no-img
سیستم همکاری در خرید و فروش فایل نگزاوار

پیامبر (ص) از ولادت تا هجرت «بيوگرافي حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) فرزند نور»

help

سوالی دارید؟09369254329

سیستم همکاری در خرید و فروش فایل نگزاوار
بهترین ها از دید دانش آموزان
آشنایی با سیستم خرید،فروش و بازاریابی نِگزاوار

گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .

ادامه مطلب

پیامبر (ص) از ولادت تا هجرت «بیوگرافی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرزند نور»میلاد و کودکی پیامبر -دوران جوانی پیامبر -ازدواج تا بعثت – بعثت تا هجرت
zip
آذر ۱۰, ۱۳۹۵

پیامبر (ص) از ولادت تا هجرت «بیوگرافی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرزند نور»میلاد و کودکی پیامبر -دوران جوانی پیامبر -ازدواج تا بعثت – بعثت تا هجرت


پیامبر (ص) از ولادت تا هجرت «بیوگرافی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرزند نور»میلاد و کودکی پیامبر -دوران جوانی پیامبر -ازدواج تا بعثت - بعثت تا هجرت

پایان نامه رشته الهیات در ۸۴ صفحه
[tabgroup][tab title=”چکیده ” icon=”fa-pencil-square-o”]در نوشته حاضر مطالبی درباره تاریخ زندگانی پیامبر (صلی الله علیه و آله) قبل و بعد از بعثت در چندین فصل به نگارش در آمده است که هر فصل زیر مجموعه‌های خاص به خود را دارد که عبارتند از:

فصل نخست در مورد میلاد و کودکی پیامبر (صلی الله علیه و آله) می باشد که شامل وقوع حوادث شب میلاد آن حضرت، سال و ماه و روز تولد آن حضرت و دوران شیرخوارگی و سفرهای پیامبر (صلی الله علیه و آله) به یثرب و شام است که مطالعه تاریخ زندگی چنین مرد بزرگی، از جمله حوادث تولد آن حضرت و صحنه های غم انگیز دیگری که در دوران کودکی آن حضرت رخ داد چیزهای بسیار زیادی می تواند به ما بیاموزد.

فصل دوم شامل دوران جوانی آن حضرت می شود که عبارت از عواطف آن حضرت در دوران جوانی و جنگهای فجار و پیمان حلف الفضول و شبانی پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که مطالعه این دوره از زندگی آن حضرت بردباری و صبوری در برابر سختی ها و مصائب را به هر انسانی می آموزد.

فصل سوم دوره ازدواج تا بعثت آن حضرت را در برمی گیرد که شامل پیشنهاد ازدواج، کیفیت خواستگاری، آیین پیامبر قبل و بعد از بعثت می باشد.

فصل چهارم پژوهش دوران بعثت تا هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در برمی گیرد که شامل رفتن پیامبر به غار حرا و آغاز وحی، نخستین زن و مرد مسلمان، دعوتهای پیامبر که شامل دعوت سری، دعوت خویشاوندان و دعوت عمومی می باشد و آزار و شکنجه هایی که مشرکان قریش بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دیگر مسلمانان وارد می کردند که این فصل صحنه های پر ابهت و اسرارآمیزی مانند نزول وحی و به دنبال آن مقاومت عجیب و سرسختانه سیزده ساله پیامبر(صلی الله علیه و آله) و یاران معدود او، در راه نشر آیین اسلام در مکه و مبارزه با بت پرستی می باشد.[/tab][tab title=”مقدمه ” icon=”fa-pencil “]خوشا به حال کسانی که قرنهاست در گذشته اند و هنوز نام نیکشان بر زبانهاست و اعمال برجسته آنان صفحات تاریخ بشریت را زینت می دهد، بشر، شریر و درنده خوست و در تاریخش جز این صفات جلوه گر نیست. اما گاهی از میان همین بشر افرادی برخاسته اند که در میان صفحات تیره و تاریک تاریخ انسانیت صفحاتی درخشنده تر از خورشید بوجود آورده اند، اینها افرادی هستند که آن صفات زشت را از خود دور ساخته، آینه دل و فکر را از هر رذیله ای زدوده و خود را وقف نیکی کرده، برای اصلاح نوع خود رنجها کشیده و نیکی را برای نیکی خواسته اند و در این راه جان داده‌اند.

اینان همان پیامبران و مصلحین هستند، اینها خیل رسل می باشند که محمد بن عبدالله (صل الله علیه و آله) در راس آنها قرار دارد.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همه مردان تاریخ و از  خود تاریخ عظیم تر است، زیرا هیچ مردی در تاریخ بشریت یافت نمی شود که عملی مانند حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) در زمان حیات خود انجام داده باشد، فقط اوست که تاریخ اسلام را از روز بعثت تاکنون و تا این کره خاکی برپاست ایجاد نمود.

پیامبر(صلی الله علیه وآله)از هر مصلح،از هر فاتح بزرگتر است زیرا هیچ مصلحی آن خدمت را که حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)به انسانیت کرده، نکرده است.

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، از هر فاتح برتر است، زیرا فتوحات او در راه نشر مقدسترین مرامها که توحید و عقیده و ایمان باشد، بود. نه برای جهانگیری و به دست آوردن جاه و مقام یا طلب مال دنیا. زیرا از سراسر تاریخ زندگانیش هویداست که جز حق و حقیقت طالب چیزی نبود، در دوره فتح و غلبه فروتن تر و زاهدتر و قانع تر از هر دوره از ادوار زندگی خود بود، چیزی از مال دنیا نداشت و به چیزی از مال دنیا راغب نبود.

در آن وقت که همه چیز برایش فراهم شد و می توانست مانند بزرگترین فرمانروایان جهان زندگی کند، از لذات متنعم باشد، پس از آن تلاش دشوار چندی بیاساید، به دنیا روی نیاورد، او در اوج عظمت خود با همان وضع که در اول هجرت داشت ساخت.

خواند تاریخ چنین مردی برای هرکس، مسلمان باشد یا نباشد مایه عبرت است،هر ناحیه از نواحی زندگی پیامبر(صلی الله علیه وآله)مملو از پند و عبرت درستی است.

تاکنون هزاران نفر به نوشتن تاریخش پرداخته اند و تا جهان برپاست هزاران هزار مورخ و محقق دیگر به نوشتن این تاریخ خواهند پرداخت و هر مورخی چیز تازه ای در این تاریخ خواهند یافت. اما هیچ کس به عظمت او، با اسراری که در وجودش نهفته، به جلالت و شکوه تعالیم او پی نخواهد برد.

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) مانند طبیعت عظیم و دارای اسراری است که کشف هر کدام از آنها، اسراری در بردارد. اکنون ما نیز با قلم ناتوان خود در صدد هستیم تاریخ زندگانی این مرد بزرگ و فرمانده عظیم و داعی به سوی خدا و مبلغ فضیلت و اخلاق را بنویسیم و بعضی از جنبه های شخصیت او را تا جایی که معلومات و مطالعات ما را یاری می کند روشن سازیم و از خداوند توفیق و یاری می طلبیم.[/tab][/tabgroup]

[tabgroup][tab title=”قسمت هایی از متن (۱)”]

«بیوگرافی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرزند نور»

رسول خدا، فخرکائنات، افضل ابناء البشر، خاتم انبیاء، محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم).

نام حضرت: محمد و احمد که هر دو در قرآن آمده است.

کنیه آن حضرت: ابوالقاسم، لقبش: رسول الله، خاتم انبیاء سید البشر و … .

نام پدرش: عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف

نام مادرش: آمنه بنت وهب بن عبد مناف زهره از قبیله قریش. سن مبارک آن حضرت شش سال و سه ماه بود که مادر گرامی اش، حضرت آمنه از دنیا رفت.

ولادت و محل تولد پیامبر: مکه مکرمه، طلوع فجر روز جمعه هفدهم ربیع الاول در سال ۵۷۱ میلادی (عام الفیل)

محل دفن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) : مدینه منوّره در خانه خویش که اکنون جزء مسجد است و زیارت گاه عام و خاص می باشد. مدت عمر شریف آن حضرت : شصت و سه سال.

اولاد حضرت: حضرت فاطمه(سلام الله علیها)، رقیه، ام کلثوم، زینب، قاسم، عبدالله، ابراهیم.

رسالت‌و نبوت‌آن حضرت: در سن۴۰سالگی در بیست رجب، سال بعد از عام‌الفیل مبعوث به رسالت و نبوت گردیده ومدت نبوت آن حضرت سیزده سال در مکه و ده سال در مدینه منوره بود.

 

 

 

 

مقدمه

بحث تاریخی از جهات گوناگون دارای اهمیت است که از مهمترین آنها فهم بسیاری از حقایق دین را بر شمرد که چنان چه نقل واقعه تاریخی و یا واقعه تاریخی به طور کلی از اعتبار لازم جهت فهم حقایق دین برخوردار باشد می توان به عنوان یکی از منابع فهم دین به کار گرفته شود منابع دینی از آن استخراج گردد.

سطوری که تحت عنوان تاریخ زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل و بعد از بعثت درمقابل شماست، در جهت بررسی یکی از این شخصیت هاست که جهان بشریت همانند او را هرگز به خود ندیده است و نخواهد دید.

این شخصیت، پیامبر اکرم، حضرت محمد بن عبدالله است. بشری که با دارا بودن اختصاصاتی، جهان بشریت به وجود او مفتخر وحیات او معطر به عطر حیات شده است.

 

 

 

 

«و ما توفیقی إلّا بالله»

 

 

 

 

 

 

 

وقوع حوادث در شب میلاد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بنابر روایت اهل شیعه نزدیک طلوع فجر روز جمعه هفدهم، و بنابر روایت مورخین اهل نسبت در دوازدهم ربیع الاول که مطابق با۵۷۰ یا ۵۷۱ میلادی، در مکه معظمه در بیت شریف خود از بطن آمنه دختر وهب بن عبد مناف چشم به جهان گشود.

هنگام تولد آن حضرت حوادثی در آسمان و زمین رخ داد که این نشانه حادثه مهمی در آن روزگار به حساب می آمد.[۱] از جمل اتفاقات مهم در شب میلاد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عبارتند از:

۱- ایوان کسری شکافت و چهارده کنگره آن فروریخت.

۲- آتشکده بزرگ فارس که هزار سال خاموش نشده بود خاموش شد.

۳- دریاچه ساوه خشک و وادی سماوه پراز آب شد.

۴- تردد شیطان به آسمانها ممنوع شد.

۵- همه بتها در صبح آن شب به زمین افتادند و هیچ بتی در آن روز سراپا نبود.

۶- تخت پادشاهان واژگون و شاهان گنگ شدند و در آن روز سخن نمی گفتند.[۲]

تولد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

وقتی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) متولد شد زمین از این لحاظ بر آسمان برتری جست.

۱- نوری از آن حضرت ظاهر شد که بر نور چراغ غلبه کرد.

۲- آن حضرت به سجده رفت و خدای را تسبیح گفت.

۳- سر از سجده برداشت و گفت لا إلهَ إلَّا الله و إنّی محمّدٌ رسوُل

پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای اثرهای بی شماری از فضیلت و کمال هستند که القاب بی حسابی برای آن حضرت نوشته و گفته اند که هر یک معرّف صفات جسمی یا روحی و آثار طبیعی و اثرهای معنوی او می باشد که رسول الله- حبیب الله- رحمه للعالمین- خیره الخلق- سیدالمرسلین- امام المتقین- خاتم النبیین- خیر البریه- نبی الرحمه و مفتاح الجنه و … می باشد.

حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) می فرماید: جدّم رسول الله هزار نام داشته که مادرش در هنگام حمل نام او را احمد و در هنگام تولد او را محمد نامیدند.[۳]

دوران شیرخوارگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط سه روز از

را فرا گرفت عبد المطلب خطاب به حلیمه گفت: از کدام قبیله ای؟ گفت: از بنی سعد. عبدالمطلب پرسید: اسمت چیست؟ پاسخ شنید: حلیمه. عبدالمطلب از شنیدن نام و قببیله او بسیار خشنود شد و فرمود:

«بَخَّ بَخَّ ! خِصلَتانِ، سَعْدٌ و حِلمٌ فیهِما عِزُ الذَّهرِ وَ عِزُّ الأبَدِ».[۴]

«به به! دو خصلت نیکوست، سعادت و حلم که درانهاست عزت دهر و غرت ابدی».

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدت پنج سال در قبیله بنی سعد زندگی کرد و بعد از پنج سال به آغوش مادر خود بازگشت.

سفر به یثرب و مرگ مادر

از روزی که حضرت آمنه (سلام الله علیها) شوهر جوان خود را از دست داده بود تا به یثرب برود و آرامگاه شوهرش را زیارت کند، با تحویل گرفتن فرزندش از حلیمه، فرصت را مناسب دید که همراه با «ام ایمن» به طرف یثرب حرکت کنند. آنها یک ماه تمام در آنجا ماندند. این سفر برای کودک بنی هاشم با تألمات روحی همراه بود، زیرا برای اولین بار چشم او به خانه ای افتاد که پدرش در آن، جان داده و به خاک سپرده شده بود.

