویند و با افکار قبیله ای و گرایشهای نژادی کتاب می نویسند و از ضرب المثلهای معروف است که نیش عقرب نه از ره کینه است اقتضای طبیعتش این است و نیز گفته اند: از کوزه همان برون تراودکه در اوست. آیا پیامبر(ص) نیز مانند قرآن نمی فرمود: ای اهل کتاب!بیایید سخنی را پیروی کنیم که میان ما و شما یکسان است. اگر به راستی از اهل سنت هستند باید برادران شیعه خود را به پیروی از عقاید مشترک دعوت کنند و اگر اسلام دشمنان یهودی و مسیحی خود را به سوی اصول مشترک فرا می خواند تا تفاهم و برادری  ایجاد کند پس چگونه می شود کسانی که یک خدا و یک پیامبر

اگر پرده از حقایق برداشته شود بیشترمسلمانان شیعه شوند که در عمل نیز این گونه بوده است به همین دلیل برخی از علمای آنها حتی نشستن با شیعه را هم بر پیروان خود حرام کرده اند از اینجا می توان دریافت که آنها بیش از هر کس دیگر از سنت پیامبر به دورند و بیش از همه به سنت بنی امیه نزدیکند.

اهل سنت و جماعت ازنگاه شیعه

اگر برخی از مردم عادی و متعصب شیعه را نادیده بگیریم که همه اهل سنت و جماعت را ناسبی می دانند اکثریت قاطع علمای شیعه درگذشته حال همواره بر این عقیده بوده اند که برادران آنها از ‹‹اهل سنت و جماعت›› قربانی نیرنگ و فریب امویان شده اند زیرا به سلف صالح خوش بین بوده اند و از آنها پیروی کرده اند بی آنکه جستجو کنند و بد و خوب را بشناسند و همین باعث شده که از راه درست به دور افتاده اند و از ثقلین یعنی قرآن و عترت جدا شده اند با اینکه این دو می توانستند امت را از کج راهه دور نگهدارند و راه درست را برای آنان تضمین کنند. آنان بسیار در دفاع از خود و معرفی عقاید

همیشه این بوده که امامان پاک اهل بیت را معرفی کنند و مذهب جعفری را که نماینده اسلام به تمام معنای آن است به دنیا بشناسانند آنها در این باره کتابها و مقاله های فراوانی نوشته اند و سمینارهای در این باره برپاکرده اند به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران چندین کنفرانس به نام ‹‹وحدت اسلامی›› و ‹‹تقریب مذاهب›› برگزار شده و در همه آنها صادقانه دعوت به دور افکندن دشمنی و کینه و پراکندن روح برادری و احترام مسلمانان به یکدیگر نمایان است.

خدا و سنت پیامبر(ص)بود. و شیعیان او نیز می کوشند همه تهمتها و دروغهایی را که درباره آنان گفته شده از خود دور کنند و

ت به ابی بکر و عمر و عثمان قرارگرفت ولی درتمام دوره خلافت (به استثنای روزهای اول) ابی بکر و عمر کاملا با آن حضرت در تمام امور مشورت می نمودند و مطابق فرموده های آن حضرت عمل می کردند هم چنین رجال از دانشمندان ادیان هم که برای کشف حقایق به مدینه می آمدند در مناظرات علی (ع) آنها را مجاب می نمود. بالاخره تاآن حضرت حیات داشت بطرق مختلف خدمات شایان خود رابدین اسلام نمود اما پس از شهادت آن حضرت که زمام امور بدست بنی امیه آمد مقام ولایت و امامت کاملاً به محاق افتاد با منتها درجه قساوت ظلم و تعدی بعترت و اهل بیت پیامبر (ص)وارد آوردند. امام حسن مجتبی و امام حسین و امام زین العابدین و امام محمد باقر(ع)بسختی در تحت فشار قرار گرفتند و تمام راه ها را بر آنها مسدود نمودند و جز عده قلیلی از شیعیان خالص الولاء موفق بدیدار و اخذ علم و حقایق از آنها نمی شدند تا عاقبت هر یک را بطریقی شهید

شده با صول اربعمائه. چنین ریاست علمی از حیث ظهور برای احدی از آباء و ابناء کرام آن حضرت پیش آمد ننمود که بدون مانع بتوانند بنشر احکام و قواعد دین و تفسیر آیات قرآن مجید و مبانی علم و حدیث و کشف اسرار و حقایق علنی بپردازد. چه آنکه بنی امیه مانع آباء آن حضرت بودند و بنی عباس با منتها درجه بی شرمی ائمه را تحت فشار قرار دادند. در حقیقت ظهور تشیع بی پرده و عیان و نشر معارف آل محمد و عترت طاهره بوسیله آن حضرت بارز شد. فلذا این مذهب بنام آن حضرت معروف شد بمذهب جعفری وگرنه بین امام صادق و آباء اربعد و ابناء سته آن حضرت و عموی بزرگوارش امام حسن مجتبی (ع) فرقی نبوده است.

 

استقرار سلطنت بنی امیه

سال شصت  هجری قمری معاویه درگذشت و پسرش یزید طبق بیعتی که پدرش از مردم  برای  وی گرفته بود زمام

حکومت خود فجایحی راه انداخت که در تاریخ ظهور اسلام با آن همه فتنه ها که گذشته بود بی سابقه بود. سال اول حضرت حسین بن علی (ع) را که سبط پیامبر اکرم (ص) بود با

خود مباح ساخت و سال سوم کعبه مقدسه را خراب کرده و آتش زد و پس از یزید آل مروان از بنی امیه زمام حکومت را به تفصیلی که در تواریخ ضبط شده در دست گرفتند حکومت این دسته یازده نفری که نزدیک به هفتاد سال ادامه داشت روزگار تیره و شومی برای اسلام و مسلمین بوجود آورد که در جامعه اسلامی جز یک امپراتوری عربی استبدادی که نام خلافت اسلامی بر آن گذاشته شده بود حکومت نمی کرد و در دوره حکومت اینان کار به جایی کشید که خلیفه وقت که جانشین پیغمبر اسلام (ص) و یگانه حامی دین شمرده می شد  فوراً تصمیم گرفت بالای خانه کعبه غرفه ای بسازد تا در موسم حج در آنجا مخصوصاً به خوش گذرانی بپردازد خلیفه وقت (ولیدبن یزید) قرآن کریم را آماج تیر قرار داد و در شعری که خطاب به قرآن انشا کرد گفت: روز قیامت که پیش خدای خود حضور می یابی بگوی

خلافت مانند عراق و یمن و ایران کمک بسزایی کرد. گواه این سخن این است که در زمان امامت پیشوای پنجم شیعه که هنوز قرن اول هجری تمام نشده و چهل سال از شهادت امام سوم نگذشته بود به مناسبت اختلال و ضعفی که در حکومت اموی پیدا شده بود شیعه از اطراف کشور اسلامی مانند سیل بدور پیشوای پنجم ریخته باخذ حدیث و تعلم معارف دینی پرداختند هنوز قرن اول هجری تمام نشده بود که چند نفر از امراء دولت شهر قم را در ایران بنیاد نهاده و شیعه نشین کردند ولی در عین حال شیعه به حساب دستور پیشوایان خود در حال تقیه و بدون تظاهر به مذهب زندگی می کردند. بارها در اثر کثرت فشار

با اینکه خلفاء را عموماً مفترض الطاعه می دانستند، ناگزیر شده خلفا را به دو دسته تقسیم کردند:

خلفاء راشدین که چهار خلیفه اول پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) می باشد (ابوبکر، عمر و عثمان و علی) و خلفاء غیر راشدین که از معاویه شروع می شود. امویین در دوران حکومت خود در اثر بیداد گری و بی بندوباری به اندازه ای نفرت عمومی را جلب کرده بودند که پس از شکست قطعی و کشته شدن آخرین خلیفه اموی دو پسر وی با جمعی از خانواده خلافت از دارالخلافه گریختند و بهر جا روی آوردند پناهشان ندادند بلاخره پس از سرگردانی های بسیار که در بیابانهای نوبه و حبشه و بجاوه کشیدند بسیاری از ایشان از گرسنگی و تشنگی تلف شدند.

 

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][/tabgroup]

[tabgroup][tab title=”قسمت هایی از متن (۴)”]

شیعه در قرن دوم هجری

در اواخر ثلث اول قرن دوم هجری به دنبال انقلابات و  جنگهای خونینی که در اثر بیدادگری و  بدرفتاریهای بنی امیه در همه جای کشورهای اسلامی ادامه داشت دعوتی نیز به نام اهل بیت پیغمبر در ناحیه خراسان ایران پیدا شده متصدی دعوت ابومسلم مروزی سردار ایرانی بود که  بر‌ضد خلافت اموی قیام کرد و شروع به پیشرفت نمود تا دولت

زمان نیز زمان من نیست» بلاخره بنی عباس به نام اهل بیت  خلافت را ربودند و در آغاز کار روزی چند به مردم و علویین روی خوش نشان دادند حتی به نام انتقام شهداء علویین، بنی امیه را قتل عام کردند و قبور خلفاء بنی امیه را شکافتند هر چه یافتند آتش زدند ولی دیری نگذشت که شیوه ظالمانه بنی امیه را پیش گرفتند و در بیدادگری و بی بندو باری هیچگونه فرو گذاری

دولت اموی و روی کار آمدن بنی عباس کوچکترین تغییری پیدا نکرد جز اینکه دشمنان بیدادگر وی تغییر اسم دادند.

