no-img
*** نِگزاوار ***

***بررسي آداب و احكام ازدواج در دين هاي مزدايي و مسيحيت و اسلام***

help

سوالی دارید؟09369254329

*** نِگزاوار ***
گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .

ادامه مطلب

بررسی آداب و احکام ازدواج در دین های مزدایی و مسیحیت و اسلام
zip
آذر ۱۰, ۱۳۹۵

بررسی آداب و احکام ازدواج در دین های مزدایی و مسیحیت و اسلام


بررسی آداب و احکام ازدواج در دین های مزدایی و مسیحیت و اسلام

پایان نامه رشته الهیات در ۴۰۲ صفحه

[tabgroup][tab title=”قسمت هایی از متن (۱)”]فهرست

جایگاه و موقعیت زن.. ۱

مزدایی.. ۱

مسیحیت.. ۷

اسلام.. ۱۱

مفهوم ازدواج و اهداف آن.. ۱۶

مزدایی.. ۱۶

مسیحیت.. ۱۸

اسلام.. ۳۸

گونه های ازدواج.. ۴۳

مزدایی.. ۴۴

تک‌همسری.. ۴۴

چند همسری.. ۴۵

ازدواجهای پنجگانه.. ۴۵

ازدواج درون‌دینی.. ۴۹

ازدواج با محارم.. ۵۰

مسیحیت.. ۵۷

ازدواج موقت (محرمانه).. ۶۱

ازدواج بین الادیانی.. ۶۳

اسلام.. ۶۴

تک‌همسری.. ۶۴

چند همسری.. ۶۵

ازدواج موقت.. ۶۹

فلسفه و هدف.. ۶۹

 

تاریخچه ازدواج موقت.. ۷۲

ارکان ازدواج موقت.. ۷۳

اختصاصات ازدواج موقت.. ۷۴

 

دیدگاه اهل سنت در باب ازدواج موقت.. ۷۵

ازدواج بین‌الادیانی.. ۷۶

اسلام آوردن یکی از زوجین.. ۸۲

ارتداد افراد مسلمان.. ۸۲

احکام ازدواج.. ۸۴

مزدایی.. ۸۴

شرایط عقد نکاح.. ۸۵

موانع ازدواج:.. ۸۶

احکام زناشویی.. ۸۶

تکالیف زن و شوهر.. ۸۹

ازدواج های حرام.. ۹۰

مسیحیت.. ۹۵

ازدواجهای مخفیانه.. ۹۶

شرایط عقد نکاح.. ۱۱۵

تکالیف زن و شوهر.. ۱۱۹

احکام زناشویی.. ۱۲۰

ازدواج های حرام.. ۱۲۰

زنا.. ۱۲۰

اسلام.. ۱۲۴

شرایط صحت عقد نکاح.. ۱۲۶

سن ازدواج.. ۱۲۹

شرایط فسخ عقد نکاح ( در مرد).. ۱۳۰

شرایط فسخ عقد (در زن).. ۱۳۱

وکالت در عقد.. ۱۳۲

اولیاء عقد.. ۱۳۲

احکام فقهی ازدواج.. ۱۳۳

 

ازدواج حرام.. ۱۳۴

موانع ازدواج شرعی یا محرمات.. ۱۳۴

۲- محرمات سببی.. ۱۳۵

 

۳- محرمات رضاعی.. ۱۳۷

محرمات موقت.. ۱۳۹

تکالیف زن و مرد.. ۱۴۲

۱- حقوق معنوی.. ۱۴۶

۲- حقوق مادی زنان.. ۱۴۷

تاریخچه مختصر مهریه.. ۱۴۸

شی موضوع مهریه.. ۱۴۹

انواع مهر.. ۱۵۰

مقدار مهر.. ۱۵۲

تملّک مهر.. ۱۵۲

نفقه.. ۱۵۲

حدود نفقه.. ۱۵۳

عدّه.. ۱۵۴

زنا.. ۱۵۶

مجازات زنا.. ۱۵۸

اقسام حدّ زنا.. ۱۵۹

اثبات جرم زنا.. ۱۶۱

آداب ازدواج.. ۱۶۳

مزدایی.. ۱۶۴

آداب و مراسم خواستگاری.. ۱۶۴

آداب نامزدی.. ۱۶۵

انتخاب روز فرخنده.. ۱۶۶

مراسم روز عروسی.. ۱۶۶

۱-وکیل پرسان.. ۱۶۶

۲- گواه گیران (مراسم عقد).. ۱۶۹

۳- عروس کشان.. ۱۷۳

 

۴- پاتختی.. ۱۷۴

مسیحیت.. ۱۷۵

آداب و مراسم ازدواج.. ۱۷۵

 

۱- رضایت.. ۱۷۵

۲- خطبه.. ۱۷۶

۳- دادن حلقه یا تبادل حلقه ها.. ۱۷۸

۵- زفاف.. ۱۸۰

اسلام.. ۱۸۱

انتخاب همسر.. ۱۸۳

مراسم خواستگاری.. ۱۸۴

خواستگاری از نامزد دیگری.. ۱۸۵

حدود نگاه کردن هنگام خواستگاری.. ۱۸۶

گزینش دختر.. ۱۸۸

خرج بری.. ۱۸۹

شیرینی‌خوران.. ۱۹۰

نشان دادن دختر به قابله.. ۱۹۱

خریدن لباس برای عروس آینده.. ۱۹۱

تهیه جهیزیه.. ۱۹۱

مراسم عقد.. ۱۹۲

فرستادن رقعه (کارت عروسی).. ۱۹۴

آرایش دختر.. ۱۹۴

حنابندان.. ۱۹۶

مراسم عروسی.. ۱۹۶

عروس بران.. ۱۹۸

شب زفاف.. ۱۹۸

پایتختی.. ۲۰۰

روز سوم عروسی.. ۲۰۱

طلاق وازدواج مجدد.. ۲۰۲

مزدایی.. ۲۰۲

 

 

طلاق.. ۲۰۲

ازدواج مجدد.. ۲۰۲

مسیحیت.. ۲۰۳

 

طلاق:.. ۲۰۳

ازدواج مجدد.. ۲۱۷

اسلام.. ۲۱۸

طلاق.. ۲۱۸

اختیار طلاق.. ۲۲۰

جواز و مشروعیت طلاق در قرآن:.. ۲۲۳

ارکان طلاق.. ۲۲۳

انواع طلاق.. ۲۲۶

لعان، ایلاء، ظهار.. ۲۲۹

ازدواج مجدد.. ۲۳۲

فهرست منابع.. ۲۳۴

Source: 235

جایگاه و موقعیت زن

آنچه مسلم است این است که در هیچ یک از ادیان و فرهنگ ها زن از وضعیت و موقعیتی برابر با مرد برخوردار نبوده است. این وضعیت نابرابر در همه شئون زندگی نمود دارد.

احکام دینی زنان را مخاطب قرار نمی دهد و مسائل مربوط به ایشان به صورت غیر مستقیم و بواسطه مردان مطرح می شود اما این امر در ادیان بسته به فرهنگ ها متفاوت است به عبارت دیگر دامنه این نابرابری ها در همه ادیان یکسان نیست دراین فصل به بررسی وضعیت زن در ادیان مورد بحث می پردازیم.

مزدایی

در میان اقوام و ملل شناخته شده باستان، هیچ جامعه‌ای وجود ندارد که در آن به اندازه دین مزدایی در میان مرد و زن تعاملی خوب و سازنده وجود داشته باشد. به نظر می‌رسد که زن و مرد در اوستا از حقوقی برابر برخوردارند و نسبت به یکدیگر ارجهیتی ندارند. زن و مرد پرهیزکار معمولاً در کنار هم ذکر می‌شوند. خطابه‌های فلسفی که زرتشت در “گاتاها” نسبت به مردان و زنان ایراد می‌کند نشان‌دهنده وجود زنانی توانا در

زندگی با مرد همکاری می‌کرد. درست است که پسر به خاطر شرکت در کارهایی مثل جنگ و شکار و کشاورزی مورد توجه و مهر بیشتر بود، آیات بسیاری دراوستا وجود دارد که در آنها فرد از درگاه خداوند و فرشتگانش خواستار پسر است. با این حال آیاتی در اوستا یافت می‌شود که بر یکسان‌بودن ارزش پسر و دختر دلالت دارد در دعای “اهمائه ریشچه”[۱]، فرد درضمن درخواست نعمتهایی مانند تندرستی، شادمانی روانی، زندگی مرفه و آسوده از اهورا خواستار است که فرزندان نامی و مشهور نیز به او عنایت نماید، واژه اوستایی که در این دعا آمده است: “آسنا مچذره زینتم”[۲] است که به معنی فرزند نامی و مشهور است و فرزند اعم از دختر و پسر است در اندرزنامه “آذربادمهراسپندان” آمده است زن و فرزند خود را از فرهنگ باز مگیر که تو را تیمار و رنج گران از آن نرسد و پشیمان نشوی. در مورد آموزش اصول اخلاقی و

ن خود، با پسری زناشویی کند، پدر و مادر او نمی‌توانستند ازاین کار جلوگیری کنند و موبدان بدون رضایت والدین دختر نیز به تقاضای آنها برطبق قانون ترتیب اثر می‌دادند.

شوهر به عنوان “نمانوپئتی”[۳] و زن به عنوان “نمانوپتنی”[۴] خوانده می‌شد. “گایگر”[۵] در کتاب تمدن ایرانیان خاوری می‌نویسد: «زن در صف همسری شوهر قرارمی‌گیرد نه از تابعین او، کنیزش نیست بلکه رفیق و همسر و در کلیه حقوق باید با او شریک و برابر باشد». در ایران باستان زن شخصیت حقوقی داشت و می‌توانست صاحب مال و ملک از خود باشد. بنابه نوشته‌های کتاب “نیرنگستان” زنان می‌توانستند در سرودن “یسنا” و برگزاری مراسم مذهبی با مردان همکاری کنند یا خود به این کار مبادرت کنند. حتی در دوران سالخوردگی هنگامی که عادت زنانگی از آنها رفع  میشد می‌توانستند وظیفه نگهبانی آتش مقدس را به عهده بگیرند. زنان دانشمند بنا به کتاب “مادیکان هزار دادستان” (هزارماده

تان، جایگاه والایی داشت. او از موقعیتی برابر با مرد برخوردار بود، البته این مسأله در کتب دینی ایرانیان به طور آشکارا نمودی ندارد. دختر ایرانی نه تنها وظایف مربوط به

“، “مینوی خرد” و “دادستان دینیگ” نیز آمده است.[۶] زنان ایرانی در دوران باستان در فن تیراندازی، اسب‌سواری، شمشیر‌زنی و دیگر فنون پهلوانی نیز آموزشهایی می‌دیدند و در شکار و جنگ شرکت می‌جستند.[۷]

در دوره هخامنشیان، درصورتی که فرزند می‌دید که مادرش وارد مکانی می‌شود که او در آنجا ایستاده است

“ویسپرد” و “یشتها”، تأکید بیشتری بر ارجمندی زن وجود دارد. [۸]

“گاهان” مژده حیات اخروی را به زن و مرد یکسان می‌دهد و هر چند وظایف زندگی را میان آن دو تقسیم می‌کند، نیکی ورزیدن و رستگاری را برای هر دو جنس همانند می‌شمارد. اوستای متأخر نیز تحت‌تاثیر آموزه‌های گاهانی، پیوسته روح بهشتی و جاوید یا “فروهر نیک” و پارسای زن و مرد را در کنار هم می‌ستاید و یا حتی در کتاب “ویدیوداد”، سوگواری را برای هر دو یکسان می‌داند. “یشت کردن”، بر زن و مرد هر دو واجب است، مراسم ویژه در گذشتگان نیز برای هر دو یکسان است و از جزئیاتی ناچیز در این باره می‌توان چشم پوشید.[۹]

 

مسیحیت

از نظر شرع کلیسایی، زن و مرد یکسانند و هر دو مخاطب قانون کلیسایی هستند، گرچه از آنجا که زن به اقتضای جنسیت از عهده انجام بعضی کارها برنمی‌آید و لاجرم از تصدی بعضی مقامات دینی محروم شده است. با این حال در کلیسای اولیه به زنانی (معمولاً بیوه) برمی‌خوریم که دارای مقامات کلیسایی همچون “اسقف”، “کشیش” و “شماس” هستند.[۱۰] این زنان چنانچه بخواهند به این مقامات نائل شوند باید واجد شرایطی باشند: دست کم شصت سال عمر داشته باشند، خود را شب و روز وقف عبادت کنند، درصورت بیوه بودن هیچ توجهی به ازدواج مجدد نداشته باشند، به قدیسان خدمت کنند، مهربان باشند و به فقرا کمک کنند.

در دوره پس از رسولان مدارک مستندی دال بر بهبود وضعیت بیوه‌زنان در غرب وجود ندارد شواهد و مدارک نیز در این مورد در شرق نیز مبهم است. اما این امر محتمل به نظر می‌رسد که بیوه‌زنان معمولاً به عنوان “شماس” منصوب می‌شدند.[۱۱]

بااین حال در اول قرنطیان آمده است: زنان در کلیسا ساکت باشند چرا که ایشان مجاز به سخن گفتن نیستند و باید تابع باشند، چرا که شریعت می‌گوید اگر زنان بخواهند چیزی یاد بگیرند باید در خانه از شوهران خود بپرسند زیرا صحبت زنان در کلیسا شرم‌آور است(۵-۳۴/ ۱۴). همچنین در اول قرنطیان آمده است: زنان باید در کلیسا خود را بپوشانند(۱۵-۱۴/ ۱۱). زنان اگر چه دربعضی موارد به بعضی مقامات کلیسایی نیز دست یافته‌اند، اما عهده دار منصب قضاوت نبوده‌اند.[۱۲]

اما زن به عنوان عنصری از نژاد انسانی به همراه مرد مکلف است که در جهت رشد و تعالی انسان در همه ابعاد بکوشد. به گفته “پولس‌رسول” سیطره مرد در جامعه به دلیل ابعاد شخصیتی مرد نیست بلکه به خواست خداوند بوده است پولس دراین باب می‌گوید: مرد صورت و جلال خداوند است و زن جلال مرد. از نظر کلیسای کاتولیک مرد

کلیسا بوده است و شاید بتوان گفت کلیسا در این حکم این مسأله را دوباره مورد تأکید قرار داده است.[۱۳]

در پروتستانتیزم عقیده بر این است که در مسأله عشق و محبت، زن و مرد از حق مساوی برخوردارند این عقیده در نقطه مقابل نظر کتاب مقدس درباره زن است در عهد عتیق زن همواره تابع مرد بوده است در عهدجدید نیز چنین عقیده‌ای وجود دارد به طوری که در”افسوسیان”، “کولسیان اول”، “پترس اول”، “تیموتائوس” و “تیتوس” بر تبعیت زن از مرد و سیطره مرد بر زن تأکید شده است. اما

مختلفی را به وجود آورد: یک دیدگاه این است که زن و مرد تصویری از خداوند هستند. یکی دیگر از این دیدگاهها مسیحیت تثلیث گرای احیاء شده است که خداوند را در اتحاد افراد در روابط می‌بینند به طوری که روابط شخصی انسانها منعکس‌کننده روابط الهی میان قوم خداوند تلقی می‌شود. یک عقیده دیگر این است که خداوند در مسیح به شکل انسان، نه صرفاً مرد تجسم یافت. بر این اساس، می‌توان گفت پروتستانتیزم معتقد است که در مسأله ازدواج، زن و مرد از برابری برخوردارند و تبعیت و پایین‌تر

این روحانیان به حساب می‌آیند. اگر مسیحیت از همگان اعم از زن و مرد می‌خواهد به مطالعه کتاب مقدس بپردازند و به همراه فرزندان خود در شهادت و ایمان مشارکت کنند، پس زنان نیز می‌توانند به چنین کاری بپردازند. اگر هر مسیحی بشارت تعمید روح‌القدس را دریافت کرده است، پس زن نیز چنین بشارتی را دریافت کرده و به اندازه مرد مستعد نجات است. اما کلیسای کاتولیک رومی

لحق می‌کرد و چه بسا اتفاق می‌افتاد که سران قوم و زورمندان، بر سر یک پسری که با مادرش زنا کرده بود نزاع می‌کردند، و هر یک آن پسر را برای خود ادعا می‌نمودند.

