no-img
سیستم همکاری در خرید و فروش فایل نگزاوار

***زندگی پیامبر از هجرت تا وفات***پابان نامه رشته الهیات در 91 صفحه

help

سوالی دارید؟09369254329

سیستم همکاری در خرید و فروش فایل نگزاوار
بهترین ها از دید دانش آموزان
آشنایی با سیستم خرید،فروش و بازاریابی نِگزاوار

گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .

ادامه مطلب

پیامبر از هجرت تا وفات-هجرت به حبشه – نقشه هایی بر ضد پیامبر – شعب ابی طالب وفات ابوطالب- وفات حضرت خدیجه -معراج پیامبر -سفری به طائف- دعوت سران قبائل با اسلام -نخستین پیمان عقبه – دومین بیعت عقبه – مهاجرت به مدینه
zip
آذر ۱۰, ۱۳۹۵

پیامبر از هجرت تا وفات-هجرت به حبشه – نقشه هایی بر ضد پیامبر – شعب ابی طالب وفات ابوطالب- وفات حضرت خدیجه -معراج پیامبر -سفری به طائف- دعوت سران قبائل با اسلام -نخستین پیمان عقبه – دومین بیعت عقبه – مهاجرت به مدینه


پیامبر از هجرت تا وفات-هجرت به حبشه - نقشه هایی بر ضد پیامبر - شعب ابی طالب وفات ابوطالب- وفات حضرت خدیجه -معراج پیامبر -سفری به طائف- دعوت سران قبائل با اسلام -نخستین پیمان عقبه - دومین بیعت عقبه - مهاجرت به مدینه

پایان نامه رشته الهیات در ۹۱ صفحه
[tabgroup][tab title=”مقدمه” icon=”fa-pencil-square-o”]خوشا به حال کسانی که قرنهاست در گذشته اند و هنوز نام نیکشان بر زبانهاست و اعمال برجسته آنان صفحات تاریخ بشریت را زینت می دهد، بشر، شریر و درنده خوست و در تاریخش جز این صفات جلوه گر نیست. اما گاهی از میان همین بشر افرادی برخاسته اند که در میان صفحات تیره و تاریک تاریخ انسانیت صفحاتی درخشنده تر از خورشید بوجود آورده اند، اینها افرادی هستند که آن صفات زشت را از خود دور ساخته، آینه دل و فکر را از هر رذیله ای زدوده و خود را وقف نیکی کرده، برای اصلاح نوع خود رنجها کشیده و نیکی را برای نیکی خواسته اند و در این راه جان داده‌اند.

اینان همان پیامبران و مصلحین هستند، اینها خیل رسل می باشند که محمد بن عبدالله (صل الله علیه و آله) در راس آنها قرار دارد.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همه مردان تاریخ و از  خود تاریخ عظیم تر است، زیرا هیچ مردی در تاریخ بشریت یافت نمی شود که عملی مانند حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) در زمان حیات خود انجام داده باشد، فقط اوست که تاریخ اسلام را از روز بعثت تاکنون و تا این کره خاکی برپاست ایجاد نمود.

پیامبر(صلی الله علیه وآله)از هر مصلح،از هر فاتح بزرگتر است زیرا هیچ مصلحی آن خدمت را که حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)به انسانیت کرده، نکرده است.

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، از هر فاتح برتر است، زیرا فتوحات او در راه نشر مقدسترین مرامها که توحید و عقیده و ایمان باشد، بود. نه برای جهانگیری و به دست آوردن جاه و مقام یا طلب مال دنیا. زیرا از سراسر تاریخ زندگانیش هویداست که جز حق و حقیقت طالب چیزی نبود، در دوره فتح و غلبه فروتن تر و زاهدتر و قانع تر از هر دوره از ادوار زندگی خود بود، چیزی از مال دنیا نداشت و به چیزی از مال دنیا راغب نبود.

در آن وقت که همه چیز برایش فراهم شد و می توانست مانند بزرگترین فرمانروایان جهان زندگی کند، از لذات متنعم باشد، پس از آن تلاش دشوار چندی بیاساید، به دنیا روی نیاورد، او در اوج عظمت خود با همان وضع که در اول هجرت داشت ساخت.

خواند تاریخ چنین مردی برای هرکس، مسلمان باشد یا نباشد مایه عبرت است،هر ناحیه از نواحی زندگی پیامبر(صلی الله علیه وآله)مملو از پند و عبرت درستی است.

تاکنون هزاران نفر به نوشتن تاریخش پرداخته اند و تا جهان برپاست هزاران هزار مورخ و محقق دیگر به نوشتن این تاریخ خواهند پرداخت و هر مورخی چیز تازه ای در این تاریخ خواهند یافت. اما هیچ کس به عظمت او، با اسراری که در وجودش نهفته، به جلالت و شکوه تعالیم او پی نخواهد برد.

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) مانند طبیعت عظیم و دارای اسراری است که کشف هر کدام از آنها، اسراری در بردارد. اکنون ما نیز با قلم ناتوان خود در صدد هستیم تاریخ زندگانی این مرد بزرگ و فرمانده عظیم و داعی به سوی خدا و مبلغ فضیلت و اخلاق را بنویسیم و بعضی از جنبه های شخصیت او را تا جایی که معلومات و مطالعات ما را یاری می کند روشن سازیم و از خداوند توفیق و یاری می طلبیم.

 

 

[/tab][/tabgroup]

[tabgroup][tab title=”قسمت هایی از متن (۱)”]

مهاجرت به مدینه

«وَ إذ یَمکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَروا لِیُثبِتوکَ أو یُخرِجوکَ وَ یَمکُرونَ و یَمکُرُ اللهُ خَیرُ الماکِرینَ».[۱]

«ای رسول خدا یادآور وقتی را که کافران با تو مکر می کردند که تو را از مقصدت باز دارند یا به قتل رسانند و یا از شهر بیرون کنند اگر آنها با تو مکر کنند خداوند هم با آنهامکر می کند و خداوند بهتر از هر کسی مکر تواند کرد».

در شأن نزول این آیه گفته اند که: این آیه درباره داستان «دارالندوه» نازل شده است که گروهی از قریش، در این محل جمع شدن و تصمیم به قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفتند. اما پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با نزول وحی از توطئه آنها با خبر شد و حضرت علی (علیه السلام) در بستر او خوابید. و او شبانه به سوی غار ثور رفت. با روشن شدن هوا، مشرکین تصمیم به اجراء نقشه خود گرفتند اما حضرت علی(علیه السلام) در بستر او دیدند. و به تعقیب او پرداختند اما به فرمان خدا، تار عنکبوتی بر دهانه غار تنیده شده بود که مانع از مکر ورود قریش به غار شد. و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی مدینه مهاجرت کرد.[۲]

حوادث سال اول هجرت

۱- بنای مسجد: از آنجا که دعوت به یکتاپرستی و توحید در برنامه کار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داشت لازم دید که پیش از هر کاری دست به ساختن معبدی بزند که مسلمانان در آنجا به نماز و یاد خدا و کارهای دیگر بپردازند.

۲- عقد اخوت(پیمان برادری) که میان انصار و مهاجرین عقد اخوت برقرار شد.[۳]

حوادث سال دوم هجرت

۱- تغییر قبله: که در آیات ۱۴۰ تا ۱۵۰ سوره بقره در این مورد آیاتی نازل شده است و مربوط به تغییر قبله پیامبر از بیت المقدس به سوی کعبه می باشد.

۲- جنگ بدر: روزی منابع اطلاعاتی خبر آوردند که کاروان بزرگ تجاری قریش به سرپرستی ابوسفیان در حال‌حرکت به سوی شام است. لذا پیامبر(صلی‌‌الله علیه و آله‌و سلم) تصمیم گرفت که چون مسلمانان اموالشان مصادره شده بود. به این کاروان حمله کنند. که سرانجام مسلمانان پیروز بشوند یکی از عوامل پیروزی در این جنگ، نصرت و یاری خداوند و امداد غیبی بود که در آیه ۹ سوره انفال به آن اشاره شده است.[۴]

۳- غزوه بنی قینقاع

۴- ازدواج آسمانی حضرت فاطمه(سلام الله علیها) با حضرت علی (علیه السلام)

حوادث سال سوم هجرت

۱- جنگ احد : در روز هفتم شوال، پیامبر به همراه تعداد اندکی از سربازان آماده جنگ با پساه قریش شدند. در ابتدا پیروزی از ان مسلمانان بود تا اینکه مسلمانان با اعتماد به اینکه جنگ پایان یافته، به جمع آوری غنایم مشغول شدند.اما قریش، از فرصت استفاده کرده به آنها حمله برد و عده زیادی از مسلمانان به شهادت رسیدند.

شب پس از حادثه احد، منافقان قریش به جشن و شادی پرداختند. لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به منظور نشان دادن قدرت اسلام، دستور بسیج نیروها را برای مقابله و تعقیب قریش صادر کرد. حضور ارتش اسلام در منطقه حمراء الاسد موجب ترس قریش شد و آنها راه مکه را در پیش گرفتند به سرعت دور شدند.[۵]

حوادث مهم سال چهارم هجرت

۱- غزوه ذات الرقاع

۲- دومه الجندل

حوادث مهم سال پنجم هجرت

۱- جنگ احزاب: تیره های مختلف قریش به همراهی ابوسفیان قصد حمله به مسلمانان در مدینه را داشتند این خبر به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید. لذا آن حضرت دستور تشکیل شورای نظامی را داد. آنها تصمیم گرفتند که خندقی حفر کنند و از ورود دشمن به منطقه مسلمانان جلوگیری کنند که همین خندق باعث پیروزی مسلمانان شد.[۶]

۲- غزوه بنی قریظه: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با یهودیان پیمان بسته بود که اگر آنها ضرری به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر مسلمانان برسانند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اعلام و اسیر کردن زنان و فرزندان آنها دستش باز باشد. لذا یهودیان پیمان را نقض کردند و پیامبر دستور داد کار بنی قریظه را یکسره کنند.[۷]

 

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۲)”]

حوادث مهم سال ششم هجرت

  • غزوه بنی المصطلق: به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر رسید که قبیله بنی المصطلق درصدد جمع اوری سرباز و سلاحند تا به مسلمانان حمله کنند. بنابراین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) «بریده» را برای تحقیق در مورد این خبر به قبیله یاد شده فرستاد و بعد از صحت خبر، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ابوذر را
  • فرستادند. آنها خبر آوردند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قصد جنگ ندارد. در این هنگام پیمانی بسته شد که به پیمان و صلح حدیبیه معروف شد.[۱]

۳- بیعت رضوان: در آیه ۱۸ سوره فتح به این بیعت اشاره شده است که این آیات درباره بیعتی نازل شده که مسلمین در حدیبیه در زیر درخت با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بستند. این بیعت بر اثر شایع شدن خبر کشته شدن عثمان بن عفان در مکه به دست قریش بود. این پیمان به سبب رضایت خداوند از وقوع آن به بیعت رضوان معروف شد.[۲]

حوادث سال هفتم هجرت

۱- جهانی شدن اسلام

  • جنگ خیبر: وقتی مسلمین به سبب انعقاد پیمان صلح حدیبیه از
  • می فرستاد اما آنها ناکام بر می گشتند تا اینکه حضرت علی (علیه السلام) عازم میدان نبرد شد. در بزرگ خیبر را کند و آن را سپر خود قرار داد و پیروزی از آن مسلمانان شد.[۳]

حوادث سال هشتم هجرت

۱- جنگ موته: سبب این جنگ این بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) «حارث بن عمیر ازدی» را با نامه ای به سوی حاکم مصر فرستاد وقتی به سرزمین موته رسید«شرحبیل» با او درگیر شد و او را به قتل رساند.

خبر قتل حارث به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید. فرمان جنگ صادر شد و مسلمین در این جنگ پیروز شدند.[۴]

۲- فتح مکه

۳- جنگ

ن وثقیف و دیگر مشرکین قصر هجوم به مسلمانان را داشتند که در این جنگ هم پیروزی نصیب مسلمین شد.

حوادث سال نهم هجرت

۱- عام الوفود: قبایل قریش بعد از پیروزی های مکرر مسلمانان تصمیم گرفتند که به آیین اسلام روی آوردند به گونه ای که سال نهم هجرت، نمایندگان قبیله های مختلف به قدری به میدنه رفت و آمد کردند که آن سال را عام الوفود (سال ورود هیئتها) نامیدند.[۵]

۲- غزوه تبوک

حوادث سال دهم هجرت

  • مباهله: نمایندگان نجران در برابر منطق رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که حضرت عیسی(علیه السلام) خدا
  • نازل شد که:

«یا ایُّهَا الرَسوُلَ بَلِّغ ما اُنزِلَ الیکَ مِن رَبِّکَ وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ».[۶]

« ای پیامبر، آنچه از جانب پروردگار بر تو نازل گردیده، ابلاغ کن و اگر ابلاغ نکنی رسالت را ابلاغ نکرده ای».

 

حوادث سال یازدهم هجرت

۱- تجهیز سپاه اسامه: پس از بازگشت از حجه الوداع، نگرانی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از جانب تهدیدات رومیان بود. بنابراین فرمان تشکیل بسیج عمومی را صادر فرمود. و اسامه را به فرماندهی سپاه انتخاب کرد ولی این امر موجب خشم بعضی از اصحاب شد. اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قانون تقسیم کار را بر اساس لیاقت، شجاعت و کاردانی انجام می داد.[۷]

  • رحلت پیامبر: در روز ۲۸ صفر سال یازدهم هجرت سراسر مدینه را اضطراب فرا گرفته بود. در خانه رسالت، حضرت علی (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) با چشمانی اشک آلود، چشم به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بسته بودند. در حالی که سر پیامبر
  • السلام) بدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را غسل داد و او را کفن پوشاند. بر بدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز خواند و جسد او را در خانه اش به خاک سپردند. بدین سان آفتاب عمر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) غروب کرد.[۸]

 

 

 

 

به پایان آمد این دفتر

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) تنها پیغمبر مسلمانان عصر خود نبود؛ بلکه او پیغمبر خاتم است و تا قیام قیامت، دین او ثابت و پابرجاست

تفاوت از پیغمبر خدا آموخت.