شیعه در قرن سوم هجری

با شروع قرن سوم شیعه نفس تازه ای کشید و سبب آن اولاً این بود که کتب فلسفی و علمی بسیاری از زبان یونانی و سریانی و غیر آنها به زبان عربی ترجمه شد و مردم به تعلیم علوم عقلی و استدلالی هجوم آوردند علاوه بر آن مامون خلیفه عباسی‌ (۱۹۵- ۲۱۸) معتزلی مذهب به استدلالی عقلی در مذهب علاقه مند بود و در نتیجه  به تکلم استدلالی در ادیان و مذاهب رواج تام و آزادی کامل داده بود و علما و متکلمین شیعه از این آزادی استفاده کرده در

 

ظهور پادشاهان آل بویه بود. پادشاهان آل بویه که شیعه بودند کمال نفوذ را در مرکز خلافت که  بغداد بود و همچنین در خود خلیفه داشتند و این قدرت قابل توجه به شیعه اجازه می داد که در برابر مدعیان مذهبی خود که

فارس از ایران مذهب شیعه داشت. در آغاز این قرن بود که ناصر اطروش پس از سالها تبلیغ که

که در شهر های بزرگ مانند بغداد و بصره و نیشابور کشمکش و زد و خورد و مهاجمه هایی میان شیعه و سنی در می گرفت و در برخی از آنها شیعه غلبه می کرد و از پیش می برد.

شیعه در قرن پنچم و نهم هجری

از قرن پنچم تا اواخر قرن نهم شیعه به همان افزایش که در قرن چهارم داشت ادامه می داد و پادشاهانی نیز که مذهب شیعه داشتند بوجود آمده تشیع را ترویج می نمودند. در اواخر قرن پنجم هجری دعوت اسماعیلیه در قلعه الموت ریشه انداخت و اسماعیلیه نزدیک به یک قرن و نیم در وسط ایران در

رانی شان تا فارس و کرمان کشیده می شد و همچنین  حکومت فاطمین نیز سالیان دراز در مصر بر پا بود. البته قدرت مذهبی جماعت با پادشاهان وقت تفاوت می کرد چنانچه پس از برچیده شدن بساط فاطمین و روی کار آمدن سلاطین آل ایوب ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ صفحه ضمیمه برگشت و شیعه مصر و شامات آزادی مذهبی را که به کلی از دست دادند و جمع کثیری از از شیعه از دم شمشیر گذشتند و از آن جمله شهید اول محمدبن محمد مکی یمکی از نوابغ فقه شیعه ۷۸۶ هجری در دمشق به جرم تشیع کشته شد. و همچنین شیخ الاشراق شهاب الدین

مذهب رسمی اعلام نشده بود.

شیعه در قرن ۱۰-۱۱ هجری

سال ۹۰۶ هجری جوان سیزده ساله ای از خانواده شیخ صفی اردبیلی متوفای (۷۳۵) هجری که از مشایخ طریقت در شیعه بود با سیصد نفر درویش از مریدان پدرانش به منظور ایجاد یک کشور مستقل و مقتدر شیعه از اردبیل قیام کرده شروع به کشور گشایی و برانداختن آیین ملوک الطوافی ایران نمود و پس از جنگ های خونین که به پادشاهان

ادق ایمان اوردند و پس از درگذشت آن حضرت، اکثریت فرزندش امام موسی کاظم(ع) را امام هفتم دانستند و جمعی اسماعیل پسر بزرگ امام ششم را که در حال حمایت از پدر بزرگوار خود در گذشته بود امام خود گرفتند و اکثریت شیعه جدا شده به نام اسماعیلیه معروف شدند و بعضی پسر

کرده آخرین امامش پنداشتند. پس از شهادت امام موسی کاظم (ع) اکثریت شیعه فرزندش

به خود منحل شده است مانند اینکه جعفر فرزند امام دهم پس از رحلت برادر خود
(امام

 

و فقهی وجود دارد که آنها را انشعاب مذهبی نباید شمرد. فرقه های نامبرده که منشعب شده و در برابر اکثریت شیعه قرار گرفته اند در اندک زمانی منقرض شدند جز دو فرقه زیدیه و اسماعیلیه که پایدار مانده اند و هم اکنون گروهی از ایشان در مناطق مختلف زمین مانند یمن و هند و لبنان و جاهای دیگر زندگی می کنند.

شیعه زیدیه

زیدیه پیروان زید شهید فرزند امام سجاد می باشند. زید سال (۱۲۱) هجری بر خلیفه اموی هشام بن عبد الملک قیام کرد و گروهی با وی بیعت کردند و

که به خلیفه عباسی منصور دوانقی شوریده و کشته گردیدند برای امامت برگزیده شدند پس از آن تا زمانی که امور زیدیه غیر منظم بود تا ناصر اطروش در اعقاب برادر زید بود در خراسان ظهور کرد و در اثر تعقیب حکومت محل ، از آنجا فرار کرده به سوی مازندران که هنوز اهالی آن اسلام نیز نپذیرفته بودند رفت و پس از سیزده سال دعوت، جمع کثیری را مسلمان کرده به مذهب زیدیه در آورد

را از فهرست ائمه برداشتند و از علی (ع) شروع کردند. زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله و در فروع، فقه ابی حنیفه رئیس یکی از چهار مذهب اهل سنت را دارند اختلافات مختصری نیز در پاره ای مسائل در میانشان هست.

شیعه اسماعیلیه و انشعاباتشان

با طنیعه: امام ششم شیعه فرزند پسری داشت بنام اسمائیل که از بزرگترین فرزندانش بود و در زمان حیات پدر وفات نمود و آن حضرت به مرگ اسماعیل استشهاد کرد حتی حاکم مدینه را نیز شاهد گرفت در این باره جمعی معتقد بودند که اسماعیل نمرده بلکه غیبت اختیار کرده است و دوباره ظهور می کند و همان مهدی موعود است و استشهاد امام ششم به مرگ او یک نوع تعهد بوده که از ترس منصور خلیفه عباسی به عمل آورده است و جمعی معتقد شدند که امامت حق اسماعیل بوده و با مرگ او به پسرش محمد منتقل شد و جمعی معتقد شدند که اسماعیل با اینکه در حیات پدر درگذشته امام می باشد و امامت پس از اسماعیل در محمد بن اسماعیل و اعقاف او هست. دو فرقه اولی پس از اندک زمانی منقرض شد ولی

خالی از حجت نمی شود و حجت خدا به دو گونه است ناطق و صامت، ناطق پیغمبرو صامت ولی و امام است که وصی  پیغمبر می باشد و در هر حال جهت مظهر تام ربوبیت است. اساس حجت پیوسته روی عدد هفت می چرخد به این ترتیب که یک نبی مبعوث می شود که دارای نبوت (شریعت) و ولایت است و پس از روی هفت وصی دارای وصایت بوده و همگی

دارای دو ثابت و ولایت بود و ابراهیم (ع) وصی هفتمین نوح و موسی وصی هفتمین ابراهیم و عیسی وصی هفتمین موسی و محمد (ص) وصی هفتمین عیسی و محمد بن اسماعیل وصی هفتمین محمد (ص) به این ترتیب محمد (ص) و علی و حسین و علی بن حسین سجاد و محمدباقر و جعفر صادق و اسماعیل

عبادت می گذرانید و از دسترنج خود ارتزاق می کرد و مردم را به مذهب اسماعیلیه دعوت نمود به این وسیله مردم انبوهی را به خود گروانید و دوازده نفر به نام نقباء از میان پیروان خود انتخاب کرد و خود عزیمت شام کرده از کوفه بیرون رفت و دیگر از او خبری نشد. پس از مرد ناشناس احمد معروف سقرمط در عراق بجای او نشست و

کرد و مقارن این احوال سران دیگری از باطنیه به دعوت قیام کرده گروهی از مردم را به دورخودگرد آوردند. اینان برای جان و مال کسانی که از باطنیه کنار بودند

سران با طنیه که در سال ۳۱۱ بصره را مسخر ساخته و از کشتار و تاراج اموال مردم فروگذاری نکرد و در سال ۳۱۷ با گروه انبوهی از باطنیه در موسم حج عازم مکه گردید و پس از در هم شکستن مقاومت مختصر دولتیان وارد شهر مکه شد و مردم شهر و حجاج تازه وارد را قتل عام نمود و

خود را مهدی موعود و امام اسماعیلیه  معرفی می کرد از قرامطه بیزاری جست. طبق اظهار مورخین مشخصه مذهب باطنیه این است که احکام و مقررات ظاهری اسلام را به مقامات باطنی عرفانی تاویل می کنند و ظاهر شریعت را مخصوص کسانی می دانند که کم خرد و از کمال معنوی بی بهره بوده اند با این وصف گاهی برخی از مقررات از مقام امامتشان صادر می شود.

 

نزاریه و مستعلیه و دروزیه و مستعنله مقنعه

عبیدالله مهدی که سال ۲۹۶ هجری قمری در آفریقا طلوع کرد به طریق اسماعیلیه به امامت خود دعوت کرد و سلطنت فاطمی را تأسیس نمود پس از وی اعقابش مصر را دارالخلافه قرار داده تا هفت پشت بدون  انشعاب سلطنت و امامت اسماعیلیه را

اخراج شد وی به ایران آمده پس از چندی از قلعه الموت از توابع قزوین سر در آورد قلعه الموت

» پادشاه چهارم الموتی روشن حسن صباح را که نزاری بود برگردانیده به باطنیه پیوست. تا هلاکو خان مغول به ایران حمله کرد وی قلعه اسماعیلیه را فتح نمود و همه اسماعیلیان را

و دعوت شان تا کنون باقی مانده است و نزاریه فعلاً آقا خانیه نامیده می شود.

