no-img
سیستم همکاری در خرید و فروش فایل نگزاوار

نظريه امامت در ترازوي نقد-اركان اصلي نظريه امامت - اصل وجوب و ضرورت امامت


سیستم همکاری در خرید و فروش فایل نگزاوار
آشنایی با سیستم خرید،فروش و بازاریابی نِگزاوار

پرداخت امنلینک فوریپشتیبانیضمانت
گزارش خرابی لینک
اطلاعات را وارد کنید .

ادامه مطلب

نظریه امامت در ترازوی نقد-ارکان اصلی نظریه امامت – اصل وجوب و ضرورت امامت
zip
آذر ۲۸, ۱۳۹۵

نظریه امامت در ترازوی نقد-ارکان اصلی نظریه امامت – اصل وجوب و ضرورت امامت


نظریه امامت در ترازوی نقد-ارکان اصلی نظریه امامت - اصل وجوب و ضرورت امامت

پایان نامه رشته الهیات در ۷۱ صفحه
[tabgroup][tab title=”قسمت هایی از متن (۱)”]

ارکان اصلی نظریه

نظریه امامت، از ابتدای تکون تاکنون فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت سر نهاده و عالمان و متکلمان شیعه در طول تاریخ، قرائت‌های مختلفی از آن داشته‌اند. لکن یک قرائت خاص

ه و شکل تفسیر رسمی را پیدا کرده است. ارکان این تلقی خاص به شرح زیر است:

الف) وجود امامان معصوم پس از پیامبر (ص) ضرورت دارد و بر خداوند واجب است برای رهبری و

اصل وجوب و ضرورت امامت)

ب) خداوند برای دوران پس از پیامبر (ص) دوازده امام معصوم را- که اولین آنها امام علی‌بن‌ابیطالب و آخرینشان حضرت مهدی (ع) می‌باشد- به امامت امت نصب نموده است. (نصب الهی

ن معصوم، به دلیل نصب الهی، عصمت و علم مصون از خطا و اشتباه، بر کلیه‌ امور دینی و دنیوی

لکن شأن اصلی آنها تفسیر دین و حفظ شریعت است و اگر به دلیل شرایط خاص جامعه، بر مسند قدرت و حکومت نباشند، مقام مرجعیت دین آنها همچنان باقی است.

د) دوازدهمین امام، به دلیل بی‌لیاقتی مردم و تهدید دستگاه حکومتی و خوف شهادت، به فرمان ا

ی و تا مدتی نامعلوم، غایب شده است و در آخر الزمان ظهور می‌کند تا همه‌ دنیا را از ظلم و

شده برای اثبات نظریه امامت ناتمام است، ثانیاً ناسازگاری درونی، این نظریه را رنج می‌دهد و ثالثاً شواهد و قرائنی وجود دارد که این

یعه، امامت را استمرار نبوت می‌دانند، مجبور می‌شویم بحث خود را از فلسفه نبوت آغاز کنیم.

فلسفه نبوت

در بحث فلسفه نبوت، دو سئوال مهم مطرح می‌شود

و ضرورتی رد کار نبوده و نیست. پیداست که برای یافتن پاسخ سئوال اول، می‌توان به تعالیم پیامبران و کتابهای آسمانی

 

با دلیل عقلی و پیشین (بدون استفاده از تعالیم پیامبران) این مدعا را اثبات کنیم.

متکلمان شیعه قائل به وجوب و ضرورت بعثت پیامبران هستند و این ضرورت را مقتضای حکمت الهی و قاعده

نمونه را آورده و به نقد و بررسی آنها می‌پردازیم و معتقدیم که با مبانی ارائه شده در این نقدها، همه‌ ادله ضرورت نبوت را می‌توان نقد کرد.

دلیل اول (مقتضای حکمت الهی)

این دلیل بر مبنای نقصان علم و دانش بشری و عدم کفایت عقل انسان در شناخت راه کمال و سعادت اقامه شده است:

«الف. خدای متعال انسان را برای تکامل اختیاری آفریده است.

ب. تکامل

 

نتیجه این مقدمات این است که حکمت خدای متعال اقتضاء دارد که برای اینکه نقض غرض از خلقت انسان پیش نیاید، خدا راه دیگری (وحی) در اختیار انسان قرار دهد تا از آن راه پی به سعادت دنیا و آخرت ببرد و بتواند کمال اختیاری پیدا کند.[۱]»

شبیه همین استدلال، در جای دیگر و با تعابیری متفاوت چنین آمده است:

«۱٫ هدف از آفرینش انسان،‌ حرکت به سوی خدا، بسوی کمال مطلق و تکامل معنوی در تمام ابعاد است.

  1. بدون شک انسان این راه را بدون رهبری یک پیشوای معصوم نمی‌تواند به انجام برساند و طی این مرحله بی‌رهبری یک معلم آسمانی ممکن نیست.

نتیجه: بعثت پیامبران و نصب امامان معصوم بعد از پیامبر اسلام (ص) ضروری است و در غیر این صورت نقض غرض از جانب خداوند لازم می‌آید.» [۲]

همانطور که بوضوح معلوم است، اینگونه ادله مدلولی نام دارند و در پی اثبات ضرورت وجود پیشوایان معصوم و معلمان آسمانی (اعم از پیامبر یا امام) رد میان مردم هستند. اما خوب است نگاهی انتقادی به مقدمات این دلیل بیندازیم:

  • درست است که خداوند به دلیل حکیم بودن، کار عبث و بیهوده انجام نمی‌دهد، اما چگونه می‌توان غرض او از آفرینش انسان را به روش عقلی کشف کرد و حتی آنرا به همه انسانها
  • و به روش عقلی اثبات شده و ثانیاً قبل از بعثت پیامبران هم قابل اقامه باشند. فرض کنیم در زمانی (یا مکانی) زندگی می‌کنیم که خداوند هنوز پیامبری به سوی مردم نفرستاده و یا اینکه ما هنوز خبری از بعثت یک
  • . حال چگونه با تحلیلهای عقلی صرف می‌توان فهمید که غرض خداوند از آفرینش انسان [به عنوان مثال] تکامل اختیاری است، تا بعد از آن بتوانیم حکم کنیم که برای تحقق آن غرض، باید پیامبر هم بفرستد؟ لازمه منطقی حکمت الهی
  • با دلیل عقلی و پیشین، هدف (یا غرض) خداوند از آفرینش موجودی خاص (مثلاً انسان) را کشف کرد. اندکی تأمل در ادله ضرورت نبوت (مانند دلیل مورد بحث) نشان می‌دهد که این ادلهه از دو پیش فرض تغذیه می‌کنند. اول اینکه قبل از ارسال رسولان الهی و بدون استفاده از تعالیم آنها، با
  • ) در گرو شناخت مجهولانی است که عقل از دست یابی به آنها عاجز است. هیچکدام از این دو مقدمه قابل اثبات نیستند. در مورد غیر قابل اثبات بودن مقدمه اول توضیح مختصری دادیم و تفصیل مطلب را به دلیل وضوحی
  • دلیل عقلی و پیشینی فهمیده‌ایم که غرض خداوند از آفرینش انسان، تکامل اختیاری و یا مثلاً رسیدن به سعادت دنیا و آخرت است. اما چگو
  • ه می‌توان نشان داد که عقل انسان برای شناختن و پیمودن راهی که به این هدف منتهی می‌شود، کافی نیست؟ اگر غرض خداوند از
  • رسیدن به آن خلق کرده است) چیزی فراتر از آن است که بتوان با عمل کردن به احکام عقل فطری و اخلاق و وجدان بشری به آن رسید.
  • ، آشکار می‌شود. بدون استفاده از تعالیم پیامبران، چگونه می‌توان فهمید که رسیدن به کمال مورد نظر خداوند درگروی شناخت حقایقی است که از عهده عقل برنمی‌آید؟ مگر ما مقصد (= کمال مورد نظر خداوند) را از راه عقل و بدون استفاده از تعالیم پیامبران الهی دیده و
  1. فرض کنیم که غرض خداوند از آفرینش انسان، پیمودن راهی خاص برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت باشد. اما باز هم می‌توان فرض کرد که عمل کردن به احکام عقل و فطرت و اخلاق و وجدان بشری، انسان را به سعادت دنیا و آخرت می‌رساند
  2. آخرت در گروی ایمان به حقایقی خاص و عمل به وظایفی خاص است که عقل از شناخت آنها عاجز است و عمل کردن به احکام عقل و فطرت و وجدان به تنهایی نمی‌تواند سعادت دنیا و آخرت را برای انسان تأمین کند.