هنوز موجی از غم و اندوه در روح بزرگ او حاکم بود که حادثه جانگداز دیگری پیش آمد و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مادر عزیز خود را در محلی به نام «ابواه» از دست داد. این حادثه از بیش او را در خاندان بنی هاشم عزیز کرد، تا حدی که فرمانروای قریش (حضرت عبدالمطلب) با ورود حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به مسجد الحرام امر می فرمود که راه را برای او بازکنند تا یگانه بازمانده عبدالله و آمنه را بر جایگاهی که نشسته است، بنشاند.[۵]

قرآن مجید، دوره یتیمی پیامبر را در سوره ضحی یدآور می شود و می گوید:

«اَلَم یَجِدکَ یَتیماً فَآوی».[۶]

«مگر تو را یتیم نیفت و پناه داد؟»

مرگ عبدالمطلب و سفر به شام

هنوز امواجی از اندوه، در دل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حکومت می‌کرد که برای بار سوم، با مصیبت بزرگتری مواجه گردید. هشت بهار از عمر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که پدر بزرگش را از دست داد.

با

 

شرکت داشت.

اعراب جاهلی، سراسر ماههای سال را با جنگ و غارت سپری می کردند. ادامه این وضع، زندگی آنان را مختل ساخت؛ لذا جنگ را در چهار ماه حرام (رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم) تحریم کردند تا در این چهار ماه، بازارهای تجارتی خود را باز کنند و به کسب و کار بپردازند.

در طول تاریخ عرب، چهار بار جنگهایی در ماههای حرام به وقوع پیوست که آنها را «جنگهای فجار» نامیدند که این چهار جنگ عبارتند از:

۱- فجار نخست که بین قبیله کنانه و هوازن رخ داد.

۲- فجار دوم یا فجارالمراه: که به علت این که یک جوان حجاب از صورت زنی از قبیله بنی عامر گرفت و زن دیگران را به امداد خواست که جنگ در گرفت.

۳- فجار سوم یا فجار قرد: بین قبیله بنی عامر و یک مرد کنانی رخ داد.

۴- فجار چهارم یا فجار براض: بین قبیله کنانه و قبیله هوازن جنگ در گرفت.[۷]

پیمان حلف الفضول

جریان انعقاد پیمان حلف الفضول

این پیمان را حلف الفضول نامیدند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این پیمان شرکت نموده وپس از رسالت خود فرمود:

«من در خانه عبد الله بن جدعان شاهد سوگندی بودم که آن را با تمام شتران سرخ موعوض کنم، و اگر در اسلام نیز به سوی چنین پیمانی دعوت شوم اجابت خواهم کرد.[۸]

پیشنهاد ازدواج

حضرت ابوطالب در صدد بود که کاری برای برادرزاده خود در نظر بگیرد و او را به آن شغل وادارد، لذا در آن زمان که حضرت خدیجه(سلام الله علیها)، زنی تجارت پیشه بود، افرادی را برای بازرگانی خود انتخاب می کرد. از این جهت ابوطالب به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیشنهاد کرد که سرپرستی تجارب حضرت خدیجه (سلام الله علیها) را برعهده بگیرد. او هم پیشنهاد عمویش را پذیرفت و سفر دیگر را به شام آغاز کرد.

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) که در طول سفر از راستگویی و امانت و مکارم اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آگاه شد، همین امر باعث شد که او از «نفیسه» که دوست و محرم اسرارش بود خواست تا در زمینه پیشنهاد ازدواج او با پیامبر (صلی الله

(علیه السلام) را به خانه خود برد

در یکی از سالها که قحطی و کم آبی، شهر مکه را در بر گرفته بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تصمیم گرفت که به عموی خود کمک کند و هزینه زندگی او را پایین آورد، از این جهت با عموی خود «عباس» موضوع را در میان گذاشت. بنابراین هر یک از آنها یکی از فرزندان ابوطالب را به خانه خود بود. عباس«جعفر» را و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (علیه السلام) را به خانه برد.

امیر المؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه در این مورد می فرمایند:

«وَ لَقَدْ عَلِمتُم مِنْ رَسوُلِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالقَرابَه، وَ المَنزِلَهِ الخَصیصَهِ، وَضَعَنی فی حِجرِه وَ أنَا وَلَدٌ یَضُمُّنی إلی صَدرِهِ، وَ یَکنُفُنی فی فِراشِهِ، و یُمِسُّنی جَسَدَهُ و یُشمُّنِی عَرفَهُ».[۹]

« شما موقعیت مرا نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقام و منزلت ویژه می دانید. پیامبر (صلی الله

(علیه السلام) در این مورد می فرماید:

«وَ لَقَد کانَ یُجاورُ فی کُلِّ سِنَهٍ بِحَراءَ فَأراهُ، وَ لایَراهُ غَیری».[۱۰]

« پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هر سال در کوه حرا اقامت می گزید، من او را می دیدم و جز من کسی او را نمی دید.»

امین قریش در غار حرا و آغاز وحی

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر چه به چهل سالگی نزدیک می شد به تنهایی و خلوت کردن با خود تفکر کردن در اوضاع و احوال عالم خلقت بیشتر علاقمند می شد. بدین منظور سالی چند بار به غار حرا می رفت و در آن مکان خلوت به عبادت مشغول می شد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول عبادت در غار حرا بود که فرشته ای مامور شد که آیاتی چند از آغاز کتاب هدایت برای «امین قریش» بخواند تا او را به مقام نبوت مفتخر سازد.

فرشته وحی به او گفت: «إقرا» یعنی بخوان. اما پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنجا که درس نخوانده بود، پاسخ داد که من توانایی خواندن ندارم. فرشته وحی او را سخت فشرد و به او گفت: بخوان. اما آن حضرت همان جواب را تکرار کرد. این عمل سه بار تکرار شد. پس از سه بار تکرار،پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) در خود احساس کرد که می‌تواند بخواند.[۱۱]

«إقرأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ. خَلَقَ الأنسانَ مِن عَلَقٍ. إقرأ وَ رَبُّکَ الأکرَم. اَلَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَم. عَلَمَ الإنسانَ مالَم یَعلَم».[۱۲]

«ای رسول گرامی، قرآن را به نام پروردگارت که افریننده عالم است، بخوان. آن خدایی که آدمی را از خون بسته آفرید. بخوان قرآن را و پروردگار تو کریم ترین کریمان است. خدایی که بشر را علم به نوشتن به قلم آموخت و به آدم آنچه را که نمی دانست به الهام خود تعلیم داد».

جبرئیل ماموریت خود را انجام داد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول وحی، از کوه حرا پایین آمد، و به طرف خانه رهسپار شد.

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۲)”]

نخستین زن و مرد مسلمان

از مسلمات تاریخ اسلام است که حضرت خدیجه (سلام الله علیها) نخستین زنی بود که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده است و و نخستین مردی که از میان مردان به پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) ایمان آورد حضرت علی (علیه السلام) بود.

حضرت علی (علیه السلام) در خطبه قاصعه در این

داده بود، خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) بود و من، سومیشان بودم، روشنایی وحی را دیدم و عطر پیامبری را می بوییدم».

دعوتهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

۱- دعوت سری

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدت سه سال مخفیانه ابلاغ رسالت و دعوت به دین می کرد. و در همین دعوت سری بود که او موفق شد جمعی را به آیین اسلام دعوت کند.

۲- دعوت خویشاوندان

با نزول آیه «وَ اَنذِر عَشیرَتَکَ

و سلم) پس از بررسی جوانب، به حضرت علی (علیه السلام) دستور داد تا غذایی آماده کند؛سپس چهل نفر از سران بنی هاشم را دعوت کرد و تصمیم گرفت در ضمن پذیرایی راز نهفته را برای میهمانان بازگو کند. اما پس از صرف غذا، ابولهب با سخنان بی اساس خود، زمینه طرح موضوع را از بین برد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت خود را به فردا موکول کرد.

برنامه میهمانی دوباره تکرار شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با اعتراض به وحدانیت خداوند و ستایش خدا فرمود:

«هیچ کس از مردم برای کسان خود، بهتر از آن چه که من برای

از آغاز بعثت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به دعوت عمومی مردم اقدام نمود. زیرا این ماموریت را خدا به او محوّل کرد. آنجا که خطاب به آن حضرت فرمود:

«فَاصدَعْ بِما تُؤمَرُ وَ اَعرِض عَنِ المُشرِکینَ».[۱]

« پس تو با صدای بلند، آنچه ماموری به خلق برسان و از مشرکان روی گردان»

سپس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روزی در کنار کوه صفا روی سنگ بلندی ایستاد و با صدایی رسا خطبه هایی را به مردم فرمودند که ابولهب در میان سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرید و نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توهین کرد. خدای متعال در شأن ابولهب سوره ای نازل فرمود که او را این گونه توصیف می کند:

«وَ تَبَّت یَدا أبی لَهَبٍ وَتَبَّ و ما اَغنی عَنهُ مالَهُ وَ ما کَسَبَ … ».[۲]

«ابولهب نابود شد و دو دستش قطع گردید. ثروتی به اندوخت هیچ به کارش نیامد و از هلاکتش نرهانید»

جمعیت با نهیب و خشونت ابولهب متفرق شدند، و سران مشرک قریش

و به دعوت خود ادامه داد و مشرکان نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر مسلمانان را آزار و شکنجه می دادند.[۳]

هجرت به حبشه

وقتی آزار و اذیت قریش بر مسلمین مخصوصاً کسانی که پشت و پناهی نداشتند، یا کسانی که ننگ داشتند به مشرکین پناه ببرند شدت یافت از حد تحمل گذشت، روی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند که برایشان چاره ای بیندیشد.

پیامبر به آنها دستور داد که مهاجرت کنند و از مکه بروند. به آنها گفت: به حبشه بروید زیرا پادشاه آن مردی عادل و خداشناس است. آنها به حبشه هجرت کردند اما بعد از مدتی به آنها خبردادند که مشرکین قریش در

تا اینکه نجاشی، پادشاه حبشه، مشرکین قریش را از مصر بیرون کرد و مسلمانان به ترویج دین اسلام پرداختند.[۴]

نقشه هایی بر ضد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

وقتی فرستادگان قریش با کمال ذلت و خواری، به مکه بازگشتند و موجبات نگرانی قریش را از هر جهت فراهم کردند، لذا تصمیم گرفتند که نقشه هایی بر ضد آن حضرت اجرا کنند.

۱- حربه تهمت که مشرکان قریش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ساحر و جادوگر، دیوانه و شاعر می خواندند.

۲- تحریم شنیدن قرآن: آنها (مشرکین) به مردم دستور دادند که سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر مسلمانان را گوش ندهند و برای این کار جاسوسانی را در نقاط مختلف مکه قرار دادند.

۳- محاصره اقتصادی: مشرکین قریش به خاطر گسترش اسلام در میان عرب تصمیم گرفتند که عرصه را بر مسلمانان تنگ کنند لذا پیمانی را امضا کردند مبنی بر اینکه کسی حق ارتباط با مسلمانان را ندارد و نباید از گروه مسلمانان طرفداری کنند.[۵]

شعب ابی طالب

قوم بنی هاشم به خاطر فشار و آزار و اذیت قریش تصمیم گرفتند که به شعب ابی طالب پناهنده شوند. آنها تا مدت سه سال در شعب، زندگی کردند تا اینکه به فرمان خدا، موریانه عهدنامه ای که قریش بر ضد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم

مشرکین حرف او را باور نداشتند و گفتند: اگر راست بگوید ما دیگر به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) کاری نداریم. آنگاه آنها عهدنامه را باز کردند و پیروزی نصیب مسلمانان شد.[۶]

وفات ابوطالب و حضرت خدیجه(سلام الله علیها)

ابوطالب در آخرین ساعات زندگی و در بستر بیماری، آخرین کوشش خود را در راه اسلام و نگهداری پیامبر اسلام انجام داد. او در آخرین لحظات زندگانی همان کلمه ای را گفت که عمر خود را در راه ترویج و تبلیغ آن گذرانید و نام «الله» بر زبانش جاری بود که جان به جان آفرین تسلیم کرد.[۷]

امام صادق (علیه السلام) درباره ایمان ابوطالب فرمودند:

«حکایت ابوطالب، حکایت اصحاب کهف است که ایمان را نهان کردند و شرک را اظهار داشتند، پس خدا پاداش آنها را دوبار داد(یک بار به جهت ایمان آوردن و بار دیگر به جهت تقیه کردن)».[۸]

پس از درگذشت ابوطالب، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، فداکار و حامی دیگری را از دست داد و آن همسر گرامی اش حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بود.

ابوطالب و حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در قبرستان قریش به نام«حجون» به خاک سپرده شدند و هم اکنون آثاری از قبر هر دو بزرگوار باقی است.

معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

از معجزات علمی و

را به وی نشان دهد و خدا شنوا و بیناست».