البته از بعضی خانواده‌های عرب این رفتار هم سرزده، که به زنان و مخصوصاً دختران خود در امر ازدواج استقلال داده، و رعایت رضایت و انتخاب خود او را کرده باشند، که این رفتار از عرب، شبیه همان عادتی است که گفتیم در اشراف ایرانیان معمول بود، و خود یکی از آثار امتیاز طبقاتی در جامعه است.

و به هر حال رفتاری که عربها با زنان داشت، ترکیبی بود از رفتار اقوام متمدن و رفتار اقوام غیرمتمدن، که این اساس ندادن استقلال به زنان در حقوق، و شرکت ندادن آنان در امور اجتماعی از قبیل حکومت و جنگ و مسأله ازدواج و اختیار دادن امر ازدواج به زنان اشراف را از ایران و روم گرفته بودند، و کشتن زنده به گورکردن و شکنجه دادن آنان را از اقوام بربر و وحشی اقتباس کرده بودند[۱۴].

بیشترین شأنی که برای زنان قائل بودند این بود که زنان کالایی بیش نیستند و به زن به عنوان انسان کامل و حتی در برخی موارد انسان نمی‌گریستند. قبل از ظهور دین اسلام زنها در منتهای بدبختی و

اسلام، زنان و مردان جوهره انسانی یکسانی دارند. ایشان در انسانیت خود با دیگران برابر هستند و هیچ فرقی در حدود ماهیت انسانی با یکدیگر ندارند. «در حالی که تمدن اولیه غرب بر این واقعیت که زن انسان کاملی نیست، مبتنی بود و نظر اسلام ۱۴۰۰ سال بیش یک ایده انقلابی بود»[۱۵]

لذا «آنقدری که اسلام به زن خدمت کرده است به مرد نکرده است»[۱۶].اسلام بین زن و مرد از نظر تدبیر شئون اجتماع و دخالت اراده و عمل آن دو در این تدبیر، تساوی برقرار کرده، و علت آن این است که زن نیز مانند مرد می‌خواهد بخورد و بنوشد و بپوشد، و سایر چیزهایی که در زنده ماندن خود به آنها محتاج است به دست آورد، و لذا قرآن کریم می‌فرماید:[۱۷].شما زنان و مردان از جنس همدیگر

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۲)”]

جایگاه زن در قرآن

به گونه است که حتی ملائکه و جبرئیل نیز با ایشان ارتباط دارند و حضرت مریم یکی از این زنان است که یکی سوره‌های قرآن کریم نیز به نام اوست[۱].

این جایگاه رفیع نشان آن است که اسلام برخلاف برخی مکاتب و ادیان زاهدانه مثل گنوسیسم و مانوی که زن را موجودی شیطانی و اهریمنی می‌دانستند و یا برخی ادیان دیگر که زن را موجب انحراف و گمراهی مردها تلقی می‌کردند شأن والایی ر

عصر نزولش گامهای بلندی به سوی زن و حقوق انسانی او برداشت ولی هرگز به نام احیای زن به عنوان «انسان» و شریک مرد در انسانیت و حقوق انسانی، زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموش نسپرد. آنچه از نظر اسلام مطرح است این است که زن و مرد به دلیل این که یکی زن است ودیگری مرد، در جهات زیادی مشابه یکدیگر نیستند. جهان برای آنها یکجور نیست، خلقت و طبیعت آنها را یکنواخت نخواسته است. به همین جهت ایجاب می‌کند که از لحاظ بسیاری از حقوق و تکالیف و مجازاتها

عدالت و حقوق فطری و انسانی زن و مرد عدم تشابه آنها در پاره‌ای از حقوق است[۲].

نکته دیگری که می‌توان از آن ارزش زن را در اسلام یافت، استقلال اقتصادی زنان متأهل در اسلام است، که کمتر مورد بحث قرار گرفته است. یکی از مسلمات دین اسلام این است که مرد حقی به مال و دارایی و کار زن ندارد. در حقیقت اسلام به

دم جنین خود را تباه کند و اگر آن کنیز از شرم مردم جنین خویش تباه کرد، گناهی که از او سر زده و آسیبی که رسانیده است، به گردن بزرگان خانواده افتد و خویشاوندان وی به خاطر گناهی که از وی سرزده باید مجازات شوند. در یشتهای مختلف “اوستا”، بارها از زنانی که داروهایی می خورند و فرزند خویش را نابود می‌کنند شکوه‌ها رفته و گلایه‌ها شده است، و بدیشان اعلام و اخطار گردیده است که با این کار خود از فرمان “اهورامزدا”، سرپیچی کرده و دودمان خویش را تباه گردانیده و یار دیوان و “اهریمنان” گشته‌اند[۳].

مسیحیت

مفهوم ازدواج:  ازدواج را می‌توان از دیدگاههای مختلف مورد توجه قرار داد. متألهان به آن به عنوان یک تکلیف می‌نگرند و آن را مرحله‌ای از زندگی می‌دانند که اکثریت مردم از سوی خداوند به آن خوانده می‌شوند. متالهان شعائرگرا، ازدواج را یکی از هفت نشانه ظاهری می‌دانند که راههای اعطاء فیض به مومن به حساب می‌آیند. ازدواج وضعیتی است که افراد با پیمان دو جانبه وارد آن می‌شوند.[۴] مسیحیت ازدواج را یک شعیره می‌داند در این دین هرگونه رابطه جنسی خارج از پیمان ازدواج، گناه تلقی می‌شود.[۵] ازدواج پیمانی دائمی میان زن و مرد، به منظور تولیدنسل و تربیت فرزندان است. کسانی که ازدواج می‌کنند وارد مرحله‌ای از زندگی می‌شوند که بر اساس آن به طور خاصی با مسیح ارتباط پیدا می‌کنند. در معنای الهیاتی تکلیف عبارت است از دعوت خداوند به زندگی مسیحی یعنی خداوند انسان را به حیات مسیحی دعوت می‌کند. ازدواج در مفهوم مسیحی اولیه تکلیف هر زن و مرد تعمید یافته‌ای است که بر اساس آن خود را وقف این مرحله از حیات می‌سازند و از این رهگذر آن همسران به کمال معنوی می‌رسند. تعالیم مربوط به پاپها در بردارنده اشاراتی به ازدواج به عنوان یک تکلیف و مرحله‌ای ازحیات است.لئوی سیزدهم می‌گوید: هر کسی حق دارد که آزادانه میان تجرد به پیروی از مسیح و ازدواج یکی را انتخاب کند. پاپ پیوس[۶]یازدهم ازدواج را به عنوان کمال معنوی دو طرفه می‌داند. او می‌گوید: کسی که بر اساس ایمان این وظیفه خود را انجام دهد، از نظر خداوند انسان کاملی است خداوند تمام فرزندان خود را به کمال بخشیدن به دین دعوت نمی‌کند، اما همه ایشان را به کمال بخشیدن به خود فرا می‌خواند که همانا ازدواج است.[۷]

این گفته‌های پاپ‌ها درباره ازدواج مبتنی برکتاب مقدس است. مثلاً آنجا که می‌گوید: پس خدا انسان را شبیه خود آفرید. او انسان را زن و مرد خلق کرد و ایشان را برکت داده، فرمود بارور و زیاد شود، زمین را پر سازید برآن تسلط یابید و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همه حیوانات فرمانروایی کنید(پیدایش۲۸/۱).

عیره انجام شود. چنین ازدواجی غیرقابل فسخ است و اگر به درستی برگزار شود و مورد تأیید باشد هیچ قدرتی بر روی زمین نمی‌تواند آن را فسخ کند. بنابراین، غیرقابل فسخ‌بودن ازدواج نه از سوی طرفین ازدواج و نه از سوی هیچ قدرت انسانی دیگری قابل فسخ نیست. در توضیح این که چرا چنین ازدواجهایی غیرقابل فسخ اند متألهان می‌گویند که ازدواج نماد انفکاک‌ناپذیری مسیح و کلیسا است. براین اساس تمام افراد تعمید ‌یافته تابع قوانین کلیسایی هستند، لذا می‌توان نتیجه گرفت که نه تنها ازدواج مسیحیان کاتولیک، بلکه ازدواج افراد غیرکاتولیکی که تعمید‌یافته‌اند بی‌تردید شعائری و مقدس به حساب می‌آید و از آنجا که ازدواج یک شعیره به حساب می‌آید، غیرقابل فسخ است.[۸]

اگرچه لوتر ازدواج را جزء شعائر مقدس قلمداد نکرده است، اما فرقه‌های پروتستان ازدواج را امری دینی دانسته، آن را در حضور کشیش انجام می‌دهند.[۹] با این حال آن را شعیره‌ای مقدس نمی‌دانند. لوترمی‌گوید کسی نمی‌تواند این مسأله را انکار کند که ازدواج امری دنیوی و مادی است و می‌توان به آن مانند خوراک و پوشاک و مسکن نگاه کرد و تابع قوانین حاکمان است. او همچنین می‌گوید ازدواج نه تنها از اساسی

صادر کرده بود. درحقیقت، می‌توان گفت بر این اساس از اوایل قرن ۱۳ میلادی قداست ازدواج به عنوان یک “دوگما” مطرح شده البته این “دوگما” درحقیقت ریشه در دوره ی رسولان دارد اما تا قرن ۱۳ رسماً و آشکارا شعیره و مقدس محسوب نشد. درهرحال شهادت کتاب مقدس و بسیاری از آباء کلیسا بر قداست ازدواج، دلیلی چنان متقن است که انکار آن از سوی بعضی متالهان متقدم و متأخر، در آن خللی ایجاد نمی‌کند. پولس رسول در رساله به “افسسیان” می‌گوید: رابطه زن و شوهر باید مانند رابطه مسیح و کلیسای او باشد. زن همانگونه که تابع عیسی‌مسیح است باید پیرو شوهر خود نیز باشد، زیرا همانطور که عیسی‌مسیح در رأس کلیسا است شوهر نیز سرور زن به حساب می‌آید، پس همان‌طور که کلیسا تابع مسیح است، زن نیز باید در همه چیز از شوهر خود تبعیت کند.[۱۰]

ای شوهران، همسران خود را دوست داشته باشید همان‌طور که مسیح به کلیسای خود محبت می‌ورزد، مردان باید همسران خود را همچون خویشتن

و مادر خود را ترک کرده با زنی ازدواج کند و آن دو باید با یکدیگر یکی شوند(۳۱/۵). پولس به ازدواج به عنوان یک شعیره مقدس الهی اشاره می‌کند[۱۱](۳۲/۵).

نخستین ازدواج میان آدم و حوا در بهشت نمادی از اتحاد مسیح و کلیساست. در اینجا پولس رسول تفاوت میان ازدواج در عهدعتیق و ازدواج در عهد جدید را مورد تأکید قرار می‌دهد و براین اساس، ازدواج در عهدعتیق را پیمان عادی و عاری از قداست می‌داند، اما به عکس، ازدواج در عهدجدید را مقدس و شعائری تلقی می‌کند. البته پولس نمی خواهد مفهوم ازدواج در عهدعتیق را فرو کاهش دهد، بلکه تنها می‌خواهد بگوید ازدواج در عهد جدید به واسطه شعائری و مقدس بودن، واسطه دریافت فیض است. البته باید گفت که پولس رسول قداست و شعائری‌بودن ازدواج را

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۳)”]

امری مقدس و شعیره

دانسته است. البته شورای “ترنت” در تجدید نظر در قانون مربوط به ازدواج، علاوه بر پولس رسول به عقاید “آباء کلیسا” و همچنین شوراهای دیگر توجه داشته است. قدیس اوگوستین[۱] دراین باره می‌گوید: درمیان اقوام و ملل، افراد خوب کسانی هستند که به واسطه ازدواج و تولیدمثل و پاک دامنی و به واسطه روابط زناشویی از گناه مصونند. درباره قوم خدا یعنی مسیحیان، خوبی و مصون‌بودن مردم علاوه بر آنچه گفته شد، به واسطه قداست ازدواج حاصل می‌آید که بر اساس آن حتی اگر طرفین از یکدیگر جدا هم نشوند هیچ یک نمی‌تواند مادامی‌که طرف مقابل زنده است مجدداً ازدواج کند. او همچنین می‌گوید اگر زن و مردی با یکدیگر پیمان زناشویی بستند، این پیمان تا مرگ یکی از آن دو شکسته نخواهد شد. اوگوستین می‌گوید: همان‌طورکه

ه به سرسیوس[۲] می‌گوید: ما انکار نمی‌کنیم که ازدواج به واسطه عیسی‌مسیح تقدیس شده است.[۳]

نظریه شعیره بودن ازدواج که در قانون جدید آمده است، هرگز مورد بحث و اختلاف کاتولیکهای رومی و کلیساهای شرق که از کلیسای روم منشعب شده‌اند نبوده است.[۴]

البته متألهان کاتولیک، ازدواج را دعوتی از سوی خداوند به همگان می‌دانند، با این حال از نظر ایشان هیچ‌کس مکلف به ورود به پیمان ازدواج نیست. از سوی دیگر، پروتستانتیرم نیز بر تجرد تأکید نمی‌کند. در سال ۱۵۲۲ لوتر تجرد را محکوم کرد و خود در ۱۳ ژوئن ۱۵۲۵ ازدواج کرد. جان کالون[۵] اگرچه تجرد را مردود ندانست، اما آن را بر ازدواج ترجیح

، تأثیر عمیقی بر تفکر مسیحیت داشته است. در نزد مسیحیت ازدواج چیزی بیش از یک نهاد اجتماعی معمولی است و برتر از هر

ازدواج را می‌توان پیوندی جسمی، معنوی دانست که بر اساس آن افراد چنان با هم پیوند می‌یابند که یک شخصیت را تشکیل می‌دهند.[۶]