بدون اثبات چنین مقدمه‌ای، دلیل مورد بحث (و ادله مشابه آن) مشتمل بر دور و مصادره به مطلوب می‌شود. اما با

که نیازی به رسولان الهی وجود ندارد و بشر با بکارگیری عقل و دانش و تجربه و با روش آزمون و خطا می‌تواند به تدریج برای خود دنیایی آباد بسازد و اگر سعادت آخرت نیز مطرح باشد، معلوم است که تعیین شرط آن به عهده خداوند است.

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۲)”]

اگر خداوند بخواهد شرط سعادت آخرت را عمل کردن

دهد، پیداست که نیاز ضروری به ارسال رسولان الهی احساس نمی‌کند( زیرا بنا به فرض که مورد قبول متکلمان شیعه نیز هست، عقل قادر به

و اگر بخواهد سعادت آخرت را در گروی شرایطی قرار

) آدمیان را با آن شرایط آشنا می‌کند. بنابراین ما با دو احتمال کاملاً عقلایی روبرو هستیم و همین، ضرورت نبوت را نقض می‌کند و کار را به عهده خداوند می‌گذارد تا او چه تصمیمی بگیرد. اکنون شاید آشکار شده باشد که برای فرار از

و پیشین اثبات شوند. در غیر اینصورت، تبرئه شدن از این اتهام ناممکن به نظر می‌رسد. ممکن است بگویید که

و اتفاقاً به همین دلیل، لازم است پیامبرانی از طرف خداوند مبعوث شوند و به ما بگویند که کدام احتمال، صحیح و مورد نظر خداست تا ما از حیرت و

شدن تکلیف) این نیست که باید پیامبرانی مبعوث شوند تا به آدمیان بگویند کدام یک از آن احتمالات صحیح است. آنچه عقل بدان حکم می‌کند این است که اگر

را به سوی بشر می‌فرستد و اگر نفرستد، معلوم می‌شود که ضرورتی در کار نبوده است. اما این حکم ( که مشتمل بر گزاره‌ای شرطی است) با ادعای ضرورت نبوت فاصله‌ای ناپیمودنی دارد.

  • اشکالی که در اینجا مطرح می‌کنیم، ممکن است تکرار اشکال قبلی محسوب شود. لکن به نظر ما چنین نیست و قصد ما نگاه کردن به دلیل مورد بحث، از زاویه‌ای دیگر است. توضیح اینکه در مقدمه دوم این دلیل سخن از «سعادت و شقاوت
  • توانایی عقل در اثبات معاد، بدون استفاده از تعالیم رسولان الهی است. در این مورد سه نکته مهم را باید در نظر داشت.

الف. این پیش فرض، مورد تردید بسیاری از فیلسوفان و متکلمان (خصوصاً در عصر حاضر) قرار گرفته است و قضاوت قاطع در مورد آن مستلزم نگاهی نقادانه و موشکافانه به این ادله و بررسی نقدهای مخالفان و دفاعیات موافقان است.

ب. فرض کنیم وجود جهان آخرت و زندگی پس از مرگ، با دلیل عقلی قابل اثبات باشد. اما مسلم

(بدون جزئیات آن) را اثبات کند و اثبات وجود دو نوع زندگی پس از مرگ (یکی در بهشت و دیگری

سر از اولی و بعضی دیگر سر از دومی درمی‌آورند، می‌توان سخن از سعادت و شقاوت آخرت زد.

ج. با صرف نظر از نکات فوق، می‌توان فرض کرد که سعادت و شقاوت آخرت، نتیجه عمل کردن و یا عمل نکردن به مقتضای عقل و فطرت و وجدان بشری است. به عبارت دیگر حتی ارگ با دلیل

و انسانهای بد، شقی می‌شوند. لکن این مقدار، برای اثبات ضرروت بعثت پیامبران کافی نیست. زیرا شناخت

است. برای اثبات ضرورت نبوت، ابتدا باید اثبات کنیم که رسیدن به سعادت آخرت، علاوه بر عمل کردن به احکام عقل و اخلاق و وجدان،

عقل بشر بیرون است. اثبات این مدعا، عقل (وجدان استفاده از تعالیم انبیاء) کاری است کارستان، که تاکنون هیچ فیلسوف یا متکلمی از عهده آن برنیامده است.

  • حال فرض کنیم که با دلیل عقل و پیشین فهمیده‌ایم که غرض خداوند از آفرینش انسان، تکامل اختیاری و رسیدن به کمال معنوی است و برای این
  • رفتن این مقدمات، می‌توان ضرورت بعثت پیامبران را نتیجه گرفت؟ به نظر ما پاسخ باز هم منفی است. آنچه از این مفروضات و مقدمات می‌توان نتیجه گرفت جز این نیست که خداوند حتماً باید انسان را در شناخت راه و مقصد یاری و هدایت کند تا نقض غرض پیش نیاید. اما هدایت می‌تواند به راههای مختلف انجام
  • مطلوب برساند، همانطور که پیامبران را اینگونه هدایت کرد (یعنی برای هدایت پیامبران، پیامبر نفرستاد) و چون چنین است، دیگر نمی‌توان سخن از ضرورت نبوت گفت. ممکن است بگویید که همه انسانها ظرفیت و قابلیت هدایت باطنی را ندارند. اما اولاً «داد حق را قابلیت شرط نیست» و ثانیاً ظرفیت و قابلیت را هم خدا می‌دهد و ثالثاً انسانها با قابلیتهای مختلف، بهره‌های مختلفی از هدایت باطنی می‌برند و خداوند نیز هر کس را به اندازه ظرفیتی که به او
  • که دارد، از تعالیم پیامبران استفاده می‌کند. باز هم برای اثبات ضرورت بعثت پیامبران، ابتدا باید ثابت کنیم که هدایت باطنی انسانها توسط خداوند، محال است. در غیر
  • می‌نماید و آن اینکه اگر به هر دلیلی فهمیده باشیم که هدایت شدن ما توسط خداوند، ضرورت دارد و از طرفی مشاهده کنیم که خبری از هدایت باطنی (خواب، الهام،
  • ا زمان مورد نظر خداوند برای آغاز هدایت باطنی نرسیده است و یا اینکه خداوند قصد دارد پیامبرانی را برای هدایت
  • . زیرا با دو احتمال مواجه هستیم که معلوم نیست کدام .
  1. ست باشد و بنا به مقتضای حکمت الهی، ارسال پیامبران از سوی خداوند ضرورت داشته باشد، لازمه منطقی آن این است که در هر عصری صدها هزار
  2. بطور مستقیم و بدون واسطه از هدایتها و راهنمایی‌های پیامبران بهره‌مند شوند. در حالی که در هیچ عصری چنین نبوده است. حال آیا بر طبق مقدمات دلیل مذکور، خداوند در بسیاری موارد، خلاف
  3. نحو پاسخ داده شده است:

«اولاً آنچه گفته می‌شود که انبیاء در منطقه خاصی… مبعوث شده‌اند سخنی صواب نیست. چرا که خود قرآن صریحاً می‌گوید: امتی نبود مگر آنکه در میان آن امت نذیر و هشدار دهنده‌ای فرستاده شد … ثانیاً مقتضای حکمت خدا این است

انسانها از این راه بهره‌ ببرند. شاید انسانهایی نخواهند از این راه استفاده کنند و این عدم استفاده، مربوط به سوء اختیار خودشان باشد و اصلاً شاید کسانی علاوه بر اینکه خودشان از این راه بهره‌گیری نمی‌کنند، مانع استفاده دیگران هم بشوند … در چنین مواردی گناه این محرومیت از نبوت به گردن اشخاص مانع است و از طرف خدا کوتاهی نشده است». [۱]