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سفر خود را از مسجد الحرام شروع کرده از همان نقطه به سوی آسمانها پرواز کرد، ستارگان و جهان بالا را مشاهده کرد درجات بهشتی ها و اشباح جهنمی ها را از نزدیک مشاهده کرد پس به سدره المنتهی رسید در این هنگام برنامه او پایان یافت. در موقع بازگشتن در بیت المقدس فرود آمد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه «ام هانی» پایین آمد و برای اولین بار، راز خود را به او گفت ودر روز بعد که در مجامع و محافل قریش، پرده از راز خود برداشت.[۹]

سفری به طایف

در اوایل سال یازدهم بعثت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سفری به شهر طایف داشتند. پس از ورود به طایف، با سران قبیله ثقیف ملاقات نمود و آنها را به آیین اسلام دعوت نمود. ولی سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کوچکترین تاثیری در مردم آن شهر نداشت.[۱۰]

 

اولین پیمان عقبه

در سال دوازدهم بعثت، دوازده نفر از انصار در موسم حج در عقبه «منی» با رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کردند که برای خدا شریک قرار ندهند، دزدی نکنند، زنا نکنند، در کارهای خیر که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور دهد از او اطاعت کنند.[۱۱]

دومین پیمان عقبه

فهرست مطالب

عنوانصفحه
مقدمه۱
وقوع حوادث در شب میلاد پیامبر۲
القاب پیامبر۳
دوران شیرخوارگی پیامبر۳
سفر به یثرب و مرگ مادر۴
مرگ عبدالمطلب و سفر به شام۵
دوران جوانی پیامبر۵
پیمان حلف الفضول۶
پیشنهاد ازدواج۷
امین قریش حضرت علی را به خانه خود برد۷
آیین پیامبر قبل از بعثت۸
امین قریش در غار حرا و آغاز وحی۸
نخستین زن و مرد مسلمان۹
دعوت های پیامبر۱۰
هجرت به حبشه۱۲
نقشه هایی بر ضد پیامبر۱۳
شعب ابی طالب۱۳
وفات ابوطالب و حضرت خدیجه۱۴
معراج پیامبر۱۵
سفری به طائف۱۵

 

اولین پیمان عقبه۱۶
دومین پیمان عقبه۱۶



متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۳)”]

میلاد و کودکی پیامبر

 

 

وقوع حوادث در شب میلاد پیامبر

سال و ماه و روز ولادت پیامبر

اقوال مهم در مورد روز ولادت پیامبر

پدر و مادر پیامیر

القاب پیامبر

دوران شیرخوارگی پیامبر

بازگشت به آغوش خانواده

سفر به یثرب و مرگ مادر

مرگ عبدالمطلب و سفر به شام

خاطره ای از دوران کودکی پیامبر

وقوع حوادث در شب میلاد پیامبر :

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد        دل رمیده ما را انیس و مونس شد[۱]

پیامبر اکرم (صلی الله

مورخین و محدثین اهل سنت در دوازدهم ربیع الاول، سالی که اصحاب فیل به سرکردگی ابرهه به منظور ویران کردن خانه کعبه به شهر مکه حمله نموده و به سنگ های داغ عذاب شدند که مطابق است با ۵۷۰ یا ۵۷۱ میلادی، درمکه معظمه در بیت شریف خود از بطن آمنه دختر وهب بن عبدمناف چشم به جهان گشود و

الانوار و قمی در منتهی الامال و اغلب مورخین از جمله صاحب انوار نوشته اند که حضرت آمنه (سلام الله علیها) فرمود: چون هنگام ولادت حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک شد ترس بر من عارض گردید، من مرغ سفیدی را دیدم که آمده بال های خود را بر شکم من کشید و در نتیجه ترس از من برطرف شد، پس از آن زن هایی را دیدم که گرد من جمع شدند، آن ها لباس های رنگارنگ داشتند و بوی مشک از آنان متصاعد بود، با من سخن می‌گفتند یکی از آن ها گفت«من ساره زن ابراهیم

و زمین ایستاده بود و بین من و آسمان مملوء از انوار بود، در این موقع شنیدم که هاتفی گفت: بگیرید عزیزترین و محبوب ترین خلق خدا را، در این حال پرچمی از سندس سبز که با یاقوت مزین شده بود، دیدم به بام کعبه نصب کردند و در این وقت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)‌ قدم

از این شرف بر آسمان برتری جست.

اول: نوری از آن حضرت ظاهر شد که بر نور چراغ غلبه کرد.

دوم: آن که به سجده رفت و خداوند را تسبیح گفت.

سوم: سر از سجده برداشت و گفت: لا اِلهَ اِلَّا اللهَ وَ انّی مُحَمَّدٌ رَسُوُل الله
(صلی الله علیه و آله و سلم).

چهارم: خواستیم که او را بشوئیم هاتفی گفت: که خود را به زحمت نیندازید که ما او را به دست قدرت خود شسته ایم.

پنجم: ختنه کرده و ناف بریده متولد شد.

ششم: در میان دو کتف او مهر نبوت بود. بر آنجا که نوشته بود لا اِلهَ اِلَّا اللهَ وَ مُحَمَّدٌ رَسُوُل الله[۲]

از جمله اتفاقات مهم در شب میلاد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عبارتند از:

۱- همه بت ها در سحرگاه آن شب به زمین افتادند وهیچ بتی در آن روز سرپا نبود.

۲- ایوان کسری شکافت و چهارده کنگره آن فروریخت.

۳- آتشکده بزرگ فارس که هزار سال خاموش نشده بود خاموش شد.

۴- دریاچه ساوه خشک و وادی سماوه پر از آب شد.

۵- تخت

شوهرش ابوطالب داد، ابوطالب درجواب گفت: من هم به تو مژده می دهم که ۳۰ سال دیگر صاحب فرزندی چون او خواهی شد که وصی و وزیر جانشین این مولود مبارک، خواهد بود.[۳]

آمنه، مادر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید: «به خدا ! فرزندم که بر زمین قرار گرفت دست های خود را بر زمین گذارد و سر به سوی آسمان بلند کرد و بدان نگریست و نوری بر من تابید و در آن نور شنیدم که

علیه السلام) به شکرانه این مولود بزرگ، گوسفندی را ذبح کرد و از عموم قریش دعوت به عمل آورد و فرزند عبدالله (علیه السلام) «محمد» نام گذاشت. این نام در بین عرب دارای سابقه زیادی نبود. و هنگامی که عبدالمطلب (علیه السلام) درمقابل سوال اعراب قرار گرفت، جواب دادخواستم در آسمان و زمین ستوده باشد.[۴]

سال و ماه و روز ولادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

عموم سیره نویسان اتفاق دارند که تولد پیامبر گرامی در عام الفیل، در سال ۵۷۰ میلادی بوده است. زیرا آن حضرت به طور قطع در سال ۶۳۲ میلادی درگذشته است، و سن مبارک او۶۲ یا ۶۳ سال بوده است. بنابراین، ولادت او در حدود ۵۷۰میلادی خواهد بود.

اکثرمحدثان ومورخان بر این قول اتفاق نظر دارندکه تولدپیامبر(صلی‌الله‌علیه وآله وسلم)، درماه ربیع الاول بوده، ولی در روز تولد او اختلاف دارند. معروف میان محدثان شیعه این است که آن حضرت، در هفدهم ماه ربیع الاول، روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم به جهان گشود؛ و مشهور میان اهل تسنن این است که ولادت آن حضرت، درروز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است.[۵]

اقوال مهم در مورد روز ولادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

دو قول یاد شده، در مورد روز ولادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عبارتند ازاینکه اهل شیعه معتقدند ولادت آن حضرت در هفدهم ربیع الاول، روز جمعه بوده و اهل تسنن که معتقدند ولادت آن حضرت، در دوازدهم ربیع الاول، روز دوشنبه می باشد حال بررسی می کنیم که کدامیک از این دو قول صحیح تر است.

بسیار جای تأسف است که روز میلاد و وفات رهبر و پیامبر عالی قدر اسلام (صلی‌الله علیه و آله و سلم)، بلکه موالید و وفیات بیشتر پیشوایان مذهبی ما، به طور دقیق و مشخص و معین نیست. این ابهام سبب شده که بسیاری از روزهای جشن و سوگواری ما از نظر تاریخ قطعی نباشد. در صورتی که دانشمندان اسلام، نوعاً وقایع و حوادث را که در طی قرون اسلامی رخ داده است؛ با نظم خاصی ضبط کرده اند، ولی معلوم نیست چه عواملی در کار بوده که میلاد و وفات بسیاری از آن ها به طور دقیق ضبط نگردیده است.

اگر شما بخواهید بیوگرافی[۶] یکی از دانشمندان شهر را بررسی کنید و فرض کنیم که این دانشمندان  پس از خود اولاد و کسان زیادی از خود به یادگار گذارده

فلان روز به دنیا آمده و در فلان ساعت معین چشم از جهان بربسته است. آیا با این وضع جا دارد که قول فرزندان او را نادیده گرفته و نظر دورافتادگان و همسایگان را بر قول آن ها ترجیح دهیم؟

بنابراین از میان دوقول مزبور قول امامیه، در خصوصیات زندگی آن حضرت که ما خود از اولاد و فرزندان و نزدیکان اوست به حقیقت نزدیک تر می باشد.[۷]

پدر و مادر پیامبر (صلی الله علیه و آله واسلم)

عبدالله پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، یکی از فرزندان ده گانه عبدالمطلب می باشد. عبدالله در میان قریش به تقوا و پاکی معروف بود و از نظر وقار و متانت مقامی

وسیله او دگرگون گشت و انسانیت در مسیر کمال و معرفت قرار گرفت، و از سیر نبوت به وسیله او پایان یافت .

عبدالله پس از ازدواج با آمنه، همراه کاروانی از مکه عازم شام گشت، این مسافرت در زمانی رخ داد که دوران حاملگی همسرش آغاز شده بود. کاروان پس از چند ماه به مکه بازگشتند، در حالی که عبدالله در میان آنها نبود، پس از گفتگو با شخصیت های بزرگ کاروان، روشن شد که عبدالله موقع بازگشت در یثرب بیمار شد و ناچار به توقف و استراحت گشته است.عبدالمطلب فوراً پسر بزرگ  خود، حارث را مامور کرد که به یثرب برود و عبدالله را همرا ه خود بیاورد، وقتی حارث وارد یثرب گشت، مطلع شد که عبدالله با همان بیماری در میان بستگان خود درگذشته است. از عبدلله فقط پنج شتر و چند را س گوسفند و یک کنیز به نام «ام ایمن» باقی ماند که بعدها پرستار پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) شد.[۸]

القاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

اصولا لقب و کنیه روی صفات یا سجایای ذاتی یا بروز ملکات اخلاقی و آثار شخصیت پدید می آید و در اشخاص در همه طبقات یک سلسله القاب و کنیه‌هایی دیده می شود که روی آثار وجودی آنهاست ، مثلا

طبیعی و اثرهای معنوی او می باشد که رسول الله – حبیب الله – رحمت للعالمین– خیره الخلق– سیدالمرسلین– امام المتقین– خاتم النبیین- رسول الهادی –قائد عزالمحجلین- خیرالبریه- نبی الرحمه- مفتاح الجنه و غیره می باشد و هزاران لقب که

برای پیامبر (صلی الله علیه و آله واسلم) نامهای بسیاری است که در آسمانها به نام احمد، و در زمین به نام محمد (صلی الله علیه و آله واسلم)، محمود و ابوا لقاسم شهرت دارد . طه – یس – خاتم – امین – فاتح – منذر – ماحی و … تا هزار اسم می باشد.

حضرت ابوجعفر، امام محمد باقر (علیه السلام) می فرماید: جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله واسلم) هزار نام داشته که مادرش در حین حمل نام او را احمد و در حین تولد او را محمد نامیدند.[۹]

دوران شیر خوارگی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)

نوزاد آمنه (سلام الله علیها) فقط سه روز از مادر شیرخورد و پس از او دو بانوی دیگر به افتخار دایه بودن پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نائل شدند.

  • ثویبه: کنیز ابو لهب که به مدت چهار ماه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را شیر داد. وی قبلا حمزه،
  • دست نخورده فرا گیرند. در این قسمت دایگان قبیله بنی سعد مشهور تر بودند.

چهار ماه از تولد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) گذشته بود که دایگان قبیله بنی سعد به مکه آمدند. آن سال، قحط سالی عجیبی بود. و از این نظر به کمک اشراف بیش از حد نیازمند بودند. علت اینکه حلیمه برای دایه شدن ذکر شد این است که نوزاد قریش پستان هیچ یک از زنان شیر ده را نگرفت، سر انجام هنگامی که حلیمه سعدیه آمد و محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) پستان او را گرفت، وجد و سرور خاندان عبد المطلب (علیه السلام) را فرا گرفت. عبدالمطلب (علیه السلام) خطاب به حلیمه پرسید: از کدام قبیله ای؟

گفت:ازبنی‌سعد، عبدالمطلب(علیه السلام)پرسید: اسمت چیست؟پاسخ شنید:حلیمه.

عبدالمطلب (علیه السلام) از نام و قبیله او بسیار خشنود شد.[۱۰]

عبدالمطلب (علیه السلام) فرمود :

« بَخَّ بَخَّ ، خِصْلَتانِ جَیَّدَ تانِ سَعْدٌ وَ حِلْمٌ مِنْهُما عِزٌّوالدَّ هِر وَعِزُّ الْاٌبَدِ ».[۱۱]

«به‌به، دو خصلت نیکوست سعادت وحلم که در آنهاست‌عزت دهر و عزت ابدی».

حلیمه چنین نقل می کند:«آنگاه که من پرورش نوزاد آمنه (سلام الله علیها) را متکفل شدم در حضور مادر او خواستم که وی را شیر دهم؛ پستان چپ خود را که دارای شیر بود در دهان او نهادم ولی کودک به پستان راست من بیشتر

و در مدت این پنج سال حلیمه دو بار او را به مکه نزد مادرش برد و در آخرین بار او را به مادرش بازگرداند.