پس باید در میان مردان بزرگ تاریخ، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را الگو و اسوه نمونه برای خود قرار دهیم و در میدانها و عرصه های مختلف زندگی، از اخلاق و عمل فردی تا رفتارهای جمعی و خانوادگی و … به آن حضرت اقتدا کنیم.

وَالْحمدُللهِ اَوّلاً و آخراً وَصَلَّی الله عَلی رَسولِهِ وَ عترته الطاهرین.

 

 


فهرست منابع و ماخذ

۱- قرآن مجید

۲- ابن هشام، ابی محمدعبدالملک بن هشام، سیره ابن هشام، ج ۱، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا.

۳- ارزیده، محمدعلی، خلاصه نهج الفصاحه همراه با شرح زندگانی محمد، چاپ نشر، انتشارات موسوی، مرداد ۱۳۶۱، بی جا.

۴- استرآبادی، احمدبن تاج الدین، آثار احمدی (تاریخ زندگانی پیامبر اسلام و ائمه اطهار (علیهم السلام) با کوشش میرهاشم محدث، تهران، دفتر نشر میراث مکتوب، انتشارات قبله، چاپ اول، ۱۳۷۴٫

۵-

سید مجتبی، تاریخچه سیاسی- اقتصادی (صدر اسلام)، تهران، شرکت چاپ و نشر بین المللی وابسته به انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، تابستان ۱۳۸۳٫

۸- خلیلی، محمدعلی، خاتم النبیین، تهران، ناشر عطایی، ۱۳۴۹، بی تا.

۹- رضی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، مترجم محمد دشتی، تهران، نشر مشرقین، چاپ دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هفتم، زمستان ۱۳۷۹٫

۱۰- سبحانی تبریزی، جعفر، تاریخ اسلام زندگی پیامبر خاتم، قم، موسسه فرهنگی و انتشاراتی امام عصر (علیه السلام)، چاپ مهر، چاپ چهارم، ۱۳۸۰٫

 

۱۱ سبحانی تبریزی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، نشر مشعر، چاپ الهادی، چاپ نهم، تابستان ۱۳۷۷، بی جا.

۱۲- عسکری، سید مرتضی، نقش ائمه در احیاء دین، ج ۸ ، ۹ ، ۱۰ ، ۱۱، انتشارات منیر، ناشر مجمع علمی اسلامی، چاپ فتاحی، چاپ سوم، بی جا.

۱۳- عمادزاده، حسین، مجموعه زندگانی چهارده معصوم (علیهم اسلام)، تهران، نشر طلوع، چاپ آینده، بهار ۱۳۷۳٫

۱۴- غیوری، سید علی،

تهران، انتشارات محبان الحسین، چاپ اول، بهار ۱۳۸۰، بی تا.

۲۰- مسائلی، احمدرضا، تاریخ نبی اکرم (محمدبن عبدالله)، ناشر کانون پژوهش، چاپخانه اصفهان، چاپ اول، ۱۳۷۸، بی تا، بی جا.

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۳)”]

هجرت تا وفات

هجرت به حبشه

نقشه هایی بر ضد پیامبر

شعب ابی طالب

وفات ابوطالب

وفات حضرت خدیجه

معراج پیامبر

سفری به طائف

دعوت سران قبائل با اسلام

نخستین پیمان عقبه

دومین بیعت عقبه

مهاجرت به مدینه

حوادث سال اول هجرت

حوادث سال دوم هجرت

حوادث سال سوم هجرت

حوادث سال چهارم هجرت

حوادث سال پنجم هجرت

حوادث سال ششم هجرت

حوادث سال هفتم هجرت

حوادث سال هشتم هجرت

حوادث سال نهم هجرت

حوادث سال دهم هجرت

رویداد سال یازدهم هجرت

پرواز تا ملکوت

هجرت به حبشه

وقتی که آزار و اذیت قریش بر مسلمین مخصوصاً بردگان و کسانی که پشت و پناهی نداشتند، یا کسانی که ننگ داشتند که به مشرکین پناه ببرند شدت پیدا کرد به طوری که تحملش ممکن نبود. لذا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) چاره را در آن دید که تعدادی از مسلمانها را به «هجرت» به سرزمین «حبشه» تشویق کند، تا دست کم در

هر دو کشتی را تا حبشه اجاره کرده و راهی سرزمین حبشه شدند. از طرف دیگر مشرکین قریش از مهاجرت اهل ایمان با خبر شدند، آنها را تا کنار دریا تعقیب نمودند ولی اثری از مسلمانان پیدا نکردند.

مسلمانان، به حبشه رسیدند. سه ماه در آنجا بودند که خبر رسید که قبیله قریش اسلام آورده است. لذا با خوشحالی به مکه بازگشتند، اما برخلاف آنچه شنیده بودند، قریشیان مشرک و بت پرست، هنوز دست از دشمنی با اسلام و مسلمانان برنداشته، و دوباره شکنجه و آزار و اذیت بر مسلمانان را شروع کردند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) یک بار دیگر دستور هجرت به حبشه را صادر فرمودند. در اجرای این دستور تعداد ۸۰ نفر مرد و ۱۸ نفر زن به طرف حبشه رهسپار شدند که پیشاپیش آنها «

«دسته ای از افراد سفیه و نادان ما، دین آباء و اجدادی خود را رها کرده، به دین شما نیز در نیامده اند … بلکه آئین جدیدی بدعت کرده اند که ما و شما شناختی از آن نداریم. همانا بزرگان قوم آنان به ما را فرستاده اند که آنها را به خانه و کاشانه شان برگردانیم … ».

نجاشی، پادشاه حبشه مرد نصرانی، پاک نهاد، دلرحم و دادگر بود و به حرف و گفتار فرستادگان قریش اعتماد نکرد.

خره«آلوده دامنی»، «زورگویی»،«خوردن مال یتیم» و … از مسائلی است که ما را به شدت از آن منع فرموده است.

ما دعوت آن حضرت را پذیرفته و به دین خدا گرویده ایم. از این رو، قوم ما، بنای ناسازگاری با ما را بنا نهاده اند، مگر اینکه ما را به پرستیدن بتها و تن دادن به آلودگیها و پلیدیها وادار نمایند. و در پی جویی این هدف از حد پند و اندرز فراتر رفته، و به زور و تجاوز بر ضد ما متوسل شده اند. لذا ما از وطن خود هجرت کرده، به قلمرو شما آمده ایم و شما را بر فرمانروایان سرزمینهای مجاور و همسایه برگزیدیم. و امیدواریم

یم».

نجاشی خطاب به جعفربن ابی طالب گفت: «آیا چیزی از وحی نزد شماست؟».

جعفربن ابی طالب گفتند: آری و آنگاه به تلاوت سوره مبارکه

در این باره جویا شد.

جعفربن ابی طالب در پاسخ وی اظهار داشت:«نظر ما در مورد حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) همان چیزی است که پیامبر ما آورده است.

حضرت عیسی (علیه السلام)، بنده خدا، فرستاده خدا، روح او و کلمه خداوند است که آن را به مریم باکره (سلام الله علیها) (بدون شوهر) القا کرده است».

در پایان سخن جعفربن ابی طالب، نجاشی با عصای خود خطی بر زمین رسم کرد و گفت:«میان دین ما و آیین شما، بیشتر از یک خط، فاصله وجود ندارد».

پس فرستادگان قریش را از قصر خود بیرون کرد و همه تحفه‌ها و هدایای آنها را به ایشان پس داد. به این صورت توطئه های قریش بر ضد مسلمانان مهاجر خنثی گردید و مهاجرین با خیال و خاطره ای آسوده و برخورداری از حسن همجواری در سرزمین حبشه، به زندگی خود ادامه داده، برنامه های دینی خود را به بهترین وجه اجرا کردند. روح تعهد نسبت به اخلاق و رفتار دینی که مسلمانان در وطن جدید خود را ملزم به رعایت آن کرده بودند در این جهت نقش بسزایی ایفا نمودند.[۱]

نقشه هایی بر ضد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم):

۱- حربه تهمت

فرستادگان قریش با کمال ذلت و خواری به مکه بازگشتند و موجبات نگرانی قریش را از هر جهت فراهم ساختند، زیرا از طرفی شنیدند که مهاجران مسلمان در آن سرزمین با کمال آزادی زندگی می کنند و از طرفی گزارش می رسید که اسلام در میان قبایل در حال انتشار و گسترش است و هر روز به شمار مسلمانان افزوده می‌شود، حتی می‌دیدند که برخی از دشمنان سرسخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به آیین اسلام روی می‌آورند. همه این جهات موجب ناراحتی آنها بود.

این بار نقشه دیگری طرح کردند تا از نفوذ و گسترش اسلام جلوگیری کنند. این نقشه همان حربه زنگ زده «تهمت» است که هیچ مصلحی در جهان از آن مصون نمانده است، ولی باید توجه داشت که شخصیت افراد را می توان از زیر نقاب فحش ها و تهمت ها و ناسزاهای دشمن شناخت، زیرا دشمن پیوسته می‌کوشد طرف را به چیزی متهم سازد که برای

به یک شخصیتی می دهد. موقعیت او را در اجتماع به دست آورد.

ما وقتی صفحات تاریخ را ورق می زنیم می بینیم که قریش با آن عداوت سرسختانه هرگز پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به تجاوز ناموسی و مالی متهم نکرده و هرگز به عقل آنها خطور نکرده که بگویند او یک فرد چنین و چنان است. زیرا می دانستند که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) یک فرد امین است و جامعه او را به امانت و درستی

موس سازگار نیست چگونه بگویند که او یک فرد متعدی است در حالی که صفحات زندگی چهل سال و

استدلال می کردند: او جادوگری است که با جادوی خود میان دو دوست، شوهر و همسر جدایی می افکند. این مرد از طریق میان قبایل و خانواده ها سنگ تفرقه افکنده و بین آنها را به هم زده است.

اگر این استدلال صحیح باشد بنابراین باید گفت که تمام مصلحان جهان ساحر و جادوگرند!! زیرا هیچ قدم اصلاحی بدون مقاومت و ایجاد تفرقه امکان پذیر نیست.[۲]

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) پرسش هایی از ما خواهند کرد، چه بهتر همگی یک زبان و یک سخن داشته باشیم، نظر شما چیست، که ما همان را درباره حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) بگوییم؟

ولید رو به آنها کرد و گفت: شما چه می گویید تا من بشنوم، آنان گفتند: ما می‌گوییم او کاهن است، ولید در پاسخ گفت: هرگز چنین نیست او نه مانند کاهنان زمزمه می کند و نه مانند آنها مُسَجَّعْ[۳] سخن می گوید.

گفتند: می‌گوییم دیوانه است، ولید گفت: هرگز او دیوانه نیست و اثری از دیوانگی در او وجود ندارد.

گفتند: می گوییم شاعر است و قرآن او چیزی جز شعر نیست، ولید گفت: قطعاً قرآن او شعر نیست.

گفتند: می‌گوییم ساحر و جادوگر است، ولید گفت: ما ساحر و جادوگر دیده‌ایم، کارهای او ارتباطی به جادو ندارد.

سرانجام فکر کرد و گفت: چاره ای جز این نیست که او را ساحر و جادوگر بخوانیم، زیرا او به وسیله آیین و قرآن خود سنگ تفرقه در میان ما افکنده است.[۴]

۲- مقابله با قرآن

قریش باز نقشه دیگری ریختند و «نصر بن حارث بن کلده» را که یکی از دشمنان سرسخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بود برانگیختند تا مجالس عرب را در مکه با داستانهایی که از پادشاهان ایران درباره رستم و اسفندیار که در سفر خود به حیره آموخته بود گرم سازد. زیرا او تصور می کرد

می کرد که مخالفت

است پس از رفتن رسول گرامی (صلی الله علیه و آله وسلم) «نصربن حارث» در جایگاه او می نشست و داستانهای پادشاهی ایران را سر می‌داد، ولی این نقشه بسیار بی‌اثر و بی نتیجه بود و هرگز قریش نتوانست از این نقشه بهره‌ای برگیرد.[۵]

۳- تحریم شنیدن قرآن

تبلیغ

در نقاط مختلف مکه گماردند که از تماس افراد بالاخص زائرانی که از خارج به مکه می آیند، جلوگیری کنند. قرآن مجید به این بخش از برنامه های قریش در آیه ای اشاره می کند و می فرماید:

«وَ قالَ الَّذینَ کَفَروا لاتَسْمَعوا لِهذَا الْقُرآنِ وَ الْغَوا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبونَ».[۶]

«و کافران به مردم گفتند که به این قرآن که (حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم می‌خواند) گوش فرا ندهید.و سخنان لغو و باطل در آن القا کنید شاید بر دشمن غالب شوید».

وقتی قریش می دید که تماس زائران خانه خدا و بالاخص طبقه فهمیده با پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و شنیدن چند آیه، مایه دگرگونی روحیه آنان می‌گردد و جاذبه سخن او را آن چنان لمس کرده بودند که مطمئن بودند یک تماس کوچک

کنند، در این مورد تاریخ موارد فراوانی را یادآور شده است که به یکی از آنها اشاره می‌کنیم.

طفیل بن عمرو دوسی: او مردی بزرگوار، شاعر و سخن ساز، عاقل و خردمند بود، لذا وقتی وارد مکه شد گروهی از قریش از ترس اینکه مبادا این شخصیت با پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) تماس بگیرد، فوراً سراغ او رفتند و بدگویی را درباره پیامبر آغاز کردند و سخنان قبل را تکرار نمودند

که بر تو و قبیله تو همان آسیبی برسد که بر ما رسیده است مبادا با او سخن بگویی و یا از او چیزی بشنوی.