اما این پاسخ قانع کننده نیست. زمان پیامبر اسلام (ص) را در نظر بگیرید. در آن زمان که ایشان مشغول هدایت مردم عربستان بودند، راهنما و هدایتگر میلیاردها انسان دیگر در صدها کشور از قاره‌های آمریکا، اروپا، آفریقا،

دور افتاده زندگی می‌کردند چه کسی بود؟ کدام پیامبر آنها را به راه راست (یا راه کمال) هدایت می‌کرد؟ شاید در هر یک از این مناطق،‌ درگذشته‌های دور پیامبری مبعوث شده بود- و آیه قرآن هم بیش از این نمی‌گوید- اما حداقل در زمان بعثت پیامبر اسلام (ص) در هیچکدام از این مناطق

ضروری به پیامبر جدید وجود داشت. اما چرا در هیچکدام از آن مناطق پیامبری نیامد و عملاً نسلهای بسیاری از انسانها در اکثر نقاط کره زمین از تعالیم پیامبران محروم ماندند؟

چطور ممکن است سوء اختیار آنها باعث محرومیتشان شود؟ سوء‌ اختیار هنگامی معنا می‌دهد که خداوند

اسلام) با پیامبری روبرو نشده‌اند تا در اثر سوء اختیار، از نعمت هدایت‌های الهی محروم شوند. اما ایجاد مانع از طرف دیگران (مخالفان و دشمنان پیامبر)‌ نیز توجیه موجهی نیست. اگر سئوال این

از طرف مخالفان و کارشکنی‌های دشمنان پیامبر بود. اما سئوال ما این نیست، سئوال ما این است که چرا خداوند (در همان زمان) برای مردم نقاط دیگر نیز پیامبر نفرستاد. آیا می‌توان گفت عده‌ای مانع ارسال رسولان الهی در آن مناطق شدند؟ آیا می‌توان گفت در آن مناطق، عده‌ای منتظر بعثت پیامبری بودند تا بلافاصله او را به قتل رسانده و نقشه‌های خداوند را نقش بر آب کنند؟ و آیا خداوند چنین تهدیدی را در مقابل خود می‌دید و برای همین از نقشه‌های خود صرف نظر کرد؟ می‌بینیم که متوسل شدن به « ایجاد مانع از طرف دشمنان» مشکل ضرورت تعدد پیامبران را حل نمی‌کند. چرا که

مورد بحث (و هر برهانی که بخواهد ضرورت نبوت را اثبات کند) این است که تعالیم الهی باید به هر

و گمراهی را در پیش گیرند. فرض کنیم در زمان پیامبر اسلام (ص) عده‌ای کارشکنی می‌کردند و مانع گسترش تعالیم او به نقاط دیگر می‌شدند. اما آیا خداوند نمی‌توانست برای خنثی کردن کارشکنی‌های مخالفان، در نقاط دیگر کره زمین هم پیامبرانی مبعوث و مردم آن نقاط را نیز به راه راست هدایت کند؟ مگر

اندن آنها به کمال نبود و مگر آنان برای رسیدن به کمال، نیاز ضروری به هدایتها و راهنمایی‌های پیامبران الهی نداشتند؟ اگر واقعاً:

 

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۳)”]

«مقتضای حکمت خدا این است که راهی بین خدا و انسان باشد که انسانها با استفاده از آن را ه

فقط برای عده‌ای در عربستان باز شود. بلکه برای مردم تمام نقاط دیگر جهان هم باید چنین راهی باز باشد. درحالی که هیچگاه چنین نبوده است و در طول تاریخ، همواره اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان، از وجود پیامبران الهی و تعالیم آنان محروم بودند. از اینها گذشته فرض کنیم که مخالفان و ستمگران، مانع گسترش تعالیم پیامبران نمی‌شدند، اما آیا در آن زمان، امکان

که در تمام کشورهای جهان، مردم هر شهر و روستایی عین این تعالیم را بدون کوچکترین تحریف و کم و زیاد شدن دریافت کنند- وجود داشت؟ آیا در

درو افتاده مانند کانادا، نیوزلند، ژاپن، چین، آلمان و … بود؟ وانگهی مگر مسافرت به تنهایی کافی است؟ پیامبر باید در هر کدام از آن کشوره چندین سال اقامت کند تا مجموعه تعالیم اسلام را به گوش همه برساند. آنگاه حساب کنید برای اینکه پیامبر به تمام مناطق دنیا مسافرت کند و

به عهده پیروان او بگذارید باز هم مشکل حل نمی‌شود. چرا که اولاً تعداد اصحاب و پیروانی که تعالیم پیامبر را بطور کامل و صحیح یاد گرفته‌اند (مانند سلمان و ابوذر) بسیار کم است در حالی که برای این منظور نیازمند دهها و صدها هزار انسان تعلیم یافته هستیم که باز هم

که به عنوان شاگرد و نماینده پیامبر به نقاط دیگر کره زمین سفر کرده‌اند چگونه به مردم آن نقاط اثبات کنند که در فلان منطقه پیامبری مبعوث شده است و ما شاگردان و نمایندگان او هستیم و آمده‌ایم تا از طرف او شما را به راه راست هدایت کنیم؟ اگر مردم از این نمایندگان، معجزه بخواهند و اینان از آوردن معجزه عاجز باشند- که البته عاجز هم هستند- تکلیف چیست؟ مگر نباید و حیاتی بودن این تعالیم به مردم اثبات شود تا هم مردم را جذب کند و هم راه عذر و بهانه را به روی مخالفان ببندد و حجت را بر آنها تمام کند؟ ثالثاً اگر به ادله عقلی ضرورت عصمت پیامبران

در تناقض با آن ادله است. چرا که شاگردان و نمایندگان، معصوم نیستند و ممکن است در درک و فهم این تعالیم و یا ضبط و نگهداری آن در حافظه و انتقال آن به دیگران، مرتکب خطا و سهو (وحتی

و اشتباهات آنها را تصحیح می‌نماید. اما این راه حل

صدها هزار نماینده در سراسر جهان، توسط یک نفر (یعنی پیامبر) محال است.[۱]

عده‌ای مشکل ضرورت تعدد را به گونه‌ای دیگر پاسخ داده‌اند. گفته‌اند که ادله ضرورت نبوت فقط این مطلب را ثابت می‌کنند که حکمت الهی، اقتضای ارسال رسل را

ولی اگر می‌بینیم که در بعضی مناطق یا در بعضی زمانها پیامبری مبعوث نشده است عقل ما فقط می‌تواند این را دریابد که حتماً موانعی در کار بوده است حتی اگر نتواند آن موانع را کشف کند بنابراین عدم تعدد پیامبران در یک عصر، ناقض ادله

(مثلاً بعثت پیامبران)، اما عواملی- که برای ما مجهولند- مانع انجام آن فعل توسط او می‌شوند؟ پس علم و قدرت لایتناهی و سلطنت مطلقه خداوند چه می‌شود؟ ثانیاً چطور ممکن است خداوند انسان را برای پیمودن راهی خاص و رسیدن به هدفی خاص

، ولی همین خدا جهان هستی و نظام آفرینش و پدیده‌های آنرا بگونه‌ای بیافریند که مانع بعثت پیامبران و لذا مانع تحقق غرض خودش از آفرینش انسان شود؟

می‌کند و موانع را تا جایی که به اختیار انسان لطمه‌ای نزند از میان بر‌می‌دارد.