این باور که چیزی لزوماً ناپاک و فروکاهنده در پیوند جنسیتها در ازدواج وجود دارد، یا این که ازدواج توافق اجباری برای جبران ضعف بشری است، در تعالیم عهد جدید جایی ندارد، اما با وجود تعلیم، اصل انکار خود، نمی‌توان گفت که وضعیت تجرد یا استنکاف از ازدواج در هر حال والاتر و مقدس‌تر از ازدواج است. عهد جدید در دفاع از این نظریه چیزی نمی‌گوید. اگر پولس رسول وضعیت تجرد را ترجیح می‌دهد، این تنها بر اساس دلایل عملی استوار است و به خاطر این است که آزادی از امور دنیوی از این رهگذر بهتر حاصل می‌شود.[۷] پولس رسول مسیحیان را به مقاومت دربرابر ازدواج ترغیب می‌کند و می‌گوید کسانی که ازدواج می‌کنند در زندگی با مشکلاتی مواجه خواهند شد البته وی در اول قرنطیان همچنین می‌گوید تن دادن به ازدواج بهتر از افتادن در دام شهوات است(۹/۷).[۸] با این حال، اگر ما بتوانیم اینها را باورهای زاهدانه بنامیم که نه تنها در یهودیت بلکه در عالم غیریهودی نیز کاملاً رواج داشت، کاملاً محتمل است که این باورها از همان ابتدا وارد کلیسا شده است. رواج دردناک گناه و ضعف اخلاقی، که پیامد جنگ سرسختانه شهوت جسمانی با روح اند باعث شد که از اواسط قرن سوم، تفکر

همیت خانواده و تعلیم و تربیت صحیح را نیز به رسمیت می‌شناسد ولی این امور را محور اصلی ازدواج نمی‌داند. همچنین ازدواج به عنوان زمینه ارضاء میل طبیعی و مانعی بر سر رابطه نامشروع تلقی می‌شود. پولس رسول اذعان می‌کند که ازدواج به این هدف خدمت می‌کند اما به آن ارزش زیادی نمی‌بخشد بر طبق سفر پیدایش، ازدواج در وهله اول به منظور ارضاء غریزه مدنی بودن انسان پایه‌ریزی شده است، چراکه شایسته نیست که انسان تنها باشد،(۱۸/۲) چون که مصاحبت با همنوعان برای تکامل شخصیت انسان ضروری به نظر می‌رسد. ازدواج به منظور فراهم کردن صمیمانه‌ترین رابطه برای انسان پایه‌ریزی شده است، لذا عبارت زن و شوهر باید یکی شوند، بیش از یک رابطه جنسی را افاده می‌کند. این اندیشه‌ای است که در رساله به “افسسیان” مطرح شده است.[۹]

اهمیت ازدواج به این دلیل است که به عادی‌ترین امور انسان، بعد الهی عمیقی می‌بخشد، چرا که محبت دو فرد به یکدیگر دراین پیمان، محبتی است که هر

ایشان ساکن شود و همین حضور، خود باعث دوام این محبت و این فداکاری دو جانبه می‌گردد. به این ترتیب، زندگی با همه فراز و نشیب‌ها، متعالی و الهی می‌شود. براین اساس است که امور عادی بعدی متعالی پیدا می‌کنند. لذا در پیمان ازدواج از عروس و داماد خواسته می‌شود که در عطایای محبت با خداوند شریک شوند و در ذهن و دل با او یکی گردند. در این صورت است که می‌بینیم پیمان ازدواج باعث اتحاد عشق انسانی و عشق الهی می‌گردد.[۱۰]

ازدواج از این لحاظ که باعث افزایش محبت می‌گردد، با شعیره عشاء ربانی ارتباط پیدا می‌کند. از آنجا که ازدواج باعث به وجود آمدن عشق و انسان می‌گردد، زمینه مشارکت انسان در حیات الهی را فراهم می‌آورد. محبت خداوند به این معناست که خداوند همواره انسان را به سوی خود می‌خواند. محبت زن و مرد به یکدیگر در شعیره ازدواج تقدس می‌یابد و آیینه عشق ازلی خداوند می‌گردد. در رویکرد جدید به ازدواج، محبت به مسیح و خداوند مورد تأکید قرار می‌گیرد، چرا که اگر زن و مردی یکدیگر را بدون

به اوج خود می‌رسد که مسیح به خاطر انسان فدا می‌شود. درحقیقت، پیمان ازدواج نیز پیمان ایثار و فداکاری دوجانبه است. درگذشته کلیسا به هدف اولیه ازدواج یعنی تولید و تربیت فرزندان تأکید بیشتری داشت، اما امروزه کلیسا هر دو هدف ازدواج یعنی کمال معنوی زن و شوهر و نیز تولید و تربیت

فرزندان را مورد توجه قرار داده است.[۱۱]

برناردین کرمپل[۱۲]می‌گوید: ازدواج صرفاً مکمل انسانی و محدود به تولیدمثل نیست، بلکه بر تمام وجود انسان تأثیر می‌گذارد؛ تمام قوای انسانی تحت تأثیر نیروی جنسی اوست. ازدواج وسیله‌ای برای یکی ساختن تمام کمالات زن و مرد است، لذا تولید مثل به عنوان هدف اصلی ازدواج مطرح نیست، بلکه هدف اصلی ازدواج، یکی‌شدن

به طور سنتی، کلیسای کاتولیک اولین هدف از ازدواج را تولیدمثل و تربیت فرزندان می‌داند و سایر اهداف را در درجه دوم اهمیت و وابسته به این هدف اولیه تلقی می کند. با این حال بزرگان کلیسا این بحث را که از سوی فردگرایان مطرح شده است، محکوم نکرده‌اند و تأکید ایشان را بر اولویت دادن به اهداف ثانویه، زیر سئوال نبردند. از آنجا که کلیسا آموزه خود

اص ازدواج است. هدف ثانوی یعنی همکاری دو طرفه، هدفی صحیح و دارای حوزه وسیعی است که زندگی مشترک سنتی و استفاده مشترک از مسائل مادی، حمایت دوطرفه، نیز مفاهیم جدید همیاری در زندگی و پاسخگویی به نیازهای جسمانی دو طرف و کمال معنوی آن دو را در بر می‌گیرد.[۱۳]

روتا درتبیین منشأ هدف ثانوی، صراحت دارد. موضوع اصلی پیمان ازدواج، حق انحصاری و همیشگی طرفین ازدواج نسبت به داشتن فرزند

این مقام مقدس در اول آوریل ۱۹۴۴ به صراحت فتوایی صادر کرد که بر اساس آن هدف اولیه یعنی تولیدمثل و تربیت فرزندان غیرقابل انکار و هدف ثانویه تابع و فرع بر هدف اولیه تلقی شد.”پیوس”دوازدهم درسال۱۹۵۱ گفت که نباید فتوای۱۹۴۴ را به شکلی تفسیر کنیم که ارزشهای فردی در ازدواج از بین رود یا فروکاهش یابد. حتی اگر این

– زندگی جدید فرزند و عشق والدین به یکدیگر- است. این اهداف نباید مورد غفلت واقع شوند و نباید بیش از حد مورد تأکید قرار گیرند.[۱۴]

ای بویسارد[۱۵] برای اجتناب از عکس‌العمل مخالفان بجای دو اصطلاح «هدف اولیه» و «هدف ثانویه» که براساس این اصطلاحات ممکن است این گونه برداشت شود که هدف ثانویه، غیرضروری است، از دو اصطلاح «هدف فوری» و «هدف غیرفوری» استفاده می‌کند. هدف فوری ازدواج یعنی هدفی که از نظر زمانی اول محقق می‌شود، مربوط به همیاری و حمایت دو طرفه است که کمال فردی و اجتماعی و نیز رشد معنوی فرد را در برمی‌گیرد. هدف فوری به طور خلاصه آن چیزی است که سنت از آن به همیاری تعبیر می‌کند. هدف غیرفوری عبارت از تولید نسل و تربیت فرزندان است. هدف فوری، هدفی شخصی و هدف غیرفوری، هدفی اجتماعی به حساب می‌آید. [۱۶]

در میان اهداف ازدواج تضاد وجود ندارد و بر اساس رتبه با یکدیگر ارتباط دارند. اگرچه هدف ثانوی یعنی کمال دو طرفه از نظر اکثریت کسانی که ازدواج می‌کنند، در درجه اول اهمیت قرار دارد و از نظر روان‌شناختی به ویژه بر مردان تأثیر زیادی دارد. هدف اولیه یعنی تولیدمثل و تربیت فرزندان

شود، یا هنگامی که دوام به وسیله طلاق یا جدایی از بین می‌رود، محقق نمی‌شود.[۱۷]

کالون براساس ملاکی۱۴/۲ بر این عقیده است که خداوند از ازدواج سه هدف را دنبال می‌کند: محبت و حمایت دو جانبه زن و مرد، تلاش دوجانبه برای تولید مثل و تربیت فرزندان و محفوظ ماندن زن و مرد از گناهان شهوانی. این از جمله اهدافی است که در پروتستانیزم معاصر، منعکس شده است. متألهان “انگلیکان” کوشیدند تا ازدواج را با سعادت جمعی پیوند دهند و گفتند

که سلامت نهاد ازدواج تأثیر مستقیم و روشنی در سلامت جامعه دارد. [۱۸]

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][/tabgroup]

[tabgroup][tab title=”قسمت هایی از متن (۴)”]

اسلام

مفهوم ازدواج: «ازدواج» لفظی عربی است که دو متمایز را با یکدیگر نزدیک می‌سازد و به عبارتی ساده به معنای جفت‌کردن یا با هم جفت شدن است. اما در اصطلاح فقهی، فقهای اسلامی تعریفهای گوناگونی دارند که همه آن تعریفها در اطراف هدف اصلی ازدواج یعنی حلال بودن استمتاع مرد از زن دور می‌زند[۱]. نکاح و ازدواج از سنت‌های اجتماعی است که همواره و تا آنجا که تاریخ بشر حکایت می‌کند در مجتمعات بشری هر قسم مجتمعی که بوده دایره بوده، و این خود به تنهایی دلیل بر این است که ازدواج امری است فطری، (نه تحمیلی از ناحیه عادت و یا ضروریات زندگی و یا عوامل دیگر)[۲]. از دواج از نظر مکاتب و جوامع مختلف، پیمانی مقدس است پیمانی که برقراری آن بر اساس مقررات و آداب و رسوم، تشریفات و سنن و قوانین خاصی است. اساس ازدواج میل و نیاز طبیعی، روحی و زیستن مرد و زن نسبت به یکدیگر، از جمله خواستار اقناع غریزی بودن است، همان مسئله‌ای که مشترک بین انسان و حیوان است.

اسلام نه تنها غریزه جنسی را پلید نمی‌داند و به سرکوبی آن نمی‌پردازد، بلکه برای

وسیله آنان را به عبادت پروردگارشان برساند، نه برای این که بیشتر به دنیا بگروند، و در شهوات شکم و فرج فرو رفته، در وادی غفلت سرگردان شوند[۳].

اسلام این غریزه را در محیط خانواده کنترل می‌کند و حتی ازدواج را امری مقدس می‌شمارد و در جهت تقویت عشق و علاقه بین زوجین برنامه‌ریزی نموده است و افراد را به شدت به سوی ازدواج تشویق نموده است[۴].

در همین

نسل و مصلحت ایمنی از رخنه و فحشا و فساد، ملاک و معیاری غالبی است که زیربنای تشریع نکاح در اسلام را تشکیل می‌دهد[۵].

ازدواج یک واقعیت طبیعی و فطری انسان است. هر انسانی اگر همه نیازمندیهای خود را برطرف کرده باشد ولی ازدواج نکرده باشد چنین انسانی بدون تردید احساس کمبود خواهد کرد. و تجربه نشان می‌دهد افرادی که ازدواج ننموده‌اند دچار ضعف اعصاب و ناتوانی و پژمردگی شده‌اند. در پرتو ازدواج، سکون و آرامش و تعادل واقعی روحی بدست می‌آید[۶].

خداوند در سوره روم ۲۱ می فرماید: «از نشانه‌های خدا این است که از جنس خودتان برای شما زنان و

فکر و اندیشه هستند[۷].

اسلام به انسانها اجازه نمی‌دهد که عنوان انقطاع از دنیا حتی با اشتغال به عبادت ترک ازدواج کرده، از وظایف اجتماعی و شئون زندگانی کناره‌گیری کند. شریعت اسلام مردم را به ازدواج ترغیب نموده و آن را برای تأمین حیات با کرامت و ادامه نسل بشریت لازم شمرده و وسیله حفظ عفت و حرمت و تأمین غریزه طبیعی گردانیده و

فردی غیر از کیش زرتشتی حرام و ممنوع است. در نیایش ازدواج که امروزه زرتشتیان در مراسم ازدواج می‌خوانند، از عروس و داماد خواسته می‌شود که به اهورامزدا به عنوان خداوند و به زرتشت به عنوان پیامبر خود اقرار کنند. این نشان می‌دهد که عروس و داماد باید زرتشتی باشند. اگر در مواردی شاهان و بزرگان در ایران از خارج از کیش خود همسری اختیار کرده‌اند، مواردی استثنایی به حساب می‌آیند. در اکثر این موارد، ملاحظات سیاسی، ایشان را به چنین کاری وا داشته است.[۸]

در دوره ساسانیان ازدواج با فردی خارج از جامعه زرتشتی شدیداً محکوم شده است. “دینکرد” بر این اساس

هنوز گرایش غیر زرتشتیان را به خود می‌پذیرفت فرد غیرزرتشتی پس از ورود به این دین می‌توانست با فردی زرتشتی ازدواج کند اما از آنجا که امروزه زرتشتیان مخالف ورود

محارم متهم کرده‌اند. بعضی دانشمندان و محققان اروپایی با سوء برداشت از مفهوم این پنج گونه ازدواج به ویژه در دوره ساسانی که در مادیگان هزاردادستان، دادستان دینیک و روایات پهلوی آمده است تفسیر نادرستی از این متون پهلوی به دست داده و ساسانیان را به چند همسری، اختیار زن موقت و ازدواج با محارم متهم کرده‌اند. دانشمندان و محققان غیرزرتشتی رسم فرزندخواندگی توسط فرد بدون فرزند(که بر اساس آن فرد پسر یا دختر فرد دیگری را و یا حتی خواهر یا برادر خود را به فرزندخواندگی قبول می‌کرد) و پیوند دادن نام فرزند خوانده با فرد متوفی بدون فرزند را به درستی درنیافتند و لذا همانطور که درباره پنج گونه ازدواج دچار اشتباه شده‌اند از حیات اجتماعی ساسانیان نیز برداشت نادرستی کرده‌اند و لذا درباره نویسندگان کلاسیک به خطا رفته‌اند و

”  هفت بار مطرح شده است در “گاتاها”، “خوءِتو” به معنی”خویشاوند”، “مرد خویشاوند” یا “خویشاوندی” آمده است. میلز نیز این واژه را مرد خویشاوند ترجمه کرده است اوستای پهلوی این واژه را به صورت “خویش” آورده است. اشپیگل[۹] در ترجمه آلمانی اوستا این کلمه را “خویشاوندی” یا “پیوند” ترجمه کرده است او می‌گوید این واژه به ارتباط معنوی با “اهورا مزدا” اشاره دارد که بر این اساس فرد، احساس می‌کند که در اتحاد کامل با “اهورامزدا” قرار گرفته است. واژه “خوِءدات”

از ریشه اوستایی “دا” و سنسکریتی “دا” و فارسی دادن گرفته شده است. واژه “داسه” صورت مکرر “دا” است یعنی از تکرار آن “داد” به وجود می‌آید. بنابراین کلمه ترکیبی “خوِءتودات” که پنج بار در متون اوستایی آمده است را آن گونه که دستور داراب می‌گوید می‌توان به «هدیه خود به خود» یا «هدیه خویشاوند به خویشاوند» یا «خود ارتباطی» یا