طفیل می‌گوید: به خدا قسم تبلیغات قریش سبب شد که از پیامبر چیزی نشنوم و با او سخن نگویم، حتی وقتی وارد مسجد الحرام شدم که کعبه را طواف کنم، پنبه‌ای در گوش خود فرو بردم که مبادا بدون اختیار سخنان او وارد گوشم شود، ولی ناخواسته چشمم

که جمله هایی که بسیار زیبا و پرجاذبه بود بشنوم. با خود گفتم، وای بر من، من یک مرد شاعر، خردمند و سخن سازی هستم، من کسی نیستم که زیبا را از زشت و زشت را از زیبا تشخیص ندهم، چه بهتر به سخنان او گوش فرا دهم و اگر آنها را مفید و سودمند دیدم به کار ببندم و در غیر این صورت ترک کنم

خود پنبه فرو کرده بودم که مبادا سخنان شما را بشنوم ولی خدا خواست که سخنان شما به گوش من برسد و آنها را مفید و زیبا تشخیص دهم، اکنون درخواست می‌کنم که حقیقت آیین خود را به من بیاموزید. در این موقع رسول گرامی (صلی الله علیه و آله وسلم) اسلام را بر او عرضه کرد و قسمتی از آیات قرآن را برای او تلاوت کرد.

طفیل دوسی می‌گوید:

به خدا سوگند، سخنی به این زیبایی، آیینی به آن استواری ندیده و نشنیده بودم،من شهادتین را بر زبان جاری کردم و به رسول گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) عرض کردم من در میان قبیله خود یک فرد قدرتمند هستم و در میان آنان نفوذ کلمه دارم. و به سوی آنان باز می گردم و آنها را به اسلام دعوت می‌کنم.

از خداوند بخواهید مرا در این قسمت (امرتبلیغ) یاری کند. آنگاه به سوی قوم خود بازگشت و در میان آنان به تبلیغ مشغول شد.

در جنگ خیبر که رسول

(صلی الله علیه و آله وسلم) به خاطر زحمتهای طاقت فرسای این مرد، سهمی از غنایم خیبر را به او بخشید.[۷]

۴- محاصره اقتصادی

گسترش و انتشار اسلام در میان قبایل عرب و حمایت آنان از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) باعث شد که مشرکین نقشه دیگری بریزند و عرصه را بر مسلمانان تنگ کنند. لذا گروهی تصمیم گرفتند که پیمانی را امضا کنند و آن را به امضای افراد دیگر برسانند. بنابراین سران قریش عهدنامه ای را نوشتند و در داخل کعبه آویزان

خرید و فروش با هواداران حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) تحریم می شود.

۲- ارتباط و معاشرت با آنها اکیداً ممنوع می گردد.

۳- کسی حق ندارد با مسلمانان ازدواج کند و ارتباط زناشویی برقرار کند.

۴- در تمام پیشامدها باید از مخالفان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) طرفداری کنند.

این پیمان را منصور بن عکرمه نوشت و ۸۰ نفر آنرا امضا کردند.

این پیمان سبب شد که ابوطالب، از عموم خویشاوندان (فرزندان هاشم و مطلب) دعوتی به عمل آورد و به آنها یادآور شود که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را یاری کنند. لذا دستو داد که عموم فامیل، از محیط مکه به دره ای که در میان

باشند تا به این وسیله از محیط زندگی مشرکان دور باشند. همچنین برای جلوگیری از حمله های ناگهانی قریش، در نقاط مرتفع کوه، افرادی را برای دیده بانی قرار داد تا آنها را از هرگونه پیشامد، باخبر سازند.[۸]

شعب ابی طالب:

قوم بنی هاشم به شعب پناهنده شدند. ابوطالب برای شعبی که به نام وی خوانده می شد حصاری ساخت و نگهبانانی را قرار داد که شب و روز بر آن حراست و نگهبانی داشته باشند.

هاشمیان به

هنگام برگزاری «عمره مفرده» در ماه رجب و دیگری زمان انجام «مناسک حج» در ماه ذی الحجه.

مسلمانان در حال محاصره، قدرت تامین آذوقه خود را هم نداشتند. جز آذوقه‌ای که به طور مخفیانه توسط یاران پیامبر

باید توجه داشت که آنچه هم مخفیانه به مسلمانان می رسید، خیلی کمتر از آن بود که نیازمندیهای آنها را برطرف سازد.

آن زمان که در شعب ابی طالب همه راهها بر مسلمانان و وجود مقدس نبی‌‌اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) بسته شده بود؛ نه امکانات زیستی، نه امکانات رفاهی، نه آسودگی

بودند و چه سختی‌ها که کشیدند، همه این سختی‌ها از یکایک این مسلمانان، از کوچک و بزرگ حرکت می کرد و بر دوش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) می نشست. چون رهبر بود، چون همگی به او متکی بودند، همه دردها را پیش او می آوردند و او همه فشارها را حس می‌کرد.[۹]

آری مسلمانان در تنگنای شدیدی قرار گرفته، و در شعب ابی طالب، به نهایت زحمت و مشقت افتادند. این وضع ادامه پیدا کرد، تا از پیمان قریش سه سال سپری شد.

پس از آن خدای متعال، موریانه را بر «پیمان نامه قریش» مسلط کرد. موریانه همه نوشته، جز کلمه شریفه «بِاسمِکَ اللَّهُمَّ» را خورد. و دیگر چیزی از آن باقی نماند. و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) را در جریان این راز قرار داد.

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) این راز را با ابوطالب در میان

خداوند متعال موریانه را بر نوشته شما مسلط کرده، اینک چیزی از آن جز نام خداوند باقی نگذاشته است. ای طایفه قریش! در صورتی که حرف برادرزاده من درست بود، دست از بدبینی و بد اندیشی نسبت به وی بردارید و هرگاه گفتار او مطابق با واقع نبود، او را به شما تسلیم می نمایم».

قریشیان گفتند: «این سخن منصفانه است».

آنگاه عهدنامه را باز کردند که درستی سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را مشاهده کردند. پیامد این لطف خداوند، از یک سو پیدایش اختلاف و

قریش پراکنده شدند از طرف دیگر، نصرت و پیروزی چشمگیر و قابل ملاحظه ای در داخل شهر مکه نصیب مسلمانان نمود.[۱۰]

وفات ابوطالب:

ابوطالب در آخرین ساعات زندگی و در بستر بیماری، آخرین کوشش خود را در راه اسلام و نگهداری پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) انجام داد. او در آن حال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله

این قبیله بیش از هر مردمی در حفاظت و حمایت از خاندان خود کوشا هستند».

پس ابوطالب در حال احتضار و جان سپردن بود. در این هنگام برادرش عباس و پیامبر (صلی الله علیه

می گوید: «لاإلهَ إلَّا الله»: هیچ معبودی، هیچ خدایی، جز الله نیست!

ابوطالب در آخرین لحظات زندگانی همان کلمه ای را گفت که عمر خود را در راه ترویج و تبلیغ آن گذرانید؛ و نام «الله» بر سر زبانش جاری بود که جان به جان آفرین تسلیم کرد.

هیچ کس مانند ابوطالب به اسلام و پیامبر اسلام (

!! چه ستم بزرگی روا داشتند!

یعقوبی می‌گوید: پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) برسرجنازه عموی خود فرمودند:   «یا عَمَّ، رَبَّیْتَ صَغیراً؛ وَکَفَلْتَ یَتیماً؛ وَ نَصَرْتَ کَبیراً. فَجَزاکَ اللهُ عَنّی خَیراً»

«ای عمو! در خرد سالی ام پرورش دادی؛ و در یتیمی ام کفالت کردی؛ در بزرگی ام یاریم کردی. خدایت جزای خیر دهد!».

«وَ مَشی بَینَ یَدَی سَریرَه وَ جَعَل یعرّفه وَ یَقوُلُ: «وَصِلَتکَ رَحم وَ جُزیتَ خَیراً»:

و در پیشاپیش تابوت ابوطالب راه می رفت و کمی برمی گشت و در جلو تابوت می‌ایستاد

ی هم به تو رسید».[۱۱]

امام صادق (علیه السلام) درباره ایمان ابوطالب فرمودند:

«حکایت ابوطالب، حکایت اصحاب کهف است که ایمان را نهان کردند و شرک را اظهار داشتند، پس خدا پاداش آنها را دوبار داد.[۱۲] (یک بار به جهت ایمان آوردن و بار دیگر به جهت تقیه کردن[۱۳]).

 

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][/tabgroup]

[tabgroup][tab title=”قسمت هایی از متن (۴)”]

وفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها):

در حدود دو ماه پس از خروج بنی هاشم از شعب و سه سال پیش از هجرت، وفات ابوطالب رخ داد و سه روز پس از درگذشت ابوطالب، پیامبر (صلی الله علیه و

رجب سال دهم اتفاق افتاد. همچنین وفات ابوطالب دو ماه پس از آزادی از شعب بوده است. طبعاً درگذشت حضرت خدیجه که سه روز پس از فوت ابوطالب بوده است، باید در نیمه ماه رمضان همان سال رخ داده باشد. حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در این تاریخ ۶۵ ساله و ابوطالب هشتاد و چند ساله و به قولی نود ساله بوده است و از عمر رسول گرامی(صلی الله علیها و آله وسلم) چهل و نه سال و هشت ماه و یازده روز می‌گذشت.

ابوطالب و حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در قبرستان قریش به نام «حجون» به خاک سپرده شدند و هم اکنون آثاری از قبر هر دو بزرگوار باقی است.

صلی الله علیه و آله وسلم):

از معجزات علمی و عملی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) «معراج» است که در سایه عبودیت حاصل شده و قرآن

ل اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) از چند جهت قابل بررسی است:

۱- آیا معراج در بیداری بوده یا در خواب؟

۲- آیا معراج فقط روحانی بوده یا روحانی و جسمانی؟

۳- سیر آن حضرت در شب معراج تا کجا بود و مشهوداتش چه بود و چه اندوخته هایی با خود آورد؟

۴- منشا عروج آن حضرت چه بود؟[۱]

ظاهر این است که عروج پیامبر در بیداری بوده است نه در خواب به تعبیر استاد علامه طباطبایی (قدس سره

بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) می خواست پس از اداء فریضه الهی (نماز) به استراحت بپردازد. ولی یک مرتبه صدای جبرئیل، امین وحی بود که به او گفت: امشب سفر دور و درازی در پیش دارید و من نیز همراه شما هستم تا نقاط مختلف هستی را با مرکب فضاپیمایی به نام براق بپیمایید.

از نقاط مختلف مسجد بیت اللحم که زادگاه حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) است و منازل انبیاء و آثار و جایگاه آنها دیدن به عمل آورد؛ و در برخی از منازل دو رکعت نماز گذارد.

خداوند در سوره «اسراء» می فرماید:

«سُبْحانَ الَّذیِ اَسری بِعَبْدِهِ لِیلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْاحَرامِ إلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذَیِ بارَکْنا حَوْلَهُ لِنریَهُ مِن آیاتِنا إنَّهُ هُوَ السَّمیعُ البصیر».[۲]

«پاک و منزه خدایی است که هنگام شب بنده خود را از مسجدالحرام تا مسجد الاقصی که اطراف آنرا برکت داده است، سیر داد، تا آیات خویش را به وی نشان دهد و خدا شنوا و بیناست».

سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) قسمت دوم از برنامه خود را آغاز کرد. از همان نقطه به سوی آسمانها پرواز کرد

از نزدیک مشاهده کرد؛ و در نتیجه از رموز هستی و اسرار جهان آفرینش و وسعت علم خلقت و آثار قدرت بی پایان خداوند کاملاً آگاه شد. سپس به حرکت خود ادامه داد و به سدره المنتهی[۳] رسیده و آن را سرا پا پوشیده از شکوه و جلال و عظمت دید. در این هنگام برنامه وی پایان یافت و مامور شد از همان راهی که پرواز نموده بازگشت کند.

در موقع بازگشتن در بیت المقدس فرود آمد و راه مکه و وطن خود را در پیش گرفت. در بین راه به کاروان بازرگانی قریش برخورد کرد، در حالی که آنها شتری را گم کرده

برای اولین بار، راز خود را به او گفت و در روز بعد، در مجامع و محافل قریش، پرده از راز خود برداشت.

داستان معراج و سیر شگفت انگیز او در فکر قریش امر ممتنع و محالی بود، در تمام مراکز دهن به دهن گشت و سران قریش را بیش از همه عصبانی نمود.

قریش طبق عادت قبلی خود به تکذیب سخنان او پرداختند و گفتند: در مکه کسانی هستند که بیت المقدس را دیده اند؛ اگر راست می گویی، کیفیت ساختمان آنجا را تشریح کن. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نه تنها خصوصیات ساختمان بیت المقدس را

آنها ظرفی پر از آب بود من آنرا نوشیدم و سپس در ظرف را پوشاندم و در نقطه ای به گروهی برخوردم که شتری از آنها که شتری از آنها رمیده و دست صاحبان آنها شکسته بود.

قریش

حرم است) دیدم و شتر خاکستری رنگی پیشاپیش آنها حرکت می کرد و کجاوه ای[۴] روی آن گذاشته بودند و اکنون وارد شهر مکه می شوند.

قریش از این خبرهای قطعی سخت عصبانی شدند و گفتند: «اکنون صدق و

شد و ابو سفیان و مسافران جزئیات گزارش های آن حضرت را تصدیق نمودند.[۵]

سفری به طایف:

در سال دهم بعثت، رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) دو حامی بزرگ و فداکار خود را از دست داد. در مرحله اول، یگانه مدافع از حریم رسالت یعنی حضرت ابوطالب چشم از جهان گشود و بعد مرگ همسر عزیزش

را انجام می داد.

از اوایل سال یازدهم بعثت، آن حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در محیطی به سر می برد که تمامی آن محیط را کینه ها و عداوتهای قریش فرا گرفته بود. هر لحظه خطری جان او را تهدید می کرد و همه گونه

طایف، با سران قبیله ثقیف ملاقات نموده و آنها را به آیین اسلام دعوت نمود. ولی سخنان پیامبر کوچکترین تاثیری در مردم آن شهر نداشت. آنها به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گفتند: هرگاه تو برگزیده خدا باشی ردّ گفتار تو وسیله عذاب است.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این سخن آنان فهمید که

بود برود. این دو نفر از پولداران قریش بودند و در طایف نیز باغی داشتند.