از اینها گذشته،‌ فرض کنیم خداوند اصلاً پیامبری مبعوث نمی‌‌کرد، آنگاه باز هم گفته می‌شد که ارسال پیامبران بر خداوند واجب است، اما حتماً موانعی- که برای بشر ناشناخته‌اند- باعث شده است که خداوند پیامبری نفرستد! اما اینگونه توجیهات، تنها هنری که دارند، بی‌خاصیت کردن مدعای ضرورت نبوت است

الهی بهره‌مند می‌شدند و فقط عده‌ قلیلی از مردم در بعضی نقاط، از این نعمت الهی بی‌نصیب می‌ماندند، شاید توجیهات فوق (که می‌گوید

) تا حدودی قابل پذیرش بود. اما نکته مهم این است که به عنوان مثال در زمان پیامبر اسلام، (مانند بسیاری از زمانهای دیگر در گذشته‌های دور) در سراسر دنیا فقط یک پیامبر، آنهم در گوشه‌ای از

داشت؟ و آیا خداوند فقط در عربستان توانست بر موانع غلبه کند؟! باید کمی بیندیشیم و به این سئوال پاسخ دهیم که از کدام شرایط و زمینه‌های

به عنوان مثال] در زمان پیامبر اسلام در هیچ کجای جهان جز

شده است که در آن زمان، خداوند فقط در عربستان پیامبری مبعوث کند؟

اکنون بیائیم و از اشکال ضرورت تعدد صرف‌نظر کنیم و بپرسیم که بالاخره تکلیف دهها میلیارد انسانی که در طول تاریخ، از تعالیم پیامبران الهی محروم ماندند چه می‌شود؟ آیا لازمه منطقی ادله ضرورت نبوت

از این انسانه به سعادت آخرت و کمال مورد نظر خداوند نمی‌رسند؟ عده‌ای در پاسخ به این سئوال گفته‌اند که چون این انسانها قاصر بوده‌اند (نه مقصر) لذا در روز قیامت، معذورند و خداوند با لطف و رحمت خود با آنها برخورد می‌کند و فقط در چهارچوب احکام عقل فطری و

غیر اینصورت،‌ دچار مشکل می‌شوند. سخن ما این است که همین پاسخ، با مدعای ضرورت نبوت در تناقض است و نشان می‌دهد که خداوند «مالک یوم الدین» است و نمی‌توان مدعی شد که بدون استفاده از تعالیم پیامبران، رسیدن به سعادت آخرت محال است، اشتباه نشود. منظور ما این نیست که حتی اگر پیامبرانی مبعوث شوند و تعالیم الهی آنان به ما عرضه شود، باز هم نیازی به استفاده از این تعالیم برای رسیدن به سعادت

انسانها به سعادت، بعثت پیامبران و استفاده از تعالیم آنان است. به عبارت دیگر، از این منظر نمی‌توان قائل به «ضرورت نبوت» بود. زیرا معنای «ضرورت» در این بحث این است که بدون ارسال رسل، رسیدن انسانها به سعادت آخرت محال است در حالی که اگر تعیین شرط برای رسیدن به

. بلکه باید تصمیم‌گیری در این مورد را به عهده خداوند بگذاریم. اکنون به بعد دیگر این اشکال بپردازیم، یعنی مسأله غرض خداوند از آفرینش

اندند. بدون شک لازمه منطقی دلیل مورد بحث این است که این انسانها به هیچ وجه نمی‌توانند

از تعالیم و حیاتی شده است. حال فرض کنیم که این افراد، در روز قیامت از خداوند بپرسند: «خدایا! مگر خودت نمی‌دانستی که عواملی مانع از آن می‌شوند تا پیامبرانی به سوی ما بفرستی و ما را به راه کمال هدایت کنی، پس

هم این کار برایت مقدور نبود چرا با الهامات غیبی ما را به راه کمال هدایت نکردی؟ و اگر این هم مقدور نبود و هیچ راه دیگری هم وجود

و لذا خلاف حکمت و حتی خلاف عدل نبوده است؟» در این صورت، پاسخ خداوند چه خواهد بود؟

  • اگر این دلیل درست بود، زمین در هیچ عصری از پیامبران الهی خالی نمی‌ماند. در حالی که در بسیاری از دوره‌ها، مانند دوره زمانی بین حضرت عیسی (ع) و پیامبر اسلام (ص) که بیش از ششصد سال طول کشید، در هیچ کجای دنیا خبری از
  • طرف مخالفان و دشمنان» و «وجود عوامل ناشناخته‌ای که مانع ارسال رسل می‌شدند» برای حل این مشکل نیز ناکارآمد هستند.

دلیل دوم (قاعده‌ لطف)

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][/tabgroup]

[tabgroup][tab title=”قسمت هایی از متن (۴)”]

اکثر متکلمان قدیم و بسیاری از معاصران، برای اثبات ضرورت امامت، به قاعده لطف متوسل شده‌اند.

ابتدا به معنای واژه لطف می‌پردازیم:

«در اصطلاح متکلمان، لطف به دو معنا به کار می‌رود:

  • لطف محصّل، فعلی است که در صورت وقوع آن، انسان مکلف، با اختیار خویش فعلی را که اطاعت خداوند در آن است، انجام می‌دهد و یا از انجام معصیتی خودداری می‌کند.

لطف مقرب

این اساس، اگر خداوند بداند که در صورت وقوع فعلی (که مقدور اوست)، مکلف با اختیار خویش طاعتی را انجام می‌دهد (لطف محصل) یا دست کم به انجام آن نزدیک می‌شود (لطف مقرب) و با این حال، خداوند آن فعل را محقق نسازد

قبیح و از ساعت حکمت خداوند به دور است. بنابراین حکمت الهی اقتضا می‌کند که برای اجتناب از نقض غرض، فعل مورد بحث را انجام دهد و این همان وجوب لطف است.

متکلمان به منظور ایضاح بیشتر این استدلال، معمولاً از یک تمثیل کمک می‌گیرند: شخصی فردی را به

به مقدماتی است (مانند فرستادن راهنما یا اعلام نشانی محل میهمانی

مذکور توانا باشد و با این حال، از این کار خودداری کند، عقل او را به نقض غرض محکوم می‌کند و فعل او را قبیح و برخلاف حکمت می‌شمارد.»[۱]

در این دلیل، «وضع قوانین شرعی» مفروض گرفته شده است و با چنین فرضی، البته لطف (به معنایی که آمد) بر خداوند واجب می‌شود. به عبارت دیگر اگر پذیرفته باشیم که خداوند ما را به جایی

می‌توان فهمید که خداوند تکالیفی شرعی برای بشر وضع کرده و حالا باید به گونه‌ای، بشر را از کم و کیف آن آگاه کند؟ در پاسخ، به این سئوال، دلیلی اقامه شده است که بر مبنای آن، وضع قوانین شرعی و تکالیف دین بر خداوند واجب است:

«ما انسانها تکالیف و وظایفی عقلی، مانند «شکر منعم» (سپاسگزاری از خداوندی که به ما نعمت بخشیده است) و «لزوم شناخت آفریدگار عالم» دادیم که عقل، ما را به انجام آن الزام می‌کند. از سوی

، زیرا عمل به تکالیف شرعی، ما را به انجام تکلیف عقلی خود نزدیک می‌کند (به عنوان مثال، با ادای نماز و پرداخت زکات، بخشی از وظیفه عقلی سپاسگزاری از خداوند نعمت بخش انجام می‌پذیرد)

با توجه به این دو مقدمه (و با نظر به تعریف لطف

کالیف دین، لطفی است که ما را به ادای تکالیف عقلی خویش نزدیک می‌کند و از آنجا که لطف بر خداوند سبحان واجب است، نتیجه می‌شود که وضع و ابلاغ شرعی، بر خداوند واجب است. اما ابلاغ

) واجب است، مقدمه آن (یعنی بعثت پیامبران) بر خداوند واجب خواهد بود.»[۲]

در مورد این دلیل، نکات زیر قابل توجه است:

  • با رجوع مجدد به دلیلی که پیش از این
  • نزدیک شدن بشر به
  • ین شرعی و دینی وضع کند؟ البته می‌توان گفت
  • همراه است» در حالی که چنین ملازمه‌ای ضرورت عقلی و منطقی ندارد. به عبارت دیگر می‌توان فرض کرد که بعثت پیامبران
  • که اگر پیامبرانی از طرف خداوند مبعوث شوند، حتماً تکالیف شرعی و دینی هم خواهند آورد.
  • دراین دلیل، قصد بر این است که «ضرورت وضع
  • و با این فرض که ما در وضعیت قبل از نبوت و عدم آشنایی با تعالیم
  • گفت که «آوردن تکالیف شرعی، زمینه را برای عمل به تکالیف عقلی مهیا می‌سازد» و یا «عمل به تکالیف شرعی، ما را به انجام تکالیف عقلی خود نزدیک می‌کند؟» مگر می‌توان بدون استفاده از تعالیم پیامبران و فقط با کمک عقل
  • می‌توان فهمید که اگر پیامبرانی مبعوث شوند، تکالیفی مانند اقامه «نماز» و «پرداخت زکات» و … با خود خواهند آورد؟ این حکم که: «با ادای
  1. دلیل عقلی و پیشینی؟ همه سخن ما این است که ادله‌ «ضرورت نبوت» سراپا پسینی هستند.
  2. معنای این این سخن که «آوردن تکالیف شرعی، زمینه را برای عمل به تکالیف عقلی مهیا می‌سازد.» چیست؟ اگر معنای آن این باشد که بدون آوردن تکالیف شرعی، انسان قادر به انجام تکالیف عقلی نیست، چنین معنایی
  3. محتاج راهنمایی شدن است و پیامبران با آوردن تکالیف شرعی، روش درست انجام آن را نشان می‌دهند. به عنوان مثال، پیامبران با
  4. کنیم. اما این توجیه نیز صبغه عقلی و پیشینی ندارد. عقل انسان، برای انجام هر تکلیف عقلی، روش آن را هم (حداقل فی الجمله) کشف می‌کند. به عنوان مثال «لزوم شکر منعم» تکلیفی عقلی (یا به عبارت دقیقتر، اخلاقی) است که آدمی با رجوع به عقل خود
  5. از نعمت‌های الهی، (حداقل مرتبه‌ای از وظیفه) شکرگزاری را انجام داده است و اگر خداوند، مرتبه بالاتری از انجام
  6. آنرا کشف کند)، لاجرم این مطلب را به نحوی (مثلاً با ارسال پیامبران) به گوش انسان می‌رساند و به او تعلیم می‌دهد. به عبارت دیگر
  7. بیایند تا روش صحیح عمل به تکالیف عقلی را به انسانها بیاموزند. همینطور حکم عقل این نیست که آنچه عمل (به عنوان روش انجام تکالیف عقلی)
  8. بعثت پیامبران (و آوردن تکالیف شرعی)، ابتدا باید ثابت
  9. ، کافی نیست و نظر خداوند را تأمین نمی‌کند. اما آیا اثبات چنین مطلبی با روش عقلی و پیشینی امکان‌پذیر است؟ چگونه؟
  10. با
  11. ارسال رسل) است. بنابراین از «وجوب لطف» منطقاً نمی‌توان «ضرورت نبوت» را نتیجه گرفت. زیرا لطف خداوند می‌تواند از راههای دیگری (مثلاً هدایت باطنی انسانها از طریق الهامات
  12. از چه طریقی انجام دهد، به اراده و انتخاب خودش بستگی دارد و نمی‌توان یک راه خاص را بر او تکلیف کرد! مگر اینکه بگوییم بر طبق قاعده «وجوب لطف» همه‌ مصادیق لطف بر
  13. دینی از طریق الهامات غیبی و … نیز بر خداوند واجب است!
  14. اگر واقعاً بنا به قاعده‌ لطف، بعثت پیامبران ضرورت دارد، پس چرا خداوند این لطف را در هر زمانی فقط شامل حال عده‌ معدودی از انسانها
  15. لطف به مردم عربستان بر خداوند واجب بود؟ آیا بر خداوند واجب نبود در همان زمان، به مردم کانادا، ژاپن، مکزیک، استرالیا و … هم لطف کند و پیامبری به سوی آنان بفرستد؟ و باز می‌توان پرسید که
  16. شد و خداوند در این مدت پیامبری برای مرد نفرستاد؟

لطف را به گونه دیگری هم تعریف کرده‌اند که عبارت است از: ایجاد زمینه‌های مناسب برای هدایت انسان به سوی مقصدی که غرض از آفرینش او بوده است. در این فضا، وجوب لطف به این معناس که بر خداوند واجب است که انسان را در راه رسیدن

این راه را فراهم آورد. بر مبنای این تعریف گفته شده است که: بعثت پیامبران لطف است(یعنی انسان را در راه رسیدن به هدف از آفرینش خود، یاری می‌کند) و لطف بر خداوند واجب است. پس بعثت پیامبران بر خداوند واجب است.

پیش فرض اثبات نشده، استفاده شده است و آن اینکه گویی غرض خداوند از آفرینش انسان، از پیش و به روش عقلی بدست‌ آمده و آن عبارت است از: پیمودن راهی خاص و رسیدن به مقصدی خاص

همین پیش فرض، گفته شده که نبوت لطف است (یعنی انسان

ر غرض از آفرینش انسان نامعلوم باشد، نه از قاعده لطف می‌توان سخن گفت و نه از مصادیق آن.

جمع‌بندی بحث ضرورت نبوت

سخن ما در باب نبوت این است که ادعای ضرورت بعثت پیامبران، با قواعد عقلی و واقعیتهای تاریخی سازگار نیست و مقام بندگی نیز اقتضا می‌کند که

و آخرت مبعوث نموده و ما نیز باید از تعالیم و میانی آنها استفاده کنیم. اما دو نکته‌ مهم را نباید فراموش کنیم. اول اینکه حداقل در بسیاری از زمانها، در حالی که مردم منطقه‌ای خاص از نعمت وجود پیامبری الهی

هدایت مردم آن مناطق از طریق وحی و نبوت تعلق نگرفته بود و از آنجا که سعادت آخرت در نهایت بدست خداست، می‌توان گفت که لابد سعادت مردم آن مناطق، به طریق دیگری- که خدا می‌داند- تأمین می‌شده است. دوم اینکه اگر سعادت و کمال را امری

در بعضی موارد – که پیامبر را مبعوث کرده- بر این تعلق گرفته است که بعضی از انسانها با دسترسی به تعالیم

گری که پیامبر نفرستاده، عقل و فطرت و وجدان را به وسیله رسیدن به کمال و سعادت آخرت قرار داده است، تعمق و تأمل در این دو نکته، این حقیقت را آشکار می‌کند که خداوند از آفرینش همه انسانها غرض واحدی نداشته و ندارد. با طرح یک سئوال منظور ما روشن می‌شود: اگر غرض خداوند از آفرینش بعضی (نه همه) انسانها این باشد که آنها با عمل کردن به احکام عقل و

سعادت آنها در دنیا و آخرت شود، کدام محذور عقلی پیش می‌آید؟ ممکن است بگویید بر طبق آیه ۵۶ از سوره ذاریات که می‌گوید: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، همه آدمیان برای عبادت

راه آمده است،

شکلهای مختلفی داشته باشد، لذا طبیعی است که به نتایج و غایات مختلفی (که اختلاف بین آنها رتبی است) ختم شود. می‌توان فرض

می‌کند عبادت هر قومی و یا انسان کدام است. با این توضیحات، روشن می‌شود که هدف ما از طرح

دو فرق بسیاری است.

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۵)”]

امامت (تبیین نظریه رایج)

از تعریف امامت آغاز می‌کنیم. به اعتقاد عالمان و متکلمان شیعه:

«امامت عبارت است

است که نه تنها در امور دین جلودار است بلکه در امور دنیا هم پیشواست و ریاست او اختصاصی به امور دنیا و یا امور آخرت ندارد، بلکه فراگیر است و شامل همه‌ امور- چه دینی و چه دنیوی- می‌شود.»[۱]

اما شأن اصلی امام چیست؟

«امام حافظ و نگهبان شریعت و مرجع مردم برای شناساندن اسلام است.»[۲]

«امام یعنی کارشناس امر دین، کارشناس حقیقی که به گمان و اشتباه نیفتد و خطا برایش رخ ندهد.»[۳]

حتی شرط عصمت و منصوب بودن از طرف خدا به خاطر این است که وظیفه ‌اصلی

«امام و جانشین پیامبر (ص) باید از سوی خدا تعیین گردد، چرا که او باید همچون پیامبر (ص) معصوم از گناه و

تبیین نماید، حقایق قرآن را شرح دهد و اسلام را تداوم بخشد.»[۴]

در احادیث امامان شیعه نیز اگر به ضرورت وجود امامان معصوم اشاره‌ای شده است، دلیل این ضرورت، هدایت و راهنمایی انسانها و بیان احکام الهی و اتمام حجت بر مردم- از طریق بیان صراط مستقیم و حقایق دین- عنوان گردیده است.