مستعلید:

پیروان مستعلی فاطمی بودند که امامت شان در خلفاء فاطمین مصر باقی ماند تا در سال ۵۵۷ هجری قمری منقرض شدند و پس از چندی فرقه «بهره» در هند به همان مذهب ظهور کردند و تا کنون نیز می باشند.

دروزیه:

طائفه دروزیه که در جبال دروزشامات ساکنند، در آغاز کار پیروان خلفاء فاطیین مصر بودند تا در ایام خلیفه ششم فاطمی به دعوت نشتگین دروزی به باطنید ملحق شدند دروزیه در «الحاکم بالله» که به اعتقاد دیگران کشته شده متوقف گشته ‌می گویند وی غیبت کرده و به آسمان بالا رفته و دوباره به میان مردم خواهد برگشت.

مقنعه:

در آغاز پیروان عطاء مروی معروف به مقنع بودند که طبق اظهار مورخین از اتباع ابو مسلم خراسانی بوده است و پس از ابومسلم مدعی شد که روح ابومسلم در وی حلول نموده و پس از چندی دعوی پیغمبری و سپس دعوی خدایی کرد و سرانجام در سال ۱۶۲

اسماعیلیه را  اختیار کرده و به فرقه باطنیه ملحق شدند.

شیعه دوازده امامی و ایشان بازدیه و اسماعیلیه

اکثریت شیعه که  اقلیت های نام برده از آن منشعب و جدا شده اند شیعه امامیه و دوازده امامی نامیده می شوند و چنانکه گفتیم که آغاز پیدایش به عنوان انتقاد و اعتراض دو مسئله اساسی از مسائل اسلامی پیدا شده اند بی آنکه در آیینی

می گفتند: خلافت اسلامی که البته ولایت باطنی و پیشوایی معنوی لازم لاینفک آن است از آن علی و اولاد علی (ع) است که موجب تصریح خود پیغمبر اکرم (ص) و سایر ائمه اهل بیت دوازده تن می باشند و می گفتند تعلیمات ظاهری قرآن که احکام و قوانین شریعت می باشند و در عین حال که به حیات معنوی کامل نیز مشتملند دارای اصالت و اعتبارند و تا قیامت فسخ بردار نیستند و این احکام و قوانین را از راه اهل بیت باید به دست آورد و بس. و از اینجا روشن می شود که: فرق کلی میان شیعه دوازده امامی و شیعه زیدی این است که شیعه زیدی غالباً امامت را مختص به اهل بیت نمی دانند و عده ائمه را به

حضرت محمد

و کریمخانیه که در دو قرن اخیر در میان شیعه دوازده امامی پیدا شده‌اند نظر به این که اختلافشان با یکدیگر در توجیه پاره ای از مسائل نظری است نه در اثبات و نفی اصل مسائل

می شوند و مانند باطنیه شیعه اسماعیلی تنها به باطن قائلند از این روی که هیچ گونه منطق منظمی ندارند به حساب نیاوردیم.

پیشوایان اهل سنت و جماعت و سران آنها

۱- ابوبکر بن  ابی قمافه؛ خلیفه اول.  ۲- عمربن خطاب؛ خلیفه دوم.  ۳- عثمان بن عفان؛ خلیفه

بود چنانچه بخاری  آن را آورده است.

ب) و نیز پیامبر (ص) فرمود: «خدا لعنت کند کسی را که از سپاه اسامه عقب بماند». حضرت این جمله را هنگامی فرمود که گروهی بر فرماندهی اسامه خرده گیری می کردند و حاضر نبودند همراه او به مأموریت بروند و به سپاه او بپیوندند. با همه اینها ابوبکر نیز بر جای مانده و خلافت را بهانه ساخت.

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۵)”]

مخالفت با تأییدات پیامبر

نمونه ای از تأییدهای پیامبر این بود که حضرت اجازه داده بود که سنت او را بنویسند و در میان مردم پخش کنند ولی ابوبکر او را سوزاند و از پخش و باز گو کردن آن جلوگیری کرد. افزون بر این بسیاری از احکام قرآن کریم را نمی دانست از او درباره «کلاله» که حکم آن در قرآن آمده پرسیدند او گفت:

من درباره آن به نظر شخصی خودم سخن می گویم اگر درست بود از جانب خداست و اگر درست نبود از من و از شیطان است چگونه تعجب نکنیم که خلیفه مسلمانان هنگامی که درباره «حکم کلاله» که خدا از کتاب خویش آورده و پیامبر (ص) در سنت خود بیان نمود.، از او می پرسند، او کتاب و سنت را رها می کند و به نظر شخصی خود فتوا می دهد او پس اعتراف می کند که شیطان بر نظریات او چیره می شود. و این از خلیفه مسلمانان ابوبکر شگفت آور نیست زیرا بارها می گفت:

من شیطانی دارم که در رگ و پوست من می رود. علمای اسلام گفته اند که هر کس درباره قرآن به نظر شخصی خود سخن بگوید کافر می شود. چنانکه دانستیم

محکوم نکنید که توانایی آن را ندارم. اگر ابوبکر توانایی سنت را نداشته باشد پس چگونه پیروان و یاران او ادعا می کنند که اهل سنت هستند؟!

عمربن خطاب (فاروق)

او قهرمان مخالفت با سنت ارزشمند پیامبر (ص) بوده است و

که او کوشید تا زهرا (س) را خوار سازد و او را بیازاردو او را ترساند و مایه وحشت آن حضرت شد. کودکان آن حضرت را نیز به هنگام حمله به خانه او هراسان ساخت. و دانستیم که او کوشید هر چه را از سنت پیامبر نوشته بودند گرد آورد و آنها را سوزاند و نگذاشت مردم احادیث پیامبر را نقل کنند عمر سنت پیامبر (ص) را در همه دوره های زندگیش و در حضور آن حضرت زیر

و با قرآن و سنت در مسئله جاسوسی نکردن در کار مسلمانان مخالفت کرد

عدالت به همراه او مرد و می گویند: چون او را در قبر نهادند و دو فرشته آمدند که از او سئوال کنند عمر بر سر آنها فریاد کشید که: «خدای شما کیست؟» آنها می گویند او «فاروق» است که خدا بوسیله او میان حق و باطل جدا می سازد. آیا

می کنند: و چنین مناقبی را برای کسی درست کرده اند که به خشونت و درشتی مشهور بوده و همواره با سنت پیامبر مخالفت می کرد. این اندکی بود از بدعتهای او که در اسلام پدید آورده است و همه با قرآن و سنت پیامبر (ص) مخالفت دارند.

عثمان بن عفان (ذوالنورین)

او خلیفه سوم است که با طرح و نقشه عمربن خطاب و عبد الرحمن بن عوف به خلافت رسید و دومی از او پیمان گرفت که بر پایه کتاب خدا و سنت پیامبر

راه از دو دست خود نیز فراتر رفت تا آنجا که صحابه به او اعتراض کردند و نزد عبدالرحمن بن عوف آمدند و او را سرزنش می کردند و می گفتند: این کاری بود که تو به دست خود  کردی! هنگامی که اعتراض و مخالفت با عثمان افزایش یافت او به سخنرانی در میان صحابه پرداخت و گفت: چرا به عمر به خاطر اجتهاداتش اعتراض نکردید آیا به این علت که شما را با تازیانه اش می ترساند؟ در روایت  ابن قتیبه آمده است: هنگامی که مردم به عثمان اعتراض کردند و بالای منبر رفت و گفت: ای گروه مهاجر و انصار شما چیزهایی را بر من خرده می گیرید و بخاطر آنها با من دشمنی می ورزید که همانها را از عمر پذیرفتید ولی او شما را سرکوب و مهار می کرد و کسی نمی توانست خیره خیره به او نگاه کند و یا از گوشه چشم به او  بنگرد بدانید که من یار و یاورم از او بیشتر است!! صحابه از مهاجر و انصار با اجتهاد عثمان مخالف نبودند زیرا از روز نخست با جهاد خو گرفته بودند و آن را خوش داشتند. بلکه اعتراض آنها به او از این رو بود که آنها را از قدرت کنار گذاشته بود، و پستها و مقامات دولتی را به خویشاوند تبهکار و بی بند و بار خود داده بود که تا دیروز

و آگاهانه سنت پیامبر را زیر پا می نهادند. بنابراین امکان نداشت چیزی را که از ابوبکر و عمر پذیرفته بودند از عثمان نپذیرند گواه این است که: آنها  در بسیاری از مواضعی که عثمان نسبت به پیامبر (ص) را تغییر داد، حضور داشتند؛ مثلاً هنگامی که در سفر نماز را تمام خواند و مردم

می‌دانستند و آگاهانه با او مخالفت می کردند تا عثمان را راضی نگه دارند.