اولین باری که حلیمه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را نزد مادرش برد، دوران شیر خوارگی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) بود، اما با اصرار فراوان او را از مادرش باز گرفت. علت اینکه حلیمه اصرار می کرد که پیامبر (صلی الله علیه و آله واسلم) نزد او بماند این بود که اولاً: این کودک باعث خیر و برکت در

و آله واسلم) را دیدند، پی بردند که نشانه هایی که بعد از حضرت عیسی (علیه السلام) در کتابهای آسمانی برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده بود در این کودک کاملا وجود دارد، لذا تصمیم گرفتند به نحوی که ممکن است او را بربایند و به حبشه ببرند. بنابراین، حلیمه تصمیم گرفت که او را نزد مادرش ببرد.[۱۲]

بازگشت به آغوش خانواده

حلیمه، دایه

را آموخت، سپس حلیمه او را به مکه آورد . و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) مدتی نیز آغوش پر مهر و محبت مادرش را درک کرد. و تحت سر پرستی جد بزرگوارش عبدالمطلب (علیه السلام) قرار گرفت؛ و یگانه مایه تسلی باز ماندگان «عبدالله» همان فرزندی بود که از او به یادگار مانده بود.[۱۳]

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

 

[/tab][/tabgroup]

[tabgroup][tab title=”قسمت هایی از متن (۴)”]

سفر به یثرب و مرگ مادر

از روزی که آمنه(سلام الله علیها) شوهر جوان و گرامی خود را از دست داد، پیوسته در صدد رفتن به یثرب بود تا ضمن زیارت آرامگاه شو هرش از خویشان خود در یثرب دیداری به عمل آورد. با تحویل گرفتن محمد(صلی الله علیه و آله واسلم) فرصت مناسبی به دست آورد

افتاد که پدرش در آن خانه، جان داده و به خاک سپرده شده بود.[۱]

هنوز موجی از غم و اندوه در روح بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) حاکم بود که حادثه جان گداز دیگری پیش آمد. محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) مادر عزیز خود را در محلی به نام «ابواه» از دست داد. این حادثه بیش از بیش پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را در خاندان بنی هاشم عزیز کرد.

عبدالمطلب(علیه السلام)،جد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) همواره مراقب او بود و او بهترین و دوست داشتنی ترین فرد در قلب او بود.عبدالمطلب (علیه‌السلام) او را نوه خود صدا نمی زد، بلکه او را فرزند خود می دانست و اکثر اوقات وقتی به خانه می آمد و محمد(صلی الله علیه و آله

علاقه شدیدی به مادر داشت و اکنون مادر از او جدا شده بود و او را تا قیامت و نخواهد دید، لذا بر سر قبر مادر حاضر شد و با قلبی اندوهگین گریه کرد. او می دانست، گریه و اندوه فایده ای ندارد، ولی مرگ مادر و پدر در دوران کودکی نشانه ای در زمان پیامبری او خواهد بود.ام‌ایمن آن زن صحرا نشین، او را از سر قبر بر می دارد و از آنجا دور می شوند.

حضرت محمد (صلی الله علیه و آل وسلم) اکنون پدر و مادر خود را از دست داده است .پدر خود را هرگز ندیده و مدت کوتاهی در کنار مادر خود زندگی کرده است و در این صحرای خشک مونسی ندارد، جز کنیز حبشی با وفا، که دست او را بگیرد، ولی هرگز مهر او مانند مهر مادر نخواهد بود. وقتی ام ایمن محمد (‌صلی‌الله علیه و آل وسلم) را می دیدند وچهره اش را غم در بر می گرفت و اشک از چشمانش سرازیر می‌شد و احساس می کرد قلبش از جا کنده می شود، ولی او غم و اندوه خود را از محمد (صلی الله علیه و آل وسلم) می پوشاند تا رنجهایش کم شود، ولی این امور، غمحضرت محمد (صلی الله علیه و آل وسلم) را کم نمی‌کرد. ام ایمن زن خوبی بود، چون تلاش فراوانی می کرد تا خاطر محمد (صلی‌الله علیه و آل وسلم) آسوده باشد، ولی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) دلسوزی او را احساس می کرد تا نگرانیهایش کاهش یابد؟قسم به خدا که روزگار چهره خود را نشان خواهد داد وسختی خود را به کودک شش ساله نشان می‌دهد و پدر و مادر او را، از اومی گیرد و سخت تر اینکه کودک در غربت و به دور از اقوام است.

بله، محمد(صلی الله علیه و آل وسلم) اکنون غریب است‌، یتیمی از پدر و مادر و غربت تنهایی در صحرا،غربتی که باعث وحشت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌شود ولی خداوند متعال یار دوست و ام ایمن او را تا مکه و نزد جدش راهنمایی می‌کند.

وقتی خبر وفات حضرت آمنه (سلام الله علیها)، به عبدالمطلب (علیه السلام) رسید، او بسیاری از آرزو های خود را نقش بر آب دید و بسیار اشک ریخت تا جایی اگر نوه‌اش نبود، نزدیک بود روح از بدنش جدا شود.عبدالمطلب (علیه السلام) هر چه توان داشت برای محمد(صلی الله علیه و آل وسلم) به کار می‌برد و علاوه بر جد بودن، پدر و مادر او نیز بود. او اسباب راحتی پیامبر(

صلی الله علیه و آل وسلم) اهمیت بیشتری می دادند.

محمد (صلی الله علیه و آل وسلم) در آن فضای مناسب ، بدون احساس یتیمی رشد کرد و در آغوش گرم و پر محبت خویشاوندان قرار داشت و اگر اطرافیان هم به او محبت نمی ورزیدند، محبت و عواطف جدش برای او کافی بود و آن بزرگوار به تنهایی جای پدر و مادر او را پر می کرد تا جایی که محمد (صلی الله علیه و آل وسلم) اصلا ً احساس یتیمی نمی نمود و گوشه گیری اختیار نمی‌کرد.

خداوند این دوران و نعمتهای آن را متذکر شده است و می‌فرماید :

«اَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَاویَ»[۲]

«آواره نشدی که مردم به تو ترحم کنند»

معمولاً وقتی مردم به یتیم زیاد مهربانی می‌کنند و دل آنان به حال او بسوزد یتیم احساس شکست می‌کند. یتیم از نداشتن پدر یا مادر یا هر دوی آنها احساس

، زیرا نزد پرده دار کعبه جایگاه رفیع و عظیمی داشت و نزد جد خود احساس غم ، حسرت و کمبود محبت نمی کرد و عبدالمطلب (علیه السلام) هر چه در توان داشت برای راحتی او به کار می برد تا او تلخی یتیمی را احساس نکند.

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) دارای صفاتی بود که دیگران را جذب می‌کرد و هوش و نبوغی داشت که او

محض اینکه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) می‌آمد به اطرافیان خود خطاب می کرد و می‌گفت : «راه را باز کنید ، فرزندم را بخوانید تا نزد من آید . قسم به خدا او دارای منزلت ویژ ه ای است».

در این مرحله زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) ام ایمن در کنار او بود. عبدالمطلب(علیه السلام)در مورد سر پرستی حضرت محمد(صلی الله ‌علیه وآله وسلم) به ام‌ایمن اعتماد کرد، زیرا میزان محبتهای او را به محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را می‌دانست‌و با وجود اینکه از محبت ام ایمن حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) آگاهی داشت، باز از او خواست در خانه آنان بماند‌.

ام‌ایمن هم به وصیت عبدالمطلب عمل کرد، اگر چه نیازی به این وصیت نبود‌، زیرا ام ایمن هیچ کس را به اندازه محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) دوست نداشت و محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) تنها کسی بود که عواطف ام ایمن را به خود جذب کرده بود.[۳]

مرگ عبدالمطلب و سفر به شام:

هنوز امواجی از اندوه ، در دل پیامبر ( صلی الله علیه و آله وسلم) حکومت می‌کرد که برای بار سوم ، با مصیبت بزرگتری مواجه گردید.هشت بهار بیشتر از عمر او نگذشته بود که عبدالمطلب (علیه السلام) را از دست داد . مرگ عبدالمطلب (علیه السلام) آن چنان روح وی را فشرد که در روز مرگ او، تا لب قبر اشک می ریخت و تا پایان زندگی هیچ گاه آن واقعه را فراموش نکرد. با رحلت عبدالمطلب (علیه السلام) ابو طالب عموی پیامبر، با افتخار سر پر

بود که در سفر سالیانه قریش شرکت کند، اما مشکل مهم او برادر زاده‌ای بود که لحظه ای او

وسلم) را به همراه خود ببرد.

مسافرت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در سن دوازده سالگی از سفرهای شیرین او به شمار می رفت ، زیرا در این سفر از «مدین» و «وادی القری» و «دیار ثمود» عبور کرد و از مناظر زیبا و طبیعی شام دیدن کرد.[۴] هنوز کاروان قریش ، به مقصد نرسیده بود که در نقطه ای به نام «بصری[۵]»، جریانی پیش آمد که بعداً به تفضیل آن جریان می پردازیم.

خاطره ای از دوران کودکی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم):

روزی که قا فله قریش به «بصری» نزدیک می شد زاهدی گوشه گیر به نام «بحیرا»  در صو معه خود بود ، ناگهان دید کاروانی  می آید در حالی که تکه ابری بالای سر آن سایه افکنده و همراه آنان حرکت می کند. بحیرا از صو معه به زیر آمد و در گو شه ای ایستاد و به پیشکار خود گفت : برو به آنان بگو که امروز همه شما مهمان من هستید .اهل کاروان جز محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) که در کنار اثاثیه ایستاده بود نزد او آمد ند، بحیرا که می دید ابر بر جای خود ایستاده و حرکت نمی کند .گفت : آیا همه افراد قافله در اینجا حاضر ند؟ گفتند: آری مگر جوانی که از حیث سن از همه کوچکتر است.

بحیرا گفت: او را هم بگویید بیاید، محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را هم آوردند .چون آمد ،ابر هم با او به حرکت در آمد راهب خیره خیره در او نگریست پس از صرف غذا به او گفت : من از تو پرسشی دارم؟ تو را به «لات» و «عزی»[۶] قسم می‌دهم که جواب مرا بدهی.

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود : مبغوض ترین چیزها در نزد من،همین دو اسم

اهل کاروان به ابو طالب اشاره کردند ، که فرزند اوست!

بحیرا گفت: نه ، پدر این جوان نباید حیات داشته باشد!

ابوطالب فرمود: آری او برادر زاده من است!

بحیرا گفت: این جوان آتیه درخشان و مهمی دارد اگر آنچه من در او می بینم یهودیان ببینند او را نابود خواهند ساخت مواظب باش یهودیان به او آسیبی نرسانند!

ابوطالب– او مگر چه خواهد کرد، و یهود به او چه کاری خواهند داشت؟

بحیرا – او در آینده پیامبر خواهد بود و فرشته وحی بر او فرود خواهد آمد.

ابو طالب–خدا او را وا نمی‌گذارد و از شر دشمنان و یهودیان محافظت می‌کند.[۷]

 

 

فصل دوم

 

دوران جوانی پیامبر

 

 

دوران جوانی و عواطف او در این دوران

جنگ های فجار

پیمان جوانمردان

شبانی پیامبر

سفر دوم پیامبر به شام

 

 

 

دوران جوانی و عواطف او در این دوران:

از دوران کودکی و جوانی، آثار قدرت، شجاعت و صلابت و نیرو مندی در جبین عزیز قریش نمایان بود .وی در سن پانزده سالگی، در یکی از جنگهای قریش با

سازد که فرمود: «هر گاه در جبهه جنگ، عرصه بر ما (سربازان اسلام) سخت و دشوار می شد ، به پیامبر پناه می بردیم و کسی از ما به دشمن نزدیکتر از او نبود»[۸].

در بازار مکه، واقعه ای رخ داد که عواطف انسانی و جوانی او را جریحه دار ساخت دید قمار بازی، مشغول قمار است و از بدی بخت، شتر خود را باخت، کار به جایی رسید که ده سال از زندگی خود را نیز از دست داد. مشاهده

و خانه امید مردم بیقوا بود و پس از آنکه با جوان قریش ازدواج نمود، کوچکترین تغییری در وضع خانه و بذل و بخشش همسر خود نداد. در مواقع قحطی و کم بارانی، گاهی مادر رضاعی او،حلیمه،به دیدار فرزند خود می‌آمد.رسول گرامی (صلی الله علیه وآل وسلم) عبای خود را زیر پای او پهن می نمود، و به یاد عواطف مادر خود و زندگی ساده می افتاد و سخنان او را گوش می داد، موقع رفتن آنچه می توانست درباره مادر خود کمک می کرد.[۹]

 جنگهای فجار:

اعراب جاهلی همه ماههای سال را با جنگ و غارت سپری می کردند و ادامه این وضع ، زندگی آنان را مختل می ساخت؛ لذا جنگ را در چهار ماه (رجب: ذیقعده ، ذی حجه و محرم) تحریم کردند تا در این چهار ماه بازارهای خود را باز کنند و به کسب و کار بپردازند. بر اساس این تصمیم در طول چهار ماه ، بازارهای عکاظ مجنه و ذی المجاز، شاهد اجتماع شگفت انگیز مردمی بو دند که فارغ از دشمنی ها در کنار یکدیگر به داد ستد می پرداختند، سرایندگان عرب، سروده های خود را در میان آن محافل می خواندند، خطیبان سخنرانی می کردند، یهودیان، مسیحیان و بت پرستان با کمال اطمینان از گزند دشمن عقاید خود را به اعراب عرضه می داشتند ولی در تاریخ عرب ، چهار بار این جنگها در ماههای حرام به وقوع پیوست که آنها را (جنگهای فجار) نامیدند.