از سر و صورت حضرت عرق می ریخت و بدن مقدسش از چند جهت، صدمه دیده بود. سرانجام زیر سایه درخت موکه بر روی داربست افتاده بود نشست.

فرزندان ربیعه که خود بت پرست و از دشمنان آئین اسلام و

خود به نام «عداس» دستور دادند که ظرف انگوری به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ببرد.

عداس عرض کرد: اهل نینوا و نصرانی هستم. حضرت فرمودند: تو از سرزمینی هستی که آن مرد صالح «یونس بن متی» از آنجاست.

عداس پرسید: شما یونس بن متی را می شناسی؟

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برادرم یونس، مانند من پیامبر الهی بود.

سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که توأم با علائم صدق بود، اثر عجیبی در عداس گذاشت. بی اختیار

خود گفتند: با این غریبه چه گفتگویی داشتی؛ غلام گفت: این شخصیت، سرور مردم روی زمین است. او مطالبی را به من آموخت که فقط پیامبران با آن آشنایی دارند و این شخص همان پیامبر موعود است.[۶]

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از توقف کوتاهی در

بن عدی» فرستاده و از آنها درخواست کرد که وی در حمایت آنها، وارد مکه شود و از آسیب و خطر قریش در امان بماند. از آن سه تن فقط «مطعم بن عدی» به آن حضرت پناه داد و پیامبر در پناه او وارد مکه شدند.[۷]

دعوت سران قبایل به اسلام :

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ورود به مکه، در محدودیت کامل قرار گرفت و جز در موسم حج نمی توانست به تبلیغ دین اسلام بپردازد. آن حضرت در موسم حج که از ماههای حرام شمرده می شد، با سران قبایل که به مکه می آمدند، تماس می گرفت و آیین خود و دین اسلام را به او عرضه می کرد و آنها را به خداپرستی دعوت می نمود و

علیه و آله و سلم) در موسم حج در بازارهای عکاظ مَجَنَّه، ذوالمجاز و مراکزی مانند منی و مکه که محل اجتماع مردم عرب در سه ماه ایام حج بود، با سران قبایل و شخصیتهای مختلف تماس می گرفت و همه را به یکتا پرستی دعوت می‌کرد. تاریخ، نام این قبایلی را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

« بنی‌عامر» از قبایل معروف عرب بود وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با شخصیتی از آنها تماس می گرفت، آن شخصیت بادیگر همتایان و هم قبیله‌های خود به مشورت می پرداخت و می گفت: «هرگاه به این مرد ایمان بیاوریم و او را از دست قریش نجات دهیم، قدرت ما بالا می رود و بر قوم عرب مالک

الله علیه و آله و سلم) فرمود: «مساله جانشینی مربوط به خداست، او هر کس را صلاح دید جانشین من قرار می دهد.»

وقتی رئیس قبیله این سخن را شنید، از حمایت و ایمان او منصرف شد.

این تماسها بسیار مفید و ثمربخش بود. گروهی را معتقد و گروه دیگر را متمایل به اسلام می ساخت. گذشته از این، همین قبایل، خبرگزاریهای متحرکی بودند که مسأله نبوت را به عنوان خبر مهم میان قبایل دیگر منتقل می کردند.[۸]

نخستین پیمان عقبه یا بیعه النساء :

در ذی الحجه سال دوازدهم بعثت، دوازده نفر از انصار در موسم حج در عقبه «منی» با رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کردند.

«عباده بن صامت» که خود یکی از این دوازده نفر است این بیعت را که در تاریخ،به اولین بیعت عقبه یا بیعت عقبه اولی معروف است این چنین توصیف
می کند : «من در اولین بیعت عقبه حاضر بودم و ما دوازده نفر بودیم که با رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت

سلم) دستور می‌دهد از او اطاعت کنیم.»

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«اگر وفا کردید بری شما بهشت خواهد بود و اگر چیزی از آنها را مرتکب شدید، تکلیف شما با خداوند (عزّ و جلّ) است تا اگر خواست بیامرزد و یا اینکه اگر خواست عذاب کند»

البته در روایت دیگر در مورد قسمت اخیر چنین آمده است:

«اگر چیزی از اینها را مرتکب شدید و در دنیا حدّ آن بر شما جاری شد همان کفّاره آن گناه خواهد بود و اگر تا روز قیامت پوشیده ماند کار شما با خداست، اگر خواست عذاب کند و اگر خواست می‌بخشد»

این دوازده نفر پس از انجام بیعت به مدینه باز گشتند ونبی اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) «مصعب بن عمیر بن بنی هاشم بن عبد مناف بن عبد الدار» را همراهشان به مدینه فرستاد تا به هر کس که مسلمان شد

بن‌ام گلثوم»به همراه آنان از جانب پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم) به مدینه رفته است.[۹]

دومین بیعت عقبه یا عقبه ثانیه :

«مصعب بن عمیر بن بنی هاشم» به مکه بازگشت و اسلام اهل مدینه را به عرض رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رساند. آن حضرت شادمان شد سپس جمعی از

سیزدهم بعثت اتفاق افتاد.

«کعب بن مالک» که خود از اصحاب«بیعت عقبه دوم» است می گوید: ما با حاجیان قوم خود رهسپار مکه شدیم وقتی از اعمال حج فارغ شدیم، شبی را که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وعده گذاشته بودیم فرا رسید. به عادت همیشه با همسفران خود خوابیدیم تا آن که نیمی از شب گذشت، آن گاه با

خودنظارت کند و در امر بیعت مطمئن شود] رسیدند.

نخستین کسی که شروع به سخن گفتن کرد عباس، عموی پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بود و این چنین فرمود:

«ای گروه خزرج! اکنون که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به آنچه دعوت کرده اید فرا می خوانید، بدانید که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان قوم خویش بس عزیز و مورد حمایت است. به خدا قسم، هر کس از ما که دعوت او ار پذیرفته است جان نثار اوست

اند ایستادگی کنید و کاری که در پیش گرفته اید دنبال کنید و اگر بیم دارید که پس از بردن وی به شهر خویش، دست از یاری وی بردارید و او را بی کس رها کنید، از هم اکنون او را رها کنید. به خاطر اینکه او در میان خویشان و شهرخویش بس عزیز و نیرومند است، پس در این کار تصمیم خود را بگیرید و با یکدیگر

براء بن معرور گفت:« آنچه گفتی شنیدیم، به خدا قسم، اگر جز آنچه که بر زبان آوردی در دل ما می بوده می گفتیم ، لیکن بر آنیم که از روی وفا و راستی خونهای خود را در راه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فدا کنیم».

عباس بین عباده گفت: «ای گروه خزرج! می دانید برای چه امری با این مرد بیعت می کنید؟»

گفتند: آری.

عباس بن عباده گفت:

« شما برای جنگ، با

می دانید با فداکردن مال و کشته شدن اشراف خویش به وی وفادار خواهید ماند. دست از دامن وی برمدارید که به خدا قسم، خیر دنیا و آخرت در همین است».

پس همگی در پاسخ وی گفتند:

«آری. با فداکردن مالها و کشته شدن اشراف خویش تن به این بیعت می دهیم؛ ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اگر وفادار باشیم برای ما چیست؟»

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بهشت.

پس گفتند: دست خود را بگشا تا با تو بیعت کنیم.

ابن اسحاق در سیره خویش می فرماید: رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتار خویش را با تلاوت قرآن و دعوت به سوی خدا و تشویق به اسلام آغاز کرد و سپس گفت: «با شما بیعت می کنم تا همانطوری که زنان و فرزندان خود را حمایت می کنید مرا هم حمایت کنید»

«براءبن معرور» دست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را گرفت و گفت:

«آری. به خدایی که تو را به حق فرستاده است، البته چنان که از ناموس و زنان خویش دفاع می کنیم، از تو دفاع خواهیم کرد. ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت ما را بپذیر. به  خدا قسم، ماییم ورزیده جنگها و آماده کارزار و آن را پشت به

خداوند تو را پیروز کرد به سوی قوم خود بازگردی و ما را بی‌کس رها کنی؟»

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) لبخندی زدند و فرمودند:

«خون من، خون شما و حرمت من، حرمت شماست، من از شمایم و شما از من هستید، با هر که با شما بجنگد می جنگم و با هر که با شما بسازد می سازم».

بعد از بازگشتن ۷۵ نفر از اصحاب «بیعت عقبه دوم» به مدینه و آگاه شدن قریش از دعوت و بیعتی که قبیله «اوس» و «خزرج» با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام داده بودند، سخت گیری قریش نسبت به مسلمانان شدن یافت و بیش از بیش به آنان ناسزا گفتند و دیگر زندگی برای مسلمانان در مکه طاقت فرسا و غیر تحمل شد تا آنکه از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه هجرت خواستند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم

مسلمانان به تدریج رهسپار مدینه شدند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتظر اذن پروردگارش در هجرت از مکه به مدینه باقی ماند.[۱۰]

مهاجرت به مدینه :

« وَ إذْ یَمکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَروُا لِیُثبِتوکُ أو یُخرِجوُکَ وَ یَمکُرونَ وَ یَمکُرُ اللهُ خَیرُ الماکِرینَ»[۱۱]

«ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یادآور وقتی را که کافران با تو مکر می‌کردند که تو را از مقصدت باز دارند یا به قتل رسانند و یا از شهر بیرون کنند اگر آنها با تو مکر کنند خداوند هم با آنها مکر می کند و خداوند بهتر از هر کسی مکر تواند کرد».

مفسّرین در شأن نزول این آیه گفته اند: این آیه درباره داستان «دارالندوه»، نازل شده است. گروهی از قریش در خانه «قصی بن کلاب» دور هم جمع شده اند و درباره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مشورت پرداختند. عروه بن هشام گفت: صبر می کنیم تا مرگ او فرا رسد. ابوالبخیری گفت: از

جبرئیل، آن حضرت را از مجلس مشورت مشرکین آگاه کرد.[۱۲] و دستور هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به مدینه را از طرف خداوند به او ابلاغ کرد. تصمیم گرفتند که برای کور کردن خط تعقیب، و اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تعقیب نکنند، کسی در رختخواب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

برای قتل من چیده شده است و من باید به مدینه هجرت کنم».

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با برنامه ریزی صحیح و امداد غیبی و الهی دایره محاصره قریش را شکست و راه خروج از مکه را در پیش گرفت. مشرکین قریش خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در محاصره داشتند و در انتظار فرمان حمله بودند تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خانه اش به قتل برسانند.

عده‌ای اصرار داشتند که در نیمه شب، نقشه خود را عملی سازند و عده ای هم معتقد بودند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در روز روشن به قتل برسانند تا بنی هاشم ملاحظه کنند که قاتل او فرد مشخصی نیست. سرانجام تصمیم گرفتند که با روشن شدن هوا، کار خود را عملی سازند. هوا کمی روشن شد. مشرکین با شمشیرهای برهنه و اراده مصمم وارد خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شدند. حضرت علی(علیه السلام) با آرامش و وقار برخاست و برد سبز رنگ را از

باشد، ناچاراً یا در مکه پنهان است و یا راه مدینه را در پیش گرفته است.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شبانه از شهر مکه خارج شد و در این سفر ابوبکر همراه وی بود. او در حین خروج از مکه می خواند:

«اَللّهُمَّ اِنَّکَ تَعلَمُ اَخرَجونِ مِن اَحَبِّ البِلادِ اِلیَّ فَأسْکُنُ اَحَبَّ البِلادِ اِلَیکَ.»

سه شب نخستین هجرت، غار ثور در جنوب مکه پناهگاه پیامبر خدا
(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. قریش تمامی راههای خروجی مکه را بستند و مامورانی برای مراقبت از آنها قرار دادند و افراد ماهری را که در شناسایی ردّپای اشخاص تخصّص داشتند به استخدام خود در آوردند تا به هر نحو ممکن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و

تمال دارد در غار پنهان شده باشد، اما قریش با مشاهده درب ورودی غار که تارهای عنکبوت بردهانه آن تنیده شده بود و کبوتران وحشی در مقابل آن تخم‌گذاری کرده بودند از ورود به غار منصرف شدند.

پس از سه روز تلاش طاقت فرسا و بی نتیجه ماندن پیگریها، تعقیب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متوقف شد. رسول خدا بدون کوچکترین اضطرابی در حالی که همسفرش (ابوبکر) را تسلی می داد فرمود: «لا تَحزَنْ إنَّ اللهَ مَعَنا»[۱۳]«نترس همانا خداوند با ماست».

به مدت سه شبانه روز در غار ثور زندگی کرد. در این سه شبانه روز

(صلی الله علیه و آله و سلم) از شیر گوسفندان استفاده کنند و هم ردّ پای عبدالله محو شود.

در یکی از شبها پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دوشتر که بهای آن توسط حضرت علی (علیه السلام) پرداخت شده بود راه مدینه را در پیش گرفت، در حالتی که به وصی خود دستور داده بود تا فردا در روز روشن و

[۱۴] را فراهم کند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شب چهارم هجرت به راهنمایی فردی امین به نام اُرَیقط عازم مدینه شد، شبی که سرآغاز تاریخ مسلمانان است و تمامی وقایع و حوادث و جریانهای اسلامی با آن سنجیده می شود.

پیمودن چهارصد کیلومتر در هوای داغ و سوزان از یک سو و ناامنی راه از طرف دیگر موجب شد تا کاروان حق، شبها به حرکت ادامه دهد و روز ها استراحت کند. می‌گویند در طی مسیر، شتر سواری، پیامبر (صلی الله علیه و آله

ت رسید.

مشاهده این صحنه، همسفر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بسیار اندوهگین کرد. سراقه، مغرور و مسلح، آماده قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد. با دعای پیامیر (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: «خدایا ما را از شر این مرد نجات بده» اسب سراقه رم کرد و او را بر زمین زد. لذا با التماس و تقدیم شتر و غلامش به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: برای اجرای هر امری حاضرم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: «برو و دیگران را از تعقیب ما منصرف کن!» سراقه به هر کس که می رسید می گفت: در این مسیر از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) اثری نیست.