امام صادق(ع) می‌فرمایند:

«زمین هیچگاه از حجت خالی نمانده تا حلال و حرام را به مردم یاد دهد و آنان را بسوی راه راست هدایت کند.»[۵]

امام محمد باقر(ع) نیز می‌فرمایند:

«خدا از

است. در آینده نیز زمین بدون امام باقی نخواهد ماند تا حجت باشد بر بندگانش»[۶]

باز هم در روایت دیگری، امام صادق (ع) می‌فرمایند:

«اوصیای پیغمبر درهای ارتباط با خدا هستند. اگر آنان نباشند

بندگانش احتجاج می‌کند.»[۷]

اما نقطه اصلی اختلاف شیعه و سنی در مسأله امامت کجاست؟

«شیعه می‌گوید: بعد از پیامبر (ص) غیر از مقام تلقی و ابلاغ وحی همه‌ مقامات پیامبر باقی است و باید آن

شود.»[۸]

به عبارت دیگر نزاع اصلی بین شیعه و سنی بر این است که:

«شیعه می‌گوید لازم است خدای متعال بعد از ختم نبوت، کسی را

پس شیعه قائل به ضرورت نصب امامان معصوم بعد از پیامبر (ص) است. حال ببینیم عالمان شیعه برای اثبات این تئوری چگونه استدلال کرده‌اند.

دلیل اول: ادله عقلی ضرورت امامت

«با توجه به اینکه دین اسلام آخرین دین آسمانی و پیامبر اکرم (ص) خاتم انبیاء است و همچنین با توجه به اینکه هدف الهی از ارسال پیامبران این بوده که دین حق در میان مردم باقی باشد و حجت

تفصیل نماید، دین در معرض مسخ شدن و بالاخره محو و نابود شدن قرار می‌گیرد.

ستفاده کنند، در قرآن وجود ندارد و ما برای عمده احکام و حقایق دینی محتاج سنت

بازی می‌کرد و در بین روایات، روایات دروغین و ساختگی جا می‌داده و خود قرآن هم که قابل تأویل و تفسیرهای گوناگون بوده است. پس در صورت نبودن کسی که بعد از پیامبر همه‌ ویژگیها و مقامات آن حضرت بجز نبوت و رسالت را داشته

خطا و اشتباه در عمل و قول مصون باشد تا کلامش در تبیین حقایق دین حجت باشد، ختم نبوت، نقض غرض از بعثت را سبب می‌گردد و مخالف با حکمت الهی خواهد بود.»[۹]

بر طبق دلیل فوق نکته اساسی در نیاز به امام معصوم در این است که: «اگر بیانات پیامبر در تفصیل و تبیین مراد الهی مصون از تحریف

نصب امام معصوم بعد از پیامبر (ص)] نبود. ولی می‌دانیم که

مصونیت گفتار پیامبر را کرده است.»[۱۰]

توجه داشته باشید که این دلیل برای اثبات ضرورت وجود

ت نه امام به معنای عام و بدون قید معصوم. به عبارتی دیگر در اینجا علاوه بر ضرورت وجود کسانی که هم حافظ تعالیم پیامبر

این استدلال بطور ضمنی و تلویحی ادعا شده است که عالمان و فقیهان- که معصوم نیستند- نمی‌توانند حاظ تعالیم پیامبر و ادامه دهنده راه او در تفسیر قرآن و بیان احکام الهی و حقایق دینی

کنید:

«استنباط احکام رویدادهای بیشماری که تا روز رستاخیز واقع می‌شوند از آیاتی که در قرآن پیرامون احکام وارد شده‌اند و یا احادیث بسیار محدودی

محدود خود نمی‌تواند از این مدارک محدود، احکام موضوعات و رویدادهای روز افزون جامعه اسلامی را استخراج و

که با تعالیم الهی و غیبی، احکام این نوع حوادث را از آن ادله‌ محدود استخراج کرده و در اختیار امت بگذارد.»[۱۱]

بسیار خوب. پس بنا به استدلال

به مردم بازگو کنند و هم پاسخ مسائل و موضوعات جدید در هر عصری را بدهند، ضرورت دارد. اما اگر چنین است، باید به چند سئوال مهم پاسخ داد:

  • حصر تعداد امامان معصوم در عدد دوازده چه توجیهی دارد و چگونه با مقدمات بکار رفته در دلیل مذکور سازگار می‌افتد؟ اگر به مقدمات دلیل فوق توجه کنیم می‌بینیم سه دلیل (یا علت)، نصب امامان معصوم بعد از پیامبر (ص) را ضروری کرده است: الف. ناگفته ماندن بسیاری از حقایق و تعالیم الهی ب. خطر تحریف
  • این سه عامل، عواملی همیشگی‌اند و مخصوص دوران خاصی نیستند. خطر تحریف و نابودی تعالیم پیامبر، همیشه و در همه اعصار وجود دارد، مسائل و موضوعات جدید، در هر عصری بوجود
  • توان گفت که همه‌ حقایق و تعالیم الهی و اسرار و رموز وحی کشف و بیان شده و به قول معروف کفگیر به ته دیگ خورده است. بنابراین اگر استدلال فوق درست باشد، لازمه منطقی آن این است که بعد از پیامبر (ص) در هر
  • جلوی تحریف و نابودی آنها را بگیرد) و هم حقایق
  • بگوید. و این روند باید تا روز قیامت، فقط دوازده نفر امام معصوم نصب کرده است. آیا این تناقض نیست؟ وقتی عوامل ضرورت دهنده
  • اه از بین نمی‌روند، هر تعداد امامان معصوم در عدد دوازده، چگونه با حکمت الهی سازگار می‌افتد؟
  • اگر این دلیل درست باشد، نتیجه منطقی آن ضرورت وجود امامان
  • هر شهر و روستایی حداقل یک امام معصوم وجود داشته باشد تا ارتباط مستقیم و بلاواسطه با امام معصوم برای همه مسلمانان جهان امکان‌پذیر باشد و حال آنکه در هیچ عصری چنین نبوده است. ممکن
  • به شاگردان و نمایندگان او مراجعه کنند. اما این پاسخ پذیرفته نیست. چرا که در این استدلال (و تمام استدلالهایی که درصدد اثبات ضرورت امامت هستند)، ادعای «ضرورت عصمت» امامان (که قرار است
  1. دهد و نیاز ضرروی مردم به هدایت و راهنمایی را برطرف کند. بنابراین ارتباط مستقیم و بلاواسطه مردم با امام معصوم، لازم و ضروری می‌شود و رابطه غیر مستقیم و با واسطه، نمی‌تواند وافی به مقصود باشد، حتی اگر این واسطه، شاگرد ممتاز و نماینده‌ مخصوص امام باشد.
  2. اگر این دلیل درست بود، خداوند می‌بایستی از زمان اولین پیامبر [یعنی حضرت آدم (ع)] تا
  3. و مفسر کتاب آسمانی او باشند. به عبارت دیگر زنجیره پیامبران و یا امامان معصوم در هیچ زمانی قطع نمی‌شد. اما می‌دانیم که چنین طرحی اجرا نشد و به عنوان مثال خداوند بعد از حضرت عیسی و تا زمان پیامبر اسلام
  4. پس از مدتی تحریف شد. حال آیا ضرورت نداشت که دین
  5. مصون بماند تا از یک طرف مردمی که در آن دوره زندگی می‌کردند، از رسیدن به کمال و سعادت محروم نشوند و هم در زمان پیامبر اسلام،
  6. بعدی را داده بود) به دین اسلام مشرف شوند؟ فراموش نکنیم که دلیل عقلی تخصیص بردار نیست. اگر ادله ضرورت امامت ( از جمله
  7. کند حضرت عیسی (ع) توانست تمام حقایق دین و احکام الهی مربوط به آن دوره و یا دوران پس از خود را بگوید و یا بعد از آن حضرت و در زمانهای آینده امکان نداشت مسائل، مشکلات و موضوعات جدیدی پیش بیاید که در زمان او مطرح نبوده و لذا پاسخی هم به آنها داده نشده بود
  8. داشت. پس طبق این دلیل خداوند برای حفظ کتاب انجیل و تعالیم عیسی (ع)، می‌بایستی پیامبران تبلیغی می‌فرستاد و یا امامان معصومی نصب می‌کرد.
  9. اگر این دلیل درست باشد، فقط «وجود» امامان معصوم ضرورت پیدا نمی‌کند، بلکه «حضور مستمر» آنها در جامعه و در طول تاریخ نیز واجب و لازم می‌شود و این با غیبت طولانی امام دوازدهم و عدم دسترسی مردم به
  10. سال از غیبت امام معصوم می‌گذرد، دین اسلام مسخ یا نابود شده است! نگاه کنید: «اگر بعد از پیامبر اسلام (ص)، امامی نصب نشود که حقایق دین را برای مرد بیان و مجملات را رفع و کلیات را تفصیل نماید، دین در معرض مسخ شدن و بالاخره نابود شدن قرار می‌گیرد.»[۱۲]