فجار نخست یا (فجارالرجل): این جنگ بین قبیله کنانه و هوازن اتفاق افتاد و علت جنگ نیز چنین است که مردی به نام بد ربن معشر در بازار عکاظ برای خود جایگاهی ترتیب داده بود و هر روز بر مردم ، مفاخر خود را بیان می کرد ؛ روزی شمشیری به دست گرفت و گفت : من گرامی ترین مردم هستم و هر کس

بود ، مرد بدهکار امروز و فردا می کرد ، مشاجره در گرفت .اما قبل از اینکه کسی کشته شود کار با مسالمت خاتمه یافت.

فجار چهارم یا (فجار براض): همان جنگی که پیامبر در آن شرکت داشت و به مدت چهار سال به طول انجامید. ریشه نزاع هم این بود که نعمان بن منذر هر سال کاروانی را به راه می انداخت و مال التجاره ای را به عکاظ می فرستاد در مقابل آن ،پوست و ریسمان و پارچه های زر باف برای او خریداری کنند و بیاورند، مردی از قبیله هوازن به نام (عره الرجال) حفاظت از کاروان را به عهده گرفت و همین امر موجب عصبانیت براض بن قیس (کنانی) شد و بالاخره در سرزمین (بنی مره) او را کشت.جنگ بین قبیله قریش و کنانه که با هم متحد بودند و قبیله هوازن در گرفت و عاقبت نیز با پرداختن دیه کشتگان هوازن که بیشتر از قریش کشته داده بودند خاتمه پذیرفت.[۱۰]

 پیمان جوانمردان (حلف الفضول)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) حدود بیست سال بیشتر نداشت که این پیمان بسته شد و آن حضرت به عضویت آن در آمد؛ جریان چنین بود که مردی از قبیله (بنی‌زبید) در ماه ذی قعده کالاهایی به مکه آورد و (عاص بن وائل)، سهمی از آن را خریداری کرد؛ ولی از دادن بهایش خود داری کرد.

فریبکار را احترامی نیست».

این فریاد مظلومانه،جمعی از قریش را تحت تأثیر قرار داد و در خانه
«عبدالله بن جدعان» گرد آمده و پیمانی بستند مبنی بر اینکه تا آنجا که در امکان آنهاست از حقوق مظلومان در مکه معظمه دفاع نمود ه و نگذ ارند  در حرم امن الهی، کسی مورد ستم قرار گیرد .این سو گند و پیمان را «حلف الفضول»،
(پیمان فضلها) نامیدند، چنین پیمانی در مکه قبل از آن، سابقه طو لانی داشت و در میان جر همیان[۱۱] بر قرار بود.پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) بیست سا ل قبل از بعثتش در این پیمان شرکت فرمود و پس از رسالت خود نیز فرمود:

«لَقَدْ شَهَدْتَ فِی دَارِ عَبْداللهِ بِنِ جَدعانِ حَلفاً مَا اَحَبُّ أَنْ لِی به حِمْرُالِنَعِم وَ لَوْ اُدْعِی بِهِ فِی الإِسْلامِ لَا جَبْتُ»

«من در خانه عبدالله بن جدعان شاهد سوگندی بودم که دوست ندارم آن را با تمام شتران سرخ مو عوض کنم و اگر در اسلام نیز به سوی چنین پیمانی دعوت شوم اجابت خواهم کرد»

چنین پیمانی در سرزمین مکه، گذشته از اینکه اجرای عدل و دادخواهی از مظلوم است موجب تثبیت امنیت حرم و در نتیجه امنیت بازرگانی و تضمین کننده رونق اقتصادی آنجا نیز بود .البته مضمون عهد نامه حلف الفضول جزء تعالیم عالیه اسلام است تا آنجا که پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله وسلم ) می فرمود :

«لَنْ تَقَدّسَ اُمَّهٌ لَا یُوْخَذْ فِیها حَقَّ الْضَّعِیفِ مِنَ الَقَوی غَیْرُ مُتَعْتَعٍ».

یعنی ملتی که در آن حق ضعیف از قوی بدون چون و چرا ستا نده نشود، ارزش و منزلتی ندارد.[۱۲]

سالار شهیدان، حسین بن علی ( علیه السلام ) که در سراسر عمر خود زیر بار ظلم و ستم نرفت، بر سر مالی با  حاکم مدینه که همواره به قدرتهای محلی و مرکزی «‌شام» تکیه کرده و احجاف می نمود[۱۳]، اختلاف پیدا نمود. حضرت امام حسین « علیه السلام» برای در هم شکستن اساس ستم، و آشنا ساختن دیگران به احقاق

مانند «المسور بن مخررمه» و «عبد الرحمن بن عثمان» رسید و تمام لبیک گویان به آستان مقدس امام (علیه السلام) شتا فتند و در نتیجه فرماندار از این جر یان وحشت کرده، دست از احجاف برداشت.[۱۴]

شبانی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم):

ما در تاریخ و سر گذشت پیامبران گذشته ، مطالبی را می خوانیم که تصور آن برای ما سخت و دشوار است مثلا در مورد حضرت نوح (علیه السلام) خواندیم که او نهصد و پنجاه سال مردم را به یکتا پرستی دعوت نمود .نتیجه این کوشش ها و تلاشهای طولانی این شد که هشتاد ویک تن به او ایمان آوردند .نیروی صبر و شکیبایی درانسان  تدریجا به وجود می آید و باید حوادث نا گواری را تحمل کند تا ا نسان به طور کامل به این امور سخت و سنگین آشنا شود .پیامبران هم از رسیدن به مقام نبوت قسمتی از عمر خود را به چوپانی و شبا نی می گذراندند. آنها به دنبال چوپانی گو سفند ها و حیوانا ت مدتی را در بیابانها به سر می بردند تا در تربیت و پرورش انسانها برد بار و صبور باشند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز قسمتی از عمر

م نبوت برسند به چو پا نی می پردا ختند، از آن حضرت سوا ل شد که آیا شما هم چو پانی نمو ده‌اید؟

آری. شخصیتی که باید با دشمنان سرسخت انسا ن مانند ابوجهل‌ها و
ابولهب‌ها مبارزه کند و می‌خواهد از افراد ناآگاه و کسانی که شعور و فهم آنها به اندازه‌ای بود که در برابر بتها و هر سنگ دیگری خاضع بودند و آنرا می پرستیدند، افرادی بسازد که فقط در برابر خداوند یکتا خاضع و تسلیم باشند باید مدتی را در بیابانها و صحراها به چوپانی بپردازد و از طریق راههای گوناگون درس صبر و شکیبایی را بیاموزد.[۱۵]

سفر دوم پیامبر به شام

حضرت ابوطالب (علیه السلام) در صدد بود که برای برادرزاده خود شغل مناسبی در نظر بگیرد واورا به این شغل وادارد، در آن زمان حضرت خدیجه (سلام الله‌علیها) دختر خویلد، زنی شرافتمند و تجارت پیشه بود و افرادی را برای بازرگانی می‌گمارد.از این جهت ابوطالب (علیه السلام) پیشنهاد کرد که که او سر پرستی

پیامبرگرامی(صلی الله علیه و آله وسلم)درشانزدهم ذی الحجه،بیست وپنج سال بعد واقعه فیل، مکه را به عنوان سرپرستی تجارت خدیجه (سلام الله علیها)، همراه کاروان قریش ترک کفت و خدیجه (سلام الله علیها) به عنوان احترام«شتر رهواری» را در اختیار او نهاد و به غلام خود دستور داد که

کراماتی را که از او در اثنا ی مسافرت مشاهده کرده بود، برای خدیجه باز گو کرد ، حتی گفت : که در بصری راهب مسیحی به نام بحیرا، وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را دید از نبوت او گزارش داد . همین گزارشها سبب شد تا خدیجه تصمیم بگیرد که به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) پیشنهاد ازدواج دهد.[۱۶

 

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

 

[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۵)”]

ازدواج تا بعثت

 

 

پیشنهاد ازدواج

کیفیت خواستگاری

حاصل ازدواج پیامبر با حضرت خدیجه

زید بن حارثه پسرخوانده رسول خدا

تدبیر پیامبر در نصب حجر الاسود

امین قریش،حضرت علی(علیه السلام)را به خانه خود برد

آئین پیامبر قبل از بعثت

 

 

 

پیشنهاد ازدواج:

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از «نفیسه» که دوست و محرم اسرارش بود خواست تا در این زمینه با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) گفتگو کند‌.نفیسه پیش حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)  رفت و گفت: چرا ازدواج نمی‌کنی؟ او جواب داد: شرایط زندگی و بودجه ام اجازه نمی‌دهد.

نفیسه گفت: هر موقع که زنی صاحب جمال و مالدار و شرافتمند و از خانواده‌ای معروف برای تو پیدا شود آیا قبول می‌کنی؟حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود : چنین زنی که می گویی کیست؟

نفیسه گفت: «خدیجه» دختر خویلد،

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند که این چطور می شود، او که خواستگاری اشراف و ثروتمندان را رد کرده است؟آیا با من ازدواج خواهد کرد؟

پیدا کرد که خدیجه مایل است با او ازدواج کند ،جریان را با عمو هایش (حمزه و ا بوطالب) در میان نهاد. ابوطالب با شنیدن این خبرمسرت بخش بسیار خرسند شد و رسم خواستگاری‌را به جا آورد وسرانجام باتشریفات خاصی‌جشن عروسی را برگزار کردند.[۱]

 

 

کیفیت خواستگاری:

قدرمسلم این‌است که پیشنهاد،ابتدا ازطرف خود حضرت خدیجه(سلام الله علیها)بوده است.حتی‌ ابن‌هشام می‌گوید[۲] که: حضرت خدیجه (سلام الله علیها)؛ شخصاً تمایلات خود را اظهار کرد و چنین گفت: عموزاده. من بر اثر خویشی که میان من و تو برقرار است و آن عظمت و عزّتی که میان قوم خود داری و امانت و حسن خلق، و راستگویی که از تو مشهود است؛ جدا مایلم با تو ازدواج کنم. «امین قریش»، به پاسخ داد که؛ لازم است عموهای خود را از این کار آگاه سازد و با مشورت آنها این کار را انجام دهد.

بیشتر مورخان معتقدند که نفیسه ، دختر «علیه»، پیام حضرت خدیجه را این‌گونه به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) رساند:

«محمد چرا شبستان زندگی خود را با چراغ همسر روشن نمی کنی؟

من با او فرق زیادی دارد؟ نفیسه گفت: اختیار او در دست من است، و من او را حاضر می کنم.تو وقتی را معین کن ،که وکیل او(عمر بن اسد[۳]) با شما و اقوامتان

زاده من ،محمد بن عبدالله، با هر مردی از قریش موازنه و مقایسه شود؛ بر او برتری دارد و اگر چه از هرگونه ثروتی محروم است ،لیکن ثروت سایه ای ایست رفتنی و اصل و نسب چیزی است ماندنی…

چون خطبه ابو طالب ،مبنی بر معرفی خاندان بنی ها شم و قریش بود ؛ در برابر آن «ورقه بن نوفل بن اسد » که از بستگان خدیجه ( سلام الله علیها) بود،ضمن خطابه ای گفت: کسی از قریش منکر فضل شما نیست ،ما از صمیم دل می‌خواهیم دست به ریسمان شرافت شما بزنیم.[۴]

ابو طالب زبان در خطبه بگشاد           به آیین عرب ،دادسخن داد

به خوشحالی از این عقد همایون         لگد کوب ملایک گشت گردون[۵]

عقد نکاح جاری شد و مهریه چهار صد دینار معرفی شده و بعضی گفته اند که مهریه بیست شتر بوده است. حضرت خدیجه (سلام الله علیها) هنگام ازدواج ۴۰ ساله بود و ۱۵ سال پیش از عام الفیل، قدم به عرصه وجود نهاده است. او قبلا دو شوهر کرده بود ،به نامهای «عتیق بن عائذ» و «ابو هاله مالک بن نباش التمیمی» که هر دوی آنها رشته زندگی شان به وسیله مرگ پاشیده شده بود.[۶]

حاصل ازدواج پیامبر(صلی‌الله علیه وآله وسلم) با حضرت خدیجه(سلام‌الله علیها):

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را سه پسر و چهار دختر بود که عبارتند از:

  • قاسم، که نخستین فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) است، پیش از بعثت در مکه تولد یافت، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به نام وی «ابوالقاسم» کنیه گرفت، و نیز نخستین فرزندی است که از رسول خدا
    (صلی الله علیه و آله وسلم) در مکه وفات
  • زینب، در مکه تولد یافت و پیش از اسلام به عقد «عتبه بن أبی لهب» در آمد و پس از نزول سوره «تَبَتْ یِدَا اَبِی لَهَبٍ وَ تَبْ»[۷] و پیش از عروسی به دستور ابو لهب و همسرش «ام جمیل» از وی جدا شد، و سپس به عقد «عثمان بن عفان» در آمد و در هجرت اول مسلمین به حبشه با وی هجرت کرد و آن گاه به مکه باز گشت و به مدینه هجرت کرد ودر سا ل دوم هجرت، سه روز بعد از بدر، همان روزی که مژده فتح بدر به مدینه رسید، وفات یافت.