 

طلحه بن عبیدالله

او یکی از صحابه نام آور و یکی از شش نفری است که عمربن خطاب آنها را نامزد خلافت کرده بود و گفته بود که در هنگام خشنودی مؤمن و درهنگام خشم کافر

ما را از ما می پوشاند و پس از ما با زنان ما ازدواج می کند؟ اگر برای او پیشامدی کرد با زنانش ازدواج می کنیم. هنگامی که پیامبر آزرده شد این آیه شریفه فرود آمد: «و ما کانَ لَکُم أنْ تُؤذوا رَسْول الله ولا أنْ تَنْکٍحُوا أزْواجَهُ مِنْ بَعدٍهٍ اَبَداً اٍنَّ ذلٍکُم کانَ عٍنْدَ اللهٍ عَظیماً» شما حق ندارید پیامبر خدا را بیازارید و ندانیکه پس از او با همسرانش ازدواج کنید این کار نزد خدا بسیار بزرگ (زشت) است. این همان طلحه است که پیش از درگذشت ابوبکر و هنگامی ک وصیت نامه خود را نوشت عمربن خطاب را جانشین خود ساخته بود نزد او

و

بن عفان پیوست زیرا می دانست که اگر خلافت به علی برسد دیگر امیدی برای او باقی نمی ماند. بی گمان طلحه یکی از صحابه ای است که در بیعت غدیر حاضر بودند و سخن پیامبر (ص) را شنیده بودند که هر کس که من رهبر او باشم پس علی رهبر اوست. و نیز بی گمان سخن پیامبر را شنیده بود که علی

دانست که علی برای پیامبر همان هارون برای موسی است و بسیاری دیگر از فضایل علی را نیز می دانست. ولی کینه دیرین و رشک و حسد دلش را پر کرده بود. و جز؟ تعصب و جانبداری از قبیله خود و طرفداری از دختر عمویش عایشه دختر ابوبکر که در اندیشه ازدواج با او پس از پیامبر بود و قرآن از آن جلوگیری کرده بود چیزی‌ نمی فهمید. آری، طلحه در کنار عثمان قرار گرفت  و با او به عنوان خلیفه بیعت کرد؛ زیرا همیشه به او بذل و بخشش می کرد. و هنگامی که عثمان بر تخت خلافت نشست بی حساب و بی

عثمان را از میان بر دارند و او بتواند جایش را بگیرد! آری این همان طلحه است که در آغاز طرفدار عثمان بود و او را برای خلافت بر گزید تا خلافت را از دست علی بگیرد. از آن رو که عثمان طلا و نقره به او داده بودند و اکنون مردم را بر ضد او می شوراند و فرمان کشتن او را می دهد

عموی خود عایشه  در مکه می پیوندد و ناگهان به خونخواهی عثمان می پردازد. این همان طلحه است که دیروز با امام علی بیعت کرد و چند روز بعد همسر رسول خدا عایشه را با خود تا بصره کشاند و بیگناهان را کشت و مردم را تهدید کرد تا از فرمان علی سر بر تابند و بی شرمانه با امام زمانیکه آزادانه با او بیعت کرده بود جنگید. آری این بود حقیقت عریان درباره طلحه بن عبدالله چنانکه کتاب های سنن و تاریخ اهل سنت و جماعت نوشته اند و با این همه می گویند او یکی از ده نفری است که مژده بهشت به آنها داده شده است .

زبیربن عوام

او نیز از بزرگان صحابه ونخستین مهاجران است که خویشاوندی نزدیکی باپیامبر خدا ( ص) دارد . او پسر

چگاه طلحه را یاد نمی کنند مگر آنکه زبیر هم با اوست و زبیر نیز بی‌طلحه یاد نمی شود او نیز از کسانی است که بر سر دنیا به رقابت پرداختند .

هنگامی که امام علی (ع) به خلافت رسید بی درنگ به باز گرداندن مردم به سنت نبوی پرداخت و نخستین کار او در این زمینه اصلاح شیوه توزیع بیت المال بوده است آن  حضرت برای هریک از مسلمانان سه دینار در نظر گرفت خواه عرب باشند ، یا

و اموال تاراج رفته را به ملت مستضعف بازگرداند . مهم این است که بدانیم زبیر هنگامی که از رسیدن به فرمانروایی بصره در دولت علی و داشتن امتیازاتی نسبت به دیگران ناامید شد و ترسید که خلیفه جدید دارایی افسانه ای او را به بحساب بکشد همراه با دوستش طلحه نزد علی آمدند و از او اجازه گرفتند که برای عمره از شهر بیرون بروند.

علی (ع) هدف آنها را دریافت و فرمود : « به خدا سوگند! آنها در پی عمره نیستند بلکه در پی نیرنگ و فریب می روند . زبیر نیز به عایشه دختر ابوبکر پیوست که خواهر زنش بود و اورا با طلحه به سوی بصره بیرون برد و چون عایشه صدای سگهای حواب را شنید وخواست بازگردد آنها پنجاه نفر را آورند و به آنها پولی دادند تا به دروغ شهادت دهند که اینجا حواب نیست تا ام المومنین !

بود که شخصیت او بیش از آن دو تن می تواند بر مردم تأثیر بگذارد آنها یک ربع قرن تبلیغ کرده بودند و به مردم چنین وانمود

زد و مردم رابه قتل او تشویق کرد و سپس با  میل خود با امام علی (ع) بیعت کرده و بعد هم بیعت را شکست و او هم به بصره آمد تا انتقام خون عثمان را بگیرد . او وقتی به بصره آمد در جرایمی که در آنجا صورت گرفت شرکت  کرد و آنها در آنجا بیش از هفتاد تن از پاسداران شهر را کشتند

بود نیز کشتند . این حقیقت دردناکی است که پایان کار زبیر را نشان می دهد و این همان کسی است که اهل سنت و جماعت از او دفاع کرده و پیرو او هستند.

سعد بن ابی وقاص

او نیز از بزرگان صحابه و از پیشگامان در اسلام است . از نخستین مهاجران بود و در جنگ بدر شرکت کرد و یکی ازشش نفری است که عمربن خطاب آنها را برای خلافت پس از خود نامزد نمود و یکی از ده تن است که به گمان اهل سنت و جماعت مژده بهشت گرفته اند اودر زمان خلافت عمربن خطاب قهرمان جنگ قادسیه بود و می گویند برخی از صحابه در

گرد آمدند و همگی در مسجد پیامبر ( ص) بودند که ابوبکر و ابوعبیده نیز آمدند و عمر به آنها گفت : چرا می بینم که شما در حلقه های گوناگون جمع شده اید ؟ برخیزید و باابوبکر بیعت کنید که من و انصار با او بیعت کرده‌ایم . سعد و عبدالرحمن ودوستانش از بنی زهره برخاستند و بعیت کردند روایت شده که عمر بن خطاب او را از فرمانروایی برکنار کرد ولی به خلیفه بعدی سفارش کرد که اگر او خلیفه نشد پست و مقامی به او بدهد زیرا او را به خاطر خیانتی برکنار نکرده است عثمان این وصیت را عمل کرده و او را فرماندار کوفه ساخت درخور توجه است که سعد بن ابی وقاص نسبت به دیگر صحابه ثروت فراوانی از خود برجای ننهاد و چنانکه نوشته اند دارایی او پس از مرگ سیصد هزار بود . و نیز در قتل عثمان شرکت نکرد و همانند طلحه و زبیر

: من از رسول خدا (ص) شنیدم که درباره علی (ع)سه صفت را بیان می کرد وکه اگر یکی از آنها را می داشتم از همه نعمتهای زرد و سرخ ، خوشتری داشتم .

شنیدم می گوید نسبت  او به من مثل هارون  به موسی است جز آنکه پیامبری پس از من نیست ». و شنیدم که می گوید « فردا پرچم را به مردی می دهم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند . و شنیدم

لی  می فرمود : آیا خوشنود نیستی که نسبت به من مانند هارون به موسی باشی جز آنکه پس از من پیامبری نیست . و شنیدم در جنگ خیبر می گوید : پرچم را به کسی می‌دهم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند . گفت‌ ما همه گردن بر افراشتیم تا ببینیم چه کسی را می گوید فرمود : علی را بخوانید … و چون این آیه نازل شد « فَقُلْ تَعالو نَدْعُ اَبناءَ نا و اَبناءَکُمْ یعنی : بگو بیایید

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۶)”]

بن ابی وقاص

چگونه همه این حقایق را می داند  سپس از بیعت با او خودداری می کند ؟! سعد چگونه سخن پیامبر  را می شنود که هر کس خدا و پیامبرش رهبر او هستند علی هم رهبر اوست خدایا ! با دوستانش دوست باشد و با دشمنانش

جاهلیت می میرد و از بیعت با امیر المومنین وسرور اوصیاو پیشوای دست و روسفیدان خودداری می کند ؟! تاریخ نویسان می گویند : سعد به نزد امام آمد و معذرت خواست و گفت : به خدا سوگند ای امیر مومنان ! من شکی ندارم که تو سزاوارترین مردم به خلافت هستی و بر کار دین و دنیا امین و مورد اعتمادی ولی کسانی با تو در این کار ستیزه جویی می کنند پس اگر می خواهی با تو بیعت کنم شمشیری به من بده که زبان داشته باشد و بگوید این را بگیر و آن را بگذار . علی (ع) به او فرمود :آیا به نظر تو دیگران در سخن و رفتار خود با قرآن مخالفت کرده اند ؟ مهاجران وانصار با من به این شرط بیعت کردند که به کتاب خدا و سنت پیامبر عمل کنم پس اگر می خواهی بیعت کن و گرنه درخانه بنشین که من تو را با زور به این کار وادار نمی کنم . آیا موضع سعد بن ابی وقاص شگفت آور نیست ؟ او شهادت می دهد که در علی شک و تردیدی نیست

داری کرد کشته شود ؟ سعد باعثمان بیعت کرد و بی هیچ شرطی از او طرفداری نمود و شنید که عبدالرحمان بن عوف شمشیر به فراز سر علی (ع) نگهداشته بود و می گفت : درباره خود بهانه ای برای ما نگذار که جز شمشیر چیزی نخواهی دید ! او همچنین در هنگام بعیت ابوبکر حاضر بود که علی (ع) خود داری کرد وعمربن خطاب او را تهدید کرد که :بیعت کن وگرنه به خدای یگانه سوگند گردنت را می زنیم ! چه چیز خودداری سعدبن ابی وقاص و دیگران مانند  عبدا… بن عمر ، اسامه بن زید ومحمد بن سلمه را جرأت داد که ازبیعت خودداری و بر جانشین پیامبر گردنکشی کنند ؟!