در دلیل مورد بحث، وظایف اصلی امام در سه چیز خلاصه می‌شود: الف.

این سه وظیفه فقط در صورت حضور امام در میان مردم امکان پذیر است و امام غایت هیچکدام از این وظایف را نمی‌تواند انجام دهد. حال تکلیف مردم در عصر غیبت چیست و چه کسی باید حقایق

سئوالات بدهیم، منطقاً قابل سرایت به دوران پس از پیامبر (ص) نیز هست و لذا دلیل مورد بحث را نقض می‌کند

این کار اساس استدلال مورد بحث زیر سئوال می‌رود. اگر عالمان و فقیهان امت قادر به

شیع هنگام اثبات ضرورت نصب امامان معصوم پس

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][tab title=”قسمت هایی از متن (۶)”]

از پیامبر (ص) می‌گویند:

«استنباط احکام رویدادهای بیشماری که تا روز قیامت واقع می‌شوند از آیاتی که در قرآن پیرامون احکام وارد شده‌اند و یا احادیث

، کار بسیار مشکل و پیچیده‌ و از عهده بشر عادی بیرون می‌باشد.

….. هرگز یک بشر عادی با علم محدود خود نمی‌تواند از این

و استنباط بنماید. بلکه فرد لایق و شایسته‌ای لازم است که با تعالیم الهی و غیبی، احکام این نوع حوادث را از آن ادله محدود استخراج کرده و در اختیار امت بگذارد.»[۱]

آنگاه وقتی با معمای غیبت مواجه می‌شوند و سئوالاتی از این قبیل که «تکلیف مردم در دوران غیبت چیست و حقایق

گریبان آنها را می‌گیرد، مرجعیت دین فقها را مطرح می‌کنند و کاری را که به اعتراف خودشان، بشر عادی (= غیر معصوم) هرگز توان انجام

، گفته‌اند که اولاً عامل اصلی غیبت امام دوازدهم، خود مردم بوده‌اند. یعنی بی‌لیاقتی مردم از یک طرف و تهدید دستگاه حکومتی در آن زمان، که خوف شهادت امام دوازدهم را بوجود آورده بود، عامل اصلی غیبت ایشان شده است و ثانیاً فایده

در صورت غایب بودن هم عاید امت می‌شود. امام غایب مانند خورشید پشت ابر است که هر چند در میان مردم نیست و شناخته نمی‌شود، اما مردم از وجود آن حضرت، بی‌بهره نیستند. ما در نقد و بررسی دلیل دوم (که در ذیل می‌آید) نشان می‌دهیم که این پاسخ کافی نیست و مشکل غیبت را حل نمی‌کند.

دلیل دوم

متکلمان سنتی شیعه، برای اثبات ضرورت نصب امامان معصوم پس از پیامبر (ص)،‌ با استفاده از

که رساندن انسانها به هدف آفرینش را تسهیل و تسریع می‌کند، بر خداوند واجب است- دلیل اقامه کرده‌اند که خلاصه آن چنین است:

الف. نصب امام معصوم بعد از پیامبر (ص) لطف است.

ب. لطف بر خداوند واجب است.

نتیجه: نصب امام معصوم بعد از پیامبر (ص)، بر خداوند واجب است.

به عبارتی دیگر:

«اگر امام معصوم در بین مردم نباشد، مردم نمی‌توانند

امام معصوم) را انجام دهد.» [۲]

حال وقتی سئوال می‌شود که اگر نصب امام لطف و لطف بر

قول فخر رازی: آیا غیبت امام دوازدهم، که نتیجه‌اش عدم دسترسی مردم به اوست، خلاف قاعده لطف نیست؟ چنین پاسخ می‌شنویم:

«وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و غیبته منا (یعنی وجود امام لطف است و تصرف او در امور لطف دیگری است و غیبت او از ناحیه خود ماست). یعنی وجود امام لطف است،

جامعه را بر عهد داشته باشد یا نداشته باشد. همین که شخص معصوم در جامعه وجود داشته باشد. این لطف است. قاعده لطف وجود چنین شخصی را

دیگری است و این هم مقتضای قاعده لطف می‌باشد. اما این لطف شرطی دارد و آن اینکه مردم مانع این لطف نشوند. یعنی کاری نکنند که باعث محرومیت خودشان

اگر آخرین امام هم ظاهر می‌ماند شهید می‌شد و دیگر برای همیشه مردم از نعمت امام محروم می‌ماندند. لذا غیبت او برای این بود که مردم به محرومیت ابدی از

رفتاری با یازده امام دیگر نکرده بود، خدا هم آنان را از حضور امام محروم نمی‌ساخت».[۳]

ناتوانی این پاسخ در حل معمای غیبت آشکار است. تلاش برای یافتن پاسخ سئوالات زیر، خالی از فایده نیست:

  • به چه دلیل گفته
  • دسترسی به او نداشته باشند و او نیز نتواند تصرفی در امور بکند؟ در چنین حالتی چگونه می‌تواند عاملی مؤثر در رسیدن انسانها به هدف آفرینش باشد؟ وقتی برای اثبات ضرورت امامت می‌گوییم:

«اگر امام معصوم در بین مردم نباشد، مردم نمی‌توانند آنگونه که باید و شاید، راه سعادت را

راه سعادت را بشناسند و بپیمایند. به عبارتی دیگر، وجود امام معصوم اگر لطف باشد، به خاطر انجام وظایف امامت است. اما اگر در اثر غیبت، قادر به انجام این وظایف نباشد

حالی که با عدمش فرقی ندارد؟

  • در جمله «غیبته منا» (= عامل غیبت او ما هستیم)، منظور از «ما» چه کسانی است؟ آیا
  • عسگری (ع) وجود خارجی نداشته، خودش را نیز جزو عاملان غیبت امام دوازدهم می‌داند؟ اگر

گناهان آنها را بخورند. نگاهی به محتوای ادله‌ ضرورت امامت، بر ما آشکار می‌کند که مقصر دانستن

به آن، بی‌لیاقتی مردم و یا خوف شهادت را مطرح کنیم)، سخن در این است که اگر

محال می‌شود و دیگر هیچ عاملی و هیچ حکمتی نمی‌تواند باعث غایب شدن امام شود. متکلمان شیعه گمان می‌کنند که اگر تقصیر را به گردن

او را حفظ کند و نگذارد که بی‌گناهان و طرفداران و مشتاقان آن امام، از هدایت‌ها و راهنمایی‌های او محروم شوند.