چنین توضیح می‌دهد: در ابتدا به معنای اتحاد مقدس

می‌سازند که این اصطلاح شرط پرهیزگار بودن زن و مرد است. در “ویسپرد” ۳ /۳ و “ویشتاسپ یشت”۲۴ “خوِء تودات”  آمده است و مفهوم آن در این دو متن یکی است و در وصف زوج جـوان پرهیزگار وجوان نیک‌پندار، نیک‌گفتار و نیک‌کردار به کار رفته است. دستور داراب در این باره می‌گوید: واژه “خوِء تودات” به خوبی می‌تواند به معنای مطلوب ترین صفتی به کار رود که جوان پرهیزگار می‌تواند در لحظات پرستش بدست آورد که همانا اتحاد با “اهورامزدا” است.[۱۰]

به نظر می رسد نویسنده های کلاسیک و محققان اروپایی درباره ی ازدواج با محارم در میان

در میان ایرانیان معمول بوده است. اشپیگل می‌گوید ایرانیان باستان با اعضای قبیله خود ازدواج می‌کردند و هر فردی از ایرانیان قبیله و خاندان خود ‌را برای این امر ارجح می‌دانست، لذا در اوستا ازدواج با

مفهومی معنوی است. در کتاب “بهمن‌یشت” فصل۱ بند۵۷ و۶۱ آمده است که بهترین فضلیت‌ این است که فرد “مزدسینا” باشد تا از این رهگذر “خیوِتوک-داس” را در خاندان خود تداوم بخشد. در شایست لاشایست فصل ۱۸ بند ۴ بیان می‌شود که هرکسی چهار بار “خیوِتوک-داس” را انجام دهد هرگز از “اهورامزدا” و “امشاسپندان” دور نخواهد ماند که نشان می‌دهد که “خیوِتوک-داس” به منزله گفتگو و دیدار روحانی با “اهورامزدا” و فرشتگان است براین اساس، “خیوِتوک-داس” عملی است که باید آن را بسیار برتر و بالاتر از مفهوم ازدواج با محارم دانست، اگر چه وست، این واژه را که در مینوی خرد فصل ۴ بند ۴ و فصل ۳۷ بند ۲ آمده است به عنوان ازدواج با محارم ترجمه کرده است، خود وی می‌گوید چند قرن پیش از تدوین کتاب مینوی خرد، “خیوِتوک-داس” تنها محدود به ازدواج میان خویشاوندان نسبی می‌شد اما روحانیت زرتشتی در زمان ظهور حضرت محمد به منظور جلوگیری از تغییر کیش زرتشتیان از ازدواج ایشان با غیر زرتشتیان ممانعت کردند و شاید به این دلیل محدوده ازدواج با خویشاوندان نسبی را گسترده‌تر کردند و ازدواج با محارم را نیز در آن وارد ساختند. وست بر این عقیده است که در کتابهای “بغان نسک”، “دینکرد”، “ارداویرافنامه” و روایات پهلوی، کلمه “خیوتوک داس” را به طور مستقیم یا غیرمستقیم به معنای ازدواج بامحارم آمده است. اومی‌گوید حتی اگر ایرانیان بخواهند صحت واعتبار متون پهلوی مانند “ارداویرافنامه”، “دینکرد پهلوی” و “دادستان دینیک” را زیرسئوال ببرند یا آنها را به نویسندگان منحرف نسبت دهند، باید بپذیرند که روحانیت زرتشتی در سالهای آخر

د رابطه خداوند با انسان و به ویژه رابطه وی با قوم برگزیده‌اش چه در کنیسه و چه در کلیسا معمولاً در قالب رابطه عروس و داماد، نمادپردازی شده است. بر این اساس، در مسیحیت از همان قرون اولیه تجرد به عنوان راهی برای وقف کردن روح به همسر آن یعنی عیسی مسیح تلقی شده است. دراین باره می‌توان ازدواج روحانی قدیس اگنس[۱۱] و قدیس‌کاترین السکندریه‌ای[۱۲] را مثال زد. این عقیده بعدها کاملاً توسعه پیدا کرد و “ازدواج روحانی” به دو مفهوم متفاوت یعنی یکی وسیع و دیگری محدود، به کار رفت. ازدواج روحانی به معنای وسیع کلمه را می‌توان در زندگی بسیاری از عرفای مسیحی یافت در این مفهوم مسیح طی مکاشفه‌ای به فرد عارف می‌گوید که می‌خواهد با روح وی متحد شود و بر این اساس، آن فرد عارف طی مراسمی در حضور عرفای متبتل دیگر و باشهادت فرشتگان، با مسیح پیمان ازدواج روحانی می‌بندد. بر این اساس، فرد عارف احساس پیوند و اتحاد با خداوند می‌کند و خود را بیش از پیش مورد توجه خداوند می‌یابد. در چنین ازدواجی همانگونه که زن در زندگی با شوهر خود شریک می‌شود و همان‌طور که مسیح به خاطر انسان رنج کشید، فرد روحانی نیز باید در رنج مسیح که داماد روحانی اوست، مشارکت کند. ازدواج روحانی به معنای محدود آن توسط قدیسه‌ترزا[۱۳] و قدیس یوحنای‌صلیب[۱۴] به کار رفته است. ایشان براین اساس، گفته اند پیوند روحانی با خداوند که بالاترین پیوند است، در همین حیات به واسطه روح، قابل دستیابی است. این ازدواج روحانی را اتحاد متحول‌کننده، اتحاد ثمربخش و اتحاد الهی نیز خوانده‌اند. ترزا این ازدواج روحانی را استراحتگاه هفتم قلعه درون می‌نامد و در واپسین رساله خود که آن را در پنج سال آخر زندگی نوشت، از آن سخن به میان می‌آورد. این امر نشان می‌دهد که او در اواخر عمر به این مرحله نائل آمده است. این مرحله خود شامل سه سطح می‌شود: ۱- حضور تقریباً مستمر خداوند حتی در انجام امور روزمره: در این مرحله حواس از بین نمی‌روند و انسان کمتر دچار هیجان می‌گردد. در این مرحله حضور خداوند آنقدر نیست که به ازدواج روحانی منجر شود، اما به آن نزدیک است. ۲- متحول‌شدن قوای برتر: در این مرحله روح همچونان هوشیار است و در انجام اعمال فرا طبیعی ذهن و اراده در حیات الهی مشارکت می‌کند و در اعمال خود به خدا عشق می‌ورزد. در این مرحله است که عرفا می‌گویند ما با اندیشه ازلی خداوند، می‌اندیشیم و به واسطه محبت بی‌حد وی، محبت می‌ورزیم و با اراده او اراده می‌کنیم. ۳- اتحاد روحانی: این مرحله مکاشفه عادی، ذهنی و عالی مربوط به تثلیث مقدس و یا صفتی از صفات الهی را در برمی‌گیرد. این فیض گاهی پیش از اتحاد متحول‌کننده دست می‌دهد. بعضی عرفا بر این عقیده‌اند که در اتحاد متحول‌کننده، عارف بیش از این که با دو شخص دیگر تثلیث متحد شود، با کلمه اتحاد می‌یابد. می‌توان گفت که در تمام موارد ازدواج روحانی، وضع بر همین منوال است. قدیس ترزا مرحله اتحاد متحول‌کننده را نامزدی روحانی می‌نامد.[۱۵]

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۵)”]

“ازدواج موقت”(محرمانه):

ازدواج موقت یا غیرعلنی پیمانی است که نه به صورت علنی بلکه، به صورت مخفیانه انجام می‌پذیرد. چنین ازدواجی ممکن است به دلیل اضطرار از سوی پدر روحانی مجاز شمرده شود. در چنین ازدواجی، شاهدان، پدر روحانی و جانشینان او، باید ازدواج را مخفی نگه دارند، مگر طرفین، موافق اعلام آن باشند. در مواردی که در نتیجه مخفی‌بودن ازدواج، رسوایی به بارآید و به قداست ازدواج خدشه وارد شود و یا در موردی که طرفین ازدواج از تعمید دادن فرزند خود و یا نامگذاری وی در مراسم تعمید در طول سی روز پس از تولد فرزند و یا از

مرد از همسر دائم و مشروعی برخوردار نبود. چنین زنی از موقعیت اجتماعی پایین‌تری نسبت به شوهر خود برخوردار بود و فرزندان وی از موقعیت برابری با فرزندان همسر دائم بهره نمی‌بردند. ازدواج موقت طولانی‌مدت (غیررسمی) اگر چه ناقد شکل و تشریفات مشروع بود و از سوی قانون مدنی به عنوان ازدواج مشروع و قانونی به رسمیت شناخته نمی‌شد، با این حال امری غیراخلاقی تلقی نمی‌گردید. چنین ازدواجی یک ازدواج حقیقی به حساب

باخت و به تدریخ مفهوم امروزی خود را یافت که همانا پیوند بلندمدت غیرمشروع زن و مرد است.[۱]

در تاریخ ازدواج همواره این بحث وجود داشته است که آیا ازدواج، مشروعیت خود را از طریق گذر از موازین سنگین قانونی و شرعی کسب می‌کند یا این که صرفاً با رضایت طرفین مشروعیت می‌یابد. بنابراین، در قرن دوازده میلادی کلیسا بین ازدواج شرعی و ازدواج معتبر تمییز قائل شد. ازدواج با

تشریفات کلیسایی بودند، می‌توان نوعی ازدواج موقت مشروع نام نهاد.[۲]

“ازدواج بین الادیانی”: ازدواج میان دوایمان‌دار، ازدواج تأییدشده و مشروع نامیده می شود. ازدواج دو فرد غیر ایمان‌دار «قانونی و عرفی» نامیده می‌شود. باید توجه داشت که از نظر کلیسای کاتولیک، هم فرد مسیحی غیرکاتولیک و هم فرد غیرمسیحی، غیرایمان دار محسوب می‌شوند. ازدواج افراد ایمان‌دار هم با قوانین شرعی و هم با قوانین مدنی ارتباط دارد. قانون مدنی، ازدواج افراد غیرکاتولیک را معتبر می‌داند. ایمان‌داران غیرکاتولیک، متعهد به قوانین کاتولیکی مربوط به ازدواج نیستند. اما پاپ این حق را دارد که درباره باطل‌کردن یا ممنوع‌کردن ازدواج حکم صادر کند. این مسأله که

می‌کنند، اگرچه بعضی کلیساها مانند کلیسای لوتری شدیداً با ازدواج “بین‌الادیانی” مخالفند.[۳]

 

اسلام

ترجیح یکی بر دیگری وی را در آتش بی‌عدالتی نسوزاند و نیز قدرت مالی و جسمی و ضروریات دیگر زندگی او این اجازه

ن و برای هر زن زرتشتی بیش از یک شوهر روا نیست، مگر هنگامی که جفت او را مرگ یا علتی دیگر از عللی که در فصل طلاق از آنها سخن خواهیم گفت جدا سازد.[۴]

شرایط عقد نکاح: در ازدواج اجازه پدر و مادر و با نبودن آنها اجازه جد وجده لازم است. یکی دیگر از شرایط ازدواج این است که طرفین زرتشتی باشند. شرط دیگر ازدواج بلوغ است.[۵] ازدواج کاری بسیار پسندیده به حساب می‌آید و سرباز زدن از آن و زندگی کردن به حالت تجرد ناپسند و در خور نکوهش است. هر فرد زرتشتی موظف است که چون به حد بلوغ برسد، برای خود همسری برگزیند. در “ویدیوداد”، ۴۷/۴ مردی که همسر دارد از مردی که همسر ندارد بهتر دانسته شده است.[۶] بر اساس “ویدیوداد” ۱۴/ ۱۵ درمی‌یابیم که دختر و پسر جوان با رضایت والدین در انتخاب همسر آزاد است.[۷] شرط دیگر ازدواج بلوغ است، در آداب ازدواج همانگونه که خواهیم گفت ازدواج از سه بخش متمایز خواستگاری، نامزدی و پیمان زناشویی(گواه‌گیران) تشکیل شده است و بدون وجود یکی از سه مرحله فوق عقد ازدواج کامل نیست. در آیین‌نامه زرتشتیان نسبت به مرحله اول شرط سن وجود ندارد راجع به مرحله دوم ماده ۶ سن دختر را چهارده

حد قانونی متابعت کنند. با این حال در مورد

وکالت از عروس

زنی چه به صورت عادی چه به صورت غیرعادی “دشتان” شود، باید راه او را از هر گونه گل و بوته‌ای پاک کنند و در جایی که او باید سکونت کند خاک خشک بپاشند و برای او ساختمانی (دشتانستان) برپای دارند. “زن دشتان” باید پانزده گام دور از آتش،

مرد آگاهانه با “زن دشتان” همبستر شود “پادافره” مرد این است که هزار سر ستور بکشد و شکمبه آنها را همراه با زور به آتش و استخوانهایشان را به ایزد بانوی آبها پیشکش کند. و

شود. یکی دیگر از گناهان “مرگرزان” که در /۱۵ آمده این است که مرد بلافاصله پس از زایمان زن با وی همبستر شود؟ اگر مردی در طول دوران بارداری همسرش با وی همبستر شود و در نتیجه این کار، زن آسیب ببیند و یا فرزند مرده به دنیا آورد، مرد مرتکب گناه “مرگرزان” شده است.[۸](۸/۱۵)

حکم هرکه با زن آبستن یا آن که کودک شیرخوار دارد، هم‌آغوشی کند، این است که هر زخم و گزند و زیانی که به کودک برسد بر ذمه اوست.(۱۶/۱۵)

اگر زن پس از روز

بشویند.[۹] اگر پس از آن دوباره “دشتان” شود باید چهار روز منتظر بماند و در روز پنجم سر و تن بشوید.(۱۲-۸/۱۶)[۱۰] آنگاه سه روز از دیگران جدا باشد و روز نهم سر و تن بشوید(غسل کند)چنانچه زن مجدداً “دشتان” شود یک روز پس از ناپاک شدن می تواند غسل کند و دیگر سپری شدن سه روز(از دشتان شدن مجدد) لازم نیست. اگر “دشتان” شدن زن به تأخیر بیفتد، در صورتی که نشانه ای از آبستنی وجود داشته باشد تأخیر در دشتان شدن دال بر آبستنی است واگر چنین نشانه ای وجود نداشته باشد (خون ببیند، زن دشتان به حساب می آید) لذا احکام مربوط به دشتان درباره او صادق است.

تکالیف زن و شوهر: همسر خوب همسری است که بتوان او را به راحتی اداره کرد و او نسبت به شوهر خود مطیع باشد.[۱۱]

درخانه شوهر وظیفه او زادن و پروراندن فرزند و تلاش برای همکاری در تأمین معاش خانواده است. برگزاری آیین‌ هایی برای گذشتگان دودمان و ستایش ایزدان از جمله تکالیف زن به شمار می‌آید.[۱۲]

مرد از لحاظ معنوی و مادی سرپرست خانواده به حساب می‌آید از لحاظ معنوی وظیفه او توجه به همسر و فرزندان خود و راهنمایی و ارشاد ایشان و از لحاظ مادی تکلیف مرد تأمین امکانات وملزومات زندگی اعم از خوراک و پوشاک و مسکن برای همسر و فرزندان

دینار طلا می‌پرداخت. عروس خود گرانبهاترین هدیه‌ای بود که داماد می‌توانست دریافت کند.[۱۳] درباره مهریه بایدگفت: چون در دین زدتشتی طلاق وجود ندارد پس مهریه نیز معین نمی‌شود.[۱۴]

ازدواج های حرام: قرابت صریحاً مانع نکاح محسوب گردیده است. قانون مدنی در ماده ۱۰۴۵، محارم نسبی و ماده ۱۰۴۶،

داده خواهد شد. ماده ۱۹ زناشویی در میان خویشاوندان نسبی یا سببی در موارد زیر ممنوع است.[۱۵]

۱- نسبت به زن:

الف) پدر و جد هر قدر بالا برود، شوهر مادر، عمو، دایی، برادر، پدر برادر، پسر خواهر، پسر دختر، شوهر دختر، شوهر دختر پسر، پسر شوهر دختر، پدر زن،

پدری او همیشه بوده‌اند و پسران او و پسران هر یک از این طبقات.