می بینید که این پنج تن را که عمربن خطاب آنها را برای رقابت با علی تعیین کرده بود دقیقاً‌همان نقشی را ایفا کردند که به آنها واگذار شده بود  یعنی جلوگیری از رسیدن علی به خلافت عبدالرحمن ، داماد خود  عثمان را به خلافت برگزیدو علی‌(ع) را تهدید کرد که اگر نپذیرد کشته خواهد شد زیرا عمر کفه ترازو را به سود عبدالرحمن بن عوف و کشته شدن عثمان بن عفان  از

با او جنگیدند و سعد او را تنهاگذاشت. فراموش نکنید که عثمان پیش از آنکه از دنیا برود رقیب تازه ای برای علی درست کرد که از همه آنها خطرناکتر ، فریبکارتر و زیرک تر بود  و نیرو و توان بیشتری داشت عثمان راه را برای دستیابی او به خلافت باز کرد . و مهمترین کشورهای جهان اسلام را به مدتی بیش از بیست سال در اختیار او نهاد و بیش از دو سوم درآمد

با زور و اجبار به بیعت وادار ساخت چنانکه خلفای پیشین کردند بلکه آن حضرت ( درود خدا بر او ) پایبند احکام قران و سنت بود و هیچ چیز را دگرگون نکرد آیا نخواندید که به سعد فرمود : مهاجران و

کافی نیست و او را بهشتی نمی سازد زیرا او مذهبی را درست کرد که مذهب « بی طرفی ( اعتزال )»‌نامیده می‌شود و شعار آن  این است که : من با تو نیستم و در برابر تو نیز نخواهم ایستاد .

اسلام این مذهب را نمی پذیرد زیرا می گوید پس از حق چیزی جز گمراهی نخواهد بود . امام علی (ع) علل و انگیزه های بازدارنده سعد را از پیوستن به خود بیعت کردن با وی را در خطبه شقشقیه برشمرده و می گوید :  مردی  از میان آنها به دلیل کینه اش به دیگری متمایل شد . شیخ محمد عبده در شرح این عبارت می گوید : سعد بن ابی وقاص ، بخاطر داراییهایش  از علی (ع) دلگیر بود زیرامادرش «حمند» دختر ابوسفیان بن امیه بن عبدشمس بود و علی (ع) در کشتن بزرگان این خانواده نقش معروف و مشهوری دارد .

گ او طرفردار او بود و از اینجا می فهمیم که چرا در نامه خود به عمر و عاص اینگونه علی را متهم می کند که « عثمان با شمشیری کشته شد که عایشه آن را برکشید و فرزند ابی طالب آنرا زهرآگین ساخت !» این اتهام دروغ است و تاریخ نیز گواه آن است که عثمان  در گرفتاری خود هیچکس را خیرخواهتر و با گذشت تر از علی ( ع) نیافت ولی کسی از او فرمان نمی برد .

 

عبدالرحمان بن عوف

نام او در جاهلیت «‌عبدعمرو» بود . پیامبر (ص) او را عبدالرحمن نامید او از بنی زهره و پسر عموی سعد بن ابی وقاص بود از بزرگان صحابه و ازمهاجران نخستین است . همراه پیامبر در همه جنگها بوده است و او نیز از شش نفری است که عمربن خطاب برای خلافت نامزد کرده بود بلکه او را رئیس مجلس شورا و سرپرست همه آنها ساخت او گفت : هرگاه اختلاف کردید پس در  گروهی باشید که عبدالرحمن بن عوف در آن است ! اونیز از ده نفری است که د رنظر اهل سنت و جماعت مژده بهشت گرفته اند . عبدالرحمن بن عوف چنانکه مشهور است از بازرگانان بزرگ در قریش است که پس از خود ثروت بزرگ و دارایی فراوانی بر جای نهاد  او نقش مهمی در دور نمودن علی (ع) از خلافت داشت زیرا شرط کرد که باید سنت دو خلیفه یعنی ابوبکرو عمر استوار بماند چون از پیش می دانست که علی هیچگاه این شرط را نمی پذیرد زیرا شیوه آن در برخلاف کتاب و سنت بوده است .

این به تنهایی برای ما ثابت می کند که عبدالرحمن برای حفظ بدعتهای جاهلیت تعصب می ورزید و از سنت

و مردم چگونه بیعت می کنند آورده است : مسور گفت : عبدالرحمن ، درشب ، پس از یک خواب ، به سراغ من آمد و در خانه زد تا اینکه من بیدار شدم گفت می بینیم خوابیده ای . به خدا سوگند! امشب خواب به چشمانم راه نیافت برو و زبیر و سعد را بیاور تا با آنها مشورت کنم من آن دو را صدا زدم پس با آن دو مشورت کرد سپس گفت علی را نیز صدا او را نیز

تقسیم کرده بودند سنت را آتش زدند و نابودی عترت را برجا گذاشتند که معاویه آن را به پایان برد معاویه نیز برای انجام کار خود مردم را ناگزیر ساخت تا عترت را لعنت کنند با توطئه او بود که خوارج بر امام علی (ع) شوریدند و با همین توطئه ها بود که امام علی (ع) را کشتند  و امام حسن بن علی را شهید ساختند هم او  بود

خثعمی ، محمد بن ابی بکر را که در رکاب علی بر ضد خود او می جنگیده و ریختن خونش را حلال می دانستند دوست نداشته است . او در دشمنی با علی (ع) تا اندازه بسیار زیاد و به گونه ای باورنکردنی  توافق دارد و نمی دانم کدامیک در این کار دست بالا داشتند آیا او (‌معاویه ) که با وی جنگید و کوشید نام او را از میان بردارد  یا عایشه او را از خلافت بر کنار کرد  و از او نامی نمی برد و چون  شنید که او کشته شده ، سجده شکر به جا آورد ؟! پس  از علی ( ع) نیز با فرزندانش دشمنی می کرد تا آنجا که نگذاشت امام حسن را در کنار جدش به خاک سپارند و فریاد کنان از خانه بیرون آمد وبر قاطری سوار شد و از بنی‌امیه خواست که بپاخیزند و او را در برابر بنی هاشم یاری کنند و می گفت: کسی را که دوست ندارم به خانه من نیاورید ومی خواست جنگی دیگر بپا کند بی گمان او تا میزان بسیار زیادی در زمان حکومت بنی امیه زنده بوده و می شنیده که آنها علی و اهل بیت (ع) را بر بالای منبرها لعنت می کنند و این کار را بد ندانست و از آن جلوگیری نکرد و شاید هم  پنهانی آنرا تشویق می کرد آنچه که امام مالک در کتاب «‌موطأ» آورده مورابرتن مردان و زنان مؤمن سیخ می کند : زیرا می گوید : عایشه مردان را نزد خواهرش ام الکثوم و  دختران برادرش می فرستاد تا از آنها شیر بخورند و آنگاه ام المومنین عایشه پس از این شیر خوردن روبرو شدن با آنها بون حجاب را برخود حلال می دانست

نمی دهند و اگر به این بدعتها پی ببرند از آنها متنفر و بیزار می شوند و به میل خود آنها را رها می کنند .

خالدبن ولید

خالدبن ولید بن مغیره از بنی مخزوم است که اهل

کند می گویند : ولید نزد پیامبر(ص) آمد تا او را با مال و ثروت بفریبد . تا دین

کننده است و در پی سخن چینی بسیار می رود و راه را بر نیکوکاری می بندد و تجاوز گر و گنکهار است و بدخو و  بی پدر است

و یتیم برای نبوت و پیامبری شایسته تر است شگفت آور نیست اگر هر چه می تواند برای از میان بردن محمد و تبلیغات او بکوشد می بینیم که او با ثروت خود سپاهی بزرگ در جنگ احد فراهم می آورد در کمین پیامبر ( ص ) می نشیند و می کوشد او را از میان بردارد او همچنین در سال صلح حدیبیه پیامبر ( ص ) را ترور می کند ولی خداوند

عمل انجام شده دید و همواره افسوس می خورد و بسیار دیر : یعنی در سال هشتم هجری و چهار ماه پیش از فتح مکه مسلمان شد !