  1. سئوال این است که در صورت شهادت امام دوازدهم چه اتفاقی می‌افتاد؟ در پاسخ به این سئوال گفته شده است

این بود که «مردم به محرومیت ابدی از نعمت امامت دچار نشوند.» اما در اینجا دو سئوال مطرح می‌شود:

الف. مگر (در صورت شهادت امام دوازدهم) خدا نمی‌توانست امام دیگری بعد از او نصب کند؟ آیا حصر تعداد

که خداوند مجبور به حفظ امام دوازدهم (حتی به قیمت محروم شدن دهها و صدها میلیارد انسان بی‌گناه در آینده) شود؟

ب. مردم در صورت شهادت امام دوازدهم از کدام نعمت محروم می‌شدند که حالا با غیبت آن حضرت و نجات او از شهادت، از آن نعمت برخوردارند؟ امام

انجام دهد. چگونه می‌تواند برای مردم نعمت محسوب شود؟ در پاسخ به این سئوال گفته‌اند که فایده وجودی امام معصوم، فقط مرجعیت دینی و دنیوی نیست. بلکه فواید تکوینی هم بر وجود امام مترتب است و برای تحقیق این فواید، نیازی به

بیماران را شفا دهد، فریادرس گمشدگان در بیابان باشد، توطئه دشمنان را نقش بر آب کند و … اما دو نکته را نباید فراموش کنیم: اول

معمای غیبت حل نمی‌شود و تناقض غیبت امام با ادله‌ ضرورت امامت به قوت خود باقی می‌ماند. چرا که ضرورت نصب امامان معصوم بعد از

به سئوالات مردم و حفظ تعالیم پیامبر (ص) از خطر تحریف و نابودی ضرورت نصب امامان معصوم را اقتضا می‌کرد.

اگر واقعاً : «همان‌گونه که حکمت خداوند ایجاب

در هر عصر و زمانی پیشوایی از سوی خدا برای هدایت انسانها وجود داشته باشد تا شرایع انبیاء و ادیان الهی را از خطر

پیامبران دعوت نمایند، در غیر اینصورت هدف آفرینش انسان که

راه هدایت باز می‌ماند، شرایع انبیاء ضایع می‌گردد و مردم سرگردان می‌شوند.» [۴]

اکنون (در زمان غیبت) هدف آفرینش، عقیم مانده و شرایع انبیاء ضایع گردیده و بشر راهی به سوی هدایت و سعادت ندارد. آیا اینها پذیرفتنی است؟

قیاس امام غایب، به خورشید پشت ابر نیز مشکلی را حل نمی‌کند. چرا که قیاسی مع‌الفارق است. ضرورت وجود خورشید به خاطر گرما و نوری است که از آن به زمین می‌رسد و چون ابرها نمی‌توانند جلوی نور و حرارت آنرا به طور کامل بگیرند

منافاتی ندارد. اما ضرورت وجود امام معصوم، به دلیل نیاز ضروری مردم به هدایت است. حال آیا امامی که غایب است، می‌تواند راهنما و هدایتگر مردم باشد؟ مسلماً پاسخ، منفی است. پس قیاس او با خورشید پشت ابر صحیح نیست. خورشیدی که پشت ابرهاست، همان فواید قبلی را دارد، اما کمی محدودتر. اما آیا

دایت و راهنمایی مردم، حفظ تعالیم پیامبر از تعریف و نابودی و مرجعیت دینی و دنیوی مردم) را- اگر چه کمتر و محدودتر- دارد؟

  • فرض کنیم مردم آن دوران، قدر امامان را می‌دانستند و خطر شهادت نیز امام دوازدهم را
  • چندین هزار ساله می‌یافت و تا روز قیامت زنده می‌ماند و به هدایت و راهنمایی مردم می‌پرداخت؟ واضح است که در هر دو حالت با مشکل مواجه می‌شویم.
  • اگر بی‌لیاقتی مردم و یا خوف شهادت، باعث غایب
  • پاسخ به این سئوال گفته شده است که:

«اگر بعد از رسول خدا (ص)، امامان معصوم نبودند و یا بودند ولی غایب از دیدگان مردم، دین تحریف و یا محو می‌شد و این خلاف حکمت خدا از

رساندند و همین انتقال اسلام حقیقی از این نسل به نسل بعدی باعث شد که حقایق اسلام را از اهل بیت (ع) دریافت نمودند.»[۵]

«اگر در این مدت امامان غایب بودند، طولی نمی‌کشید که اسلام در دست حاکمان تحریف می‌شد و دین به صورتی

خلاصه حکمت نصب امام بعد از وفات پیامبر (ص)، در طول این دویست و پنجاه سال، تحقق پیدا کرد. لکن حکمت الهی اقتضای بیش از

مبتلا می‌شدند و آیندگان که در طول هزاران سال می‌آمدند و زندگی می‌کردند. از نعمت وجود امام محروم

تدریجاً با بهره‌گیری از تعالیم باقی مانده از سایر امامان در عالم منتشر شده است

امام عصر ظهور فرمایند.»

در اینجا دو سئوال مطرح میشود:

الف. اگر حکمت الهی در نصب امامان معصوم، آن چیزهایی باشد که در ادله اثبات ضرورت امامت آمده است، چگونه می‌تواند در دوره‌ای خاص (مثلاً دویست و

را نداشته باشد؟ آیا بعد از ۲۵۰ سال، خطر تعریف و نابودی تعالیم پیامبر (ص) از بین رفته بود

قیامت مورد نیاز مردم است بیان شده بود و دیگر چیزی برای گفتن باقی نمانده بود؟

متن کامل در نسخه قابل خرید موجود است.

[/tab][/tabgroup]

خرید و دانلود فوری

نسخه کامل و آماده
3900 تومانبرای دریافت نسخه کامل

71 صفحه فارسی

فونت استاندارد/Lotus/16

فرمت فایل WORDوPDF

دارای ضمانت بازگشت وجه

نسخه قابل ویرایش+نسخه آماده چاپ

دریافت فوری + ارسال به ایمیل

[well boxbgcolor=”#e5e5e5″ class=”fontawesome-section”][tblock title=”برای مشاهده تمام پروژه ها ، تحقیق ها و پایان نامه های مربوط به رشته ی خود روی آن کلیک کنید.”][/well]

(برای امنیت و سهولت بیشتر پیشنهاد میشود با نرم افزارهای موزیلا فایر فاکس و یا گوگل کروم وارد شوید)

***************************

*************************************

پرداخت از درگاه امن شاپرک  با همکاری شرکت زرین پال صورت میگیرد

 ۱۵ درصد از درآمد فروش این فایل به کودکان سرطانی(موسسه خیریه کمک به کودکان سرطانی) اهدا میشود

پس از پرداخت،علاوه بر ارسال فوری فایل ها به ایمیلتان،مستقیماً به صورت اتوماتیک به لینک دانلود فایل ها  ارجاع داده میشوید.

در صورت نیاز به هرگونه راهنمایی با ایمیل (MASTER@NEXAVARE.COM) یا شماره تماس پشتیبان (۰۹۳۶۹۲۵۴۳۲۹) در ارتباط باشید

[alert type=”alert-danger”]کاربر گرامی، برای تهیه این اثر هزینه و زمان زیادی صرف شده است.که اکنون با این قیمت ناچیز در اختیار شما قرار گرفته است.لطفاً  تنها جهت استفاده دانشجویی یا شخصی خرید نمایید.همچنین اگر مدیر یک وبسایت یا وبلاگ هستید خواهش میکنیم آن را کپی نکنید.و یا در صورت کپی منبع را به صورت لینک درج نمایید. ضمناً شرعاً هم لازم به کسب رضایت است که به علت زحمت زیاد در انتشار ، کارشناسان ما رضایت استفاده بدون پرداخت هزینه آن را ندارند.تشکر از حمایت شما[/alert]
[list_posts limit=”6″]


درباره نویسنده

publisher4 206 نوشته در سیستم همکاری در خرید و فروش فایل نگزاوار دارد . مشاهده تمام نوشته های

مطالب مرتبط


دیدگاه ها


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.