۲- نسبت به مرد:

الف) مادر، زن پدر، خاله، عمه، خواهر، دختر برادر، دختر خواهر، دختر دختر پسر، دختر دختر، زن پسر، مادر پدر، مادر دختر، زن پسر دختر، مادرشوهر دختر، مادرزن و هر قدر بالا برود، خواهر پدرزن، خواهر مادرزن، زن‌عمو و زن

شکل که آمیزش جنسی در هنگام بارداری می‌تواند موجب صدمه رساندن به حیات جنین گردد. بر این اساس، زنی که در راه زنا قدم بگذارد، در هنگام بارداری نیز به این کار اقدام می‌کند و چنین آمیزشی می‌تواند باعث مرگ جنین گردد.

زنا

چه در دوره بلوغ خواهد بود. عمل زنا چنان قبیح است که باید با قربانی‌گذاری کامل آن را کفاره کرد. اما قربانی‌های کوچکتر که می‌تواند برای کفاره کردن عمل زنا انجام شود باید با اعمال خوب دیگری همراه شود. مثلاً فرد خطاکار باید جریمه مالی بپردازد یا در غیر این صورت به ازدواج زوج‌های فقیر کمک کند. او باید به فرزندان بی‌سرپرست کمک مالی کند و علاوه بر آن ایشان را از لحاظ معنوی تربیت کند و اگر در جامعه افراد خطاکاری ببیند، ایشان را اصلاح کند.[۱۶]

در “ارداویرافنامه”، مجازات زن زناکار این است که سینه‌هایش بریده شود. (فصل ۶۲) زن زناکاری که مرتکب سقط جنین شود به اشد مجازات محکوم می‌گردد. (فصل ۶۴) در “ویدیوداد” ۱۸/۱۵ در مورد زنا آمده است که اگر کسی، زنی را چه شوهر کرده باشد و چه شوهر نکرده باشد، اغفال کند ملزم است که او و فرزندانی که از این طریق به دنیا آمده‌اند تا وقتی که این فرزندان به سن بلوغ

عمل یعنی از بین‌بردن جنین متوجه آن دوشیزه و پدر وی است(ویدیوداد ۱۴-۱۳/۱۵). اگر مردی با زن شوهردار یا بی‌شوهری زنا کند تا آخر بارداری باید نفقه او را

“مادیگان هزار دادستان” تاوان تجاوز به زن شوهر دار سیصد “استیر”[۱۷] است که باید به سالار یعنی شوهر یا پدر یا مرد دیگری که بزرگ دودمان است پرداخت شود.[۱۸]

ارتباط نامشروع زن و مرد به عنوان یک گناه مرگرزان تلقی شده است، از “ویدیوداد” چنین برمی‌آید که زن و شوهر هر دو باید پاکدامن و پرستشگر خدای یکتا باشند و تنها از این راه است که می‌توانند نسلی پاک بوجود آوردند.[۱۹]

در دین زرتشتی، بدکاری زنان سخت نکوهیده است، زیرا بدکاری زنان ریشه تزلزل خانواده و جامعه است[۲۰]

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۶)”]

مسیحیت:

ازدواج از هنگام تأسیس کلیسا به عنوان یک نهاد اجتماعی و مذهبی مطرح شد. در جوامع اولیه مسیحی، ازدواج مسیحیان بر اساس آداب و رسوم و قوانینی صورت می‌گرفت که با اصول مسیحیت در تضاد نبود. از همان صدر مسیحیت کلیسا از پیروان خود خواست که ازدواجهای خود را علناً و تحت نظارت کلیسا انجام دهند تا گسست‌ناپذیری و شأن این پیمان

اجازه اسقف، پیمان ازدواج ببندند تا این پیمان بر طبق خواست خداوند باشد نه بر اساس شهوترانی». ترتولین در قرن دوم نیز درباره ازدواجهای مخفیانه سخن گفته است. درباره ازدواجهای مخفیانه، یعنی ازدواجهایی که در کلیسا انجام نمی‌شود این خطر وجود دارد که عملی زناکارانه تلقی می‌شود.[۱]

 

قانون کلیسای کاتولیک تنها قانون مربوط به ازدواج است که تا دوره اصلاح‌طلبی مطرح بود و همچنان در بعضی کشورهای کاتولیک معتبر است.[۲]

شورای “ترنت” در سال ۱۵۶۳ طی حکمی انقلابی کوشید که به این مسأله که افرادی بدون

یشی که حضور وی در ازدواج ضروری بود، کشیشی بود که می‌بایست

نیز اضافه کردند که این حکم تنها در حوزه‌هایی معتبر است که در آنجا منتشر شده باشد. این امر باعث ایجاد ناهماهنگی شد. اشکال سوم این حکم آن بود که افراد بی‌ایمان را از این تکلیف که در حضور یک کشیش، عقد ازدواج ببندند معاف نمی‌داشت. اولین بار بندیکت چهاردهم در سال ۱۷۴۱ این معافیت را اعلام کرد. بعدها این معافیت شامل افرادی که در کلیسای کاتولیک تعمید یافتند اما در محیط ارتداد و بی‌ایمانی رشد کرده‌اند نیز شد. بعدها این معافیت دامنه گسترده‌تری یافت. بدین‌معنا که اگر فرد کاتولیکی با فرد بی‌ایمانی که به این حکم شورای “ترنت” اعتقاد نداشت ازدواج می‌کرد، برای عقد پیمان ازدواج به حضور کشیش نیازی نداشت. به مرور کلیسا درباره احکام حقوقی مربوط به ازدواج تجدید‌نظر کرد. در دوم اوت ۱۹۰۷ پاپ پیوس دهم حکمی را صادر کرد که در نوزدهم آوریل ۱۹۰۸ در شرق تنفیذ شد. این حکم تمام مسیحیان کاتولیک

که برای کاتولیکهای لاتین وضع شده است، در مفاد۱۰۱۲ تا۱۰۴۳ مربوط به قوانین شرعی یافت می‌شود که از سوی پاپ بندیکت پانزدهم در۲۷ می۱۹۱۷ صادر شده است. این قانون در ۱۹ می ۱۹۱۸ تنفیذ شد. قانون مربوط به ازدواج کاتولیکهای شرقی در مفاد ۱ تا ۱۳۱ که توسط پاپ پیوس دوازدهم وضع شده است یافت می‌شود که در دوم می ۱۹۴۹ تنفیذ شد.[۳]

درباره تشریفاتی که برای تدارک ازدواج توسط “حوزه اسقفی” انجام می‌گیرد، دو دستورالعمل وجود دارد که درچهارم جولای۱۹۲۱ و۲۹

در دفتر کلیسا در مدخل مربوط به تعمید ثبت شود. دستورالعملی که در سال ۱۹۴۱ صادر شد تاکید می‌کند که روحانیون محلی باید بر اساس دستورالعمل مربوط به ۱۹۲۰ دایر بر مکلف بودن ایشان به انجام تحقیقات پیش از ازدواج، به منظور تعیین صلاحیت افراد برای ازدواج عمل کنند.

شرع از کشیش می‌خواهد که درباره اختیار طرفین درباره

امر نیز تأکید دارد که آیا هر یک از طرفین با شرایط یا نیت خاصی که اعتبار ازدواج را خدشه‌دار می‌سازد وارد چنین پیمانی می‌شوند یا خیر. این دستورالعمل همچنین بر اثبات مستدل این امر که طرفین ازدواج تقدیس یافته‌اند یا خیر تأکید می کند. درصورتی که اثبات تعمیدیافتگی امکان‌پذیر نباشد، این امر باید با گواهی دو شاهد یا خود آن فرد به اثبات برسد.[۴]

مسأله دیگری که در تدارک ازدواج اهمیت دارد، اعلام عمومی این ازدواج در کلیسا از سوی عروس و داماد در طی سه یکشنبه متوالی یا سه روز مقدس است.

تحقیق از عروس و داماد باید توسط کشیش نماینده عروس صورت بگیرد، اما اگر داماد عضو حوزه کلیسای دیگری باشد، کشیش نماینده وی تحقیق از او را بر عهده می‌گیرد و نتیجه آن را برای کشیش نماینده عروس می‌فرستد. اگر طرفین از دو حوزه اسقفی باشند، نتیجه تحقیق از داماد باید از طریق دفتر کلیسا به کشیش نماینده عروس فرستاده شود، که او نیز باید آن نتیجه را به

دفتر کلیسای عروس جهت اثبات تحویل

انجام داده و از معتبر بودن آن آگاه شده باشد. او در وهله اول باید مطمئن شود که حق برگزاری چنین مراسمی را دارد و دست‌کم یکی از طرفین باید تابع وی باشند. در غیر این صورت، وی نیاز به اجازه کشیش یا اسقف طرف مقابل دارد. در بعضی از کلیساهای شرق مثلاً کلیسای قبطی، کشیش پیش از برگزاری مراسم ازدواج همواره باید از اسقف خود اجازه بگیرد. کلیسای لاتین تأکید دارد ازدواج باید در حضور کشیش عروس انجام شود در حالی، که کلیسای شرق این مراسم را در حضور کشیش داماد انجام می‌دهد. اما هر دو کلیسا در شرایطی که دلیل موجه وجود داشته باشد، قائل به استثناء می‌شوند. قانون کلیسای شرق قائل به این امکان است که بعضی از فرق بتوانند ازدواج را در حضور کشیش عروس انجام دهند. این قانون شامل افرادی است که در دو حوزه کلیسایی زندگی می‌کنند، اما تابع یک فرقه‌اند. اگر دو فرد کاتولیک از دو کلیسای مختلف با یکدیگر ازدواج کنند، مراسم ازدواج ایشان باید در کلیسای داماد و در حضور کشیش داماد انجام شود.[۵]

کلیسا به این حقیقت واقف است که انجام تشریفات حقوقی درباره ازدواج مشروع برای ایمان‌داران در مواردی مشکلات جدی را به وجود می‌آورد، لذا در این باره قائل به شرایط استثنایی شده است. در بعضی اوقات این امکان برای زن و مرد وجود ندارد که در حضور کشیش، رضایت خود را ابراز کنند. در چنین مواردی، اسقف می‌تواند دستور دهد که این ازدواج از طریق وکالت انجام شود. در موارد بسیاری شرایطی پیش می‌آید که حضور یک کشیش واجدالشرایط

واجدالشرایط وجود نداشته باشد و پیش‌بینی شود که غیبت وی دست‌کم یک ماه طول خواهد کشید، در صورتی که کشیش فاقد این شرایط، وجود داشته باشد باید به اتفاق دو شاهد این

به خاطر شرایط غیرعادی و سخت حاکم، ازدواج در کلیسای داماد انجام می‌شد، خواه کاتولیک و خواه ارتدوکس باشد. شورای واتیکان در۲۱ ژوئن۱۹۶۵ حکمی صادر کرد که بر اساس آن ازدواج در فرق کاتولیک و ارتدکس شرق باید باحضور کشیشان ارتدکس انجام گیرد، و حتی اگر این ازدواج‌ها مشروع نباشد، معتبر شناخته می‌شود. موارد استثنایی را می‌توان به حوزه اسقفی ارجاع کرد. کلیسای شرق این قدرت را به مشایخ می‌دهد که در

مواردی که خطر مرگ وجود دارد و در شرایط خاص، اسقف و در غیاب وی

می‌تواند از انجام تشریفات ازدواج صرف‌نظر کند.(ق.ک. ۴۱۰-۱۱۳۸ ؛ ق.ش. ۳۰-۱۲۷)

هدف کلیسا در وضع این قوانین، تقدیس و نجات انسانها است.[۶]

در

زبان عربی را شرط دانسته و می‌گوید کسی که می‌تواند عربی حرف بزند باید صیغه عقد نکاح را به زبان عربی جاری کند. شاقصیه رأی دیگری نیز دارند و

عقد و پیمانی است که به موجب آن روابط زناشویی میان مرد و زنی که با هم بیگانه‌اند، و موانعی مانند خویشاوندی، رضاع و رابطه سببی میان آنها وجود نداشته باشد، مشروعیت پیدا می‌کند.

شرایط صحت عقد نکاح

۱- قصد: از شرایط معتبر در صحت عقد نکاح، «قصد انشاء» است. یعنی طرفین عقد باید معنای الفاظ مخصوص ایجاب و قبول را بفهمند و به قصد انشاء و ایجاد عقد به کار ببرند. لیکن مذاهب

نَفْسی» و مرد گفت «قَبِلْتُ» ازدواج منعقد می‌شود[۷].

۲- اختیار: شرط دوم درستی عقد اختیار طرفین است اما اگر اکره و اجبار در حدی باشد که حتی الفاظ را اجباراً ادا نمایند، آن عقد باطل است.

اهل سنت نیز این نظر را دارند جز حنفیان که گفته‌اند، ازدواج با اکراه نیز منعقد می‌شود[۸].

۳- پشت سر هم بودن ایجاد و قبول توالی بی‌واسطه[۹]

۴- تعیین: تعیین طرفین عقد، یعنی مرد و زن برای متمایزکردن از دیگران

۵- قطعی‌بودن عقد نکاح: یعنی عقد نکاح مشروط به شرطی نباشد و اگر خود عقد نکاح، مشروط بر هر شرطی باشد، باطل است. ولی احمدبن‌حنبل شرط در نکاح را جایز می‌داند[۱۰].

۶- همتا و کفو

یارش ساقط است جعل اختیار برای جب قبل از عقد است ولی بعد از عقد چه قبل از دخول و چه بعد از آن اختیاری برای فسخ نیست[۱۱].

شرایط فسخ عقد (در زن):

بنابر مشهور هفت

[۱۲]

اما موارد دیگری نیز وجود دارند که از این قرارند:

۸- ازدواج با دختر صغیره‌ای که به سن زائیدن نرسیده جایز نیست.

۹- ازدواج زن عجوزه به خاطر این که خون حیض نمی‌بیند.

۱۰- ازدواج مرد عقیم با زن عقیم[۱۳]

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][/tabgroup]

[tabgroup][tab title=”قسمت هایی از متن (۷)”]

وکالت در عقد:

در عقد نکاح زوجین می‌توانند برای جاری ساختن صیغه عقد وکیل بگیرند.

 

:

  • پدر، ۲- جد پدری، ۳- وصی، یعنی کسی که پدر دختر بعد از مرگ او را وصی خود کرده که تربیت ایتام او را عهده‌دار شوند، ۴- حاکم شرع از نظر تشیع (فقیه جامع‌الشرایط که نائب
  • رضایت به ازدواج با او دارد ولی پدر یا جد با او موافقت ننماید. در این صورت ولایت پدر یا جد ساقط است و ازدواج دختر بدون اذن ولی جایز است[۱] و در مورد ولایت حاکم، زمانی مطرح می‌گردد که پدر و جد پدری نداشته باشد.