روز دورازدهم ماه ربیع الاول، «قبا» مرکز قبیله «بنی عمروبن عوف» دردو فرسخی مدینه میزبان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همراهان او بود گروهی از مهاجر و انصار در انتظار ورود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه بودند، اما پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در انتظار پسرعموی خود حضرت علی (علیه السلام) بود و در طی این مدت، محلی برای مسجد در نظر گرفته شد.

با حضور حضرت علی (علیه السلام) در کنار پیامبر (صلی الله

و آله و سلم) ازدحام

و سلم) فرمود: این شتر مامور است و می داند به کجا برود.شتر در محله بنی النجار بر در خانه ابوایّوب فرود آمد، و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خانه او را محلّ اقامت خود قرار داد.[۱۵]

 

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۵)”]

حوادث سال اول هجرت :

۱- بنای مسجد

چهره های باز و خندان جوانان انصار، و استقبال عظیمی که اکثریت«اوسیان» و «خزچیان» از مقدم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عمل آوردند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تصمیم گرفت که پیش از هر کاری برای مسلمانان یک مرکز عمومی به نام «مسجد»

توحید و یکتاپرستی و

که بیش از هر کاری به ساختن معبدی دست بزند تا مسلمانان در آنجا در موقع نماز خدا و یاد حق بپردازند.

لازم بود وی مرکزی را به وجود آورد که عموم اعضاء حزب اسلام (حزب‌الله) در هر هفته روز معینی، در آنجا گردهم آیند و در مورد مصالح اسلام و مسلمانان به شور و مشورت بپردازند و علاوه بر اجتماع روزانه، در هر سال عموم مسلمانان در آنجا دو بار نماز عید بگذارند.

مسجد نه تنها یک مرکز پرستش بود، بلکه تمام معارف و  احکام اسلامی اعم از آموزشی و پرورشی، در آنجا پیاده می شد، و همه گونه تعلیمات  دینی و علمی حتّی امور مربوط به خواندن و نوشتن در آنجا انجام می گرفت، و تا آغاز قرن چهارم اسلامی، غالبا مساجد، در غیر اوقات نماز، حکم مدارس را داشت و بعدا

گاهی مسجد«مدینه» به صورت مرکز ادبی در می آمد، سخن سرایان بزرگ عرب که سروده های آنها، با روح اخلاقی و روش تربیتی اسلام توافق داشت، اشعار خود را در مساجد در حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرائت می کردند، چنانکه «کعب‌بن زهیر» قصیده معروف

) خواند؛ و جایزه و خلعت بزرگی‌از وی دریافت نمود،«حسان بن ثابت»که با اشعار خود ازحریم اسلام دفاع می کرد ، در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سروده های خود را قرائت می نمود.

جلسات آموزشی در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد مدینه به قدری جالب بود که نمایندگان قبیله ثقیف از دیدن این منظره، سخت تکان خوردند، و از کوشش مسلمانان در فرا گرفتن احکام و معارف انگشت تعجب به دندان گرفتند.

امور قضایی

از اسرار اجتماع امور دینی و تعلیمی در مسجد این بود که رهبر عالیقدر اسلام می خواست عملا نشان بدهد که علم و ایمان با یکدیگر توأم و همراهند. هر کجا که مرکز ایمان باشد، باید مرکز علم و دانش شود و اگر امور قضایی و خدمات اجتماعی و تصمیمان جنگی در مسجد صورت می گرفت برای این بود که آیین وی یک آیین معنوی محض نیست که با امور مادی و زندگی دنیوی سروکاری نداشته باشد. بلکه آیین است، در عین اینکه مردم را به تقوا و ایمان دعوت می نماید، از تدابیر امور زندگی و اصلاح اوضاع اجتماعی آنان غفلت نمی‌نماید.

این هماهنگی(هماهنگی علم و ایمان) تا کنون نصب العین مسلمانان بوده است. حتی بعدها که مراکز آموزشی به

برادری)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مانند یک سیاستمدار پخته و کارآزموده موجودیت خود و هواداران خود را حفظ کرده، نگذاشت دشمنان داخلی و خارجی در آن نفوذ کنند. در این میان او با سه مشکل بزرگ روبرو شد:

  • خطر قریش و عموم بت پرستان شبه جزیره عربستان.
  • یهودیان یثرب، که ثروت و امکانات زیادی داشتند.

 

هواداران خود کرد و فرمود: دوتا دوتا با یکدیگر برادر دینی شوید.

او با این طرح، وحدت سیاسی و معنوی مسلمانان را حفظ کرد. این وحدت و پیوستگی باعث شد که درباره دو مشکل اول نیز تصمیم گیری نمایند.

اکثر تاریخ نویسان و محدثان شیعه و سنّی یادآور شده اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سیصد نفر از مهاجرین و انصار را با یکدیگر برادر نمود، کار اخوّت به پایان رسید. ناگهان حضرت علی (علیه السلام) با چشمهای اشکبار عرض کرد: یاران خود را با یکدیگر برادر نمودید، ولی عقد اخوّت میان من و دیگری برقرار نفرمودید؟ در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)گفت: تو در دنیا و آخرت برادر من هستی.[۱]

حوادث سال دوم هجرت :

۱- تغییر قبله

«وَلِکُلِّ وِجْهَهٌ هُوَ مُوَلّیها فَاسْتَبِقوا الخَیراتِ …»[۲]

«هرکسی را راهی است به سوی حق که به آن راه یابد و به آن قبیله روی آورد پس بشتابید به سوی خیرات… »

چون مشرکان،کعبه را به بت خانه تبدیل کرده بودند پیامبراکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) تا سیزده سال پس از بعثت به سوی کعبه

تند: شما به سوی قبله بیت المقدس نماز می‌خوانید بنابراین دنباله روی آیین ما هستید و از خود استقلال ندارید.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این اهانت ناراحت بود و شبها هنگام دعا به آسمان نگاه می کرد و گویا چشم انتظار نزول وحی بود تا بشارت تغییر قبله در آیه «فَلَنّوَلِّیَنَّکَ قِبلَهً تَرضها»[۳]«البته روی توبه قبله که به آن خشنود شوی بگردانیم»به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید. و به دنبال این بشارت، در حالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد بنی سالم دو رکعت اول نماز ظهر را به سوی بیت المقدس خوانده بود، جبرئیل مأمور شد تا بازوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به سوی قبله برگرداند و در آن روز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز ظهر را به دو قبله خواند و از آن پس مسجد بنی سالم به مسجد ذو قبلتین معروف شد.

بعد از این ماجرا، یهودیان ناراحت شده و طبق عادت خود شروع به بهانه گیری نموده و می گفتند: چرا مسلمانان از بیت المقدّس اعراض کرده اند؟! این آیه در پاسخ آنان آمده است که:

«سَیَقولُ السُّفَهاءُ مِنَ النّاسِ ما وَلّئهُم عَن قِبَلَتِهِمُ التَّی کانوُا عَلَیها قُلْ لِلّهِ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ یهِدی مَن یَشاءُ إلی صِراطٍ مُستَقیمٍ».[۴]

«مردم بی خرد گویند: چه موجب شد که مسلمین از قبیله ای که در آن بودند روی به کعبه آوردند؟ بگو ای پیغمبر، مشرق و مغرب برای خداست و هر که را خواهد او به راه راست هدایت می کند.»

ماجرای تغییر قبله تا مدتها سخن روز بود ضمن اینکه آزمون بزرگی

از آنان که به مخالفت با او بر می خیزند…»

بهانه جوها می‌گفتند: حالا که قبله عوض شد، پس تکلیف نمازهایی را که تا کنون به سوی بیت المقدّس خوانده شده

آسمانی خود خوانده بودند و می دانستند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی دو قبله نماز می گذارد.[۵]

خداوند در آیه ۱۴۹ سوره بقره فرمودند: حکم تغییر قبله اختصاصی به شهر مدینه ندارد در هر کجای دنیا که بودی باید به سوی مسجدالحرام نماز بخوانی.

«وَ مِن حَیثُ خَرَجْتُ فَوَلِّ وَجهَکَ شَطَر المَسجِدِ الحرامِ وَ اِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَبِّکَ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعَملونَ.»[۶]

«و از هر کجا به سوی

و گفتگوهای آنان نیندیشید و از نافرمانی با من بترسید و به فرمان من باشید تا نعمت و رحمتم را برای شما به حدّ کمال رسانم و باشد که به طریق ثواب راه یابید.»

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) معمولا رو به قبله می نشستند و به مسمانان سفارش می کردند که رو به قبله بنشینید و بخوابید و رو به قبله عبادت کنید و حیوان را رو به قبله ذبح کنید.[۷]

۲- جنگ بدر

روزی منابع اطلاعاتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر آوردند که کاروان بزرگی از قریش، به رهبری و ریاست ابوسفیان با هزار شتر مال التجاری به سوی شام در حال حرکت است. از آنجا که ثروت و دارایی مسلمانان مهاجر از طرف قریش، مصادره شده بود و اجازه رفت و آمد به مکه به مسلمانان داده نمی‌شد. ضبط کالاهای تجارتی سران قریش یکی از راههای جبران خسارت مسلمانان بود. بنابراین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هشتم ماه رمضان «عبدالله بن مکتوم» را برای اقامه نماز و «ابولبابه» را عهده دار امور سیاسی مدینه قرار داد و با سیصد و سیزده نفر که مجموعا سه رأس اسب و هفتاد نفر شتر بیشتر نداشتند به سوی«ذفران» شتافت.

وقتی ابوسفیان متوجه شد که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) با اصحابش در سرزمین ذفران در نزدیکی بدر در انتظار کاروان قریش است، «ضمیم بن عمرو غفاری» را مأمور کرد تا ضمن بریدن گوشها و بینی شتر و چاک زدن پیراهن خود از جنگجویان قریش کمک بخواهد و ضمیم هم طبق دستور عمل کرد وضعیت رقت بار ضمیم و شترش هنگام ورود به شهر، خون مردم مکه را به جوش آورد و تمامی دلاوران و جنگجویان آماده جنگ شدند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود را بر سر دو راهی دید، از یک طرف یاران او از مدینه خارج شده بودند و از طرف دیگر این تعداد افراد آمادگی مقابله با ارتش بزرگ مدینه را نداشتند و اگر نیروهای اسلام شکست می خورد شرایط سختی پدید می آمد.

بالاخره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان حرکت به سوی بدر را صادر کرد. سپاه سلام به فرماندهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به راه افتاد و در کنار آبهای بدر موضع گرفت. کاروان قریش با تغییر مسیر خود از قلمرو نفوذ مسلمانان خارج شد و شخصی را مأمور کرد تا به قریش اطلاع دهند که به مکه باز گردند.

گروهی

.

یکی از دلایل قطعیّت تحقّق جنگ بدراقدام «اسود مخزومی» مرد تندروی قریش بود که با خود عهد کرد که حوض آبی که مسلمانان آن را احداث کرده اند تخریب کند ولی با مقابله حمزه مواجه شد. ابتدا با ضربت حمزه، پای او از ساق جدا شد و نهایتاً در میان آب به هلاکت رسید.

این

و «عبیده»[۸] با صورتی پوشیده روانه میدان رزم شدند.

حضرت علی(علیه السلام) و حمزه در همان لحظات نخستین دشمنان را به هلاکت رساندند و عبیده با مساعدت و یاری حضرت علی (علیه السلام) و حمزه، دشمن خود را از پای در آورد، با کشته شدن دلاوران قریش

زیر مؤیّد (تأیید کننده) این مطلب است:

«… فَاستَجابَ لَکُم إنِّی مُمِدُّکُم بِألفٍ مِنَ الملأئکهِ مُردفِینِ»[۹]

«… پس دعای شما را اجابت کرده که من هزار فرشته به مدد شما می فرستم»

پس از آنکه مسلمانان با همان عدّه کم تصمیم گرفتند که با کفّار بجنگند، مسلمین از یک طرف لشکر انبوه کفّار را با داشتن سلاحهای جنگی می نگریستند، از طرف دیگر کمی جمعیت و نداشتن وسایل جنگی خود را، از این

دیگر اینکه خداوند در ردیف مسلمانان و در ردیف یکدیگر هزار فرشته را به یاری آنها فرستاد و بدین وسیله به وعده خویش عمل نمود و به مسلمین پیروزی بخشید.[۱۰]

۳- غزوه[۱۱] بنی قینقاع

یکی از پیمانهایی که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام ورود به مدینه منعقد کردند پیمانهایی که میان مسلمین و یهودیان منعقد کردند بر اساس حادثه ای که در مدینه اتفاق افتاد و مفاد بند هفتم از پیمان که عبارت

کرد. لذا یهودیان دست به حیله ای ناجوانمرادانه زدند و کفار جامه او را از پشت گره زدند و وقتی او از جای برخاست صورتش نمایان شد و یهودیان خندیدند، با این عمل یهودیان، زن فریاد کشید و در همین هنگام مردی از مسلمانان به یکی از یهودیها حمله برد و او را کشت. یهودیان هم بر مرد مسلمان حمله کردند و او را کشتند، خویشاوندان آن مسلمان، مسلمانان را به فریادرسی طلبیدند و فتنه بالا گرفت.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) یهودیهای بنی قینقاع را که از شجاع‌ترین یهودیها بودند در بازار بنی قینقاع گرد آورد. و خطاب به آنان فرمود:

« ای گروه یهود! از آنچه بر سر قریش آمد بترسید و اسلام آورید، چراکه خود می دانید من پیامبری بر حق هستم و این را در کتابهای آسمانی و عهدی که از

شده ای. به خدا قسم، اگر با تو جنگ کنیم خواهی فهمید که پیروز میدان مائیم نه دیگران».