خالد اسلام خود را با نافرمانی پیامبر ( ص ) آغاز کرد و با اینکه پیامبر در روز فتح مکه  سپاهیان را از جنگ باز داشته بود او بیش از سی تن را که

اعدام وی به سوی بنی جذیمه بود که او مأموریت داشت آنها را به اسلام دعوت کند و دستوری برای جنگ نداشت او به سوی آنان رفت و پس از آنکه مسلمان شدند به آنها نیرنگ زد و شمشیر در میان آنان نهاد تا آنجا که عبدالرحمن بن عوف که با او در آن حادثه همراه بود او را متهم ساخت که آنها را کشتند تا انتقام دو عموی خود را که به دست آنان کشته شدند بگیرد پیامبر خدا ( ص ) چون خبر این کار زشت را شنید سه بار، از کار خالد نزد خدا بیزاری جست سپس علی بن ابی طالب را با پول فراوانی نزد آنان فرستاد تا دیه همه آنان را که خالد کشته بود بپردازد چه آسان می گویند : پیامبر خدا به خالد بن ولید فرمود : خوش آمدی ای شمشیر خدا!‌” و این حدیث دروغ در دل مسلمانان ساده دل، جای می گیرد و آنان با خوشبینی ، مسائل پنهان و نیرنگهای بنی امیه را نمی دانند و با این حدیث دروغین هر حقیقتی را درباره خالد گفته شود توجیه می کنند و برای او عذر می تراشند این همان چیزی است که آن را تأثیر روانی بر افراد می نامند و این دردبی درمانی است که انسان را از حق دور نگه می دارد و واقعیت را زیرورو می سازد مثلا ً گفته اند که ابوطالب عموی پیامبر ( ص ) در حال کفر مرده است و پیامبر(ص) درباره او فرموده است : ابوطالب در کناره های کم عمق دوزخ است که

در یک دره زندانی شود و از برگ درختان بخورد و همه موضعگریهای قهرمانانه و اشعار

را نیز می پوشانند که چگونه او را غسل داد و کفن او را از پیراهن خویش تهیه فرمود و به درون قبر او رفت و آن سال را سال اندوه ( عام الحزن ) نامید و فرمود : به خدا سوگند ! : قریش نتوانستند با من کاری بکنند مگر پس از مرگ ابوطالب و خداوند به من وحی فرمود

م این شهر را کشت با اینکه می دانیم پیامبر او را از جنگ بازداشته بود یا هنگامی که همراه آن حضرت به جنگ حنین رفت این لقب را به او داد ؟ آنجا که دوازده هزار نفر رزمنده در اختیار او بود ولی او پا به فرار نهاد و پیامبر را در صحنه نبرد همراه دوازده تن تنها گذاشت ؟

ابوبکر این نشان را به خالد داد تا او شورشیان بر خلافتش را خاموش سازد .

یکبار دیگر با بررسی کوتاه شخصیت خالدبن ولید که ورد زبان اهل سنت و جماعت است روشن می شود که آنها از همه نسبت به سنت پیامبر بیگانه ترند و پیرو کسانی هستند که با آن مخالفت کرده و آن را پشت سر افکنده اند و هیچ احترامی برای آن و قرآن نگذاشته اند .

ابوهریره دوسی

او یکی از صحابه‌‌ای است که در اواخر عمر پیامبر ( ص )

( ص ) او را همراه با ابن الحضرمی به بحرین فرستاد و هنگامی که پیامبر ( ص ) در گذشت او در بحرین بود ابوهریره از کسانی نبود که به جهاد و دلاوری مشهور شده باشند و نیز از سیاستمداران و اندیشمندان یا از فقهای خوش حافظه نبود و حتی خواندن و نوشتن را نمی دانست به نزد پیامبر ( ص ) آمد تا شکمش را سیر کند چنانکه خودش گفته است و پیامبر نیز همین گونه فهمید و او را در میان اهل صفه جای داد و هر گاه صدقه ای خوراکی برای پیامبر می آوردند آن را برای ایشان می فرستاد و او خود درباره خویش روایت کرده است که بسیار گرسنه می‌ماند و در راه صحابه می نشست و خود را به غش و بی حالی می زد به این امید که او را به خانه ببرند و غذایی بدهند ولی او به خاطر روایات فراوانی که از رسول خدا (ص ) نقل کرده شهرت یافته است روایات او از شش هزار حدیث فراتر رفته و همین سبب شده که توجه محققان را به خود جلب کند زیرا گذشته از کوتاه بودن دوران صحبت خود با پیامبر (ص ) درباره حوادثی روایت

او را به دروغ و جعل حدیث متهم کرده اند و گفته اند که نخستین راوی است که در اتهام به دروغگویی متهم شد ولی اهل سنت و جماعت او را ” راویت الاسلام !!” می خوانند و بسیار گرامی می دارند و همواره به سخن او استدلال می کنند و شاید

بارها او را دروغگو دانسته وبسیاری از احادیثی را که از رسول خدا ( ص) نقل کرده رد نموده است و یکبار با زشت شمردن کار او گفت : کی شنیدی

را سرزنش کرد که او را ” راویه اسلام ” نامیده اند با اینکه او خود می

دیگر سنت پیامبر را زیر پا نهاده اند و به پیروی از افرادی می پردازند که مورد تأیید هیچ یک از ائمه و حتی علما نیست .

عبدالله بن عمر

اویکی از صحابه نام آور است که نقش مهمی در حوادث دوران خلفای سه گانه روزگار بنی امیه داشت همین که پدرش عمربن خطاب است کافی است تا نزد اهل سنت و جماعت

اوست ولی هنگامی که با چشم بصیرت و از روی تحقیق این کتابها را بخوانیم روشن می شود که او از عدالت و راستگویی و از سنت نبوی و از فقه و علوم دینی به دور بوده است نخستین چیزی که نظرما را جلب می کند دشمنی سخت او با سرور خاندان پیامبر علی بن ابیطالب است و او را تا حدی پایین می آورد که بی

بسیار یورش می کند و فرار نمی کند خداوند دل او را برای ایمان آزموده است .”  و فردا صبح این پرچم را به دست کسی داد که خوشی کافران را به هم زد و انبوه آنان را پراکنده ساخت و دارای کرامت و بزرگ و شیر پیروز خدا بود : یعنی آنان را به علی بن ابیطالب داد .

عبدالله بن عمر از پدرش اثر پذیرفته و در زمان خلافت ابوبکر و خلافت عمر و خلافت عثمان زیسته و دیده است که علی بن ابیطالب را کنار گذاشته اند و در میان آنها شورایی ندارد و در دولت پستی در اختیار او نیست و شخصیتهای عرب پس از در گذشت پسر عمویش ( ص ) و همسرش سرورزنان از او روی گردانده اند و چیزی در دست ندارد که مردم در آن طمع کنند بی شک عبدالله بن عمر نزدیکترین مرد به پدرش بود و نظریات او را می شنید و دوستان و دشمنانش را می شناخت و بر این دشمنی وکینه دوزی پرورش یافت و با کینه و نفرت از علی ( ع ) و همه اهل بیت رشد کرد و بزرگ شد تا آنکه دید روزی مهاجران و انصار پس از کشته شدن عثمان به علی بیعت کرده اند این بر او دشوار آمد

مؤمنان بیعت کند و ماندن در مدینه را تاب نیاورد و به مکه رفت و ادعا کرد که برای عمره می رود پس از کشته شدن امام علی و

” نامید و او و پیروانش از بنی امیه به این ترتیب اهل سنت و جماعت شدند واز آن روز تا قیامت این نام را به خود گرفتند عبدالله بن عمر پس از پیامبر بیعت بهترین مرد روی زمین را رها کرد و او را یاری ننمود و پشت سر او نماز نخواند خدا نیز او را خوار ساخت و او به سوی حجاج رفت و

خوارج نماز می خواند بی شک عبدالله بن عمر نماز پشت سر اینان را

می کنند .

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][/tabgroup]

[tabgroup][tab title=”قسمت هایی از متن (۷)”]

عبدالله بن زبیر

پدرش زبیربن عوام است که در جنگ جمل کشته شد جنگ جمل در سنت نبوی به ” جنگ ناکثان ” نام گرفته است مادرش اسما دختر ابوبکر بن ابی قمافه و خاله اش عایشه ام المومنین دختر ابوبکر و همسر پیامبر (ص ) است و او یکی از بزرگترین مخالفان امام علی ( ع ) و دشمنان او است شاید به خلافت جدش ابوبکر و خاله اش عایشه افتخار می کرد و از آن دو تن کینه را به ارث برد و بر آن پرورش یافت امام علی ( ع ) به زبیر می فرمود : ” ما تو را همیشه از فرزندان عبدالمطلب می دانستیم تا وقتی که پسر نابکارت بزرگ شد و میان ما و تو جدایی افکند ” مشهور است که او در جنگ جمل از عناصر برجسته و رهبران مستقیم جنگ بوده است تاریخ نویسان آورده اند که عبدالله

تشویق کرد و گفت : ای مردم ! علی خلیفه بحق : عثمان را مظلومانه کشته است و سپس سپاهیانی فراهم آورده تا بر شما پیروز شود و شهر شما را بگیرد پس مرد باشید و خونخواهی خلیفه

مد ( ص ) خودداری کرد اگر کار دشمن او به جایی برسد که صلوات بر پیامبر ( ص) را رها کند پس دیگر جای سرزنش بر او نیست و شگفت آور نیست اگر به مردم دروغ بگوید و همه زشتیها را به امام علی ( ع ) نسبت دهد مورخان نوشته‌اند که پس از کشته شدن امام علی (ع) او به پا خاست و مردم را به سوی خویش دعوت می کرد و خود را امیرالمومنین خواند و مردم دور او جمع شدند و قدرتی به هم رساند در این هنگام محمد بن حنیفه پسر امام علی ( ع ) و امام حسن بن علی و هفده تن دیگر از بنی هاشم را زندانی کرد و می خواست آنها را با آتش بسوزاند مروان‌بن حکم سپاهی به فرماندهی حجاج فرستاد تا او را محاصره کردند و کشتند و او را در مکه به دار آویختند زندگی ابن زبیر به این گونه به پایان رسید چنانکه زندگی پدرش قبلا ً همین گونه پایان یافت هر دو در پی دنیا و در آرزوی ریاست بودند و برای خویش بیعت می گرفتند و برای همین کار جنگیدند کشتند و کشته شدند و آخر هم به مقصود خویش نرسیدند اینها افرادی بودند که اهل سنت و جماعت دوستدار آنها هستند و از آنها پیروی می کنند .