احکام فقهی ازدواج

از نظر فقها موضوع ازدواج مشمول احکام پنجگانه (واجب، مستحب، حرام، مکروه ومباح) می‌شود.

۱- ازدواج مستحب:

بر اساس آیات و روایات متواتری که از پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) نقل شده است فقهای شیعه بر استحباب ازدواج اجماع دارند[۲] و برخی آن را مستحب مؤکد می‌دانند[۳].

۲- ازدواج واجب:

زمانی ازدواج واجب است که کسی یقین پیدا کند

و برخلاف فطرت انسان است.

از آنجا که در دین اسلام تمام احکام مربوط به ازدواج گفته شده است و آسانترین شرایط نیز بر آن در نظر گرفته شده است تخطی از آن به شدت نهی شده است.

«و هرگز به عمل زنا نزدیک نشوید که کاری بسیار زشت و راهی بسیار ناپسند است»[۴].[۵]

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در بحثی در باب فلسفه تحریم

۲: رضایت طرفین در زمینه خواستگاری، به منزله پیمان زناشوئی نیست.[۶]

آداب نامزدی: از طرف خانواده پسر، یک حلقه و یک سینی پر از نقل و چند کله قند و چند متر پارچه به منظور دوختن لباس برای دختر تهیه می شود و این اشیاء را به منزل عروس می برند و حلقه خریداری شده توسط پسر یا یکی از بستگان به نمایندگی از طرف او به انگشت نوعروس کرده می شود.[۷] سپس فرد روحانی که از سوی خانواده داماد دعوت شده است نیایش می کند و می گوید این ازدواج به خواست و اراده خداوند است.آنگاه دست عروس را در دست داماد می گذارد. در این هنگام از حاضران  پذیرایی می شود و بدین ترتیب مراسم پایان می پذیرد.

اما دربعضی جاها، یک

اعلام میکند.

پس از چند روز، از سوی خانواده دختر یک سینی پر از نقل و چند کله قند و دیگر چیزها تهیه و با تشریفاتی همانند به منزل پسر برده می شود و پس از تعارفات و پذیرایی لازم مراسم پایان می یابد.[۸]

در فاصله میان روز نامزدی و روز ازدواج، خانواده های عروس و داماد هدایایی به یکدیگر تقدیم می کنند، البته این کار بیش تر از سوی خانواده داماد صورت می گیرد.[۹] در پایان این بحث ۲ ماده از آئین نامه زرتشتیان را که مربوط به مرحله نامزدی است می آوریم: ماده ۶ تشریفات نامزدی را در هنگامی میتوان اجرا نمود که دختر کمتر از ۱۴ و پسر کمتر از ۱۶ سال نداشته باشد. ماده ۷ تشریفات نامزدی عبارت است از حلقه ای که از طرف پسر یا مرد در انگشت دختر یا زن قرار داده می شود و مبادله هدایا طی این مراسم صورت میگیرد. صورت مجلس، رسماً به امضای شهود می رسد. تعداد این شهود که باید حداقل ۲۵ سال سن داشته و زرتشتی باشند، دست کم ۷ نفر است .[۱۰]

انتخاب روز فرخنده: آنچه پیش از مراسم عروسی مورد توجه قرار میگیرد انتخاب روز فرخنده و مبارک برای برگزاری این مراسم است. دربعضی موارد، خانواده ها توسط یک منجم روز ازدواج را تعیین می کنند. شب ماه نو و شب بدر، شبهای فرخنده ای برای ازدواج به حساب      می آیند. اما روزهای دوشنبه برای ازدواج مناسب محسوب نمی شوند.

به عقیده استرابو، اعتدال بهاری بهترین موسم برای ازدواج درمیان ایرانیان باستان بوده است، چرا که این روز، روز تولد طبیعت است.[۱۱]

مراسم روز عروسی: در روزی که برای انجام مراسم عروسی معین می شود مراسم زیر به ترتیب به مورد اجرا درمی آید:

۱-”

بد و همراهان با در دست داشتن لاله های روشن، با آهنگ “هبیروشاباش”[۱۲] وارد شده، به جلو عروس می روند و “دهموبد” چنین آغاز سخن می کند: بنام خدا از شما…. دخت…… می پرسم آیا با زناشویی با … پسر …. راضی هستی. دهموبد این سؤال را چند مرتبه در میان هلهله و شادی و “هبیروشاباش” حاضرین تکرار و غالباً در بار

خود به خانه داماد می رود و هدایایی را به خانواده داماد تقدیم می کند.[۱۳]

مراسم عروسی درمیان ایرانیان معمولاً بعد از ظهر و با غروب آفتاب برگزار می شود. این مراسم معمولاً با حضور مهمانان صورت می گیرد که این مهمانان در حقیقت شاهدان ازدواج تلقی میشوند. در مراسم عروسی داماد لباس مخصوص دامادی می پوشد و شالی در دست می گیرد. شال نشانه بزرگی و

ت می کنند. فردی که مسئول دریافت پول مهمانان و حضار است، اسامی افراد و مقدار پولی را که پرداخت کرده و هدایایی را که داده اند، یادداشت می کند. این کار بدان منظور صورت میگیرد که خانواده های عروس و داماد معادل آن مقدار پول و یا مشابه هدایا را در مناسبت های مشابه به مهمانان و حضار بازگردانند.[۱۴]

پس از اینکه حضار پول یا هدیه خود را تقدیم کردند و به شادی پرداختند، در عقب روحانی مشرف بر ازدواج و داماد به طرف خانه عروس به راه می افتند، زنان نیز در پس ایشان حرکت میکنند. در بعضی موارد گروه موزیک ایشان را همراهی می کند.

یکی از دلایل نواختن موسیقی مطلع ساختن مردم بویژه همسایگان نسبت به مراسم ازدواج است. این گروه پس از رسیدن به خانه عروس نیز آواز می خوانند. دراین هنگام زنان به درون خانه می روند و مردان در حیاط خانه می مانند.[۱۵]

داماد در بدو ورود به خانه عروس از سوی مادر عروس مورد استقبال قرار میگیرد. داماد در چهارچوب در می ایستد و آیین هایی برای خوشبختی او برگزار می شود. از جمله این مراسم ریختن برنج بر سر او است. این کار نماد خوشبختی و کثرت فرزندان است. روحانی مشرف بر ازدواج نیز در هنگام دعا و نیایش برای عروس و داماد بر سر آن دو برنج می ریزد. عروس و داماد نیز پیش از خواندن دعای ازدواج بر سر یکدیگر برنج می پاشند. آیین دیگری که هنگام ایستادن داماد در چهارچوب در برگزار میشود، این

داماد هنگام عبور از چهارچوب در، اول باید پای راست خود را جلو بگذارند. پس از ورود داماد به خانه عروس، موسیقی نواخته می شود، سپس داماد روی یک صندلی می نشیند و کمی بعد عروس نیز کنار او می نشیند. سپس پای عروس و داماد را می شویند. آنگاه روحانی مشرف بر ازدواج درحالی که دعای ازدواج را می خواند، دو ظرف پر از برنج را در دست گرفته برسر عروس و داماد می ریزد.[۱۶]

۲- “گواه گیران”(مراسم عقد): نماینده عروس به اتفاق عده ای از مهمانان به خانه داماد    می آیند و اشیاء زیر را نیز با خود می آورند: یک خوانچه لرک، یک سینی نقل، یک دانه انار شیرین، یک قیچی، یک تخم مرغ، یک تکه پارچه سبز، لباس داماد و چند کله قند با مقداری شیرینی و آویشن و سنجد. با شروع آئین “گواه گیران”(عقد) داماد درصدر مجلس و نماینده عروس روبه

داشته باشند که یکی در کنار داماد و یکی در کنار عروس می ایستد. این شاهدان معمولاً از خویشاوندان نزدیک عروس و داماد هستند که ترجیحاً نباید مجرد باشند. البته مهمانان نیز شاهد عقد ازدواج به حساب می آیند. علاوه بر این شاهدان، آتش مقدس نیز گواه بر عقد ازدواج تلقی می شود.

پس از “کشتی

داماد…. درآوری؟» آن شاهد پاسخ می دهد آری می پذیرم. سپس موبد رو به عروس و داماده کرده، میگوید:[۱۷] «امروز که انجمن پیوند زناشویی به روش دین “مزدیسنا” دراینجا برپاست من که موبد… هستم به گواهی “داداراورمزد” رایومند و خردمند، به گواهی “امشاسپندان فیروزگر”، به گواهی مهر،سروش و رشن راست، به گواهی “فروهر” اشو زرتشت سپیتمان و به گواهی “وهان” این بزم، از شما …. دخت…. می پرسم:  … پور …

بدرخشید و نیک کردار باشید. باشد که در زندگی پیروز گردید، جز به حقیقت نیندیشید، جز حقیقت چیزی نگویید، جز رفتار شایسته کاری نکنید و دین مزدایی را بستایید. باشد که از طریق

” همانگونه که روح با بدن یکی میگردد شما نیز بایکدیگر یکی گردید، همواره ایمان خود را حفظ کنید، منش خویش را نیک دارید، همواره “اهورامزدا” را خدای خود بدانید، زرتشت را به عنوان پیامبر خود ستایش کنید و “اهریمن” را خوار سازید.»[۱۸]

پس ازاین دعا، موبد، “اهورامزدا”، “یزتها” و “امشاسپندان” را ستایش کرده، می گوید: «باشد که “اهورامزدا” به واسطه بهمن، اندیشه نیک، به واسطه

، به واسطه فروردین، نیرومندی و به واسطه بهرام، پیروزی به شما عطا کند.»[۱۹]

موبد درحال خواندن این دعاها مقداری شیرینی و مقدرای برنج و آویشن برسر داماد       می ریزد.پس ازخطبه، عروس و داماد درحالی که “اهونور” میخوانند، دوسر پارچه ای را گره میزنند. مورد اخیر نماد دوستی و وفاداری عروس و داماد نسبت به یکدیگر است. یکی از مراسمی که بعد از خواندن خطبه برگزار می شود، این است که عروس و داماد به طرف یکدیگر برنج پرتاب میکنند. در این آیین، فردی علامت می دهد و پس از آن هریک از عروس و داماد زودتر به طرف دیگری برنج پرتاب کند برنده است و درحقیقت عاشق تر و وفادارترتلقی می شود.

پس از اتمام مراسم آیین “گواه گیران”، “دهموبد”، تخم مرغ را گرفته با نیروی، بازو از پشت بام بیرون می اندازد. انارشیرین به داماد داده می شود که بعداً با عروس بخورند. سپس لرک بین حضار تقسیم می شود و در نهایت با پیشکش قند به طرفین، مجلس “گواه گیران” پایان می یابد.[۲۰]

۳- “عروس کشان”: آخر شب پس از صرف شام و پراکنده شدن مهمانان، “دهموبد” به همراهی چند تن از نزدیکان داماد به خانه عروس می آیند تا او را به خانه داماد ببرند. در مراسم عروس کشان، در یک سوی عروس، خواهر و در سوی دیگر او خواهر شوهر وی قرار گرفته، دستهای او را در دست می گیرند. در عقب ایشان، زنان دیگر حرکت می کنند(چنانچه عروس یا داماد خواهر نداشته باشد، یکی از بستگان

ی و سکه تهی می شود نماینده داماد به کمک دیگران نماینده عروس را به جلو می کشند. در میان راه همین که جمعیت به در خانه آشنایان و نزدیکان عروس و داماد می رسند از سوی صاحبخانه در پیش پای عروس آتش برافروخته می شود

و داماد تنها می مانند.[۲۱]

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۸)”]

پاتختی”

: روز بعد از عروسی، در ساعات پیش از نیمروز، داماد پای خود و عروس را با شیر و “مرغ”[۱] که از خانه پدر زن آورده اند می شوید سپس به  همراهی  موبد و”دهموبد” و مهمانان، کنار جوی آبی می روند و آنجا موبد “اهونور” میسراید و در هنگام خواندن “اهونور”، شیر و مرغ را در آب  می ریزد. پس از اتمام “اهونور” و پخش لرک بین حضار موبد میرود ولی داماد به همراه دیگران به منظور دستبوسی، رهسپار منزل پدر زن می شوند و پس از پذیرایی مختصر و دادن

یافته اند از هم جدا کند(متی۶/۱۹). درصورتی که زن و شوهر خود را

شرایطی فرد ایماندار میتواند مجدداً ازدواج کند اما این ازدواج باید با یک فرد مسیحی صورت بگیرد.[۲]

 

 

نشان دهد که باعث تضعیف کلیسا شود، باید ازدواج کند.[۳]

اما مسأله ازدواج مجدد به زن و مرد بیوه محدود نمی شود. شورای کلیسای “وربری”[۴] در سال ۷۵۲ در قانون۹ می گوید: اگر مردی ناچار است که از کشور خارج شود و همسر اونخواهد که با او برود آن زن تا وقتیکه شوهرش زنده است، نباید دوباره ازدواج کند. اما به عکس، ازدواج مجدد برای آن مرد درصورتی که امید به بازگشت به کشور ندارد مجاز است و در چنین شرایطی اگر نتواند کف نفس کند، میتواند زن دیگری اختیار کند. همچنین در قانون ۵ این شورا درباره ازدواج مجدد آمده است: اگر زنی با کمک مرد یا مردان دیگری در صدد قتل شوهر خود برآید و او از این توطئه جان به در برد چنین مردی میتواند، زن خود را ترک کرده، زن دیگری

فرد بی ایمان درباره پذیرش یا عدم پذیرش ادامه زندگی مشترک با فرد نو ایمان سؤال کند. اگر کلیسا به این نتیجه برسد که ادامه این زندگی مشترک توأم با خطراتی از سوی طرف غیر مسیحی باشد حوزه کلیسایی میتواند از طرف بی ایمان بخواهد که به دین مسیحیت درآید و در صورتی که وی این مسأله را رد کند، حوزه کلیسایی می تواند به فرد ایماندار  اجازه دهد که پیمان ازدواج خود را فسخ کرده، وارد پیمان ازدواج جدیدی شود.[۵]

بیشتر فرقه های پروتستان و همچنین کاتولیکهای شرقی، ازدواج مجدد پس ازطلاق و مرگ همسر را جایز می دانند.[۶]

 

اسلام

طلاق :طلاق به معنی آزادکردن، رهایی و ترک‌کردن است[۷] اما در اصطلاح فقه عبارت است از زایل‌کردن و از میان بردن قید نکاح و پایان دادن به آن از طریق مرد و یا از طرف زنی که طلاق از طرف شوهر به او تفویض شده است[۸].

از جمله اختیاراتی که پس از عقد ازدواج برای مرد وجود دارد، حق طلاق است. در اسلام علی‌رغم کراهت شدید نسبت به طلاق و نهی از آن، مجاز است. از آنجا که ازدواج مقدس و کانون خانوادگی محترم و طلاق امر منفور و مبغوضی است، اجتماع مؤظف است که علل وقوع طلاق را از بین ببرد ولی در عین حال قانون نباید راه طلاق را برای ازدواجهای ناموفق بندد راه خروج از قید و بند ازدواج هم برای مرد باید باز باشد و هم برای زن.

اسلام با طلاق سخت مخالف است، ولی آن را به عنوان یک راه در مواردی که چاره منحصر به جدایی است تجویز کرده است[۹].