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از اینکه این پاسخ را از بنی قینقاع شنید آنها را محاصره کرد و محاصره ادامه پیدا کرد تا یهودیان بنی قینقاع تسلیم مسلمانان شدند.پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)به واسطه اصرار «عبدالله بن ابی» از کشتن آنها صرفنظر کرد.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داند تا یهودیان را از مدینه بیرون کنند و آنها را به «اذرعات» شام رفتند و اموالشان بعد از اخراج خمس میان مسلمانان تقسیم شد.[۱۲]

۴- ازدواج آسمانی

با توجه به روحیات و کمالات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، اشراف و بزرگان مسلمان اصرار داشتند که با دختر گرامی او حضرت فاطمه (سلام الله علیها) یا ازدواج کنند و با در نظر گرفتن امکانات و شرایط خود می پنداشتند که توانایی جلب رضایت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را دارند، غافل از اینکه این دختر، مروارید الهی

) وجود داشت، لذا عده ای برای امتحان، حضرت علی (علیه السلام) را تشویق به خواستگاری از دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کردند. فرزند برومند ابوطالب از عمق باطن آرزومند لحظه ای مناسب بود تا شرایط خواستگاری فراهم شود، تا اینکه بالاخره روزی ولی

خود را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خشنود از تقاضای حضرت علی (علیه السلام) فرمود: شما مقداری صبر کنید تا من این موضوع را با حضرت فاطمه(سلام الله علیها)در میان بگذارم.پیامبر(صلی‌الله علیه و آله و سلم) با حضرت فاطمه (سلام الله علیها) صحبت کرد و مطلب را با او در میان گذاشت وجود

(علیه السلام) حضور داشتند پس از مهمانی، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را در حالی که شرم و حیا تمامی وجودش را فرا گرفته یود با دیدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرق حجب و خجالت از پیشانی او می ریخت به حضور طلبید و در حق او دعا فرمود: «خداوند تو را از تمام لغزش ها مصون بدارد» آنگاه چهره حضرت زهرا (سلام الله علیها) را باز کرد و دست عروس را در دست داماد گذاشت و فرمود: «خداوند مبارک گرداند، ای علی، فاطمه بهترین همسر برای تو و ای فاطمه، علی بهترین شوی برای توست». فضایل حضرت علی (علیه السلام) را برای دختر خود بازگو کرد و یادآور شد که اگر حضرت علی (علیه

جنگ احد:

روز هفتم شوال،پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)به همراه تعداد اندکی از سربازان اسلام، آماده جنگ با سپاه عظیم قریش شدند. سپاهی که از دو روز قبل به تمام تجهیزات لازم در دامنه کوه احد مستقر شده بود.

پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)پس از منظم کردن صفوف مسلمانان و گماردن پنجاه تیرانداز بر تنگه «عینین» خطاب به مسلمانان فرمود: «من شما را به آنچه خداوند سفارش کرده است تذکر می دهم؛ … پس از هر چیز در جهاد استقامت داشته باشید و از این طریق سعادتهایی را که خداوند به شما وعده داده است برای خود فراهم کنید … و تا لحظه ای که فرمان نبرد صادر نشده است کسی دست به حمله نزند».[۱۳]

در آغاز جنگ همه چیز خوب بود و عدّه زیادی از مشرکین توسط مسلمانان به هلاکت رسیدند. قریش که چاره را از هم گسیخته می دیدند سلاح و متاع خود را در میدان جنگ رها کردند و برای حفظ جان خود متواری[۱۴] شدند.

گروهی از سربازان اسلام (که نگهبان درّه بودند) با اعتماد به پایان جنگ، به جمع آوری غنایم مشغول شدند. غافل از اینکه فرمانده آنها رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به آنها دستور داده بود تا زمان فرمان من درّه را خالی نکنید.

خالدبن ولید- قهرمان شجاع قریش- که تنگه را رمز پیروزی مسلمانان می‌دانست، فرصت را برای تصرف آن مناسب دید، با جمع آوری سربازان به دره حمله کرد. چیزی نگذشت که بر اثر از هم پاشیدگی صفوف مسلمانان، ارتش شکست خورده مکه به سوی میدان معطوف شد.دفاع های پراکنده مسلمانان به جایی نرسید و عدّه زیادی از آنها نیز به شهادت رسیدند.

زنان قریش پیش از آنکه مسلمانان برای دفن شهداء اقدام کنند در جنایتی کم نظیر اقدام به مثله کردن[۱۵] اجساد شهداء نمودند.

هنده همسر

احد منافقان و پیروان عبدالله بن ابی به جشن و شادی پرداختند. بیم آن می رفت که یهود با همراهی منافقان بر ضدّ مسلمانان شورش کنند، لذا رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به منظور نشان دادن قدرت اسلام، دستور بسیج نیروهای مبارز اسلام را برای تعقیب

موجب ترس قریش شد و آنها راه مکه را در پیش گرفتند. و به سرعت دور شدند.

حوادث مهم سال چهارم هجرت :

۱- غزوه ذات الرقاع

این غزوه نیز مانند غزوهای دیگر جنگی نبود که پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله) آغاز کرده باشد بلکه برای خنثی کردن توطئه‌هایی بود که دشمنان اسلام در صدد اجرای آن بودند. به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گزارش رسیده بود که دو تیره از قبیله «غطفان» به نام «بنی محارب» و «بنی ثعلبه» مشغول گردآوری سلاح و سرباز هستند و قصد حمله به مدینه را دارند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از کسب اطلاعات، ابوذر را جانشین خود در مدینه قرارداد و به طرف سرزمین دشمن حرکت کرد. سپاهیان اسلام با گروهی از قبیله بنی غطفان روبه رو شدند اما نبردی رخ نداد زیرا رعب و ترس جان دشمن را فرا گرفت و همگی متفرق شدند.[۱۶]

۲- غزوه دومه الجندل

به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) خبر داده شد که گروهی در «دومه‌الجندل» – منطقه ای میان شام و عراق- گرد آمده اند و علاوه بر خطر آفرینی احتمالی برای

به حرکت جهاد می گرفت. آن حضرت پنج روز مانده به پایان ماه ربیع الاول سال پنجم قمری، به همراه هزار رزمنده مسلمان از مدینه خارج شد و به سوی دومه الجندل حرکت نمود.

پس از چند شب

، پیامبر چندین روز در آنجا ماند و دسته هایی از رزمندگان را به اطراف فرستاد تا به دشمنان دسترسی پیدا کنند. ولی سپاه اسلام، به هیچ نیرویی از دشمن دست نیافت.

بدین ترتیب بدون اینکه هیچ گونه درگیری میان طرفین واقع شود، سپاه اسلام در بیستم ربیع الثانی به مدینه بازگشت.[۱۷]

حوادث سال پنجم هجرت :

۱- غزوه احزاب (خندق)

منافقان و یهودیان بنی نضیر که به فرمان رهبر عالیقدر اسلام از مدینه اخراج شده بودند با آگاهی کامل از تعصبات جاهلی قریش، فعالیتهای تحریکی خود را آغاز کردند و یهودیان برای مطمئن ساختن قریش به مسجدالحرام آمدند و در مقابل بتهای آنان سجده کردند و گفتند: شما گروه قریش برخیزید و از هم پیمانان خود کمک بگیرید، ما نیز هفتصد شمشیرزن را به زودی به یاری شما خواهیم فرستاد و یهودیان بنی‌قریظه نیز پیمانشان را با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهند شکست و به شما خواهد پیوست.

تیره های مختلف قریش با هم پیمانان خود تحت فرماندهی عالی ابوسفیان، قصد

خطرناک دشمن روبرو می شوند در اطراف شهر خندق ژرف و عمیقی حفر می کنند و به این طریق از پیشرفت و هجوم دشمن جلوگیری می‌کنند.

به همین علّت باید نقاط حساس و آسیب پذیر مدینه را در حصار خندقهای ژرف و عمیق قرار داد و پس از متوقف کردن پیشروی دشمن، با ساختن سنگرهایی در اطراف خندق و پرتاب کردن تیر و سنگ از برجها و سنگرها، مانع عبور دلاوران دشمن از خندق شد.

پیشنهاد مسلمان به تصویب شورای نظامی رسید و قرار شد قسمتی از شمال و شمال غربی مدینه را به صورت هلالی خندق حفر کنند و در جنوب و جنوب غربی مدینه که محله قبا و باغستانهای آنجا بود و در ناحیه شرقی که یهود بنی‌قریظه ساکن بودند نیز خندق حفر شود.

برنامه ریزی دقیق رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) با تلاش و کوشش مسلمانان تحقق یافت و یهودیان بنی قریظه نیز که با مسلمانان هم پیمان بودند با

و همراه با سه هزار نفر از مردم برای جنگ احزاب حرکت کرد. آرایش نظامی مسلمانان به نحوی بود که کوه «سلع» در پشت سر، کوه احد در مقابل و

) را که برای یادآوری پیمان به نزد آنها رفته بودند به دشنام گرفتند و گفتند: محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) کیست؟ ما هیچ گونه پیمانی با او نداریم. نمایندگان بازگشتند و مراتب را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گزارش دادند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به منظور تقویت روحیه‌مسلمانان و بی‌اهمیت شمردن پیمان شکنی یهود با صدای بلند گفت:

«الله اکبرُ اَبْشِرُوا یا مَعْشَرَ الْمُسلِمِینَ بِالْفَتْحِ.»[۱۸]

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله وسلم) به وسیله ماموران زبردست خود از پیمان شکنی بنی قریظه، آگاه شد و سخت آزرده شد. فوراً سعدبن معاذ و سعد عباده را که رئیس قبیله ارس و خزرج بودند، مامور ساخت که اطلاعات دقیقی به دست آورند.

در این میان پنج نفر از قهرمانان عربی به نامهای: عمروبن عبدود، عکرمه بن ابی جهل، هبیره بن وهب، نوفل بن عبدالله و ضراربن الخطاب از خندق عبور کردند و لباس جنگ پوشیدند. از میان این پنج نفر، قهرمانانی که از نظر جرأت شهرت زیادی داشتند، جلوتر آمدند و رسماً مبارزطلبیدند.

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود یک نفر برخیزد، شرّ این مرد را از سر مسلمانان قطع کند. اما هیچ کس، جز حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) آماده مبارزه نبود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شمشیر خود را به حضرت علی(علیه السلام) داد، عمامه مخصوصی بر سر او بست و در حق او دعا کرد.

در این لحظه، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ایمان و کفر روبروی یکدیگر قرار گرفتند. عمرو گفت:کیستی؟ حضرت علی (علیه السلام) گفت: علی فرزند ابوطالب. عمرو گفت: من خون تو را نمی ریزم، زیرا پدر تو از دوستان من بود. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: تو غصه مرگ مرا نخور، من در هر دو حالت (کشته شوم یا بکشم) سعادتمند بوده و جایگاه من بهشت است؛ ولی در همه احوال دوزخ انتظار تو را می کشد.

در این هنگام حضرت علی (علیه السلام) او را یاد پیمانی انداخت که با خدا معاهده بسته بود که هر قهرمانی در میدان نبرد سه پیشنهاد کند، یکی از آنها را بپذیرد. از این رو حضرت علی (علیه السلام) پیشنهاد کرد که اسلام آورد، او گفت: از این بگذر که ممکن نیست. فرمود: دست از نبرد بردار، گفت: پذیرفتن این مطلب برای من سرافکندگی است. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: اکنون حریف تو

شد که سپاه عرب آنجا را ترک کند و کسی از آنها در آنجا باقی نمانده بود.[۱۹]

۲- غزوه بنی قریظه

در نخستین سالی که پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد مدینه شد،با یهودیان مدینه پیمان بست که اگر ضرری به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و یارانش برسانندویا اسلحه و

را نقض کردند.طایفه بنی‌قریظه در کوبیدن اسلام، با سپاه عرب صمیمانه همکاری کردند.

پس از خروج آخرین دسته احزاب از مدینه، آثار خستگی و فرسودگی در چهره مسلمانان نمایان بود. با این حال، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فرمان

افتادند، سرتاسر دژ بنی‌قریظه را محاصره کردند.

تصمیم نهایی بنی قریظه این شد، که بدون قید و شرط تسلیم مسلمانان

مردان جنگنده آنان اعدام، اموالشان تقسیم و زنان و فرزندانشان اسیر شدند.

حوادث سال ششم هجرت :

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۶)”]

طرفین متعهد شوند اموال یکدیگر را محترم بشمارند.

۷- مال و جان مسلمانی که از

از این جریان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با آرامش خاطر به تبلیغ رسالت خود پرداخت و از ناحیه مشرکین و آزار و اذیت قریش آسوده خاطر گردید.[۱]

۳- بیعت رضوان

«لَقَدْ رَضِیَ اللهُ عن الْمُومِنینَ

را گرفت و گفت: تا با اینها جنگ نکنیم از اینجا نخواهیم رفت.

لذا مسلمین را دعوت کرد تا با او بیعت کنند، با او باشند و بجنگند تا پیروز شوندیا به شهادت برسند.رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)زیر درختی نشست و تمام مسلمین با شور و حرارت بی مانندی با او بیعت کردند. آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست راست خود را روی دست چپ گذاشت و عوض پیمان بیعت کرد و گفت:«خداوندا! این هم به جای عثمان، زیرا او نیازمند به یاری تو و رسول تو می باشد.»

این پیمان که به واسطه اظهار رضایت خداوند از وقوع آن به «بیعت رضوان» معروف شده، اگرچه منتهی به جنگ نشده ولی در تاریخ اسلام اهمیت خاصی دارد. زیرا مسلمین یکبار دیگر جانبازی خود را در راه رسول

تصمیم به جنگ دارند، لذا عثمان و بعضی دیگر از مسلمین را آزاد کردند تا به حدیبیه بازگشتند، و عثمان آنچه را که از قریش شنیده بود با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان گذاشت، و به او گفت: قریش اطمینان یافته اند که تو و یارانت فقط برای حج و زیارت آمده اید و باز می دانند که حق ندارند در ماههای حرام کسی را از زیارت کعبه و به جا آوردن حج باز دارند، ولی چون میان مسلمین و همراهان خالدبن ولید زد و خورد مختصری روی داده، اگر بگذارند حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد مکه شود قبایل عرب خواهند گفت که قریش در برابر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ناچار شدند، و چون قریش حاضر نیستند اعتبار و احترام خود را در برابر قبایل از دست بدهند نخواهند گذاشت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و همراهانش امسال وارد مکه شوند، پس باید راهی برای حل این اشکال در نظر گرفت و طرفی به آن عمل کنند.[۲]

حوادث سال هفتم هجرت :

۱- جهانی شدن اسلام

پیمان «حدیبیه» فکر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را از ناحیه جنوب (مکه) آسوده ساخت و در پرتو این آرامش، گروهی از سران عرب به آئین اسلام گرویدند. در این هنگام، رهبر گرامی مسلمانان فرصت را غنیمت شمرد و با زمامداران وقت و روساء قبایل و رهبران مذهبی مسیحیان جهان آن روز، باب مکاتبه را باز کرد و آئین

اسلام صرف نماید.