۴- ام‌کلثوم، او هم در مکه تولد یافت و پیش از اسلام به عقد «عتبه بن ابی لهب» در آمد و مانند خواهرش پیش از عروسی از «عتبه» جدا شد، و در سال سوم هجرت به ازدواج «عثمان بن‌عفان» در آمد در سال نهم هجرت وفات کرد.

۵- فاطمه (علیها السلام) که ظاهراً در حدود پنج سال پیش از بعثت رسول

چهل روز تا هشتاد روز وفات یافت و نسل رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله وسلم ) تنها از نسل وی باقی ماند و یازده امام معصوم از دامن مطهر وی پدید آمدند .

۶- عبدالله، که پس از بعثت رسول خدا  (صلی الله علیه و آله وسلم) در مکه متولد شد و «طیب» و «طاهر» لقب یافت. و در همان مکه وفات یافت و پس از وفات او «عاص بن وائل سهمی» رسول خدا را « ابتر» خوانده و سوره کوثر در پاسخ وی نازل گردید.

۷- ابراهیم، که از «ما ریّه قبطیّه» در سال هشتم هجرت در مدینه تولد یافت. و در سال دهم در ۱۶ یا ۱۸ یا ۲۲ ماهگی، سه ماه پیش از وفات رسول خدا
(صلی الله علیه و آله وسلم) یا در هجدهم رجب در مدینه وفات کرد.[۸]

 

ازدواج رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) با حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، حکیم بن حزام بن خویلد، برادر زاده حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، از سوی شام بردگانی آورد که از جمله آنها پسر نا با لغی به نام زید بن حارثه بود ،هنگامی که عمه‌اش خدیجه دختر خویلد که در آن زمان همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بود، به دیدن وی آمد و حکیم به اوگفت: ای عمه هر کدام از این غلامها را می‌خواهی انتخاب کن. حضرت خدیجه زید را انتخاب کرد و او را

) بخشید و رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) آزادش نمود و پسر خوانده خویش ساخت . بعدها حارثه پدر زید در جستجوی پسرش گشت تا او را در مکه و در خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) پیدا کرد ،زید اجازه گرفت تا اگر بخواهد همرا پدر برود اما ماندن با رسو ل الله (صلی الله علیه و آله وسلم) را بر رفتن با ترجیح داد و پدر خشنود بازگشت[۹]

 

. متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

 

[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۶)”]

تدبیر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)  در نصب حجر الاسود:

ده سال بعد از ازدواج حضرت با حضرت خدیجه (سلام الله علیها) و پنج سال قبل از بعثت، جریان «تجدید بنای کعبه» پیش آمد زیرا کعبه بر اثر سیل صدمه دیده بود و قریش مقرر کردند که بنای آن تجدید شود و بر اساس این توافق نامه تعمیر قسمتهای مختلف آن، بین قبایل تقسیم شد؛ ولی چون کار سا ختمان به «حجر الا سود» رسید به دلیل تقدس

. این گروه بعدها معروف به «لعقه الدم» (خون لیسها) شدند.

این نوع اختلافات لازمه نظام ملوک الطوایفی و عدم تمرکز قدرت بود و شاید مشابه در ایران و روم آن زمان مشاهده نمی شد ؛ چرا که اختلافات و درگیریهای طایفه ای و منطقه ای ، با دخالت حکومت مر کزی خاتمه می یافت ؛ولی در عربستان ،ختم غائله لزوما بر اساس احساس خطر و نیاز به صلح از ناحیه سران قبایل مختلف بود … .[۱]

امین قریش حضرت علی ( علیه السلام ) را به خانه خود برد:

در یکی از سالها، که قحطی و کم آبی مکه و نواحی آن را در بر گرفته بود؛ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) تصمیم گرفت که به عموی بزرگوار خود ابو طالب کمک کند، و هزینه زندگی او را پائین آورد. از این جهت با عموی دیگر خود (عباس) مو ضوع را در میان گذاشت. قرار شد هر کدام ،یکی از فرزندان ابو‌طالب را به خانه خود ببرند.از این جهت، رسول گرامی (صلی الله علیه و آله وسلم)، حضرت علی (علیه السلام) را و عباس «جعفر» را به خانه بردند.

ابوالفرج اصفهانی، مورخ معروف می نویسد: عباس «طالب» را، حمزه «جعفر» را و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) حضرت علی (علیه السلام)  را به خانه خود بردند. آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) گفت: من همان را برگزیدم که خدا او را برای من برگزیده است[۲].

اگر چه ظاهر جریان این بود که به زندگی ابو طالب در سال قحطی کمک کنند؛ ولی هدف نهایی چیز دیگری بود و آن اینکه :حضرت

او پیروی نماید.[۳] امیر المومنین .حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه در این مورد می فرماید :

«وَ قَد عَلِمتُمْ مَوضِعِی مِنْ رَسوُلِ اللهِ (صلی الله علیه و آله وسلم) بِالقَرابَه القَرِیبَهِ، وَ المَنْزِلَهِ الخَصِیصَهِ وَضَعَنی فِی حِجرَه وَ أنَا وَلَدٌ یَضُمُّنِی إلی صَدِرِه ، وَ یَکنُفُنی  فِی فِراشِهِ وَ یُمِسُّنِی جَسَدَهُ وَ یُشَیُّمَنِی عَرفَهُ».[۴]

«شما موقعیت مرا نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در خو یشاوندی نزدیک، در مقام و منزلت ویژه می دانید .پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) مرا در اتاق خویش می‌نشاند، در حالی که کودک بودم. مرا در آغوش خود می گرفت ،و در بستر مخصوص خود می خوابانید، بدنش را به بدن من می چسبانید و بوی پاکیزه خود را به من می بویاند».

  آیین پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) قبل از بعثت:

پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از لحظه ای که متولد شد تا روزی که به خاک سپرده شد، جز خدای یکتا را نپرستید  و سر پرستان او ما نند عبدالمطلب و ابو طالب همگی موحد و خدا پرست بودند .به خا طر دارید که در موقع حمله سپاه پیل، عبدالمطلب حلقه کعبه را به دست گرفت و با خدا ی خود مانند یک موحد به مناجات پرداخت و گفت: خدایا جز تو به کسی

نیست، آن گاه راهب گفت :تو را به خدا سوگند می دهم از آنچه سؤال می کنم مرا آگاه کن، رسول گرامی (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود : آنچه می خواهی بپرس.

همه اینها گواهی می دهد که رسول گرامی و پسران خاندان عبدالمطلب همگی خدا پرست و موحد بودند و بهترین گواه بر یکتا پرستی او همان اعتکاف او قبل از بعثت در غار حراست و سیره نویسان همگی اتفاق نظر دارند که رسول گرامی (صلی الله علیه و آله وسلم) سالی چند بار در غار حرا به عبادت خدا می‌پرداخت و امیر مو منان. حضرت علی (علیه السلام) در این مورد می‌فرماید :

«وَ لَقَدْ کَانَ یُجَاوِرُ فِی کُلِّ سِنَهِ بِحَراءَ فَأراهُ، وَ لا یَرَاهُ غَیرِی»[۵]

«پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) هر سال در کوه حرا اقامت می گزید، من او را می‌بینم و جز من کسی او را نمی بیند».

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) روزی که به رسالت الهی مبعوث شد در غارحرا مشغول عبادت بود.[۶]حضرت علی (علیه السلام) از این بخش از زندگانی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) گزارش می دهد و می فرماید :

« وَ لَقَد قَرَنَ اللهُ بِهِ (صلی الله علیه و آله وسلم) مِنْ لَدُنْ أنْ کَانَ فَطِیمَاً أعظَمْ مَلَکَ مِنْ مَلائِکَهِ یَسْلُکَ بِهِ طَریِقَ المَکارِمِ ،وَ مَحاسِنِ

ای از جاده توحید کنار نرود.

سوالی در اینجا مطرح می شود و آن اینکه آیا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) قبل از بعثت به دین و شریعتی تقیّد[۷] داشته یا نه؟ و اگر داشته پیرو چه دینی بوده است؟

قبل از این باید به این نکته اشاره کنیم که متاسفانه در تاریخ ومدارک اسلامی چیزی نداریم که به طور صریح متعرض این مسأله شده باشد ، ولی مطالبی می‌توان به عنوان شاهدتاریخی بیان نمود ؛از باب نمونه،غیاث بن ابراهیم ازامام جعفرصادق روایت کرده که فرمود:

«لَم یَحجَ النَّبیُ (صلی الله علیه و آله وسلم) بَعدَ قَدمِهِ المَدِینَه إلا واحدهً ،وَ

کفر را به طور کلی ،حتی قبل از بعثت ،از آن حضرت نفی کرده است. آنجا که می‌فرماید :

«وَ النَّجمِ إذَا هَوی مَا ضَلَّ صَاحِبُکُم وَ مَا غَوی ».[۸]

« قسم به ستاره هنگامی که فرو می نشیند که همنشین شما [محمد] گمراه نشده و کج نرفته است».

بنابراین در اصل تدین حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)، قبل از بعثت هیچ تردیدی وجود ندارد.

 

 

فصل چهارم

 

بعثت تا هجرت

 

بعثت حضرت محمد(ص)

در آستانه بعثت

امین قریش در غار حرا و آغاز وحی

دنباله نزول وحی

انقطاع وحی

نخستین زن و مرد مسلمان

دعوت سری

دعوت خویشاوندان

دعوت عمومی

تطمیع قریش

شروع آزار و اذیت قریش بر پیامبر و دیگر مسلمانان

بعثت[۹] حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم):

خداوند متعال که رحمت واسعه او بر همه موجودات سایه افکنده ،چنین مقرر فرمود که مظهر تمام اسماء و صفاتش را در میان اهل زمین بر انگیزد .و همان گونه که بر اهل عالم (ملائکه و آسمان و زمین و آنچه در آن است) منت گذاشته و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را واسطه رحمت تکوینی خویش قرار داده بود ، بار دیگر با رحمت خاص خویش ،او

صلی الله علیه و آله وسلم)، طبق روایاتی که از اهل بیت به ما رسیده در ۲۷ رجب به رسالت مبعوث شد و اولین آیاتی که بر آن حضرت نازل شد آیات اول سوره علق بود.

«ظَهَرَ الفَسادُ فِیِ البِّرَ وَ البَحرِ بِمَا کَسَبَتْ أیدِی النَّاسِ لَیُذْیقَهُمْ بَعضَ الذِّی عَمِلوُا لَعَلَّهُمْ یَرجِعونَ»[۱۰]

«فساد وپریشانی همه صحرا و دریا به دست خود مردم پدید آمده تا هم  بعضی از اعمالش را به آنها بچشانیم «باشد که پشیمان شد»، و به درگاه خدا باز گردند»

حضرت علی ( علیه السلام ) در توصیف آن زمان فرمود:

«بَعَثَهُ وَ النَّاسُ ضُلّالٌ فِی حَیرَهٍ وَ خَابِطوُنَ فِی فِتنَهٍ، قَدِاستَهوَتَهُمُ الأهواءُ،

) در مورد بعثت آن حضرت فرمود :

«فَبَعَث الله مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله وسلم) بِالحَقِّ لِیُخرِجَ عِبَادَهُ مِن عَبِادَهِ الأوْثَانِ إلَی عِبادَتِهِ وَ مِن طَاعَهِ الشَّیطانِ إلَی طَاعِتَهِ «بقران قد بینه و احکمه »  فُتَجَلّی لَهُم سُبحانَهُ فِی کِتابِهِ مِن غَیرِ أن یَکونوا رَأهْ‌هُ ».[۱۱]

« خداوند محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را به حق و راستی بر انگیخت تا بندگانش را از « لجنزار » عبادت بتها با ز داشته ،و به « گلستان » عبادت و بندگی خود رهمون گردد و از پیروی شیطان منع کرده و به فرمانبردار یش ستون دهد؛ « به وسیله قر آن که آن را آشکار و محکم و استوار فرمود… » بدین ترتیب، خدای سبحان در کتابش،خود را به ایشان نشان داد بی‌آنکه او را ببینند».

در آستانه بعثت:

رسو ل خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) هر چه به چهل سالگی نزدیک می‌شد به تنهایی و خلوت کردن با خود و تفکر کردن در اوضاع و احوال عالم خلقت بیشتر علاقه مند می شد.بدین

طبیعی است برای روبرو شدن با فرشته وحی آمادگی لازم است. و تا انسان دارای روح بزرگ و نیرومند نباشد ، تاب تحمل بار نبوت و ملاقات فرشتگان را نخواهد داشت .لذا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)  این

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم)پیوسته در این حالت به سر می برد تا اینکه فرشته وحی فرود آمد و ثمره رسالت را برای وی به ارمغان آورد.[۱۲]

امین قریش در غار حرا و آغاز وحی:

کوه حرا در شمال مکه قرار دارد .به فاصله نیم ساعت می توان به قلعه آن صعود کرد .ظاهر این کوه را تخته سنگهای سیاهی تشکیل می‌دهد و کوچکترین آثار حیات در آن دیده نمی شود، در نقطه شمالی آن، غاری است که انسان پس از عبور از میان سنگها می تواند به آن برسد، که ارتفاع آن به قدر قامت یک انسان است. قسمتی از داخل غار با نور خورشید روشن می شود ؛ و قسمتهای دیگر آن در تاریکی دائمی فرو رفته است.ولی همین غار، از آشنای صمیمی خود ،شاهد حوادثی است؛ که امروز مردم به عشق شنیدن این حوادث از زبان حال آن غار،به سوی آن می شتابند و با تحمل رنجها ی فراوان،خود را به ابتدای آن غار می‌رسانند که از آن ،سرگذشت «وحی» و قسمتی از زندگی آن رهبر بزرگ جهان بشریت را مشاهده کنند.