اسلام از هر چیزی که مرد را از طلاق منصرف کند استقبال می‌کند و به عمد برای طلاق شرایط و مقرراتی قرار داده است که موجب تأخیر افتادن یا انصراف از طلاق می‌گردد.

اسلام علاوه بر اینکه به مجریان صیغه و شهود و دیگران توصیه کرده است که با کوششهای خود فرد

را شرط ندانسته است، زیرا عملاً نمی‌خواسته است موجبات تأخیر افتادن کار خیری را فراهم کند.

همچنین دین اسلام در مورد ازدواج عادات ماهانه زن را مانع عقد قرار نداده است، اما آن را مانع وقوع طلاق قرار داده است در حالی که عادات ماهانه مانع آمیزش زناشویی است و با ازدواج مربوط می‌شود نه با طلاق که فصل جدایی است.

بدیهی است که ایجاد همه این موانع بدین‌منظور است که در این مدت ناراحتیها و عصبانیت‌ها که موجب تصمیم به طلاق شده است از میان برود و زن و مرد به زندگی عادی خود برگرداند[۱۰].

اختیار طلاق:

طلاق تحت عنوان ایقاعات بحث می‌شود نه عقد.

و احتیاج به قبول زوجه نیست.

در این که طلاق در اختیار مرد است اختلافی بین فقها نیست. در قرآن کریم آیه ۲۰ سوره نساء خداوند به مردان اختیار و اجازه طلاق را می‌دهد،«اگر خواستید زن دیگری به جای همسر خود اختیار کنید و مال فراوانی به او داده‌اید چیزی از او نگیرید، آیا برای باز پس گرفتن آن به تهمت

، ولی خداوند در آن نیکی فراوان قرار داده باشد»[۱۱]. در حدیث نبوی زیر آمده است: «الطلاق بِیَدِمَنْ اخذ بالساق» که دلالت بر حصر اختیار طلاق به صاحب نفع دارد[۱۲]. درباره فلسفه این حکم که چرا اسلام طلاق را در اختیار مرد گذارده است؟ شهید مطهری چنین گفته است: «حیات خانوادگی به علاقه طرفین نه یک طرف وابسته است. طبیعت، علائق زوجین را به این صورت است که زن را

بی‌علاقگی مرد منجر به بی‌علاقگی طرفین می‌شود، ولی بی‌علاقگی زن منجر به بی‌علاقگی طرفین نمی‌شود. برای مرد اهانت نیست که محبوب رمیده خود را به زور قانون نگه دارد تا تدریجاً او را رام کند، ولی برای زن اهانت و غیرقابل تحمل است که برای حفظ حامی و دلباخته خود به زور و اجبار قانون متوسل شود. البته این در صورتی است که علت بی‌علاقگی زن فساد اخلاق و ستمگری مرد نباشد»[۱۳].

دلیل دیگری که می‌تواند مکمل دلیل فوق باشد این است که از نظر روانشناسان زن احساسی‌تر از مرد است. و مرد طبیعتاً بیشتر از زن احساسات خود مسلط است. حال اگر اجرای طلاق به زن محول می‌شد مسلماً زندگی زناشویی متزلزل می‌گشت[۱۴]، با این وجود، چنانکه گفته آمده دین اسلام بیشترین حمایتها را از زن کرده است و در این مورد نیز جانب زن را رها نکرده است هر چند از نظر فقه اسلامی زن به صورت طبیعی حق طلاق ندارد ولی به صورت قراردادی یعنی به صورت شرط ضمن عقد می‌تواند حق طلاق را برای خود شرط کند.

خدای تعالی میان زنان مطلقه و مردانشان رعایت

می‌شود، و اگر زن آن را قبلاً گرفته است، باید برگرداند، و یا آن که شوهر که تمام مهر قبلاً داده، نصف مهری که از زن طلب دارد به وی ببخشد. (که با بحث خلع ارتباط دارد و در مباحث آینده خواهد آمد) و حق دیگر، که امروزه معمول است، این است که اگر مرد حقوق و وظایفی را که اسلام بر عهده او گذاشته است، که برخی مالی (مثل نفقه) و برخی اخلاقی مثل (حسن معاشرت) و برخی مربوط به امور جنسی است (حق همبستری و آمیزش)، انجام ندهد و از طلاق نیز خودداری کند، زن می‌تواند از طریق طلاق قضایی اقدام نماید.

جواز و مشروعیت طلاق در قرآن:

مشروعیت طلاق در قرآن و در آیات مختلف ذکر گردیده است و احکام زیادی از طلاق نیز در قرآن آمده است که طی هر بحث آیات و احادیث مربوط به آنها ذکر می‌گردد برخی از این آیات:

«هرگاه زنان را طلاق دادید بایستی تا نزدیک به پایان زمان عدّه یا آنها را به خوشی نگه دارید و یا به نیکی رها کنید»[۱۵].

«زنهایی که طلاق داده شدند از شوهرکردن خودداری می‌کنند تا سه پاکی…»[۱۶].

عدّه طلاق چیست، و برای چیست، عدّه طلاق این است که: زن مطلقه در مدت عده به هیچ مردی تمکین نکند، و پذیرای ازدواج با کسی نشود، و اما این که عدّه برای چیست، و چه حکمتی در تشریع آن هست؟ برای این است که آب و نطفه مردان به یکدیگر مخلوط نشود، و نسب‌ها فاسد نگردد، (و اگر زن مطلقه حامله است معلوم باشد که از شوهر اولش حمل برداشته نه دوم، و اگر عدّه واجب نمی‌شد معلوم نمی‌شد چنین فرزندی، فرزند کدام یک از دو شوهر است.

ارکان طلاق:

طلاق چهار رکن دارد: ۱- صیغه طلاق، ۲- مرد طلاق‌دهنده، ۳- زن طلاق‌داده شده، ۴- گواه گرفتن بر اجرای صیغه (حضور دو شاهد عادل) امروزه، علاوه بر چهار رکن فوق رکن پنجمی به نام کسب موافقت دادگاه را نیز می‌توان به آنها اضافه کرد چرا که اکنون طلاق بدون موافقت دادگاه واقع نمی‌شود.

۱- صیغه طلاق:

لفظ صریح برای طلاق به یکی از صورتهای زیر است:

«اَنْتِ یا هَذِهِ یا فِلانه (اسم همسر) یا زَوْجَتی طالقٌ» در فقه امامیه صیغه طلاق منحصر به لفظ طالق است[۱۷] ولی در مذاهب اهل سنت الفاظ دیگری نیز مثل «انت محرمه» و «حَرَمْتکِ» و «اَنْتَ عَلیّ حرام» و… نیز وجود دارند[۱۸].

در زمینه، زبان اجرای صیغه طلاق دو نظر آمده است: نظر مشهور که اجرای صیغه طلاق را به غیرزبان عربی در صورت توانایی صحیح نمی‌دانند و بر این باورند که حتماً باید صیغه طلاق به زبان عربی بیان گردد.[۱۹]

نظر دیگر که نظر شیخ طوسی و برخی دیگر از علماء است. این است که صیغه طلاق به هر زبان دیگر غیر از عربی حتی در صورت توانایی انشاء آن به عربی صحیح است به شرط آن که دقیقاً معنی «اَنتِ طالقٌ یا فَلانهٌ طالقٌ» باشد[۲۰].

۲- شرایط مرد طلاق دهنده:

چنانکه گفته شد طلاق حق مرد است و از آنجا که طلاق امر مهم و خطیری است و هیچ فردی به جز مرد حق اجرای آن را ندارد، بنابراین باید دارای شروط زیر باشد:

الف- بلوغ: طلاق فرد نابالغ فاقد اثر است.

ب- عقل: یکی از شروطی که بین علماء اتفاق نظر است عاقل بودن شوهر است پس طلاق فرد دیوانه صحیح نیست

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۹)”]

ج- اختیار

: طلاق‌دهنده باید مختار باشد و بدین سبب طلاق کسی که بر اثر اجبار یا اکراه باشد صحیح نیست[۱] و در این رابطه فقهای امامیه، مالکیه، شافعیه و حنابله اجماع دارند[۲]. حنفیه عدم اکراه را شرط نگرفته‌اند، زیرا از نظر اینان اکراه، رضایت را فاسد می‌کند نه اختیار[۳].

د- قصد: از شروط دیگر طلاق‌دهنده آن است که شوهر قصد طلاق داشته باشد و با قصد طلاق، صیغه را جاری سازد بدین‌جهت عباراتی که از روی سهو یا اشتباه جاری گردد اثری خواهد داشت[۴].

۳- شرایط همسر (مطلقه):

الف- وجود زوجیت میان زن و مرد و دائمی‌بودن آن

ب- پاکی از حیض و نفاس

ج- زن مستبرئه باشد (یعنی آن که طلاق در هنگام طهوری که شوهر با زن نزدیکی کرده باشد صورت نگیرد)

د- مشخص‌کردن همسر مطلقه (در صورتی که مرد بیش از یک همسر داشته باشد باید مشخص نماید که کدام زوجه را طلاق می‌دهد)[۵]

 

۴- اشهاد:

رکن چهارم طلاق حضور دو نفر مرد عادل در هنگام اجرای صیغه طلاق است.

«… در هنگام طلاق دو نفر شاهد عادل حاضر کنید…»[۶]. حضور مرد و عادل بودن شاهدان جزء شروط صحت در اجرای طلاق است. مفهوم عدالت این است که ظاهراً عادل باشند نه در اصل بنابراین اگر زوجین عدالت شهود را تأیید کنند کافی است و لزومی به حکم حاکم ندارد و عدالت یعنی این که فرد از گناه کبیره اجتناب کند و بر ارتکاب گناه صغیره اصرار نورزد[۷].

 

انواع طلاق:

۱- سه طلاقه: بعد از طلاق سوم، زن و شوهر بر هم حرام می‌شوند. مگر آن که زن بس از سپری‌شدن عدّه با مرد دیگری ازدواج کند و به طور طبیعی پس از مدتی از آن مرد جدا شود و پس از سپری شدن عدّه طلاق و پس از خواستگاری، موافقت زن، عقد، نکاح و مهریه جدید می‌توانند با هم ازدواج مجدد کنند (این بحث پیشتر آمده است).

۲- طلاق سنی و بدعی: طلاق سنی طلاقی است که طبق سنت رسول خدا انجام گیرد و طلاق بدعی، طلاقی است که با سنت رسول خدا سازگاری ندارد و شریعت اسلام آن را نمی‌پذیرد و حرام است.

۳- طلاق رجعی: طلاقی است که شوهر حق تجدیدنظر و بازگردانیدن همسر خود را قبل از سپری‌شدن عدّه بدون عقد جدید را دارد و نیازی به رضایت همسر ندارد، اما پس از سپری‌شدن عدّه در طلاق، «طلاق رجعی» به صورت «طلاق بائنه» درمی‌آید و مرد تنها پس از عقدی جدید است که می‌تواند همسر مطلقه‌اش را بازگرداند[۸] و در آیه دارد که باید هم شوهر در زن مطلقه حق داشته باشد، و هم هر خواستگار دیگر، چیزی که هست، شوهر احق از دیگران باشد، یعنی حق او بیشتر باشد، زیرا دیگران اگر با آن زن ازدواج کنند با عقدی جداگانه ازدواج می‌کنند، ولی تنها شوهر است که می‌تواند بدون عقد جدید به عقد اولش برمی‌گردد و آن زن را دوباره همسر خود کند[۹].

در طلاق رجعی از آنجا که تا زمان سپری‌شدن عدّه در رابطه زوجیت تأثیر نمی‌گذارد بنابراین:

۱- زن استحقاق نفقه دارد.

۲- توارث میان آنها برقرار است.

۳- مرد نمی‌تواند در ایام عدّه با خواهر او ازدواج کند.

۴- در خروج از منزل زن باید از شوهر اجازه بگیرد و در نتیجه کلیه احکامی که بر زوجه دائمی مترتب است بر او نیز مترتب خواهد بود[۱۰].

۴- طلاق بائن: در لغت به معنی جداشدن از چیزی و در اصطلاح طلاقی است که در آن رابطه زوجیت قطع می‌گردد و شوهر پس از وقوع طلاق، نمی‌تواند رجوع کند که شامل موارد زیر می‌شود.

۱- طلاق زنی که با وی نزدیکی صورت نگرفته است[۱۱].

۲- طلاق زنی یائسه، یعنی زنی که در سن و سالی است که حائض نمی‌شود[۱۲].

۳- طلاق زوجه صغیره (کمتر از ۹ سال)

زوجه مطلقه در موارد بالا عدّه ندارد و بنابراین رجوع هم صحیح نیست[۱۳].

۵- طلاق خلع: به معنای جداکردن و کندن آمده است. و در اصطلاح به معنای رها ساختن زوجه و پایان دادن به حکم روابط زناشویی در مقابل مقدار مالی است که زن به شوهر خود می‌پردازد طلاق خلع مبتنی بر دو عنصر است:

الف- کراهت داشتن زن از شوهر

ب- دادن مالی از سوی زن به مرد در مقابل انجام طلاق، که آن را «فدیه» گویند[۱۴].

بنابراین در مقابل حق شوهر در مورد طلاق، شریعت اسلام این حق را به زنان داده که در مقابل پرداخت مقداری مال یا صرف‌نظر از مهریه و جهیزیه به زندگی با شوهر خود پایان دهد:

«… مگر آن که هر دو را ترس ناتوانی از برپا داشتن حدود الهی در میان باشد و از رعایت نشدن حدود الهی بترسید مانعی ندارد که زن فدیه بدهد. این حدود خداست و از آن تجاوز نکنید: هر کس از حدود خدا تجاوز کند ستمگر است…»[۱۵].

شرایط خلع‌کننده و خلع‌شده نیز مانند شرایط طلاق‌دهنده و مطلقه است به جز این که خلع شده به جز شرایط مطلقه باید اهلیت معاوضات را نیز داشته باشد (مثلاً ورشکسته نباشد) برای نمونه در طلاق خلع مانند طلاق حضور دو شاهد عادل الزامی است[۱۶].

۶- طلاق مبارات: در لغت به معنی مفارقت و جدایی است و در اصطلاح این طلاق نیز مانند خلع است جز آن که در طلاق مبارات کراهت دوطرفه است و شوهر نیز از زن کراهت دارد ولی در این صورت عوض باید از میزان مهر بیشتر نباشد.

شرایط در مبارات نیز مانند خلع است[۱۷].

لعان، ایلاء، ظهار

این سه مورد نیز با طلاق ارتباط دارند.

۷- لعان: در مورد لعان در بخش احکام و فصل محرمات بحث شد. در این فصل به برخی از مباحث آن اشاره می‌شود.

لعان از ریشه لَعْن به معنی طرد و دورکردن از رحمت خدا است و از نظر اصطلاحی شهادت مورد تأکید همراه با سوگند توسط زن و شوهر در حضور قاضی در ارتباط با متهم شدن زن به زناکاری توسط شوهر و یا انکار فرزند متولد شده است.

لعان شروطی دارد از قبیل این که: زن و شوهر باید عاقل و بالغ باشند و زن باید پاکدامن و مبرا از زنا باشد و زن منکر اتهامی باشد که از ناحیه مرد به او وارد شده است و مرد بر ادعای خود شاهدی نداشته باشد[۱۸].

کیفیت لعان بر اساس آیه ۸ سوره نور بدین منوال است که قاضی از شوهر شروع می‌نماید و از او می‌خواهد که در حضور او چهار بار بگوید: «خداوند را به شهادت می‌گیرم آنچه را که در مورد زناکاری یا نفی فرزند در مورد همسرم می‌گویم حقیقت دارد».