نامه هایی که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان دعوت اسلام به امراء و سلاطین، و روساء قبایل و شخصیتهای برجسته معنوی و سیاسی نوشته است؛ از شیوه دعوت او حکایت می کند. اکنون نامه های زیادی از پیامبر (صلی الله علیه و آله

روش اسلام در دعوت و تبلیغ؛ منطق و برهان بوده است، نه جنگ و شمشیر. روزی که پیامبر از حملات قریش مطمئن گردید؛ با فرستادن نامه و اعزام مبلغان، ندای خود را به گوش جهانیان رسانید.

۲- جنگ خیبر

وقتی مسلمانان به سبب انعقاد صلح حدیبیه از شرّ قریش آسوده خاطر شدند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با یارانش به طرف بزرگترین دژ یهودیان در خیبر حرکت و آن را محاصره کردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هر روز یکی از فرماندهان را برای فتح دژ می فرستادند، اما آنها ناکام باز می گشتند. تا اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) این سخن معروف خود را فرمود: «به‌خدای سوگند! فردا پرچم را به مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست می‌دارد و خدا و رسول هم او را دوست می دارند».

حضرت علی (علیه السلام) در حالیکه پرچم را به دوش می کشید، عازم میدان نبرد شد و با طلایه داران سپاه یهود جنگید و پهلوان نام آور آن را با ضربه ای صاعقه وار از پای در آورد. یهود با دیدن این صحنه، پشت به میدان جنگ کردند و شکست خورده به سوی دژهایی که امام علی (علیه السلام) آنها را فتح کرده بود،

آوری جنگ افزارهای یهودیان، آنها از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درخواست کردند تا در سرزمین خیبر سکونت کنند و اراضی و نخلستانهای خیبر را در اختیار داشته باشند و نیمی از درآمد حاصله را به مسلمانان بپردازند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پیشنهاد یهود را پذیرفت.[۳]

حوادث سال هشتم هجرت :

۱- جنگ موته

در سال هشتم هجرت، جنگ موته واقع شد. موته روستایی است از روستاهای بَلْقاءِ که در اراضی شام واقع است. سبب این جنگ آن است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) حارث بن عمیرازدی را با نامه ای به سوی حاکم بصری فرستاد وقتی به سرزمین موته رسید، شرحبیل بن عمرو غسّانی که از بزرگان درگاه قیصر بود، با او درگیر شد و او را به قتل رساند. وقتی این خبر به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید فرمان جنگ را صادر کرد و به آنان فرمود: که لشکر خود را برای جنگ آماده کنند و به طرف سرزمین جرف حرکت کنند و خود حضرت نیز به طرف سرزمین جرف حرکت کرد.

لشکر گفتند:سه هزار مرد جنگی آماده حرکت شده ایم.پس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پرچم سفیدی را به جعفربن ابی ابیطالب داد و او را فرمانده لشکر قرار داد و فرمود: «اگر جعفر نماند (شهید شد) زیدبن حارثه امیر لشکر باشد و اگر برای زیدبن حارثه هم اتفاقی رخ داد عبدالله بن رواحه علم را به دست بگیرد و اگر عبدالله کشته شده

؛ اگر اسلام نیاوردند با آنها جنگ کنند. پس لشکر به طرف موته حرکت کرد تا به موته نزدیک شد. این خبر به شرحبیل رسید. شرحبیل از قیصر لشکری بزرگ خواست آنها صدهزار مرد برای جنگ با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مهیا کردند. مسلمانان که خواهان شهادت بودند، از کثرت لشکر

و وارد جنگ شد. جنگ زیاد شد و کافران گروه گروه حمله ور می شدند و در پیرامون و اطراف

کردند پس در آن هنگام علم را با هر دو بازوی خود نگه داشته بود. کافری شمشیری بر کمرش زد و او را به شهادت رسانید. علم سرنگون شد پس زیدبن حارثه علم را برداشت و به مبارزه با کافران پرداخت تا شهید شد. پس از او عبدالله بن رواحه علم را به دست گرفت و جهاد کرد تا به شهادت رسید.

سپاه اسلام دچار نگرانی و سرگردانی شد. اما مسلمانان به سرعت خالدبن ولید را به فرماندهی برگزیدند و وی نیز با به کار بردن حیله جنگی و جابه جایی نیروهای اسلام این گونه نشان داد که نیروهای امدادی به یاری مسلمانان آمده اند و همین باور باعث شد که نیروهای دشمن روز بعد از حمله به مسلمانان خودداری کنند.

سکوت و آرامش سپاه روم فرصتی مناسب برای مسلمانان فراهم آورد تا پس از سه روز مقاومت به سلامت به مدینه باز گرداند.[۴]

۲- فتح مکه

یکی از مفاد پیمان حدیبیه، آزادی هر کدام از قبایل در هم پیمانی با قریش با مسلمانان بود. از این رو قبیله بنی بکر با قریش و قبیله خزاعه با پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) هم پیمان شدند. این دو قبیله سالهای متمادی با یکدیگر اختلاف داشتند.بعد از این پیمان نزدیک به دو سال با یکدیگر زندگی می کردند تا اینکه قبیله بنی بکرشبانه به قبیله خزاعه حمله کردند و هشت نفر از آنان را به قتل رساندند. عمروبن سالم خزاعی به مدینه آمد و یکسره

، همکاری قریش را در کشتن جوانان خزاعه به استحضار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رساند.

هنگامی که قریش از تصمیم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر یاری قبیله خزاعه آگاهی یافتند از کار خود پشیمان شدند و ابوسفیان را به مدینه اعزام کردند. ابوسفیان که پیمان حدیبیه را نقض شده می دید از سوی قریش مأموریت داشت تا آن پیمان را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تمدید کند که این درخواست بابی اعتنایی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مواجه شد. رسول‌خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)برای فتح مکه و شکستن محکمترین قلعه‌های بت پرستی و برانداختن حکومت پوسیده قریش فرمان بسیج عمومی مسلمانان را صادر فرمود؛ سپاهیان با عظمتی شکل گرفت.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به منظور مخفی ماندن حرکت سپاه اسلام تمامی راههای منتهی به مکه را تحت مراقبت شدید قرار داد در این هنگام، امین وحی خبر داد که زنی به نام ساره پیامی را از یک مسلمان ساده لوح تحویل گفته است و قصد دارد با رساندن آن نامه، قریش را از حمله قریب الوقوع مسلمانان آگاه کند. پیامبر (صلی

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با دیدن ابوسفیان به او گفت: «آیا وقت آن نرسیده است که بدانی جز خدای یگانه، خدایی نیست؟».

ابوسفیان در پاسخ گفت: پدر و مادرم فدای تو باد! چقدر بردبار و کریم و مهربانی! من اکنون فهمیدم که اگر خدایی جز او بود تاکنون برای ما کاری انجام می داد. پس از اقرار ابوسفیان به توحید

از فتح مکه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خانه او را خانه امن قرار

شور و غوغای عجیبی سراسر مسجد را فرا گرفت.با اشاره پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) سکوت حاکم شد و رسول رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم) به طواف مشغول شدند. در نخستین

. آنان با سپاهی که تعداد آن سه برابر سپاه مسلمانان بود به رویارویی پیامبر
(صلی الله علیه و آله و سلم)و یارانش آمده بودند. وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قصد رفتن به سوی دشمن را کرد آنان با شناختی که از دیار خود داشتند، در تنگنای کوهی که سپاه اسلام باید به ناگزیر در وادی حنین، یکی از وادیهای منطقه تهامه، از آن می گذشتند کمین کردند. یکی از کسانی که در این نبرد حضور داشت آن را چنین توصیف کرده است:

ما بدون ترس و واهمه به طرف مشرکان می رفتیم تا آنان را بگیریم غافل از اینکه باید سلاح آنها را بگیریم. بنابراین بدون ترس و بیم می رفتیم که ناگهان سپاهیان هوا زن و دیگر همراهانشان از اعراب، یکپارچه از هر سو بر مسلمانان تاختند و عده بسیاری از ما را کشتند و مجروح کردند. هر

اسامه بن زید نیز در کنار آن حضرت باقی ماندند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایستادگی می کرد و اطراف او را گروهی از جوانان بنی‌هاشم و بیشتر از همه آنها حضرت علی بن‌ابی‌طالب (علیه السلام) گرفته بودند. حضرت علی (علیه السلام)از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حفاظت می کرد و از راست و چپ به دشمن ضربه می زد. در این میان عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با صدای بلند و به فرمان پیامبر
(صلی الله علیه و آله و سلم) بانگ برداشت که: ای صاحبان بیعت شجره و ای صاحبان بیعت رضوان از خدا و رسولش به کجا می گریزید؟!

گروهی از مسلمانان که تعداد آنها حدوداً به صد تن می رسید، بازگشتند. ناگهان «جرول» پرچمدار «هوازن» نمایان شد. عده ای از مردم به خاطر قدرت فوق‌العاده او، اطرافش را گرفته بودند. حضرت علی (علیه السلام) به جنگ «جرول» شتافت و او را از پای درآورد. ترسی بزرگ در دل مخالفان پدید آمد. همچنین حضرت علی (علیه السلام) چهل تن از دلیر مردان سپاه مقابل را به خاک و خون نشاند.

بدین ترتیب، مسلمانان دوباره رو به میدان نبرد آوردند. دوباره دو سپاه با یکدیگر درآمیختند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشتی از خاک برگرفت و آن را به حضرت علی (علیه السلام) داد. آن حضرت نیز آن را بر چهره مشرکان پاشید و گفت: چهره هایتان زشت باد! چند ساعتی نبرد به سود مسلمانان در جریان بود تا آنجا که کفار از سرزمینشان گریختند و زنان و کودکان و اموال خویش را بر جای گذاشتند و امام علی (علیه السلام) آنچه که از دشمن باقی مانده بود با خود حمل کرد و همچون دیگر جنگها، پیروزی و سربلندی را به ارمغان آورد.[۵]

حوادث سال نهم هجرت :

۱- عام الوفود [۶]

سال هشتم هجرت، سپری شد. در این سال، بزرگترین پایگاه شرک به دست مسلمانان افتاد و رهبر عالیقدر اسلام با پیروزی کامل به مدینه بازگشت و سایه قدرت نظامی اسلام بر بیشتر نقاط عربستان کشیده شد.

قبایل

دیگر مسلمانان را از قدرت رومیان می ترساندند و می گفتند: مردم عرب را توانایی مقابله با ملت روم نیست و چیزی نخواهد گذاشت که همه شرکت کنندگان را با ریسمان اسارت خواهند بست و در بازارها خواهند فروخت.[۷]

حوادث سال دهم هجرت :

۱- مباهله

نمایندگان نجران در برابر منطق رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر اینکه حضرت عیسی (علیه  السلام) خدا نیست و بنده و مخلوق خداست، استدلالی نداشتند ولی از اعتراف خودداری می کردند.

و هر کدام مخالف دیگری را لعن و نفرین کند و عذاب الهی را برای طرف مقابل طلب کند.

آنان با پیشنهاد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موافقت کردند و قرار شد در روز معینی آماده مباهله شوند. رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) روز مباهله، مدینه را ترک کرد و جز چهار نفر کسی را همراه خود نیاورد که عبارت بودند از حضرت (علیه السلام) و دخت پاکش حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و دو فرزند وی امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) و در میان مسلمانان نفوسی پاکترو ایمانی استوارتر از ایمان این چهار نفر پیدا نکرد.

».[۸]

«هر کس پس از روشن شدن جریان با تو مجادله کند بگو بیایید فرزندان و زنان و نزدیکان خود را گرد آوریم و بنالیم و لعنت خدا بر دروغگویان قرار دهیم».

هیئت نمایندگی مسیحیان نجران قبل از ورود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به مذاکره پرداختند و به یکدیگر گفتند هرگاه دیدید محمد با شکوه مادی و قدرت ظاهری پا به مباهله نهاد، بدانید که  او یک فرد عادی است و اگر با شکوه معنوی و وارسته از هر نوع جلال مادی با او روبرو شدید او یک فرد راستگوست، و به  اندازه ای به گفته خود ایمان دارد که حاضر است خود را و عزیزانش را در معرض فنا و نابودی قرار دهد.

وقتی هیئت

حاضر شدند با پرداخت جزیه ای[۹] بر آیین خود بمانند و تحت حکومت اسلامی زندگی کنند و در این مورد قراردادی نوشته شد که به امضاء دو طرف رسید که مبنی بر شدت عدالت حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود.[۱۰]

۲- حرکت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه جهت انجام مراسم حج

موسم حج سال دهم هجری فرا رسید.رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را به جا آوردن حج فرا خواند. او اعلام کرد که جهت ادای فریضه حج آن سال، عازم مکه است. مردم نیز از هر سو و سمت و اطراف جزیره العرب، پیرامون وجود مبارکش گرد آمدند تا اینکه شما بر آنها به صد هزار تن بالغ گردید.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن جمع کثیر به قصد انجام حج خانه خدا به راه افتاد. خانواده آن حضرت، یعنی تمام زنان وی و نیز حضرت فاطمه و(سلام

هیچ شریک و انبازی برای تو، متصور نیست».

در نزدیکی مکه معظمه، حضرت علی (علیه السلام) نیز به منظور انجام مناسک حج با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن حضرت پیوست. مسلمانان به رهبری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد مکه شدند،

. آنگاه اظهار داشت:

«ای بندگان خدا! شما را به تقوا فرا می خوانم و تشویق و ترغیبتان می کنم که بر اساس طاعت خداوند، کار کنید و سخن خود را به مطالبی شروع می کنم که بهترین است … ».