آن غار نیز با زبان حال خود می گوید : این نقطه عبادتگاه « عزیز قریش » است .او شبها و روز ها ،پیش از آنکه به مقام رسالت برسد،در اینجا به سر می‌برد. وی، این نقطه دور از غوغا را منظور عبادت و پرستش انتخاب کرده بود . تمام ماه رمضانها را در این نقطه می گذراند ،و در غیر این ماه ،گاه بی‌گاه به آنجا پناه می‌برد.حتی همسر عزیز او می دانست

ور خدا ،قدرت خدا و علم خدا را مشاهده می کرد ،و از این طریق روزنه هایی از غیبت به روی خود می گشود .

دوم: درباره وظیفه سنگینی که بر عهده او گذاشته خواهد شد فکر می کرد . اصلاح جامعه در آن روز با آن فساد و انحطاط در نظر او کار محالی نبود ،ولی اجراء برنامه اصلاحی نیز خالی از رنج و مشقت نبود .از این لحاظ فساد و عیاشی «قریش» را می دید و در نحوه اصلاح آن در فکر فرو می رفت.[۱۳]

فرشته ای از طرف خدا مأمور شد آیاتی چند به عنوان طلیعه و آغاز کتاب هدایت و سعادت برای « امین قریش » بخواند تا او را به مقام نبوت مفتخر سازد.آن فرشته همان « جبرئیل » و آن روز همان روز « مبعث »[۱۴] بود . جای شک نیست که روبرو شدن با فرشته ،آمادگی خاصی لازم دارد.تا روح شخص،بزرگ و نیرومند نباشد، تاب تحمل بار نبوت و ملاقات با فرشته را نخواهد داشت.«امین قریش» آمادگی لازم را به وسیله عبادتهای طو لانی،تفکرهای فراوان و عنایات الهی به دست آورده بود.

به نقل از بسیاری از سیره نویسان، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) پیش از روز بعثت خوابها و رویا هایی می دید که مانند روز روشن دارای واقعیت بود.[۱۵] پس از مدتی، لذت بخش ترین ساعات برای او، ساعت خلوت و عبادت در تنهایی بود. او به همین حال به سر می برد، تا اینکه در روز مخصوص فرشته ای با لوحی فرود آمد ، و آن لوح را در مقابل او قرار داد و به او گفت: «إقرأ» یعنی بخوان. او از آنجا که امی و درس نخوانده

د می تواند لوحی که در دست فرشته است را بخواند. در این موقع آیات را که در حقیقت دیباچه کتاب سعادت بشر به شمار می‌رود را خواند.

« إقرأ‏ بِاسمِ رَبِّکَ الذَّی خَلَقَ . خَلَقَ الإنسانَ مِن عَلَقٍ .إقرأ وَ رَبُّکَ الأکرَم .الذَّی عَلَّمَ بِالقَلَمَ .عَلَّمَ الإنسانَ مَا لَم یَعلَمْ »[۱۶]

«ای رسول گرامی، قرآن را به نام پروردگارت که آفریننده عالم است، بخوان آن خدایی که آدمی را از خون بسته بیافرید. بخوان قر آن را و پروردگار تو کریم ترین کریمان است. خدایی که بشر را علم به نو شتن به قلم آموخت و به آدم آنچه را که می دانست به الهام خود تعلیم داد».

جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و پیامبر نیز پس از نزول وحی ، از کوه حرا پایین آمد؛ و به سوی خانه خدیجه رهسپار شد.[۱۷] آیاتی که یاد شده ، برنامه اجمالی رسول گرامی (صلی الله علیه و آله وسلم) را روشن می کند. وبه طور آشکار می رساند که اساس آئین او را قرائت و خواندن، علم و دانش و به کار بردن قلم تشکیل می‌دهد.[۱۸]

دنباله نزول وحی:

روح بزگ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) با نور وحی نورانی شد. آنچه را که از فرشته «جبرئیل» آموخته بود در صفحه دل ضبط نمود پس از این جریان به وسیله همان فرشته او را مورد خطاب قرار داد و گفت: ای محمد، تو رسول خدایی، و من جبرئیلم. گاهی گفته می شود که این ندا را هنگامی شنید که از کوه حراء پائین آمده بود، این دو پیشامد او را در اضطراب و وحشت فرو برد، اضطراب و وحشت از این جهت که وظیفه بزرگی را عهده دار شده بود.

البته این اضطراب تا حدی طبیعی بود، و منافات با

گی فوق العاده،سبب شد که راه خانه حضرت خدیجه (سلام الله علیها) را در پیش بگیرد. وقتی وارد خانه شد و همسر گرامی اش این اضطراب و پریشانی را در چهره او مشاهده کرد.جریان را از او پرسید، هر چه که اتفاق افتاده بود، برای «خدیجه» شرح داد .حضرت خدیجه (سلام الله علیها) با دیده احترام به او نگاه کرد و

: مرا بپوشان.

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) او را پوشاند و او اندکی در خواب فرو رفت.[۱۹]در همین لحظه بود که یک بار دیگر، پیوند آسمانی با حضرت برقرار شد که:

«یا أیُّهَا المُدَثِّرُ.قُمْ فَأنذِر. وَ رَبَّکَ فَکَبَّرْ »[۲۰]

«ای خوابیده. برخیز و بترسان و خدایت را بزرگ بشمار»

بدین وسیله خدا، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) را به رساندن پیام الهی به مردم فرمان داد

 

انقطاع[۲۱] وحی:

روایاتی وجود دارد که دلالت دارد بر اینکه پس از نزول وحی نخستین، مدتی وحی دچار انقطاع شد (مدتی وحی نازل نشد). یکی از افرادی که موضوع انقطاع وحی را عنوان می کند طبری است. او می گوید: پیامبرگرامی(صلی الله علیه و آله وسلم) بعد از دیدن فرشته وحی «جبرئیل» و شنیدن اول آیاتی که بر او نازل شد منتظر نزول پیام دیگری از جانب خداوند بود ولی دیگر نه از آن فرشته و نه از آن پیام وحی. البته اگر انقطاع وحی در آغاز رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) حقیقت داشته باشد. چیزی جزء نزول تدریجی قرآن نیست و به این علت که در آغاز رسالت، وحی به صورت پی در پی نا زل نشد این مسئله به صورت انقطاع وحی تلقی شد.[۲۲]

در کل قرآن سخنی از انقطاع

ره مدت انقطاع وحی آمده است: ۴، ۱۲، ۱۵، ۱۹، ۲۵، و۴۰ روز؛ اما ما بامراجعه به فلسفه نزول تدریجی قر آن می‌فهمیم که انقطاع وحی یک جریان استثنایی نبوده است زیرا قرآن از روز نخست اعلام می‌کند که اراده الهی و نزول قر آن بر قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به صورت تدریجی بوده است:

«وَ قُرأنَاً فَرَقنَاهُ لِتَقرَأهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مَکثٍ»[۲۳]

«و قر آن را به تدریج فرو فرستادیم تا آن را آرام و با تأنی بر مردم بخوانی».

 

نخستین زن و مرد مسلمان:

پیشرفت آیین اسلام و نفوذ آن در جهان همانند دیگر انقلابات  فرهنگی به صورت تدریجی بوده است. در اصطلاح قر آن به کسانی که در پذیرفتن و نشر و تبلیغ اسلام پیشگام بوده اند، « السابقون » گفته شده است .و سبقت در گرایش به آیین پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در صدر اسلام، ملاک فضیلت و برتری شمرده شده است .

از مسلمات تاریخ صدر اسلام این است که حضرت خدیجه (سلام الله علیها) نخستین زنی بود که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) ایمان آورده است و در

(علیه السلام) بود.

حضرت علی(علیه السلام) در خطبه قاصعه در این باره می‌فرماید:

« وَلَم یَجمَعْ بَیتٌ وَاحِدٌ یَومَئِذٍ فِی الاسلامِ غَیرَ رَسوُلِ اللهِ وَ خَدِیجَهٌ وَ أنَا ثَالِتُهُما . أرَی نُورَا الوَحیِ وَ الرِّسَالَهِ وَ أشُمُّ رِیحَ النُّبُوَهِ »[۲۴]

« آن روز ، تنها سر پناهی که خانواده ای  اسلامی را بر خود جای داده بود خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)  و حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بود و من سو میشان بودم. روشنایی وحی را دیدم و عطر پیامبری را می بوییدم».

در آن زمان، حضرت علی (علیه السلام) نوجوان پاک و معصومی بود که از دوران کودکی در دامان پاک پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) تربیت یافته بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) او را به اسلام دعوت نمود و وی دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) لبیک گفت و آن را پذیرفت.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)،دعوتش را به همسرش خدیجه(سلام الله علیها) عرضه کرد، او نیز پذیرفت. و ایمان به رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را اعلام کرد و به این صورت دومین هسته اجتماع متقین بر روی زمین تشکیل شد.[۲۵]

ابو سعید حذری از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل می‌کند که دست به میان شانه‌های حضرت علی (علیه السلام) زد و فرمود :

«یَا عَلی لَکَ سَبعُ حِضالٍ، لا یُحاجَّکَ فِیهَنِ اَحَدَ یَومِ القِیَامَهِ: أنتَ أوَلُ المُومِنینَ بِاللهِ ایماناً وَ أفاهُم بِعَهدِ اللهِ وَ اقوامَهُمُ بِأمرِاللهِ»[۲۶]

«ای علی هفت صفت ممتاز داری که احدی در قیامت نمی تواند درباره آنها باتو گفتگو کند ، تو نخستین کسی هستی که به خدا

و طبعاً نابالغ، بنابراین اسلام او به عنوان اسلام یک کودک تأثیری در قوت و قدرت جبهه مسلمین در برابر دشمن نداشت.

این به راستی عجیب است و در واقع ایرادی است برشخص پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم). زیرا می دانیم هنگامی که دریوم الدار پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) اسلام را به خویشاوندان خود عرضه کرد هیچ کس آن را نپذیرفت جز حضرت علی (علیه السلام) که برخاست و اعلام اسلام و مسلمانی نمود،پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نیز اسلامش را پذیرفت، و حتی اعلام کرد که تو برادر و وصی و خلیفه بعد از منی.

این حدیث را گروهی از حافظان حدیث شیعه و سنی در کتب صحاح و مسانید ،و همچنین گروهی از مورخان اسلام نقل کرده و بر آن تکیه نموده اند نشان می‌دهد که نه تنها پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم)، حضرت علی (علیه السلام) را در آن سن سال کم، پذیرفت، بلکه او را به عنوان برادر و وصی و جانشین خود معرفی کرد.[۲۷]

دعوت سری:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به مدت سه سال مخفیانه ابلاغ رسالت و دعوت به دین می‌کرد و در این مدت وجهه همت او به ساختن افرادی مومن و مستحکم در دین خدا بود؛ و در همین دعوت سری بود که پیامبر (

و کوچکترین واکنشی نشان نمی دادند. در این سه سال که دوران هدایت و تربیت و تهذیب افراد مسلمان بود، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) با جمعی از یاران خود به دره های مکه می رفتند و دور از چشم قریش به عبادت می پرداختند.

روزی در حال عبادت بودند که تعدادی از مشرکان متعرض آنها شدند و عمل مسلمانها را مورد نکوهش قرار دادند، درگیری مختصری بوجود آمد و یکی از مشرکان به وسیله سعدبن و قاص زخمی شد.[۲۸] به همین علت رسول خدا
(صلی الله علیه و آله وسلم) خانه ارقم را محل عبادت قرار داد.

عمار یاسر و صهیب بن سنان از جمله کسانی هستند که در آن خانه به اسلام و دین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ایمان آوردند. سران قریش در طول سه سال دعوت سری به همراه ابوسفیان هر موقع که از ماهیت دعوت و ادعای پیامبر آگاه می شدند، با لبخندی آمیخته با تمسخر در انتظار خاموشی و پایان دعوت او بودند. و در طی این سه سال کوچکترین جسارتی به پیامبر روا نداشتند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز از بتهای آنها به طور آشکار انتقاد نمی کرد. اما از روزی که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) دعوتهای خصوصی «ازخویشاوندان» و دعوت عمومی را آغاز کرد، تعلیمات و آیین او لرزه ای بر اندام کفار و مشرکان قریش انداخت که تا آن روزگار سابقه نداشت.[۲۹]

دعوت خویشاوندان:

با نزول آیه «و أَنذِرْ عَشیرَ تَکَ الأقربین»[۳۰] عموم تاریخ نویسان نوشته اند که خداوند، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را مامور کرد تا خویشاوندان خود را به دین اسلام دعوت کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز پس از بررسی جوانب به حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) که

آشکار سازد، اما پس از صرف غذا، ابولهب با سخنان بی اساس خود، زمینه طرح موضوع رسالت را از بین برد و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) مصلحت دید که دعوت خود را به فردا موکول کند.