پس از او همسر نیز باید چهار بار بگوید: «خداوند را به شهادت می‌گیریم که شوهرم راجع به این موضوع دروغ می‌گوید». و سپس شوهر برای بار پنجم می‌گوید: « اگر دروغ بگوید مشمول لعن و نفرین خداوند قرار گیرد» و زن نیرز برای بار پنجم می‌گوید: «اگر شوهرش در آن مورد راست می‌گوید مورد خشم و غضب خدا قرار گیرد» پس از سوگند‌های لعان حد، مجازات و تهمت در مورد شوهر اجرا نمی‌شود و آنها از هم جدا می‌شوند[۱۹].

۸- ظهار: ظهار آن است که مردی همسر خود را به یکی از زنان محرم خود- زنانی که ازدواج، با آنها مطلقاً و برای همیشه به خاطر خویشاوندی و یا رضاعی و یا خویشاوندی سببی حرام است- تشبیه کند.

ظهار یکی از رسوم جاهلیت بین اعراب برای تحریم ابدی زنانشان بدون طلاق بود.

خداوند سخنان زنی را که درباره شوهرش با تو مجادله می‌کرد و به خدا شکایت می‌برد می‌شنید، خداوند گفتگوی شما را می‌شنید، خداوند شنوای بیناست○ آنان که زنانشان را ظهار کنند زنان آنها مادرشان نشوند؛ مادرانشان فقط کسانی هستند که آنها را زاییده‌اند، آنها سخنی ناپسند و دروغ می‌گویند، خداوند بخشنده آمرزنده است○ کسانی که زنانشان را ظهار کنند و سپس از گفته خود بازگردند باید پیش از آمیزش جنسی برده‌ای را آزاد کنند. این حکمی است که شما را به آن متنبه می‌کند و خداوند به کردارتان آگاه است○ کسی که نیافت، پیش از آمیزش جنسی دو ماه پی در پی روزه بگیرد اگر نتوانست شصت مسکین را اطعام کند، این حکم بدان سبب است که به خدا و رسولش ایمان بیاورید، این است حدود الهی و برای کافران عذاب دردناکی است[۲۰].

چنان که ملاحظه شد مرد مخیر به انجام یکی از راههای مذکور در آیه یا طلاق دادن زوجه است اگر شوهر کفاره دهد زن برای مرد حلال می‌شود و اگر این کار را انجام ندهد بنابر نظر اکثر فقها ارتباط زناشویی، همبستری و مقدمات آن و نگاه شهوت‌انگیز به همسر حرام است، اما شافعیه رأیشان بر این است که فقط عمل زناشویی در حال ظهار و قبل از کفاره حرام است[۲۱] در صورتی که مرد هیچ کدام از آن را انجام نداد و همسر به قاضی شکایت برد. قاضی مکلف است شوهر را سه ماه مهلت دهد تا یکی از آن دو کار انجام دهد ولی قاضی حق طلاق دادن را ندارد.

۹- ایلاء: در زبان عربی به معنی قسم خوردن و سوگند یادکردن است و در اصطلاح فقهی به معنی سوگند یادکردن به خداوند یا صفتی از صفات او در مورد ترک عمل زناشویی با همسر در مدتی بیش از چهار ماه یا بیشتر است.

حکمت ایلاء جلوگیری از ستم مرد نسبت به همسر خویش است. زیرا مردم عرب زمان جاهلیت به قصد اذیت و آزار زن سوگند یاد می‌کردند که یکسال و گاهی بیش از آن با او همبستر نشوند. اما شریعت اسلام آن را سوگندی قرار داد، که پس از سپری شدن حداکثر چهارماه پایان می‌یابد و پس از آن مرد باید یکی از این دو راه را انتخاب کند: الف- تجدیدنظر در عمل به سوگند و برقراری رابطه زناشویی، ب- طلاق و جدایی

اگر تجدیدنظر کند و سوگندش را نقض کند تنها کفاره آن را می‌پردازد و نکاح و همسری آنها به حال خود ادامه می‌یابد، در غیر این صورت باید او را طلاق بدهد[۲۲].

اساس احکام مذکور در قرآن آیه ۲۲۶ سوره مبارکه بقره است:

«آنان که با زنا خود ایلاء کنند چهار ماه انتظار کشند اگر باز گشتند خداوند آمرزنده و مهربان است و اگر عزم طلاق نمودند خدا به گفتار و کردارشان شنوا و داناست»[۲۳].

آیه دلالت دارد بر این که اولیا و بزرگترهای زن مطلقه، نباید چنین زنی را اگر خواست با شوهرش آشتی کند، از آشتی آنها جلوگیری کند، پس اگر بعد از تمام شدن عدّه خود زن راضی بود که دوباره با همسر قبلی خودازدواج کند، اولیا و بزرگان زن نباید غرض‌های شخصی یعنی خشم و لجاجتی که با داماد قبلی دارند در این کار دخالت دهند و چه بسیار می‌شود که دخالت می‌دهند[۲۴].

 

ازدواج مجدد:از آنجا که اسلام ازدواج را نیاز طبیعی انسان می‌داند، لذا اهمیت زیادی برای آن قائل است و نیز تقدس زیادی برای خانواده به عنوان بنیاد جامعه می‌دهد، از این روی ازدواج مجدد نیز به مانند ازدواج اول اهمیت دارد و چنانکه ازدواج مجدد مطابق با شریعت اسلام صورت گیرد مورد تأیید دین اسلام خواهد بود و تمام مقررات و احکام ازدواج اول شامل ازدواج مجدد نیز می‌شود.

زنان نیز همچون مردان بعد از طلاق یا فوت شوهر و سپری‌شدن عدّه می‌توانند با مرد دیگری ازدواج کنند ولی در ازدواج مجدد آنها نیازی به اجازه ولی ندارند.

 

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][/tabgroup]

[tabgroup][tab title=”منابع ” icon=”fa-pencil-square-o”]1.او ستا: کهن ترین سرودها و متنهای ایرانی ، دوستخواه، جلیل،  مروارید، تهران، ۱۳۷۷٫

۲٫آذر گشسب،اردشیر، مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان، کانون زرتشتیان شریف آباد یزد مقیم مرکز،۱۳۵۲٫

  1. ۳٫ ابراهیمی محمد، ازدواج با بیگانگان، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه

۴٫محمد‌علی‌الرازی، جصاص، مطبعه لاوقاف الاسلامیه، آستانه، ۱۳۵۵ ق

۵٫پرینس، درک، پیمان ازدواج، مترجم: پریسا دادرس، بی ناشر، بی تاریخ.

۶٫دامغانی، محمد تقی، احوال شخصیه زرتشتیان ایران، امیرکبیر، تهران،۱۳۷۷٫

۷٫مزداپور، کتایون، حیات اجتماعی زن در تاریخ ایران، دفتر پژوهشهای فرهنگی وابسته به مراکز فرهنگی، ۱۳۶۹٫

۸٫مزداپور، کتایون، شایست و لاشایست، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،۱۳۶۹

Source:

  1. Abrahams, I., »Adultry Christion«, E R E, ed., James Hastings, Charles Scribner’s Sons, EdBendroth, »Marriage Family«, E P, ed., Hans J. Hiller, Brand by Routledge, New York, vol.2, 2002
  2. Bendroth, »Marriage Family«, E P, ed., Hans J. Hiller, Brand by Routledge, New York, vol.2, 2002
  3. Brundage, J. A., »Divorce«, N C E, The Catholic University of America, Washington, vol.4, 1967.
  4. Brown, Zigmund, Barbara, »Women Clergy«, E P, ed., Hans J. Hiller, Brand by Routledge, New York, vol.4, 2002.
  5. Brundage, J. A., »Divorce«, N C E, The Catholic University of America, Washington, vol.4, 1967.
  6. Burrows Miller, Wilday, The Basis of Israelite Marriage, American Oriental Series, ed., Norman Brown,… New Haven Connecticut Baltimore, vol.15, 1938.
  7. Cawasgi, Katrak, Jamshid, Marriage in Encient Iran, Printed by Krishna Moorthy, Bombay, 1965.
  8. Cross, George, »Celibacy(Christian)«, E R E, ed., James Hastings, Charles Scriber’s Sons, Edinburgh, vol.3, 1962.
  9. Crichton, J. D., and Geffry Chapman, Christion Celebration the Sacraments, London, 1973, Macmillan Publishers.
  10. Darmester, James, The Zend Avesta, S B E, , F. Max Muller, Motilal Banarsidass, Delhi, vol.4, 1998.
  11. Dhalla Manrckji Nusservanji, »Crimes and Punishments (Parsi)«, E R E, ed., James Hastings, Edinburgh, vol.4, 1981.
  12. Fanning, William, H. W., »Widow«, E C, by Robert Applaetion Company, New York, vol.15, 1912.
  13. Fanning, William, H. W., »Mix Marriage«, E C, by Robert Applaetion Company, New York, vol.9, 1912.
  14. Folly, W. M., »Marriage(Christion)«, E R E, ed., James Hastings, Charles Scribner’s Sons, Edinburgh, vol.1, 1962.
  15. Gaynor, H. A., »Concubiage«, E C, by Robert Applation Company, New York, vol.4, 1912.
  16. Gray, Louis, H., »Family(Persian)«, E R E, ed., James Hastings, Charles Scribner’s Sons, Edinghburgh, vol.5, 1962.
  17. Held, M. L., »Widow in the Bible«, N C E, The Catholic University of America, Washinghton, vol.14, 1967.
  18. Heston, E. L., »Non Consummated Marriage Cases«, N C E, The Catholic University of America, Washinghton, vol.9, 1967.
  19. Karen, B. and Vest, K. I. D., »Divorce«, E P, ed., Hans J. Hiller, Brand by Routledge, New York, vol.4, 2002.
  20. Kelly, G. A., »Marriage«, E R E, ed., James Hastings, Charles Scribner’s Sons, Edinburgh, vol.9, 1962.
  21. Lehmkuhl, Aug, »Marriage«, E C, by Robert Applaetion Company, New York, vol.9, 1912.
  22. Levis, R. J., »Marriage Canon Law of «, E R E, ed., James Hastings,  Charles Scribner’s Sons, Edinburgh, vol.9, 1962.
  23. Loftus, W. A., »Marriage Canon Law of, Form of Marriage«, N C E, The Catholic University of America, Washington, vol.9, 1967.
  24. Macculloch, J. A., »Adulery«, E R E, ed., James Hastings, Charles Scribner’s Sons, Edinburgh, vol.1, 1962.
  25. Marrow, Bone, »Marriage«, E B, Chicago, 1998.
  26. Modi, J.J., The Religius Ceremonies and Costoms of Parisees, Jehangir B. K. Arani’s Sons Book-Sellers, Bombay, 1937.
  27. Z., »Favor of  Faith Cases«, N C E, The Catholic University of America, Washington, vol.9, 1967.
  28. Omara, W. A., »Marriage Canon Low of, Inpediments to Marriage«, N C E, The Catholic University of America, Washington, vol.9, 1967.
  29. Raghunatha, R. Rao, The Aryan Marriage, Cosmo, Delhi, 1975
  30. Rice, P. W., »Marriage Canon Law of, Preparation of Marriage«, N C E, University of America, Washington, vol.9, 1967.
  31. Ropella, C. A., »Marriage Canon Law of, Non Catholic Marriage«, N C E, The Catholic University of America, Washington, vol.9, 1967.
  32. Sattler, H. V., »Marriage Canon Law of, Marriage Theology of«,  N C E, The Catholic University of America, Washington, vol.9, 1967.
  33. Schmidt, J. R., »Marriage Canon Low of, General Principles« , N C E, The Catholic University of America, Washington, vol.9, 1967.
  34. Sengupta, Nilakshi, Evelusion of Hindu Marriage, Bomby Popular Prakashan, 1965.
  35. Sharon, M. Diane, »Marriage and Singleness in Judaism and Christianity and Islam«, E W W R, ed., Serinity Young, Macmillan Refrence USA, New York, vol.2, 1999.
  36. Smith Walter, George, »Divorce«, E C, by Robert Applation Company, New York, vol.5, 1912.
  37. Spitzer, A., »Marriage Canon Law of, Marriage«, N C E, The Catholic Univercity of America, Washington, vol.9, 1967.
  38. Strahan, James, »Family (Biblical and Christian)«, E R E, , James Hestings, Charles Scribner’s Sons, Edinburgh, vol.5, 1962.
  39. Thatcher, Adrian, »Marriage«, E P, ed., Hans J. Hiller, Brand by Routledye, New York, vol.3, 2002.
  40. Thomassin, Vet, »Widow«, N C E, The Catholic Univercity of America, Washington, vol.15, 1967.
  41. Waine Wright, John, B., »Woman«, E C, by Robert Application Company, New York, vol.15, 1912.
  42. West, E. W., Pahlavi Text, Part 1, S B E, ed., F. Max muller, Motilal Banarsidass, Delhi, vol.5, 1987.

[/tab][/tabgroup]

خرید و دانلود فوری

نسخه کامل و آماده
7900تومانبرای دریافت نسخه کامل

402صفحه فارسی

فونت استاندارد/Zar/14

فرمت فایل WORDوPDF

دارای ضمانت بازگشت وجه

نسخه قابل ویرایش+نسخه آماده چاپ

دریافت فوری + ارسال به ایمیل

[well boxbgcolor=”#e5e5e5″ class=”fontawesome-section”][tblock title=”برای مشاهده تمام پروژه ها ، تحقیق ها و پایان نامه های مربوط به رشته ی خود روی آن کلیک کنید.”][/well]

(برای امنیت و سهولت بیشتر پیشنهاد میشود با نرم افزارهای موزیلا فایر فاکس و یا گوگل کروم وارد شوید)

***************************

*************************************

پرداخت از درگاه امن شاپرک  با همکاری شرکت زرین پال صورت میگیرد

 ۱۵ درصد از درآمد فروش این فایل به کودکان سرطانی(موسسه خیریه کمک به کودکان سرطانی) اهدا میشود

پس از پرداخت،علاوه بر ارسال فوری فایل ها به ایمیلتان،مستقیماً به صورت اتوماتیک به لینک دانلود فایل ها  ارجاع داده میشوید.

در صورت نیاز به هرگونه راهنمایی با ایمیل (MASTER@NEXAVARE.COM) یا شماره تماس پشتیبان (۰۹۳۶۹۲۵۴۳۲۹) در ارتباط باشید

[alert type=”alert-danger”]کاربر گرامی، برای تهیه این اثر هزینه و زمان زیادی صرف شده است.که اکنون با این قیمت ناچیز در اختیار شما قرار گرفته است.لطفاً  تنها جهت استفاده دانشجویی یا شخصی خرید نمایید.همچنین اگر مدیر یک وبسایت یا وبلاگ هستید خواهش میکنیم آن را کپی نکنید.و یا در صورت کپی منبع را به صورت لینک درج نمایید. ضمناً شرعاً هم لازم به کسب رضایت است که به علت زحمت زیاد در انتشار ، کارشناسان ما رضایت استفاده بدون پرداخت هزینه آن را ندارند.تشکر از حمایت شما[/alert]
[list_posts limit=”6″]


درباره نویسنده

publisher4 222 نوشته در *** نِگزاوار *** دارد . مشاهده تمام نوشته های

مطالب مرتبط


دیدگاه ها


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.