امامان اهل سنت و جماعت

اهل سنت و جماعت از چهار تن پیشوای مذاهب معروف یعنی ابوحنیفه ، مالک ، شافعی و احمدبن حنبل پیروی کرده اند این چهار پیشوا نه از صحابه پیامبر (

اسماعیل اشعری پیروی می کنند که در سال ۲۷۰ هجری به دنیا آمده و در سال ۳۲۵ در گذشته است اینان پیشوایان اهل سنت و جماعت هستند که در اصول و فروع دین یکسره از آنها پیروی می کنند آیا در میان آنها یک تن از پیشوایان اهل بیت یا اصحاب

 

اند و پس از پیدایش فتنه ها و جنگهای میان صحابه به دنیا آمده اند و زمانی چشم گشوده اند که برخی از صحابه برخی دیگر را کشته و برخی از آنها برخی دیگر را تکفیر کرده اند و با قرآن و سنت آنگونه که خواسته اند رفتار نموده اند و در آن دو با نظریات شخصی خود اجتهاد کرده‌اند ؟

چگونه می شود کسی که مدعی پیروی از سنت است امام علی دروازه شهر دانش و امام حسن و امام حسین پیشوایان جوانان بهشتی و امامان پاک از خاندان پیامبر را که وارثان  راستین از نیای خویش هستند رها کند و دنباله رو امامانی شود که با سنت پیامبر آشنایی ندارند و پرورش یافته سیاست امری هستند ؟ چگونه اهل سنت و جماعت ادعا می کنند که پیروسنت پیامبرهستند و پاسداران آن را نادیده می گیرند و سفارشهای پیامبر را در زمینه چنگ زدن به عترت پاک او زیر پا می گذارند باز هم ادعا می کنند که اهل سنت هستند ؟ و آیا مسلمانی که تاریخ اسلام را خوانده باشد و قرآن و سنت را بداند در اینکه اهل سنت دنباله روی از امویان

نصب پیشوایان اهل سنت  توسط فرمانروایان ستمگر

از جمله چیزهایی که به ما نشان می دهد پیشوایان مذاهب چهارگانه ” اهل سنت ” با کتاب خدا و سنت پیامبر که آنان را به پیروی از عترت پاک پیامبر وامی دارد مخالفت کرده اند اینکه هیچ یک از آنان رو به سوی آنان  نکرد و بر کشتی نجات آنان سوار نشد و امام زمان خویش را نشناخت ابوحنیفه که خود از امام صادق ( ع ) درس آموخته و این سخن او مشهور است که  : اگر آن دو سال نبود ابوحنیفه هلاک شده بود .مقصود آن دوسالی است که نزد امام صادق ( ع ) درس خوانده

صادق ( ع) استفاده کرده است از او روایت شده که می گوید : هیچ چشمی داناتر و آگاهتر از امام جعفر صادق (ع ) ندیده و گوش

فراوانی دست یافت شافعی که متهم به تشیع خاندان پیامبر ( ص) بود و درباره آنان این اشعار مشهور را گفته : ای خاندان پیامبر دوستی شما واجب است و خداوند در قرآن  آن را فرستاده است .

در بزرگی فراوان شما همین بس که هر کس به شما درود نفرستد نمازش درست نیست و در جایی دیگر می گوید اگر دوستی خاندان پیامبر رفض و تشیع است پس همه جهانیان گواه باشند که من رافضی و شیعه هستم .

اگر جهانیان باید شهادت بدهند که او رافضی است پس چرا مذهبی را که برضد اهل بیت درست شده رها نکرد بلکه خودش هم مذهبی درست کرد و از امامان کناره گرفت ؟

احمدبن حنبل که علی را چهارمین خلیفه دانست و او را از خلفای راشدین شمرد و پیش از او مردم این را نمی پذیرفتند و کتاب فضائل را نوشته مشهور است که گفته هیچیک از صحابه این همه فضیلت با سند صحیح ندارند

آنان درباره عترت پاک پیامبر در واقع آنان این مذاهب را نساخته اند بلکه امویان و عباسیان آنها را ساخته و اینها نیز بر آنها افزوده و از آن پیروی می کنند این افراد هم دوره با اهل بیت بودند اما از آنان روی گرداندند و روایات دیگران را بر روایتهای پیامبر و ائمه ترجیح دادند آنها ابوهریره و کعب الاحبار یهودی را که به گفته حضرت علی (ع) دروغگوترین مردم درباره‌ی پیامبر هستند برتر می شمرند و عبدالله بن عمر را که ناصبی است و به دشمنی خود با علی شهرت دارد از آنها برتر شمردند. عمر و عاص را نیز از آنها برتر شمرند این افراد برای خود حق قانونگذاری در دین خدا را قرار دادند و سنت پیامبر را زیر پا نهادند

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۸)”]

حدیث ثقلین نزد شیعه

یکی از چیزهایی که ثابت می کند که شیعه تنها پیروان سنت درست پیامبر هستند روایتی است که از رسول خدا ( ص ) نقل شده و آن حدیث ثقلین است که در آن فرموده است : من در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم که یکی کتاب خدا و دیگری من و خانواده ام هستند تا هنگامی که در آن چنگ بزنید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد از آنها جلو نیفتید که بیچاره می شوید و از آنها عقب نیفتید که بدبخت می شوید و به آنان چیزی نیاموزید که آنان از شما داناترند و در برخی از روایات آمده است : خدای دانا و آگاه به من خبر داد که آن دو از هم جدا نمی شوند تا برسد حوض کوثر نزد من آیند این حدیث ثقلین را اهل سنت و جماعت هم با سند در بیش از بیست کتاب از قبیل صحیح و مسند روایت کرده اند و شیعه نیز آن را در همه کتابهای حدیثی خود

کنند که ابوحنیفه ، مالک شافع و ابن حنبل ، داناتر از عترت پاک هستند و از آنها پیروی می کنند و عترت پاک را به کناری نهاده‌ند .

با این که سخن برخی از آنها که می گویند ، به قرآن چسبیده اند هم درست نیست زیرا یک رشته

و بی شک  ، نیاز به مفسر و شارح دارد چنانکه سنت پیامبر نیز نیازمند راویان راستگو و شارحان دانا است و این مشکل هیچ راهی جز رفتن به سراغ اهل بیت یعنی امامان عترت پاک ندارد که پیامبر به همین کار سفارش کرده است

در گمراهی هستند این گروه رستگار همان است که حق وهدایت را با دنباله روی از علی ( ع ) پیروی کرده با دشمنانش جنگیده و با دوستانش آشتی نموده از علم او پیروی کرده و فرزندان با برکت او را پیشوای خود ساخته اند  ” اولئک هم خیرالبریه جزاؤهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابداً رضی الله عنهم  و  رضو عندذلک لمن خشی ربه یعنی : آنان بهترین مردم هستند و پاداش آنان در نزد پروردگارشان بهشتهای انبوهی است که از زیر آنان جویهای روان است در آن جاودانند خدا از آنان خشنود شده و آنان از خدا خشنودند و این برای کسی است که از خدا بترسد .

حدیث ثقلین نزد اهل سنت

چنانکه بیش از این نیز گفتیم همان حدیث را علمای اهل سنت و جماعت در بیش از بیست کتاب مرجع خود آورده اند و به درستی آن اعتراف کرده اند اگر آنان به صحت این حدیث اعتراف کرده باشند

این است که علمای اهل سنت و جماعت امروز پس ازبرافتادن بنی امیه و نابودی آنها و در زمانی که ارتباط مستقیم ، فراوان شده و ابزار پژوهشهای علمی ، فراهم آمده چگونه توبه نمی کنند و به خدا بر نمی گردند و به او نزدیک نمی شوند تا این آیه شامل آنان نیز شود که : و انی لغفارٌ زلمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی

یعنی : من برای کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند و راه را بیابند بسیار بخشاینده هستم اگر مردم در قرنهای گذشته و در زمان خلافت ناچار بوده اند که از قدرت حاکم فرمانبرداری کنند زیرا زور و سرکوب در کار بوده است اما امروز دیگر چه می گویند و چه عذری دارند در حالی که امروز دیگر دولتها کاری به دین ندارند به شرط آنکه حاکمیت آنها پا برجا باشد بلکه به دموکراسی و حقوق بشر افتخار می کنند که یکی از آنها آزادی اندیشه و عقیده است تنها یک چیز باقی می ماند که آنهم اعتراض علمای اهل سنت در حدیث ثقلین و

وسنت خویش را می گذارم کمترین چیزی که به اینان می گوییم این است که : آنها از معیارهای علم و روشهای بحث و شناخت و اثبات حجت و دلیل به دور هستند .