«اما بعد، ای گروه مردم! به آنچه می گویم گوش فرا دهید چه می دانم؟ شاید بعد از این، شما را در این مکان، هرگز دیدار نکنم … ! مردم، مردم ! همانا خونها و نوامیس شما محترم است و برای شما حرام می باشد تا زمانی که خدای خود را دیدار می کنید و هرگز حلال نخواهد شد، و حرمت آن مانند حرمت امروزتان (روز عرفه) و این دیار (مکه) است!

، چهار ماه حرام است … »

آگاه باشید که تکلیف خود را عمل نمودم! ای خدا! شاهد باش …

«کفر نورزید و به زمان جاهلیت، باز نگردید که بعضی از شما، بعضی را مقهور سازد و گردن بزند. همانا من، دستاویزی، در میان شما باقی گذاشته‌ام که تا وقتی به آن چنگ بزنید، گمراه نخواهید شد و آن کتاب خدا (قرآن) و اهل بیتم است … آگاه باشید که وظیفه خویش را به انجام رساندم.خدایا! گواهی ده …

«مردم! برای هیچ فردی از نژاد عرب بر هیچ فردی از نژاد غیرعرب، فضیلت و مزیتی جز تقوا وجود ندارد …»

«إنَّ اَکرَمَکُمْ عِندَاللهِ اَتقاکمُ»[۱۱]

«همانا گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.»

حاضرین که احساس کردند باید چیزی بگویند فریاد برآوردند: آری.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «بنابراین، حاضرین به غائبین اطلاع دهند، مردم! همانا خداوند سهم هر وارثی را معین

اهمیت زیادی برخوردار بود، داستان «حجه الوداع» است که آن حضر ت در آن سال آخر زندگی انجام داد و تمامی قبایل عرب را تشویق به شرکت در آن نمود؛حتی حضرت علی(علیه السلام)که برای ارشاد و تبلیغ در یمن به سر می برد، خود را در مکه به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رساند و مراسم حج با شکوهی که تا آن زمان در تاریخ سابقه نداشت، بلکه پس از آن نیز با آن کیفیت برگزار شد، اجرا گردید.

در نقاط مختلف سفر، حضرت به کار راهنمایی و ارشاد پرداخت از جمله سخنرانی سرنوشت ساز و پر محتوای حضرت در سرزمین «عرفات» است که آن قدر جمعیت زیاد بود که برای رسیدن صدا به قسمتهای انتهای جمعیت، افرادی کلمات آن حضرت را تکرار می کردند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در ا ین اجتماع انبوه که از تمامی نقاط جمع شده بودند، اصول و تعالیم و معارف اسلام را بیان کرده و حجت را بر همگان اعلام نمود. این حج غیر از جنبه عبادی، تعلیمی- تربیتی، یک حرکت سیاسی بزرگ هم محسوب می شد که توان اسلام را در آن سرزمین به نمایش در آورد و دولتهای مقتدر ایران و روم را مرغوب قدرت شکوهمند اسلام نمود.

با اینکه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) جانشینی حضرت علی (علیه‌السلام) را مکرراً و در موارد مختلفی گوشزد کرده بود، در عین حال هنگام بازگشت از این حج، در حالی که مسلمانان در جو ملکوتی حج، لذت توحید را چشیده بودند، در منطقه «رابغ» در کنار آبی که آن را «غدیر خم» می نامیدند، فرشته وحی نازل شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مخاطب قرار داد که:

«یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مَن رَبِّکَ وَ اِنْ لَم تَفعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»[۱۲]

«ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگار بر تو نازل گردیده، ابلاغ کن و ا گر نکنی رسالتت را ابلاغ نکرده ای».

و بدین گونه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

خداوند و پیامبر او دانا ترند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«خدای، مولای من و من مولای مومنان هستم و من بر آنها از خویشان سزاوار ترم.»

پس فرمود:

«اَلا، من کُنتُ مَولاه، فَهذا عَلیَّ مَولاه. اَللَّهُمَّ والِ مَن والاه وَ عادِ مَن عاداه وَ اَحَبَّ مَن اَحَبَّه وَ اَبغِضُ مَنْ اَبْغَضَه وَ انْصُرْ مَن نَصَرَه وَ اخْذُلْ مَن خَذَلَهْ وَ اَدِرالحَقَّ مَعَهُ حَیثُ دار.»

«آگاه باشید، هر کس من مولای اویم، پس از این علی مولای اوست و سه بار تکرار فرمود: پروردگارا! دوست بدار هر که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس با علی دشمن است و محبت کن با کس که به علی محبت می کند و کینه بورز به کسی که با علی کینه ورزد و یاری کن هر کس علی را یاری کند و خوار گردان هر کس که علی را خوار کند و حق را بر محور علی قرار ده.»

پس از پایان یافتن این مراسم، جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد که:

«اَلیَومُ اَکَملْتُ لَکُمْ دینَکُمْ و اَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسلامَ دیناً.»[۱۳]

«امروز برای شما دینتان را کامل گردانیدم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین، برایتان پسندیدم»

دسته دسته مردم برای تبریک و بیعت دیدار حضرت علی (علیه السلام) شتافتند.[۱۴]

رویداد سال یازدهم هجرت :

۱- تجهیز سپاه اسامه

پس از بازگشت از حجه الوداع تنها نگرانی پیامبر از ناحیه شمال و تهدیدات رومیان بود، به همین علت فرمان بسیج عمومی تشکیل یک سپاه منظم و قدرتمند با حضور تمامی افراد سرشناس عرب، از جمله ابوبکر،

صلی الله علیه و آله و سلم) هر روز بیشتر می شد و این بهانه‌ای بود تا بعضیها حرکت سپاه اسلام را به تاخیر بیندازند و به مدینه بازگردند واین اشتباه از جانب کسانی بود که بعدها خود را خلیفه رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می‌نامیدند.[۱۵]

بیماری پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شدت گرفت و رسول رحمت (صلی الله علیه وآله وسلم) علی رغم ضعف جسمانی،نیمه شب همراه حضرت علی(علیه السلام) و گروهی ازهمراهان به سوی قبرستان بقیع رفت و با‌سلام بر اهل قبور فرمود:«فتنه ها مانند پاره های شب تاریک، روی آورده و یکی به دیگری پیوسته است.»

آنگاه خطاب به حضرت علی (علیه السلام) فرمود:

«کلید گنجهای دنیا و زندگی ممتد در آن را به من عرضه داشته اند و مرا میان آن ها و ملاقات پروردگار و ورود به بهشت مخیر ساخته اند، و من ملاقات پروردگار و ورود به بهشت را ترجیح داده ام.»[۱۶]

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه بازگشت و از آنجا که فتنه ای بزرگ را در راه می دید فرمان داد:

«قلم و دوات بیاورید تا نامه ای بنویسم!»

۲- نامه نانوشته

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در جمع تعدادی از اصحاب که به ملاقات او آمده بودند، مقداری فکر کرد و فرمود:«قلم و دواتی را برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم تا پس از آن گمراه نشوید.»

عمر سکوت حاکم بر خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را شکست و گفت: بیماری بر پیامبر غلبه کرده است؛ قرآن پیش شماست. کتاب آسمانی برای ما کافی است.گروهی با این سخن مخالفت کردند و تاکید کردند تا امر پیامبر (صلی‌الله علیه و

اگرچه تازیانه غیر عمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مشمول قصاص نمی شد. اما پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد که تا همان تازیانه را از خانه بیاورند، پس پیراهن خود را بالا زد و تا «سواده» قصاص کند. اضطراب تمامی اهالی مسجد را فرا گرفت و ناله های جانگذاز مسلمانان همه فضا را پر کرد. در مقابل دیدگان نگران مردم، سواد. با چشمانی گریان، بی اختیار شکم و سینه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را بوسید و پیامبر او را دعا کرد.[۱۷]

پرواز تا ملکوت :

نزدیکی نیم روز بیست و هشتم

) لبخندی بر لب آورد و به یاد حضرت خدیجه (سلام الله علیها) افتاد. با اشاره صورت حضرت زهرا (سلام علیها) را به سوی خود خواند و آن حضرت گونه‌های خود را به لبهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چسباند و پس از لحظه‌ای با لبخندی آرام و آسمانی نگاه خود را به نگاه حضرت علی (علیه السلام) دوخت و تا پایان عمر حضرت زهرا (سلام الله علیها) کسی از راز بزرگ آنها آگاه نشد.

هنوز حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به حالت عادی برنگشته بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از حضرت علی (علیه السلام) خواست که او را یاری کند تا برخیزد. حضرت

آری. پیامبری که فرستاده خدای کریم است، «أقرأ وَ رَبُّکَ الْأَکرمَ»[۱۸] و کتابی که برای انسانها آورده قرآن کریم است «فی صُحُفٍ مُکَرَّمَه»[۱۹] و خود کریمانه به دنیا آمده «کَریماً میلاده»[۲۰] و در دنیا کریمانه زیست «فَقَبَضَهُ اِلیهِ کَریماً صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آله» امام علی (علیه السلام) در خطبه دیگری در همین رابطه می فرمایند:

«ثَمَّ قَبَضَهُ اللهِ اِلیهِ حَمیداً»[۲۱]. «آن گاه خداوند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در حالی که از او راضی بود، به سوی خود برد.»

 

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][/tabgroup]

[tabgroup][tab title=”منابع ” icon=”fa-pencil-square-o”]- قرآن مجید

۲- ابن هشام، ابی محمدعبدالملک بن هشام، سیره ابن هشام، ج ۱، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا.

۳- ارزیده، محمدعلی، خلاصه نهج الفصاحه همراه با شرح زندگانی محمد، چاپ نشر، انتشارات موسوی، مرداد ۱۳۶۱، بی جا.

۴- استرآبادی، احمدبن تاج الدین، آثار احمدی (تاریخ زندگانی پیامبر اسلام و ائمه اطهار (علیهم السلام) با کوشش میرهاشم محدث، تهران، دفتر نشر میراث مکتوب، انتشارات قبله، چاپ اول، ۱۳۷۴٫

۵-

سید مجتبی، تاریخچه سیاسی- اقتصادی (صدر اسلام)، تهران، شرکت چاپ و نشر بین المللی وابسته به انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، تابستان ۱۳۸۳٫

۸- خلیلی، محمدعلی، خاتم النبیین، تهران، ناشر عطایی، ۱۳۴۹، بی تا.

۹- رضی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، مترجم محمد دشتی، تهران، نشر مشرقین، چاپ دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هفتم، زمستان ۱۳۷۹٫

۱۰- سبحانی تبریزی، جعفر، تاریخ اسلام زندگی پیامبر خاتم، قم، موسسه فرهنگی و انتشاراتی امام عصر (علیه السلام)، چاپ مهر، چاپ چهارم، ۱۳۸۰٫

 

۱۱ سبحانی تبریزی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، نشر مشعر، چاپ الهادی، چاپ نهم، تابستان ۱۳۷۷، بی جا.

۱۲- عسکری، سید مرتضی، نقش ائمه در احیاء دین، ج ۸ ، ۹ ، ۱۰ ، ۱۱، انتشارات منیر، ناشر مجمع علمی اسلامی، چاپ فتاحی، چاپ سوم، بی جا.

۱۳- عمادزاده، حسین، مجموعه زندگانی چهارده معصوم (علیهم اسلام)، تهران، نشر طلوع، چاپ آینده، بهار ۱۳۷۳٫

۱۴- غیوری، سید علی،

تهران، انتشارات محبان الحسین، چاپ اول، بهار ۱۳۸۰، بی تا.

۲۰- مسائلی، احمدرضا، تاریخ نبی اکرم (محمدبن عبدالله)، ناشر کانون پژوهش، چاپخانه اصفهان، چاپ[/tab][/tabgroup]

خرید و دانلود فوری

نسخه کامل و آماده
3900 تومانبرای دریافت نسخه کامل

91 صفحه فارسی

فونت استاندارد/Lotus/16

فرمت فایل WORDوPDF

دارای ضمانت بازگشت وجه

نسخه قابل ویرایش+نسخه آماده چاپ

دریافت فوری + ارسال به ایمیل

[well boxbgcolor=”#e5e5e5″ class=”fontawesome-section”][tblock title=”برای مشاهده تمام پروژه ها ، تحقیق ها و پایان نامه های مربوط به رشته ی خود روی آن کلیک کنید.”][/well]

(برای امنیت و سهولت بیشتر پیشنهاد میشود با نرم افزارهای موزیلا فایر فاکس و یا گوگل کروم وارد شوید)

***************************

*************************************

پرداخت از درگاه امن شاپرک  با همکاری شرکت زرین پال صورت میگیرد

 ۱۵ درصد از درآمد فروش این فایل به کودکان سرطانی(موسسه خیریه کمک به کودکان سرطانی) اهدا میشود

پس از پرداخت،علاوه بر ارسال فوری فایل ها به ایمیلتان،مستقیماً به صورت اتوماتیک به لینک دانلود فایل ها  ارجاع داده میشوید.

در صورت نیاز به هرگونه راهنمایی با ایمیل (MASTER@NEXAVARE.COM) یا شماره تماس پشتیبان (۰۹۳۶۹۲۵۴۳۲۹) در ارتباط باشید

[alert type=”alert-danger”]کاربر گرامی، برای تهیه این اثر هزینه و زمان زیادی صرف شده است.که اکنون با این قیمت ناچیز در اختیار شما قرار گرفته است.لطفاً  تنها جهت استفاده دانشجویی یا شخصی خرید نمایید.همچنین اگر مدیر یک وبسایت یا وبلاگ هستید خواهش میکنیم آن را کپی نکنید.و یا در صورت کپی منبع را به صورت لینک درج نمایید. ضمناً شرعاً هم لازم به کسب رضایت است که به علت زحمت زیاد در انتشار ، کارشناسان ما رضایت استفاده بدون پرداخت هزینه آن را ندارند.تشکر از حمایت شما[/alert]
[list_posts limit=”6″]


درباره نویسنده

publisher4 222 نوشته در سیستم همکاری در خرید و فروش فایل نگزاوار دارد . مشاهده تمام نوشته های

مطالب مرتبط


دیدگاه ها


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.