برنامه تکرار شد و پس از ضیافت، خطاب به سران فامیل، با ستایش خداوند و اعتراف به وحدانیت وی، فرمود:

«به راستی هیچ گاه راهنمای یک جمعیت به همراهان خود دروغ نمی گوید، به خدایی که جز او خداوندی نیست، من فرستاد شده خدا به سوی شما و عموم جهانیان هستم.

هان ای خویشاوندان من! شما مانند خفتگان می

فرمود: «هیچ کس از مردم برای کسان خود، چیزی بهتر از آنچه که من برای شما آورده ام، نیاورده است. من برای شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام، خدایم به من فرمان داده است که شما را به جانب او بخوانم. کدامیک از شما پشتیبان من خواهید بود تا برادر و وصی من، میان شما باشد.»

آن گاه که سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به این نقطه رسید، سکوتی سنگین همه مجلس را فرا گرفت و هر یک از آنها در اندیشه فرو رفتند؛ ناگهان حضرت علی (علیه السلام) سکوت را درهم شکست؛ برخاست و با کلامی متین و محکم عرض

، پس رو به خویشاوندان خود کرد و فرمود:

«مردم! این جوان، برادر و وصی و جانشین من است میان شما؛ به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید».

مجلس پایان یافت و حاضران با تبسم و خنده به ابوطالب گفتند: محمد دستور داد که از پسرت پیروی کنی و از او فرمان ببری و را بزرگ تو قرار داد.[۳۱]

دعوت عمومی:

با گذشت سه سال از آغاز بعثت، پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به دعوت عمومی مردم اقدام نمود. زیرا این ماموریت را خدا به او محول کرد. آنجا که خطاب به آن حضرت فرمود:

«فَاصْدَعْ بِما تُؤمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشرِکینَ»[۳۲]

«پس تو به صدای بلند آنچه ماموری به خلق برسان و از مشرکان روی گردان».

پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) روزی در کنار کوه صفا روی سنگ بلندی ایستاد و با صدایی رسا خطاب به مردم گفت:

«ای

همین جا در میان سخن حضرت پرید و گفت: و ای بر تو ما را برای چنین منظوری دعوت نمودی. خدای متعال در شان ابولهب سوره ای نازل فرمود که او را این گونه توصیف می کند.

«تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَبٍ وَ تَبَّ. مَا أَغْنَی عَنْهُ مَا لهُ وَ ما کَسَبَ … »[۳۳]

«ابولهب نابود شود و دو دستش قطع گردید. ثروتی که اندوخت هیچ به کارش نیامد و از هلاکش نرهانید … ».

جمعیت قریش که مجذوب کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) شده بودند با نهیب[۳۴] و خشونت ابولهب

صورت لزوم با تهدید و آزار از انتشار دین اسلام جلوگیری کنند. این برنامه ده ساله قریش بود که سرانجام تصمیم به قتل رسول خدا گرفتند که با هجرت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)به مدینه نقش برآب شد.[۳۵]

روزی سران قریش دسته جمعی به حضور ابوطالب، بزرگ مکه و کفیل پیامبر‌(صلی الله علیه وآله وسلم) رسیدند و خطاب به او گفتند:

«برادرزاده تو، به خدایان ما ناسزا می‌گوید و آیین ما را به زشتی یاد می کند و به افکار و عقاید ما می خندد و پدران ما را گمراه می شمارد، یا او را وادار کن که دست از ما بردارد و یا اینکه او را در اختیار ما بگذار و حمایت خود را از او سلب نما؛ ابوطالب با تدبیر خاصی آنها را از تعقیب اهداف خود منصرف کرد. ولی چندی نگذشت که سران کفار متوجه شدند که جذبه معنوی دین حضرت محمد‌(صلی الله علیه و آله وسلم) و بیانات جذاب قرآنی و سخن بلیغ و بیان شیرین رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در میان بسیاری از قبایل عرب نفوذ فراوان کرده است و خطر بزرگی نظام کفر و شرک را تهدید می کند. لذا یک بار دیگر به نزد ابوطالب رفتند و گفتند: ابوطالب! تو از نظر شرافت و سن بر ما برتری داری، ولی ما قبلاً به تو گفتیم که برادرزاده خود را از تبلیغ آیین جدید باز دارد و شما اعتنا نکردید اکنون جام صبر ما لبریز شده است و ما را بیش از این بردباری نیست. که ببینیم فردی از ما به خدایان ما بد می گوید و ما را بی خرد می نامد و افکار ما را پست می شمارد.

ابوطالب با کمال عقل و فراست دریافت که خطر قریش جدی است، لذا وعده داد که گفتار سران قریش را به برادرزاده خود برساند. ابوطالب پس از رفتن سران قریش،با حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) دیدار کرد و پیام

تبلیغ آیین و تعقیب هدف خود دست بردارم، هرگز و هرگز این کار را نخواهم کرد و هدف خود را تعقیب خواهم کرد تا بر مشکلات پیروز شوم و به مقصد نهایی برسم و یا در راه آن جان سپارم».

گفتار نافذ و محکم

که از همراهی ابوطالب با خود مایوس شدند. تصمیم گرفتند محمد را با پیشنهاد مناصب و ثروت و تقدیم هدایا و زنان زیباروی عرب تطمیع کنند.[۳۶]

تطمیع[۳۷] قریش:

قریش، پنداشتند که می توانند به وسیله خواسته های مادی و درهم و دینار پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) را از کار باز دارند.

بدین منظور نزد آن حضرت آمدند و گفتند: «اگر پول و ثروت می خواهی، تو را ثروتمندترین فرد عرب خواهیم ساخت، اگر طالب شرافت و مقام هستی، ما تو را رئیس مطلق خود قرار می دهیم و اگر طالب سلطنت هستی، ما تو را پادشاه خود قرارمی دهیم و اگر این حالتی که به تو دست می دهد و آنرا وحی می خوانی نمی توانی از خود دور سازی، بهترین طبیب را برای معالجه تو حاضر خواهیم کرد؛ به شرط آنکه از تبلیغ آیین خود دست برداری و بیش از این میان مردم

ما خرده نگیری».

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) در پاسخ آنان فرمود:

«من نه به مال شما نظر دارم و نه خواستار

در جواب فرمود:

آیا من آنها را به کلمه ای که از هر جهت برایشان بهتر است و در سایه آن سیادت و سعادت پیدا خواهند کرد؛ نخوانم؟

ابوجهل گفت:

یک کلمه که چیزی نیست، ما حاضریم ده کلمه بگوئید.

آن گاه پرسیدند: آن یک کلمه کدام است؟

پیامبر فرمود:

بگوئید: لا إلهَ إلَّا الله (خدایی جز خدای یگانه نیست).

سخن حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) سران قریش را به شدت ناامید و ناراحت کرد. ابوجهل گفت: غیر از این کلمه چیز دیگر بخواه.

پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) با قاطعیت جواب داد.

«اگر خورشید را در دست راست من بگذارید. جز این چیزی از شما نخواهم خواست.

سران قریش چون دریافتند گفتگو با محمد نتیجه ای ندارد و تهدید و تطمیع، او را از راهی که در پیش گرفته باز نمی دارد. تصمیم گرفتند در برابر آن حضرت شدت عمل به خرج دهند.[۳۸]

شروع آزار و اذیت قریش بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و دیگر مسلمانان:

شکست گفتگوهای بت پرستان با

از اقدامات مشرکین در این زمینه از این قرار است.

۱- سنگ باران کردن خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).

۲- انداختن بچه دان قربانیهای بتها، بر روی آن حضرت.

۳- خار و خس افکندن بر سر راه آن حضرت.

۴- ریختن کثافات در جلو منزل آن حضرت.

۵- بر فرق همایون پیامبر (صلی الله علیه و آله) خاک پاشیدن.

۶- گذاشتن شکمبه گوسفند، بر سر مبارکش در حال سجده.

در ادامه شکنجه و آزار پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، «عقبه بن ابی معیط»، در جمع مردان قریش گلوی حضرت را آن چنان فشار داد که روح از بدن نازنینش بیرون رود. از اینها گذشته، نامردمان مردم پرست، کودکان را تحریک می کردند که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را با پرتاب سنگ مورد هدف قرار داده، او را اذیت و آزار کنند و …

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) همه این سختیها و مشکلات را جانانه تحمل می کرد و آنها را به حساب بندگی خدا می گذاشت و گاهی اظهار می داشت:

«ما اوِذیَ نَبِیٌّ بِمِثل ما أوُذیتَ … ».[۳۹]

«هرگز پیامبری، اینسان که من آزار و اذیت شدم، مورد ایذاء قرار نگرفته است».

آزار و اذیت قریش فقط متوجه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نبود. سایر مسلمانان نیز مورد آزار و شکنجه قریش قرار می گرفتند آنها (قریشیان) طوری مسلمانان را شکنجه می دادند که آزار و شکنجه آنها بی سابقه بود.

 

 

از جمله کسانی که مورد شکنجه و آزار قریش قرار گرفتند:

۱- بلال حبشی

بلال حبشی که موذن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بود. «امیه بن خلف جمعی» که دشمن سرسخت پیشوای بزرگ مسلمانان بود. امیه بن خلف در ملاء‌عام بلال را مورد شکنجه قرار می داد تا از اسلام و دین توحید و آیین حضرت محمد (صلی الله

و درخانه ارقم بن ابی الارقم اسلام آوردند. شکنجه شدن آنها به این صورت بود که روزی که مشرکان قریش از ایمان آوردن آنها به اسلام و خدا و دین حضرت محمد(صلی‌الله علیه و آله وسلم) آگاه شدند.

عمار یاسر و والدین او را در گرمترین روزها از خانه بیرون می بردند تا در زیر آفتاب داغ و سوزان بیابان به سر ببرند.

این نوع شکنجه آنقدر تکرار شد که عمار یاسر در هنگام شکنجه جان سپرد، ابوجهل هم نیزه خود را در قلب سمیه فرو برد و او را به شهادت رساند.

۳- عبدالله بن مسعود

 

مادگی خود را برای انجام این کار اعلام کرد. و هنگامی که سران قریش در کنار کعبه قرار گرفتند او با صدایی رساتر آنها را تلاوت کرد. تاثیر کدام خدا، در مردم ترس شدیدی در سران قریش ایجاد کرد. بنابراین آنها برای ممانعت از اسلام آوردن مردم و تاثیر کلام خدا در مردم از جا برخاستند و عبدالله بن مسعود را آنقدر کتک زدند که از سراسر بدن او خون جاری شد و با همین وضع خونین نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بازگشت.[۴۰]

 

 

 

 

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][/tabgroup]

خرید و دانلود فوری

نسخه کامل و آماده
3900 تومانبرای دریافت نسخه کامل

84صفحه فارسی

فونت استاندارد/Lotus/16

فرمت فایل WORDوPDF

دارای ضمانت بازگشت وجه

نسخه قابل ویرایش+نسخه آماده چاپ

دریافت فوری + ارسال به ایمیل

[well boxbgcolor=”#e5e5e5″ class=”fontawesome-section”][tblock title=”برای مشاهده تمام پروژه ها ، تحقیق ها و پایان نامه های مربوط به رشته ی خود روی آن کلیک کنید.”][/well]

(برای امنیت و سهولت بیشتر پیشنهاد میشود با نرم افزارهای موزیلا فایر فاکس و یا گوگل کروم وارد شوید)

***************************

*************************************

پرداخت از درگاه امن شاپرک  با همکاری شرکت زرین پال صورت میگیرد

 ۱۵ درصد از درآمد فروش این فایل به کودکان سرطانی(موسسه خیریه کمک به کودکان سرطانی) اهدا میشود

پس از پرداخت،علاوه بر ارسال فوری فایل ها به ایمیلتان،مستقیماً به صورت اتوماتیک به لینک دانلود فایل ها  ارجاع داده میشوید.

در صورت نیاز به هرگونه راهنمایی با ایمیل (MASTER@NEXAVARE.COM) یا شماره تماس پشتیبان (۰۹۳۶۹۲۵۴۳۲۹) در ارتباط باشید

[alert type=”alert-danger”]کاربر گرامی، برای تهیه این اثر هزینه و زمان زیادی صرف شده است.که اکنون با این قیمت ناچیز در اختیار شما قرار گرفته است.لطفاً  تنها جهت استفاده دانشجویی یا شخصی خرید نمایید.همچنین اگر مدیر یک وبسایت یا وبلاگ هستید خواهش میکنیم آن را کپی نکنید.و یا در صورت کپی منبع را به صورت لینک درج نمایید. ضمناً شرعاً هم لازم به کسب رضایت است که به علت زحمت زیاد در انتشار ، کارشناسان ما رضایت استفاده بدون پرداخت هزینه آن را ندارند.تشکر از حمایت شما[/alert]
[list_posts limit=”6″]


درباره نویسنده

publisher4 222 نوشته در سیستم همکاری در خرید و فروش فایل نگزاوار دارد . مشاهده تمام نوشته های

مطالب مرتبط


دیدگاه ها


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.