راز گسترش مذاهب سنی

کسی که در کتابهای تاریخ جستجو کند ونوشته های گذشتگان را ببیند در می یابد که گسترش مذاهب سنی در آن زمان با خواست قدرت حاکم بوده و به دست آنها صورت گرفته است به همین

دولت از آنها راضی نبوده است مانند مذهب اوزاعی ، حسن بصری ، ابوعینیه ، ابن ابی ذوئیب ، سفیان ثوری ، ابن ابی داوود ، لیث بن سعد و دیگران به عنوان نمونه لیث بن سعد ، دوست مالک بن

را غربال کند چون به تاریخ مراجعه کنیم در می یابیم که مالک رئیس مذهب به دستگاه دولتی نزدیک شد و با آنان سازش کرد و در رکاب آنان راه می رفت و به این ترتیب

نزدیکان هارون الرشید بودند و نقش مهمی در پا بر جا ساختن قدرت او و یاری و همکاری با او داشتند و هارون که قهرمان حرمسراداری و خوشگذرانی بود اجازه نمی داد هیچکس به کار قضاوت یا فتوا بپردازد مگر آنکه نخست موافقت آن دو را به دست آورد آنان هیچ قاضی را نصب نکردند مگر آنکه بر مذهب حنفی باشد و به این ترتیب

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۹)”]

آنها را مانند گوسفند سر می برید

مذهب حنبلی هم اگر تایید دولت عباس در روزگار معتصم نبود ناشناخته می ماند  در این زمان احمد بن حنبل از نظریه خود که مخلوق بودن قرآن بود برگشت و نزد متوکل ناصبی ارج و اعتبار والایی یافت این مذهب یکبار دیگر در زمان شیخ محمد بن عبدالوهاب در قرن گذشته قدرت یافت و این زمانی بود که قدرتهای  استعماری از او پشتیبانی کردند و او با خاندان سعودی به معامله پرداخت و آنها نیز فورا ً او را یاری کردند و به حمایت از او برخاستند و مذهب

مشرک هستند چون به پیامبر ( ص ) تبرک و توسل می جویند سپس در قرن گذشته محمدبن عبدالوهاب دست پرورده استعمار انگلیس درخاورمیانه به زنده کردن مذهب حنبلی پرداخت و محمدبن عبدالوهاب فتوای ابن تیمیه را پایه و اساس کار خود ساخت و احمد بن حنبل را به فراموشی سپرد و دیگر مذهب آنها هم به نام وهابی خوانده می شود نه حنبلی هیچ تردیدی نیست که گسترش و رواج و نفوذ این مذاهب شهرت و بالا گرفتن آنها به دست دولتها بوده است و در

به خطر می اندازد و پادشاهی و فرمانروایی آنان را از میان بر می دارند بنابراین پیوسته می کوشیدند آنها را از

که فرمانروایان در همه دوره ها

اسلامی چنین می کند و یکی از علمای نزدیک به خود را به عنوان مفتی جمهوری یا چیزی شبیه به آن تعیین می کند و او را مأمور می سازد که در مسائل فتوایی و عبادی و شعائر دینی نظر بدهد ولی در واقع این شخص حق ندارد فتوا یا حکمی را صادر کند مگر

ابوبکر ، عمر و عثمان پدید آمد آنها هر چند میان دین و سیاست ( دولت) جدایی نینداختند ولی به خود اجازه دادند که قوانین در دین پدید آورند که به سود دستگاه خلافت و ضامن قدرت و پا برجایی آن باشد از آنجا که این سه خلیفه تا اندازه ای به حضور پیامبر ( ص )

شد و روایات صحیح چنین می گویند پس مدت بسیاری با پیامبر نبوده و از سنت او چندان آگاهی نداشت پس ناگریز شد ابوهریره و عمر، وابن عاص و برخی از صحابه را مامور کند تا به آنچه دلخواه اوست فتوا دهند پس از او بنی امیه و بنی عباس

خدا را به خشم می آورند تا سرورشان را راضی کنند و سرپرست خود را که آنان را به کار گمارده از خود خشنود سازند از اینجا به راز برکناری امامان معصوم عترت از صحنه سیاست پی می بریم در سراسر تاریخ نمی بینید که یکی از آنان را به کار قضاوت گمارده باشند .

بحث در ظهور مهدی ( ع) از نظر خصوصی

علاوه بر احادیث بی شماری که از طریق عامه و خاصه از پیغمبر اکرم ( ص ) و ائمه اهل بیت ( ع) در ظهور مهدی (ع) و اینکه از نسل پیغمبر می باشد و با ظهور خود جامعه بشری را به کمال واقعی خواهد رسانید و حیات معنوی خواهد بخشید روایات بیشمار دیگری وارد است که مهدی فرزند بلافاصله امام حسن عسکری ( امام یازدهم‌) می باشد و پس از تولد و غیبت طولانی ظهور کرده جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد چنانکه با ظلم و جور پر شده باشد .

اشکالی چند و پاسخ آنها

 

مخالفین شیعه اعتراض می کنند که طبق اعتقاد این طائفه امام غایب باید تاکنون نزدیک به دوازده قرن عمر کرده باشد در صورتیکه هرگز انسان عمر به این درازی نمی کند .

پاسخ – بنای اعتراض به استبعاد است و البته عمر به این درازی و بیشتر از این قابل استبعاد می باشد ولی کسیکه به اخباری که در خصوص امام غایب از پیغمبر اکرم (ص) و سایر ائمه اهل بیت ( ع) وارد شده مراجعه نماید خواهد دید نوع زندگی امام غایب را به طریق خرق عادت معرفی می کنند و البته خرق عادت غیر از محال است و از راه علم هرگز نمی توان خرق

آثار و اعمال آنها را ندیده ایم یا نفهمیده ایم

قبول دارند بسیار شگفت آور است مخالفین شیعه اعتراض می کند که شیعه وجود امام را برای بیان احکام دین و حقائق آیین و

دیگر به آفرینش چندین هزار سال پیش از موقع وی نیازی نیست . پاسخ – اینان به حقیقت معنی امام پی نبرده اند زیرا می دانیم که وظیفه امام تنها

را تنظیم می کند و حقایق اعمال را به سوی خدا سوق می دهد بدیهی است

است و وجودش پیوسته لازم است اگر چه موقع ظهور و اصلاح جهانیش تاکنون نرسیده است .

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][/tabgroup]

[tabgroup][tab title=”منابع ” icon=”fa-pencil-square-o”]

  • اهل سنت واقعی ( جلد اول ) اثر دکتر محمد تیجانی سماوی
  • اهل سنت واقعی ( جلد دوم ) اثر دکتر محمد تیجانی سماوی
  • شیعه در اسلام اثر علامه سید محمد حسین طباطبایی
  • شبهای پیشاور
  • تفسیر المیزان ( جلد ۷ , ۲۳ ) اثر علامه سید محمدحسین طباطبایی
  • شیعه در پیشگاه قرآن و اهل بیت ترجمه قسمتی از پانزدهم بحارالانوار (ترجمه علی تهرانی )

 

[/tab][/tabgroup]

خرید و دانلود فوری

نسخه کامل و آماده
4900 تومانبرای دریافت نسخه کامل

126 صفحه فارسی

فونت استاندارد/B Lotus/16

فرمت فایل WORDوPDF

دارای ضمانت بازگشت وجه

نسخه قابل ویرایش+نسخه آماده چاپ

دریافت فوری + ارسال به ایمیل

[well boxbgcolor=”#e5e5e5″ class=”fontawesome-section”][tblock title=”برای مشاهده تمام پروژه ها ، تحقیق ها و پایان نامه های مربوط به رشته ی خود روی آن کلیک کنید.”][/well]

(برای امنیت و سهولت بیشتر پیشنهاد میشود با نرم افزارهای موزیلا فایر فاکس و یا گوگل کروم وارد شوید)

***************************

*************************************

پرداخت از درگاه امن شاپرک  با همکاری شرکت زرین پال صورت میگیرد

 ۱۵ درصد از درآمد فروش این فایل به کودکان سرطانی(موسسه خیریه کمک به کودکان سرطانی) اهدا میشود

پس از پرداخت،علاوه بر ارسال فوری فایل ها به ایمیلتان،مستقیماً به صورت اتوماتیک به لینک دانلود فایل ها  ارجاع داده میشوید.

در صورت نیاز به هرگونه راهنمایی با ایمیل (MASTER@NEXAVARE.COM) یا شماره تماس پشتیبان (۰۹۳۶۹۲۵۴۳۲۹) در ارتباط باشید

[alert type=”alert-danger”]کاربر گرامی، برای تهیه این اثر هزینه و زمان زیادی صرف شده است.که اکنون با این قیمت ناچیز در اختیار شما قرار گرفته است.لطفاً  تنها جهت استفاده دانشجویی یا شخصی خرید نمایید.همچنین اگر مدیر یک وبسایت یا وبلاگ هستید خواهش میکنیم آن را کپی نکنید.و یا در صورت کپی منبع را به صورت لینک درج نمایید. ضمناً شرعاً هم لازم به کسب رضایت است که به علت زحمت زیاد در انتشار ، کارشناسان ما رضایت استفاده بدون پرداخت هزینه آن را ندارند.تشکر از حمایت شما[/alert]
[list_posts limit=”6″]


درباره نویسنده

publisher4 222 نوشته در سیستم همکاری در خرید و فروش فایل نگزاوار دارد . مشاهده تمام نوشته های

مطالب مرتبط


دیدگاه ها


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.